بسم الله الرحمن الرحيم ، الحمد لله رب العالمين ، ... .
سلام عليکم .
ضمن عرض تبريک بمناسبت امروز و آرزوي هفته اي پربارتر برايتان اول شهادت پيامبر اعظم صل الله عليه و اله و سلم و سبت اکبرشان امام حسن عليه السلام و همچنين امام علي ثالث عليه السلام را خدمت شما تسليت عرض مي کنم و درثاني هم فرارسيدن سال نو را تبريک عرض مي کنم .
خب ديديم که بنده زاده هم مثل مثلا مرحوم علامه و همچنين استادشهيد مطهري براي بيان حرفش بي زبان نبود ، همانطور که وليد هم وقتي بقول مرحوم علامه : گوشش افتاد به آيات الهي بي زبان نبود .
فرق هم اين بود که بنده زاده به زبان دينش حرف زده و مثلا مرحوم علامه به زبان ارسطويي و فقط در اينجا يعني کتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم هم با اين زبان نيست ، چراکه مثلا فقه و اصولش را هم در حوزه پس از مثلا منطق کبري يا مثلا حاشيه ي ملاعبدالله و امروزه مثلا منطق مظفر مي خوانند .
البته متفکران اسلامي که شرحش به نقل از استاد شهيد گذشت همگي به اين زبان حرف نزده اند و بعضا پاي اين زبان را ( چوبين ) هم گفته اند ، ولي ايشان هم زباني براي بيان حرفشان داشته اند .
همانطور که امروزه مثلا زبان رياضي براي بيان مطلب و بعبارت ديگر فکر کردن يا بقول خودمان انديشيدن يکه تازي مي کند حتي در ايران اسلامي ما ، ولي آيا زبان ديني هم جايگاهي دارد ؟ حتي در ايران اسلامي ما و خصوصا در به اصطلاح علوم انساني ؟
چراکه وقتي که مقام معظم رهبري جنبش نرم افزاري ، توليد علم و فکر را مطرح فرمودند براي تحقق اين امر نيازي به زبان انديشه و انديشه ي ديني را نداريم ؟
براي پاسخ به اين پرسش چه کرده ايم ؟ آيا با زباني از زبانهاي رايج به اصطلاح علوم اين امر اتفاق مي افتد ؟ به نظر بنده خير ، چراکه زبان اصلي همه ي آنها چيزي علاوه بر همان دو رقمي ( ايجابي و سلبي ) نيست که در نوشته ي قبلي بعرض رسيد در حاليکه اين حتي زبان انديشه هم نيست چه رسد به زبان انديشه در قرآن که موضوع ما در اينجاست .
بسم الله الرحمن الرحيم ، الرحمن ، علم القران ، خلق الانسان ، علمه البيان ، ... .
پيداست که مهتاب هربياني در پرتو زبان ماست ، و انديشه ي ما هم زير سايه زبان فکري ما ، همانطور که انديشه ي وليد هم ناشي از زبان فکري او ست و انشاءالله ما مثل او فکر نکنيم که : فقتل کيف قدر ، ثم ... ، شامل حال ما هم بشود ، حالا چطور ؟ کافيست ببينيم او چگونه فکر کرد ، يک رقمي ؟ يا مثل زبانهاي رايج به اصطلاح علوم در مراکز علمي ايران اسلامي هم دو رقمي ؟
روز ، هفته ، ماه و سال بهتري را پيش رو داشته باشيد و التماس دعا و فعلا خدا نگهدار .
| |
بسم الله الرحمن الرحيم ، ... ، صراط الذين انعت عليهم غير ال ... .
سلام عليکم .
زبان دين :
بسم الله الرحمن الرحيم ، اقرا باسم ربک الذي خلق ، ... ، کلا ... .
عرض مي کردم که بنده زاده اين چيه يک وبلاگ راه انداخته بود بنام : از مسجد چي باقيمانده ؟ ووقتي هم نظر بنده را خواست ديدم حرفش با توجه به حرف دين است ، يعني بعنوان يک مسلمان حرف زده ونه فقط حتي بعنوان يکي که مطلع از حرف دين باشد .
يعني چه ؟ يعني بقول مرحوم علامه فقط اين نيست که : حرف دين بگوشش رسيده باشد و پس از سپردنش به حافظه حد اکثر ش هم يادآورش باشد ، و حتي بقول شهيد مطهري علاوه بر يادآوري عالمانه هم باشد حرفش ، حالا بقول باب شهر دانش چه مسموع و چه مطبوعش .
: ( چراکه ) باب طبع هم يک وقت با زبان عالمانه گفته مي شود و يک وقت هم نه ، بلکه بزبان اصلي گفته مي شود ، حالا چه به زبان مادري و چه به زبان دايه ي مهربانتر از مادر هم .
بله ، پرسش بنده زاده بزبان اصلي بود هرچندم که بزبان فارسي بود عاميانه هم باشد .
خب بريم سر بحث خودمان و ببينيم مرحوم علامه با چه زباني با ما حرف مي زنند ؟
شهيد مطهري در پاورقي فرمايش ايشان فرموده بودند :
بعضى ديگر پنداشتهاند که اولين حکمى که ذهن صادر مىکند حکم بوجود دنياى خارج است و البته اين نظريه از چند جهت مخدوش است و لا اقل از اين جهت که حکم بوجود دنياى خارج فرع اينست که ذهن تصورى از وجود هستى داشته باشد و تصور وجود نه فطرى است و نه از راه هيچيک از حواس معقول است که وارد ذهن شود و اين تصور فقط پس از توفيق يافتن به حمل و حکم بين دو چيز براى ذهن دست مىدهد پس لازم است قبل از آنکه ذهن حکم مىکند بوجود عالم خارج لا اقل يک حکم ديگر کرده باشد ... .
وبراي اين کار ( حکم ) پيشتر فرموده بودند :
(يکى از اعمال مخصوص ذهنى عمل مقايسه سنجش است از لحاظ ترتيب قدر مسلم اينست که اين عمل پس از عمل تخيل تبديل کردن علم حضورى به علم حصولى و پس از سپردن حد اقل دو صورت به قوه حافظه انجام مىگيرد هر چند در عمل مقايسه وجود دو صورت شرط نيست زيرا ممکن استيک چيز خودش را با خودش سنجيد و مقايسه کرد ولى قدرت ذهن بر اين عمل وقتى پيدا مىشود که حد اقل دو صورت پيش خود حاضر داشته باشد . ذهن در اثر قوه سنجش قدرت دارد که هر دو چيز را با يکديگر مثال سفيدى و سياهى متن و يا يک چيز خودش را با خودش مثال سياهى و سياهى متن بسنجد و تطبيق کند و چون در اين مرحله مقايسه بين دو مفهوم است و نظر بخارج نيستباصطلاح حمل اولى است نه حمل شايع و دو مفهوم بسيط را با يکديگر مقايسه مىکنيم ذهن بلا واسطه حکم ايجابى يا سلبى مىنمايد يعنى در تصديق خود احتياج به حد اوسط ندارد و ... )
البته روشن است که ( حکم ايجابي يا سلبي ) يا سلبي و ايجابي بزبان منطق جديد يا منطق رياضي که به زبان اين چيه کامپيوتر هم نام برده مي شود ، با زبان اصلي يا زبان اولي ايشان ، يعني زبان منطق ارسطويي يا منطق صوري ويا بعبارت ديگر منطق قديم قابل درک است ، البته بشرط اينکه منطق وهمينطور جديدش و ديگر زبانهاي به اصطلاح علمي که در اين چيه متدلوژي علوم به تصویب رسیده بقول مرحوم علامه روشن بفرمایند که اول ایجابی زبان باز کرده اند یا بقول جدیدش اول سلبی مثل همان که در نوشته ی قبلی بعرض رسید ، زبان قرائت حافظه را عرض می کنم که ( صفریک ) خوانده می شود ، درحالیکه : ... ، الم یعلم بان الله یری ؟
خب تا یادم نرفته جمعه را هم به جماعت محلتان تبریک عرض می کنم و در این صورت به خانواده ی شما هم در زیرمجموعه ی آن و فعلا خدانگهدار .
| |
بسم الله الرحمن الرحيم ، الحمد لله رب العالمين ، الرحمن الرحيم ، مالک يوم الدين ، ... .
سلام عليکم .
اما بعد : نظريه پردازي
بسم الله الرحمن الرحيم ، ن والقلم وما يسطرون ، ... .
پيش از پرداختن به ادامه ي مطلب برادرمان آقا محمدعلي صاحب وبلاگ وزين ايران اسلام که اميدوارم بعد اين مانعي براي ورودشان به بازي نباشد انشاءالله ، بله داشتم عرض مي کردم که بنده زاده که چشمش به جهان خارج از خانه افتاد ما شايد گفته باشيم بگذار برود ببيند : از مسجدچي باقيمانده ؟ که در خانه از قلم افتاده و بقول مرحوم علامه مثلا آيا سفيدش در حافظه ننبشه شده است ؟ يا اول سياهش ننوشته شده است ؟
آخه آقارضاي عزيز گرامي در اين چيه وبلاگ هايشان با استناد به فرمايش حضرت سلمان عليه السلام فرموده اند : قرآن که بر قلب پيامبر اعظم صل الله عليه و اله و سلم نازل شده بفارسي ( نپي ) گفته مي شود و ما ياد ( نبي ) ي نبشته يا همين نوشته ي خودمان افتاديم که به دلمان هم بقول مرحوم علامه : مي افتد ، همينطور تنبيه و تنبه ( نبي ) .
: ... ، وَمَا کَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُواْ کَآفَّةً فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ
بعلاوه حالا ما پير شديم و ديگه اون شور حال دوران طلبگي و دانشجويي را نداريم ، خب چرا جوونا نرن دنبال مثلا شکل حکمتشان ؟ حالا اگه هم نتونسته بره از مسجد محل جويا بشه ؟ خب اينو ديگه از مسجد محلمان که نداريم ميشه پرسيد !
خلاصه ما جلوي بنده زاده را نگرفتيم که نه ، بلکه هر چي هم که يادمون مي اومد هم در اين چيه وبلاگش مضايقه نکرديم و هم تا اينجا که در خدمت شما عزيزان هستيم .
بسم الله الرحمن الرحيم ، اقرا ب ... ، اقرا وربک الاکرام ، الذي علم بالقلم ، علم الانسان ما لم يعلم ، کلا ... .
خب بريم سر اصل مطلب و فرمايش برادرمان آقامحمدعلي ايران اسلام که چشممان تا آن جا افتاده که فرموده بودند :
سلام ... ادامه مطلب رو نخوندم اما بقيه رو فکر کنم چندين بار مطالعه کردم تا ... .
ايشان در ادامه فرموده بودند :
وقتي به نظر خودم به اون رسيدم ديدم ديگه نظري نمونده!!!
بله ، همانطور که در نوشته ي قبلي عرض شد يک ( وقت ) مطلبي را که مي خوانيم براي اينست که مي خواهيم به حافظه بسپاريم ، و اين با افتادن چشم به آنست تا يادآوريش .
يک بارهم ديگه اين چشم ما نيست که به آن مي افتد بلکه بقول مرحوم علامه اين ياد است که : افتاده .
در اين ( وقت ) هم نه چنين است که بقول مرحوم علامه محفوظ را هم مثل اندام جهان خارج بشود بيش از يک بار بيادآورد و مثلا اول محفوظ سياهي يا نه اول محفوظ سفيدي را ، مگر اينکه مثل مثلا سياهي از اندام جهان خارج حالا هم يکي از محفوظ را پيش کشيد تا بقول برادرمان در باره آن اظهار ( نظر ) کرد .
ولي اين بار هم باز لازم به تذکر است که اين در صورتي است که محفوظ هم مثل همان جهان خارج دو رقمي باشد ، مثل همينکه در منطق جديد يا منطق رياضي گفته مي شود که حافظه عبارت از : ( صفريک ) است ، در حاليکه : ... ، الم يعلم بان الله يري ؟
کَلَّا لَئِن لَّمْ يَنتَهِ لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِيَةِ ، نَاصِيَةٍ کَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ ، ... . صدق الله العلي العظيم و صدق رسوله ... ، والسلام عليکم ورحمه الله و برکاته .
| |
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ، الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ، الرحمن الرحيم ، ... .
سلام عليکم .
وبعد ، بعد ذکر يا يادآوري :
عرض شد که يک روزي بنده زاده از خانه زده بود بيرون با پرسشي که بنده مانع اين يکي نشدم ، پرسيدن را عرض مي کنم .
آنروزي هم که نظر بنده را خواست ، همانطور که ياس گرامي يادآور حافظه شده اند ، بنده هم همين را عرض کردم که در اولين نوشته ام در اين چيه وبلاگ ازمسجدچي باقيمانده ؟ آمده .
در آنجا با هم مي نوشتيم تا اين که اين چيه وبلاگ همبستگي و مشارکت را برايم راه انداخت و بعد هم نقل مکان کردم به اينجا که در خدمت شما عزيزان هستم .
يک روزي هم مثل همين ، بعد شهادت استاد شهيد مرتضي مطهري را عرض مي کنم ، حضرت امام ( ره ) آثار خوب استاد شهيد را توصيه فرمودند به ما ، يعني به جوانان و طالب علم يا جوينده ي دانش .
خلاصه اين بود که چشم بنده هم افتاد به اين فرمايش مرحوم علامه که فرموده اند :
در نخستين بار که چشم ما بر اندام جهان خارج افتاد و البته اين سخن بعنوان مثال گفته مىشود و گر نه پيش از اين مرحله مراحل زيادى از حس و بويژه از راه لمس پيمودهايم و تا اندازهاى خواص مختلف اجسام را يافتيم فرض کنيم يک سياهى و يک سفيدى ديديم سياهى و سفيدى براى مثال اخذ شده و غرض دو خاصه حقيقى از خواص محسوسه اجسام است مثلا اول سياهى را که با حرکت ابصار بوى رسيده بوديم و پس از وى سفيدى را ادراک کنيم و البته هنگامى که سياهى را ادراک کرديم معناى وى را با تجريد از حس ادراک نموده يعنى پيش خود بايگانى و ضبط کرده و پس از آن بادراک سفيدى پرداختيم و هنگامى که با حرکت دومى به سفيدى رسيديم هنگامى است که سياهى را داريم همينکه به سفيدى رسيديم سياهى را در آنجا نخواهيم يافت و معلوم دويمى را چون بجائى که اولى را برده بوديم ببريم ...
يعني بقول استاد شهيد در پاورقي :
(يکى از اعمال مخصوص ذهنى عمل مقايسه سنجش است از لحاظ ترتيب قدر مسلم اينست که اين عمل پس از عمل تخيل تبديل کردن علم حضورى به علم حصولى و پس از سپردن حد اقل دو صورت به قوه حافظه انجام مىگيرد هر چند در عمل مقايسه وجود دو صورت شرط نيست زيرا ممکن استيک چيز خودش را با خودش سنجيد و مقايسه کرد ولى قدرت ذهن بر اين عمل وقتى پيدا مىشود که حد اقل دو صورت پيش خود حاضر داشته باشد . ذهن در اثر قوه سنجش قدرت دارد که هر دو چيز را با يکديگر مثال سفيدى و سياهى متن و يا يک چيز خودش را با خودش مثال سياهى و سياهى متن بسنجد و تطبيق کند و چون در اين مرحله مقايسه بين دو مفهوم است و نظر بخارج نيستباصطلاح حمل اولى است نه حمل شايع و دو مفهوم بسيط را با يکديگر مقايسه مىکنيم ذهن بلا واسطه حکم ايجابى يا سلبى مىنمايد يعنى در تصديق خود احتياج به حد اوسط ندارد و از اينجا معلوم مىشود که اولين تصديقهايى که ذهن بانها نائل مىشود مربوط به عالم مفاهيم است نه به عالم خارج حمل اولى است نه حمل شايع بعضى از روانشناسان جديد معتقدند که اولين احکامى که ذهن طفل صادر مىکند مربوط بخواص اشياء خارجى است و قهرا از قبيل حمل شايع است نه حمل اولى و البته آن هم آن خواصى که با احساسات و تمايلات طفل بستگى دارد از قبيل اين قند شيرين است و در حقيقت طفل در احکام اوليه خود ارزش اشياء را براى خود و بعبارت ديگر منافع خود را از اشياء بيان مىکند تحقيق در اين مطلب که آيا اولين احکام ذهن چيستبا غرض اين مقاله بستگى ندارد آنچه با غرض اين مقاله بستگى دارد اينست که مفاهيم وجود و عدم و وحدت و کثرت بلکه ضرورت و امکان و امتناع پس از توفيق يافتن به حمل چيزى بر چيزى و برقرار کردن نسبتبين دو چيز براى ذهن پيدا مىشود .
بعضى ديگر پنداشتهاند که اولين حکمى که ذهن صادر مىکند حکم بوجود دنياى خارج است و البته اين نظريه از چند جهت مخدوش است و لا اقل از اين جهت که حکم بوجود دنياى خارج فرع اينست که ذهن تصورى از وجود هستى داشته باشد و تصور وجود نه فطرى است و نه از راه هيچيک از حواس معقول است که وارد ذهن شود و اين تصور فقط پس از توفيق يافتن به حمل و حکم بين دو چيز براى ذهن دست مىدهد پس لازم است قبل از آنکه ذهن حکم مىکند بوجود عالم خارج لا اقل يک حکم ديگر کرده باشد مشاهده مىکنيم که )
ادامه ي فرمايش علامه :
... دويمى روى اولى نمىخوابد چنانکه اولى روى خودش مىخوابيد و مىخوابد يعنى مىبينيم سياهى با سياهى به نحوى است و نسبتى دارد که آن نسبت را ميان سفيدى و سياهى نمىيابيم و در نتيجه آنچه بدست ما آمد يک حملى است اين سياهى اين سياهى است و يک عدم الحمل يعنى ذهن نسبتى که ميان سياهى و سياهى بود ميان سياهى و سفيدى نمىيابد و بعبارت ديگر ميان سياهى و سياهى حکم ايجاد کرده و نسبتى درست مىکند ولى ميان سفيدى و سياهى کارى انجام نمىدهد و چون خود را در اولين مرتبه يا پس از تکرر حکم اثباتى نسبتساز و حکم درست کن مىبيند کار انجام ندادن عدم الفعل خود را کار پنداشته و نبودن نسبت اثباتى ميان سفيدى و سياهى را يک نسبت ديگر مغاير با نسبت اثباتى مىانديشد و در اين حال يک نسبت پندارى بنام نيست
و در پاورقي همين جاست که استاد شهيد اين نظريه ي مرحوم علامه را با نظريه هاي قابل طرح ديگر آورده اند .
بنده فعلا کاري با اين نظريه و ديگر نظريه ها ندارم ، بلکه يکي از عزيزان مطلبي فرموده اند و در اين قسمت از عرايضم مي خواهم به آن بپردازم .
ايشان فرموده اند :
سلام ... ادامه مطلب رو نخوندم اما بقيه رو فکر کنم چندين بار مطالعه کردم تا ... .
خب اين ( چندين بار ) ويا همان مثلا ( ... پس از وي ... ) در فرمايشات مرحوم علامه ، پس از ( ... مثلا اول سياهي را که با حرکت ابصار بوي رسيده بوديم و ... ) يعني چه ؟
آيا يعني اينکه پس از افتادن چشم ما به مطلبي است ؟ و بعد کار حس بينايي چشم و در نهايت هم به حافظه سپردنش ؟ خب وقتي که ما يک مطلبي را حفظ باشيم نيازي نيست که بارديگر هم چشم ما به آن بيفتد .
آري ، مثلا بنده در اثر خوب نقدي بر مارکسيسم استاد شهيد مرتضي مطهري يک مطلبي به نقل از حضرت امام ( ره ) ديده ام ، ولي عبارتش را دقيقا حفظ نيستم و براي مثلا نقل دقيقش براي شما نيازمندم که به آن مراجعه کنم که در آنجا تحت عنوان تناقض استاد شهيد فرموده اند :
و اين نکته خوبي است که آقاي خميني روي آن تکيه ميکردند و ميگفتند اين حرف غلطي است که ميگويند
: " القضية ان کان لنسبته خارج تطابقه اولا تطابقه فخبر ، و الا فانشاء "
قضيه سالبه که خارج تطابقه اولا تطابقه ندارد ، تنها قضيه موجبه است که لنسبته خارج .
آري ، يک وقت مثلا بقول مرحوم علامه وقتي چشم ما بر اندام جهان خارج که مي افتد چشم انداز ما دو چيز است و اول به يکي از اين دو بيفتد و به ديگري نيفتد بله ، يا مثلا اول قضيه را با نسبت به حافظه سپرده ايم و مثل همان دومي که چشم بر آن نيفتادش هم مي باشد بله ، و ( بشرح ايضا ) از اين دست دو رقمي ها مثل مثلا مجموعه در به اصطلاح رياضي که يکي عضودار باشد و ديگرش تهي يا صفر .
ولي اين بعد حداکثر دو گانگي مثلا اندام جهان خارج ، قضيه و ( بشرح ايضا ) ديگر از اين دست است .
اين مطلب ادامه دارد انشاءالله تعالي ، فعلا خدا نگهدار .
| |
بسم الله الرحمن الرحيم ، الم ، تَنزِيلُ الْکِتَابِ لَا رَيْبَ فِيهِ مِن رَّبِّ الْعَالَمِينَ ، ... .
سلام عليکم .
آخرين گام :
ايستگاه يادآوري :
ياد مي آيد وقتي براي نخستين بار چشمم افتاد به اين چيه وبلاگ از مسجد چي باقيمانده؟ ديدم بنده زاده حرفي زده که مي ارزد طرحش را در اين چيه اينترنت نديده گرفت . بله ، اين بود که پاي ما وا شد به اينجا که ملاحظه مي فرماييد ، يعني اين چيه وبلاگ نويسي .
يکي دوساله که از اين قضيه مي گذرد و امروز رسيده ايم به همان که آنروز رخ داد ، آنوقت هم در مقابل درخواست نويسنده ي آن که خواسته بود نظرم را بگويم از همين نقطه آغاز کردم که الآن دارم از آن حرف مي زنم .
چراکه پس از يادآوري حافظه ي نويسنده ي آن مي خواستم که روي پرسشي که مطرح کرده فکر کند ، چراکه وقتي خواست که نظرم را بگويم بنده هم فکر نکرده حرفي نزدم .
در هفته اي که پشت گذاشتيم باز هم همان پرسش را پيش کشيده و باز هم نظر بنده را خواست و بنده هم يه حرف هايي زده ام که گويا صاد گرامي هردو را در اين چيه وبلاگش آورده و به هردوي ما هم گفته که ديد و حرفش مثل ديد و حرف ماست .
هرکس مايل باشد مي تواند آنرا تحت عنوان ادامه ي مطلب که تقديم حضور مي گردد ببيند ، ولي عرض بنده اين نيست ، بلکه مثل مثلا همان است که وقتي بنده زاده نظرم را خواست حالا هم نظرمان نسبت به فرمايش مرحوم علامه چيست ؟
ايشان فرموده اند بار اول که چشم ما افتاد به يک چيزي و آنرا ديديم پس از تجريدش از حس به بايگاني مي سپاريمش ، خب ما هم مثل يک چيزي که ايشان فرموده اند اين فرمايش ايشان را به حافظه سپرديم .
خب ، هرچند ايشان براي بار دوم هم چشم ما را دعوت به افتادن به چيز ديگري هم فرموده اند ولي نا گفته نماند که در ادامه ي بار اول : ( حکم ) به مثلا : ( ديدن ) آن چيز اول هم کرده اند .
هرچند که فقط حکم به اين و تجريد از حس ، بايگاني کردن وووي آن چيز هم نکرده اند ، بلکه در همان : نخستين بار که چشم ما بر اندام جهان افتاد ... ، هم حکم به افتادن چشم هم فرموده اند .
بنا براين مسئله اينست که اين حکم از مثلا ( اندام ) ي که چشم برآن افتاده صادر شده ؟ يا از ناحيه ي چشم ، بينايي وووي چشمي که افتاده بر اندام جهان ؟ و : ( بشرح ايضا ) تجريد کننده ، بايگاني وووي بينايي چشم ؟
خلاصه اينکه از کجا صادر شده اين امر ؟ حتي همين هم که چشم بيفتد به چيزي ؟ حالا بماند بعدش که آن چيز ديده هم بشود و در نهايت بايگاني شده اش را بياد هم بياوريم و باز روز ازنو ، يعني براي بار ديگر چشم بيفتد به چيز ديگر و بقول مثلا درس شيرين رياضي پيدايش کثرت که به نظر ي رسد مقصود مرحوم علامه هم ازپيدايش کثرت در ادراکات مثل همين بار دو ، سه وووي رياضي باشد ، نه مثل مثلا ( زدني علما ) درک بيشتر .
پس خلاصه اين شد که آيا : ... ، يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ... ؟ يا من الاندام و از جمله و بلکه چکيده اش اندام خود : ( ما ) و مثلا : ( چشم ما الي ما ؟ و مثلا بينايي ما ؟ از حواس پنجگانه ي ما ؟
البته ما فعلا کاري به اين نداريم که ايشان همانطور که به نقل از استاد شهيد مرتضي مطهري بعرض رسيد بعنوان : ( متفکر اسلامي ) براساس ثقلين يعني کتاب الله و عترتي اهل بيتي اين را فرموده اند ؟ که انشاءالله در بحث از انديشه در قرآن به آن مي رسيم ، ولي بعنوان : ( متفکر ) بي انديشه که اين را نفرموده اند ؟ شما چه فکر مي کنيد ؟
پيش از خداحافظي تا يادم نرفته ( ادامه ي مطلب ) ي را که عرض شد تقديم حضور مي کنم ، شايد : براي نخستين بار گوش شما هم به ( جمهوري اسلامي ) افتاده باشد ، چه از دو لب مبارک پيامبر اعظم بيرون آمده باشد که داريم به اسفند سال ناميده شده به نام ايشان نزديک مي شويم و چه عاقل متفکري گفته باشدش که درمطلب آمده .
| |
سلام عليکم .
| |
سلام عليکم.
بسم الله الرحمن الرحيم ، و الشمس و ضحيها ، و القمر اذا تليها ، ... .
ديديم که يزيد بعنوان اميرالمونين ازامام حسين عليه السلام بيعت مي خواست ، هر چند بهرعنواني جزاين هم بيعت مي خواست باز هم مثل حسيني با مثل يزيدي بيعت که نمي کرد بلکه اگر هم قرار بود يکي با يکي ديگر بيعت کند اين يکي حسين بن علي نبود که با يزيد بن معاويه بيعت کند .
بعبارت ديگر که به بحث ما هم در اينجا مربوط مي شود وقتي : براي نخستين بار چشم ما بر ... مثلا يک سياهي افتاد... بعنوان مثال ، اين چشم ما نيست که همگام به آن سياهي گام بعدي را بردارد.
آري ، اگرچشم ما به مثلا امام حسين عليه السلام بيفتد ، که انشاءالله در بحث از انديشه در قرآن به آن خواهيم رسيد قضيه فرق مي کند ، ولي تا اينجا حرف اين بود که : براي نخستين بار که چشم ما بر (چيزي) افتاد و... .
يعني همانطور که ما به چيزي فکر مي کنيم ، چرا که : ( ما ) فکر مي کنيم و : انه فکر ، همانطور هم چشم ما به چيزي مي افتد.
خب براي عزيزاني که تا کنون پيگير بحث بوده اند روشن شد که فعلا بحث اين نيست که مثلا بقول استاد گرامي شراره ها و شکوفه ها ي عزيز چشم ما مي افتد به فرمايشي که حکيم : ( اسلامي ) مي فرمايد ويا حتي : (غربي ) آنهم ، و يا همانطور که به نقل از استاد شهيد مرتضی مطهری گفته شد ، که متفکران : ( اسلامی ) را برشمردند ، که بقدرتشنگی بتوان چشید .
بلکه بحث از این بود که مثلا مرحوم علامه فرموده اند : برای نخستین بارکه چشم ما بر... مثلا یک سیاهی افتاد ... .
وحالا همانطورکه در نوشته ی قبلی بعرض رسید آیا چشم ما بسوی ما باز می گردد؟
خب کدام ما ؟ و در این صورت هم آیا مای فاقد حس؟ ووو ؟ که بازهم بعنوان مثال گفته شد که مثلا استاد شهید مرتضی مطهری فرموده اند ؟
دقت بفرمایدد این فرق دارد با مای ( فاقد حس ) ی که شراره ها و شکوفه ها ی عزیز یادآورش شده بودند که ( فاقد علم ) هم هست و استاد شهید مرتضی مطهری می فرمایند این گفته منسوب به ارسطوست ، و همینطور ادراکاتی پیش از حس هم که در این زمینه حکمای به اصطلاح غربی گفته اند و بشرح ایضا حکمای به اصطلاح اسلامی هم گفته باشند .
چراکه حرف در افتادن چشم ما به چیزی است ، و در فرمایش مرحوم علامه نه تنها کار چشم ما یعنی افتادنش بلکه چشم ماهم منسوب به ( ما ) است و نه حتی به تعبیر مثلا ایشان مطلق افتادن ، چشم و حتی ما هم .
بنابراین پرسش از حرکت دوم چشم ماست ، چراکه در پایان نامه ی حرکت اول گفتیم که افتادنش ازماست وقتی که حرف ازافتادنش به مثلا یک سیاهی باشد ، وحالا حرف از حرکت بعدی چشم ماست .
| |
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ، إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ
سلام عليکم .
در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت دومين فرزند برومند حضرت على (ع) و فاطمه (س) چشم به جهان گشود و نام حسين براى اين فرزند انتخاب شد . شش سال از عمرش در زمان جدش پيامبر اعظم ( ص ) سپرى شد , مدت سى سال هم با پدر زيست و ده سال نيز با برادر بود . بعدش هم ده سال ادامه دهنده ي راه ايشان بود تا اينکه معاويه از دنيا رفت و پسرش يزيد را جانشين خود تعيين کرد .
در تمام طول مدتى هم که معاويه از مردم براى ولايت عهدى يزيد , بيعت ميگرفت , امام ( ع ) با او مخالفت کرد , و بيعت نکرد و وليعهدى يزيد را نپذيرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاويه گفت و يا نامه هاى کوبنده براى او نوشت و معاويه هم در بيعت گرفتن براى يزيد , به او اصرارى نکرد و امام (ع) همچنين بود و تا وقتي که يزيد پس از معاويه بر تخت حکومت اسلامى تکيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند , و مصمم شد براى نامداران و شخصيتهاى اسلامى پيامى بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند.
به همين منظور, نامه اى به حاکم مدينه نوشت و در آن يادآور شد که براى من از حسين (ع) بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان ، حاکم اين خبر را به امام (ع) رسانيد و جواب مطالبه نمود ، امام (ع) چنين فرمود: انا لله و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد (ما از خداييم و بسويش بازمي گرديم و آن گاه که فردى چون يزيد بر مسند بنشيند, بايد فاتحه اسلام را خواند ) .
امام (ع) در برابر اصرار حاکم مدينه به بيعت با يزيد پاسخ را يک روز عقب انداخت و شبانه و مخفى از مدينه به سوى مکه حرکت کرد . آمدن آن حضرت به مکه , همراه با سرباز زدن او از بيعت با يزيد, در بين مردم مکه و مدينه انتشار يافت , و اين خبر به کوفه که رسيد کوفيان از امام (ع) که در مکه بسر ميبرد دعوت کردند تا به سوى آنان آيد و زمامدار امورشان باشد ، امام (ع) نيز مسلم بن عقيل , پسر عموى خويش را به کوفه فرستاد ، مسلم هم وقتي به کوفه رفت و با استقبال گرم و بي سابقه اى روبرو شد و ديد به عنوان نايب امام (ع) با او بيعت کردند , طي نامه اى به امام حسين (ع) اين جريان را گزارش داد .
امام حسين (ع) هم هشتم ذيحجه از مکه به طرف کوفه راه افتاد و در اين راه بود که در کربلا واقعه ي روز عاشورا رخ داد .
خب ، غرض از اين مختصر بيشتر اين بود که در آستانه عاشوراي حسيني ببينم در ابتداي اين حرکت امام ( ع ) از مدينه به مکه و بعد هم حرکت از مکه به کوفه که در کربلا جلوي حرکت ايشان گرفته شد و کار به شهادت ايشان و جمعي از همراهانش و اسارت بقيه کشيد ، امام ( ع ) در مقابل فرمان يزيد چه فرمود ؟ در حرکت دومي هم نقل شده که فرزند برومندشان از ايشان پرسيده اند : چرا استرجا ؟
اين از اين بابت که اگر ما ديندار باشد و پيرو جانشين پيامبر ( ص ) هم باشيم و بي خبر از فرموده ي ايشان هم نباشيم . تا بعد بريم سراغ مايي که فقط از خودش بي خبر نيست ، کي ؟ و کجا ؟ مثل همان وقتي که : براي نخستين بار ( منباب مثال ) چشم ما افتاد به ( يه چيزي ) .
خب ، آيا اين مثلا چشم هم ( ل ) ما ؟ ( و اليه راجعون ) ؟ حالا بماند مثلا : کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا ، و عاشورايي و کربلايي ديندار ، چراکه اباعبدالله الحسين ( ع ) که فقط پدر بنده خداي ديندار که نيست ، همچنانکه اباعبدالله جعفربن محمدبن علي بن الحسين ( ع ) هم فقط پدر مذهبيش نيست . والسلام
--------------------------------------------------------
با سلام مجدد .
برادر عزيز هموطنمان جناب دکتر غريب ظاهرا پرسيده اند استرجاع بر وزن استفعال از ريشه ي رجع بمعني بازگشت يعني چه ؟ و بنده تازه متوجه شدم که در واقع بجاي استرجاع در اين نوشته نوشته ام : استرجا .
بدين وسيله آن اشتباه را تصحيح مي کنم .
والسلام عليکم و رحمه الله وبرکاته - پنجشنبه 12 بهن 1385 - احمد علي يزدي .
| |
سلام عليکم .
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ، عَبَسَ وَتَوَلَّى ، ... .
يکي از عزيزان ( وبلاگ درس اخلاق استاد تهراني ) فرموده اند :
دوست عزيز سلام
راستي چرا موضوع يادداشتهايت معلوم نيست ؟
فرا رسيدن ماه محرم را هم تسليت عرض مي کنم.
يا علي
در پاسخ عرض شد :
عليکم السلام آقا سيد محمد عزيزمان .
آقا ممنون از قلم رنجه لطف کرديد .
خب موضوع در همين نوشته ( يعني نوشته ي قبلي ) هم بيان شده که انديشه و انديشه در قرآنست . البته در سايه ي همفکري که دم در اين چيه وبلاگ هم اين چيه تابلو ست .
البته همفکري هم زير سايه ي حجت دروني و انشاءالله بيروني هم که في زمان هذا يعني در عصر غيبتش زير سايه ي جانشين ايشانست چه در فرادي و چه در جماعت محل و چه در جمعه ي شهر وديارمان ايران و نهايت هم جهانيش يعني در زير مجموعه ي خانه ي خدا .
خب اين از موضوع ديگر چه ؟
پيش از خداحافظي هم تا يادم نرفته جمعه را به جماعت محلتان که خانه ي شما هم زير مجموعه ي آنست و اهل بيت خانه تبريک عرض مي کنم .
فعلا ياعلي .
گفتم که اين را عمومي تر هم گفته باشم .
تا بعد خدا نگهدار .
| |
سلام عليکم .
گرچه هنوز حرف بسيارست ولي بيشتر از اين نمي خواهم در اين مرحله بمانيم که وقتي مثلا مرحوم علامه مي فرمايند :
براي نخستين بار که چشمشان به چيزي افتاد
آيا اين چشمي که افتاد چشم ايشان بود ؟ !
ومثلا چشم کسي که مي بيند ؟
يا نه ، بعد اينکه چشم افتاد چشم ايشان شد و مثلا :
يک سياهي ديد ؟
چراکه مقصود اصلي شناخت انديشه است و عزيزاني که پيگير بحث هستند در جريان هستند که مقصود اصلي تر هم شناخت ولي امر انديشه است ، يعني عقل يا خردمان .
چراکه مقصد انديشه در قرآن است و مي خواهيم ببينيم وقتي که در آن مي انديشيم يعني چه مي کنيم و مقصود قرآن هم که گفتيم فرموده :
انه فکر ... ، همانا او انديشيد
يعني چه کرد ؟
بنا براين هرچند هرچه حرف است همين اول کارست و اولش هم اينست که مثلا چشم ما به قرآن مي افتد ، ولي همانطور که بعرض رسيد کافيست که ببينيم اين چشمي که افتاد چشم ماست ؟ و چشم مايي که مي بيند ؟
يا نه ، بعد اينکه افتاد چشم ما مي شود و بينا هم بشرح ايضا ؟
پاسخ مسئله روشنست و آنهم اينست که چشم ماست که مثلا به قرآن مي افتد و بينا هم هست .
حالا براي پايان دادن به اين مرحله ببينيم ديگر عزيزان چه مي فرمايند تا بريم به مرحله ي بعد .
سجده ي دوم :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ، وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى ، مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْ وَمَا غَوَى ، وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى ، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى ، عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى ، ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَى ، وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى ، ... .
خب ، اميدوارم که بشود گام دوم را برداشت و از افقي بالاتر از بينايي چشم حرف زد که مرحوم علامه گويا از آن تعبیر به مرحله ی : ( تجرید از حس ) کرده باشند ، یعنی در صعود چشم پس از افتادنش به چیزی و : ( دیدن ) آن مرحله ی تجرید از حس را عنوان فرموده اند و گرنه در نزول چشم که افتاد به مثلا سیاهی که یا سکوت کرده اند و یا بقول مثلا استاد شهید مرتضی مطهری اصلا فاقد بینایی هم می باشد چشم .
خب همسفرمهتاب گرامی هم که ما را دعوت به افقی بالاتر نموده اند ، چراکه در این چیه کامنتی فرموده اند :
راستي چه فرقي ست بين ديدن هاي ما ؟ آيا همه ما يکسان مي بينيم ؟ آيا علي عليه السلاام در متظر چشم فاطمه سلام الله عليها همان است که در چشم ماست ؟آيا همان قصه ((تو مو مي بيني و من پيچش مو )) نيست نگريستن هاي ما ؟؟؟
پس اگر عزیزان مطلبی در مرحله ی اول دارند بفرمایند تا وارد مرحله ی بعد شویم و انشاءالله برسیم به اندیشه و اندیشه در قرآن .
فعلا خدا نگهدار و عید ولایت و منجمله ولایت چشم هم بر شما عزیزان مبارکباد .
| |
سلام عليکم .
بسم الله الرحمن الرحيم ، قل هو ( قل ) الله ... .
در اظهار نظرات اين چيه پست قبلي جناب دکتر غريب عزيز فرموده اند :
سلام .اولآ : ما وقتي اولين بار چشممان به چيزي مي افتد چون خاطره اي نسبت به آن نداريم آن را يک سياهي با ظاهر خاصش مي بينيم و به ذهن مي سپاريم.يا مثل يک عکس با تمام مشخصات قابل حس همراهش.يعني با حس بينايي و همه ي حس هاي ديگرمان(بويايي/ شنوايي/لامسه/ يک تصوير در ذهن مان منعقد مي شود.اين يک تجربه ي ضبط شده است که در ذهن ما مي ماند.
حالا سوال من :
آياما قبل از اينکه چشممان به سياهي بيفتد با هم متفاوتيم يا نه؟هردو يکسان مي بينيم و يا اينکه من بنا به آفرينشم يا بهتر بگويم بنا به ژنتيک يا آنچه از خصوصيات اخلاقي و... به ارث برده ام طور ديگري آن سياهي را مي بينم و در ذهن آن را نگه مي دارم؟
و در اين رابطه صاد عزيز فرموده اند :
سلام عليکم .
در مورد مطلبي که جناب دکتر غريب گرامي فرموده اند عرض شود که فرق چنداني ندارد که بقول حضرت علامه طباطبا يي گفته شود که پس از افتادن چشم ما به سياهي آنراديده ايم و پس تجريدش از حس به بايگاني سپرده ايم يا بقول جناب دکتر گرامي بگوييم که :
ما وقتي اولين بار چشممان به چيزي مي افتد چون خاطره اي نسبت به آن نداريم آن را يک سياهي با ظاهر خاصش مي بينيم و به ذهن مي سپاريم.تا مثل يک عکس با تمام مشخصات قابل حس همراهش.يعني با حس بينايي و همه ي حس هاي ديگرمان(بويايي/ شنوايي/لامسه/ يک تصوير در ذهن مان منعقد مي شود.اين يک تجربه ي ضبط شده است که در ذهن ما مي ماند.
چراکه در هر دو صورت آنچه که چشم به آن افتاده به جايي سپرده شده ، حالا چه بقول يکي به مثلا حافظه يا بايگاني و چه بقول ديگر به مثلا ذهن بعنوان مثلا خاطره .
مسئله ي اصلي