سلام عليکم .
آخرش امروز 15/12/1384 تلفون ما يک طرفه شد ، يعني باما تماس مي شود گرفت ، مثل چي ؟ مثل همان که منتظريم که مثلا قصه گو ي عزيزمان داستان ديگري از انديشه يا روش آن ، جز آنکه بنده از استاد شهيد مرتضي مطهري نقل کردم ويا علاوه بر آن برايمان بفرمايند .
پس مثل تماس ديگران با ما از طريق تلفن ، شما هم مي توانيد پيامتان را بگذاريد .
بنده هم فعلا مثل همين که پس از نوشتنش يه فکري براي اين چي ميگن پست يا فرستادن و يا ارسالش مي کنم ، مثل همان از اظهار نظر شما بهره مند مي شوم انشاءالله تعالي .
خب اين را عرض کردم که شما عزيزان هم مثل مثلا داداش يه مسافر عزيزمان مثلا نفرماييد : کجايم ويا خداي نکرده بقول ايشان قصد مثلا تلافي را دارم که البته ايشان قصدشان از آن اين نبوده و لطف ايشان هميشه شامل حال بنده بوده است و يادم نرفته که براي ادامه کار چقدر خود را به زحمت انداختند و بيشتر از مطلبي که تحت عنوان تشکر نوشته ام مديون ايشان و ديگر عزيزان براي ادامه ي کار هستم و دلگرم .
خب ، پس بنده همين جا هستم و قصد مثلا مسافرت در ايام عيد را هم ندارم ، چه رسد به اينکه خود را از همفکري شما عزيزان محروم هم بکنم . فقط فعلا تلفن ما يکطرفه شده و براي نوشتن مطلب و مطلع شدن از فرمايشات شما راهکار ديگري دارد ، شکر خدا مثلا همين چي ميگن کافي نت .
خب ، براي اينهم که خالي از عريضه نباشد هم گفتم در ادامه مطلب قبلي يه چيزي عرض کرده باشم و همش روضه ي تلفن نباشد .
هر چند بنده که منتظر مثلا داستان ديگري که عرض شد هستم و يا مطلبي که شما عزيزان لازم بدانيد که به آن بپردازيم ، مثل مثلا پرسش جناب دکتر غريب که برادرمان علي اصغر آقاي حاتمي زاده گويا متوجه آن نشده بودند .
ويا هر فکر يا انديشه اي که براي ادامه کار بفرماييد .
: ( چراکه ) يادمان هست که از جناب دکترحسن رحيم پور ازغدي چه نقل کردم ؟ که در کشور هاي پيشرفته براي هر کاري فکر مي کنند .
پس نه تنها براي ادامه ي کار که بعرض رسيد ، بلکه در آغاز کار چطور ؟ يعني مگر قضيه اين نيست که پشت هر کاري فکريست ؟ : ( حالا ) ، در آن کشورها ؟
اينجا شايد مثلا اين پرسش هم پيش بيايد که اگر مثلا در شبانه روز بيست و چند ساعتش را کار کنيم ، حالا بماند که براي خود کار مي کنيم يا خانواده ، جماعت و جمعه ي شهرو ديارمان و يا خانواده ي جهاني که سرپرستش آقايست که تکيه به خانه ي کعبه داده اند يا انشاءالله مي دهند ؟ يا همين که طبق :( جامعه ي مدني ) در ديارمان ايران هم گفته مي شود ، ولي عملا فقط همين گفتنش را شنيده ، مثلا بنده ؟ ( چراکه ) يه نمونه مثل مدينه النبي پيامبر اکرم ( صل الله و عليه و اله و سلم ) ش را ، حتي در سطح يک محل هم تاريخ ثبت نکرده که بجز مسجد جماعتش را مثل خانواده ي خانه اي تحت هر يک از نهادهايي که در ( جامعه ي مدني ) که گفته شده و بشود هم بتوان پوشش داد ، چه رسد به چند محله در شهر ، استان ، کشور ووو تا جهاني که مثلا تحت سازمان ملل گفته مي شود ؟ خب ، پس کي فکر کنيم ؟ در اين شبانه روز را عرض مي کنم ؟ چراکه مگر نه اينست که : براي هر کاري فکر کنيم ؟ مثل همان کشور هاي پيشرفته را عرض مي کنم .
شايد هم مثلا اين پرسش پيش بيايد که بيست و چند ساعت کار فکري هم نه ، همان : يک ساعت تفکر ... ، براي چه کاري ؟ بعبارت ديگر : بفکر چي ؟
بنده فکر مي کنم که بفکر علم يا دانش آن کار ، مثل همين يافتن يافتن پاسخ پرسش هستيم و ميان اين و عمل هم فاصله اي نيست که قدري از شبانه روز را بفکر کاري بود و مابقي را هم مشغول بکار شد ، بلکه بقول امام علي عليه السلام : العلم مقرون بالعمل .
و به همين ترتيب هم انديشه و دانش را مي توان گفت ، حالا دانش و انديشه بماند تا بعد .
در ضمن اگر تا فرا رسيدن سال نو يه فکري براي تلفن نکردم و موفق هم به همفکري ، همبستگي ووو نشدم ، پيشاپيش سال نو بهتري را برايتان آرزومندم و التماس دعا دارم خصوصا در وقت : يا مقلب القلوب ... ، تان .
فعلا خدانگهدار و باميد ديدار .
ارسال کننده : مريم يزدي.
| |
سلام عليکم .
در اين فرصت که هنوز مي توانم با شما ارتباطي داشته باشم ، ضمن تشکر من باب : ... يشکرالمخلوق ... ، از آنچه که در اين ارتباط دخيل است و عرض تبريک بمناسبت سالروز تولد حضرت امام محمد باقر ، باقرالعلوم عليه السلام هم در اين فرصت ، هرچند بنده هم منتظرم ، ولي چرا فرصت سوزي کرد ؟
مثلا مي شود به پرسش مثلا قصه گو ي عزيزمان هم پرداخت که فرموده باشند : ... چي ... بگم ؟
هيچي ! مثلا جرياناتي که به قول استاد شهيد مرتضي مطهري ، رسيدند به حکمت متعاليه ، از کجا جاري شدند ؟ از من ؟ يعني مثلا بنده و شما ؟ بعنوان متفکر ، اسلامي ، استدلالي ووو ؟
حالا فرق مثلا استدلال عقلي ، فکري ووو از نظر ايشان هم بماند ، همين انشعاباتي که از من ( شما و بنده هم ) که جاري شده باشد کافيست .
: ( چراکه ) ما داريم از فکر يا بقول خودمان انديشه ي خودمان حرف مي زنيم .
کجا ؟
به تعبيراتي مثل مثلا : اطاق فکر ، توليد فکر ووو هم فعلا کاري نداريم ، ولو اينکه مقام معظم رهبري هم فرموده باشند ، ( چراکه ) اينها هم براي بنده و شماي متفکر گفته مي شود .
در ( فتح دال و کسر ر ) اين مثلا اطاق بروي مثلا ( وليد ) ي هم بسته شده باشد ، آيا اين درحکم فاتحه ي فکر ما ( بنده و شما ) ست ؟
چراکه : انه فکر ( انديشيد ) ... ، فقتل ... ؟ يا فرق است ميان انديشيد و مي انديشد ؟
حرف از من ( مي ) انديشد است ، مثل مثلا : ... فکر مي کنم ، : ( حالا ) در مثلا اطاق ووو ؟ يا در فرادي ، جماعت و جمعه ي شهر ديارمان ايران ؟ ويا مثلا در : ( پايگاه ) يا نهادهاي ديگر ي که در به اصطلاح جامعه ي مدني تعريف مي شود و در جمهوري اسلامي ايران ما هم شناخته شده يا معروف است ؟ پس از من و منجمله انديشه ي اوست و بعد مثلا جامعه ي اينترنتي من و متفکرش .
: ( راستي ) از شعبه هاي ديگر من متفکر چه خبر ؟ در مثلا اينترنت را عرض مي کنم ، شکر خدا جستجو گر ها و پيشرفته اش را هم که دارد و دست يابي به اطلاعات را هم گويا آسان نموده .
يا شايد بقول دکترغريب عزيزمان در اين هم : ( تقليد ) از کشورهاي پيشرفته نکرده ايم ؟ و يا قضيه مثل قضيه ي جمهوريست ؟ و مثل جريان روش انديشه بقول استادشهيد مي باشد ؟ يعني وارد حوزه ي ( اسلامي ) شده و دارد جريان متعالي خود را طي مي کند ؟
( راستي ) ازروش انديشه در اينترنت چه خبر ؟ داستان اينها را هم نمي توان گفت ؟ يا از آنها هم تاسي کرد ؟
همين جمعه شب هم که به فرمايشات تابستان 1384دکتر حسن رحيم پور ازغدي از شبکه ي يک سيما گوش مي دادم ، ايشان هم مي فرمودند که کشور هاي پيشرفته : تو هر کاري فکر مي کنند ، حالا کاري نداريم که هفته ي پيش فرموده بودند که ديگه حرفي براي گفتن ندارند !؟ در حاليکه ما ، مثلا ايشان ، هنوزم که هنوزه حرف براي گفتن داريم .
بعبارت ديگر آنها نه تنها حرف زدند ، بلکه بقول ايشان حرفهايي را هم که زده اند : همه را هم پس گرفته اند !؟ ولي ما حرف ( مي ) زنيم .
خب ، بگذريم و بد نيست که اين را هم عرض کنم که ايشان در فرمايشات ديشبشان در سيما اين را هم فرمودند که : ما در شبانه روز بايد بيست و پنج ساعت کار کنيم .
بله ، بيکاري کار خوبي نيست ، ولي همانطور که فرمودند : براي هر کاري بي نياز از انديشه هم نيستيم ، يا دستکم همانطور که از پيامبر اکرم صل الله عليه و اله وسلم نقل فرمودند : بي نياز از معرفت يا شناخت ولو حسي آن هم نيستيم ، مثل مثلا همان که پيش از اين بعرض رسيد که منتظر شنيدن يا ديدن جريانات ديگر ي از من متفکر و يا روش آن هستم .
فعلا خدانگهدار .
| |
سلام عليکم .
شکر خدا ارتباط برقرار شد . پس تا فرصت دارم مطلبي را که وعده داده بودم جمع و جور کنم .
داشتيم از متفکران اسلامي و تفاوت استدلاليان را مي گفتيم و يکي از دو تفاوت مشائين و متکلمين از آنها را گفتيم .
تفاوت ديگر اين دو از استدلاليان اسلامي آن را ، يعني متفکران را استاد شهيد چنين فرموده اند :
يکي ديگر اين که متکلم ، برخلاف فيلسوف ، خودرا " متعهد " ميداند ، متعهد به دفاع از حريم اسلام . بحث فيلسوفانه يک بحث آزاد است يعني فيلسوف هدفش قبلا تعيين نشده که از چه عقيدهاي دفاع کند ولي هدف متکلم قبلا تعيين شده است .
بعد هم استاد متکلمين از آنها ، يعني استدلاليان از آنها را ، يعني اسلامي از آنها را ، يعني متفکران از ( من ) را که شامل : همانا ( او ) فکر کرد ، نيز مي شود ، در انشعابي ديگر چنين مي فرمايند :
روش کلامي به نوبه خود به سه روش منشعب ميشود :
الف - روش کلامي معتزلي .
ب - روش کلامي اشعري .
ج - روش کلامي شيعي .
خب ، فعلا به همين مختصر از تفکر متفکري چون ايشان بسنده مي کنم و فکر نمي کنم ديگر نيازي باشد که به انشعابات يا تقسيمات ديگري که گويا مورد نياز ( خواهرمان ) بوده باشد بپردازيم .
فقط فکر مي کنم اگر به يکي دو نکته اشاره کنم بد نباشد .
يکي اينکه شايد کسي انشعابات يا تقسيمات ديگري را بفرمايد ، يا از قول استادي ديگر و يا در تکميل فرمايشاتي که از استادشهيد نقل قول شد ، مثلا بقول مقام معظم رهبري ، بسنده به اين نکينم يا : ( متوقف ) در ايشان نشويم و يا ... .
که بنده هم منتظر آن خواهم ماند ، ولي اين نکته را هم فراموش نکنيم که مثلا استاد شهيد که در آغاز اين انشعابات ، در پيشگفتار همين اثر خوبشان فرموده اند :
... ضمنا لازم است يادآوري شود که کليات علوم اسلامي به دو بخش تقسيم ميشود : علوم عقلي و علوم نقلي ... .
در اثر خوب ( تعليم و تربيت در اسلام ) ايشان به نقل از امام علي عليه السلام مي توان ديد که :
العقل عقلان ... .
و : بشرح ايضا :
العلم علمان ... ، را و در ادامه ي اين دو قسم از خرد و ( بشرح ايضا ) دانش ، امام عليه السلام فرمود اند :
... ولا ينفع ( المسموع ) اذا لم يکن ( المطبوع ) .
اين را فقط براي شنيدن تقسيم ديگري که فرموده شود عرض نکردم ، : ( چراکه ) شامل مثلا ديدن نوشته ي آنهم مي شود .
باميد فرصتي ديگر انشاءالله تعالي ، فعلا خدانگهدار .
| |
سلام عليکم .
آري ، يادم نرفته که از ( من متفکر ) مي گفتيم ، اصلا مقصودم از اين وبلاگ همين بوده و هست و خواهد بود ، پس اين ميان برنامه و بقول رسانه ي ملي خودمان اين چيه ( وله ) هم در همان راستاست .
چندي پيش خواهرمان سر کار ( مرضيه خانم ) در اظهار نظري مطلبي فرموده بودند که بد نيست الآن به آنهم بپردازيم .
وجوب طلب علم يا جستجوي دانش را که شنيده ايم : طلب العم فريضه ... .
حالا کاري نداريم مثلا به آمريکا که مثل ما به اين قضيه نگاه نمي کند و مقصود از مثلا اين حرف ما : ( دانش هسته اي حق مسلم ماست . ) را طور ديگر مي ( سنجد ) ، ولي جلوي فکر کردن را مگر مي شود گرفت ؟
آري !؟
شماچه فکر مي کنيد ؟
بنده فکر ميکنم مانعي ندارد که استادي متوسل به عقل يا خرد شاگردش هم شود که مثلا : بهترست که بداند . يا دست روي قلب يا دل او هم بگذارد که مثلا : دوستدار دانشست ، ولي اين وسط طالب علم يا جوينده ي دانشش به رشد فکري هم نياز دارد و فقط نيازمند رشد عقلي نيست ، همينطور حب و بغض قلبي و بروز احساسات هم .
آيا فقط طالبان علم يا جويندگان دانش در حوزه و دانشگاههاي ما چنين نيازي دارند ؟ يا مثلا فقط دانش آموزان مثلا دبيرستاني ما توان انديشيدن دارند ؟ يا دانش آموزان دوره ي راهنمايي تحصيليمان نمي توانند بينديشند ؟! و وقتي مثلا در سال اول دبيرستان بعنوان مثال منطق رياضي را خواندند مي : ( بايد رعايتش ) کنند ؟
دانش آموز دوره ي ابتدايي چطور ؟ پيش دبستاني و در خانه چطور ؟
| |
سلام عليکم .
هر چند هر از يک ما يعني بنده و شما هم گفته باشيم که : ( فکر ) مي کنيم ، و ديگر ي از ما هم مثل مثلا دکارت که ديديم که گفته است : من ( فکر ) مي کنم ... ، و علاوه بر ما خداي ما هم در قرآن فرموده : انه ( فکر ) ... ، شايد هنوز يکي پيدا شود که بگويد که ( من ) فکر نمي کنم ، يا مثلا : ( فکر ) نکرده ام . هر چند فرق چنداني ميان اين دو هم نيست ، در آنجا که چه مي کند ؟! مگر اينکه بپذيريم که ( بيکار ) ست و هيچ کاري نمي کند و مثلا حرفي هم ( نزد ) !؟ چه بامعني و چه به اصطلاح بي معني مثل نمي کنم ، نکرده ام ، بيکار و نزد که گفتيم !؟
حال بماند که گفتيم ملاي رومي که مي گويد :
اي برادر ( ياخواهر ) تو همه انديشه اي
ما بقي تو استخوان و ريشه اي
که مثلا دکارت شايد گفته باشد که ( من ) همه اش ( فکر ) ست و ما بقي هم ندارد . چراکه مثلا يکي از عزيزان در اظهار نظرشان علاوه بر فکر براي آدمي مثل من مثلا عقل هم قائل شده اند و همچنين عشق و شايدهم حس هم . حالا مثل مولانا که مي گويد :
اي برادر ( ياخواهر ) يکدمي عقل با خود آر
دم بدم در تو خزان است و بهار
يامثلا عشق باخود آر هم ؟ بماند .
: ( چراکه ) گفتم بد نيست که ببينيم مثلا ايشان ، مولانا را عرض مي کنم ، جزو کدام يک از متفکرانست ؟! آنهم با فکر متفکري مثل استاد شهيد مرتضي مطهري . چرايش را در ادامه ي اين گفته کم کم خواهيم ديد ، هرچند که در همين نوشته هم پيدا باشد .
ايشان ، يعني استاد شهيد ، در اثر خوب آشنايي با علوم اسلامي جلد اول قسمت فلسفه در درس پنجم به حکمت متعاليه مي پردازند و مي فرمايند :
در درس گذشته ، اجمالا به چهار روش فکري در دوره اسلامي اشاره کرديم و نمايندگان معروف آن را نيز نام برديم . اکنون اضافه ميکنيم که اين چهار جريان در جهان اسلام ادامه يافتند تايک نقطه به يکديگر رسيدند و جمعا جريان واحدي را به وجود آوردند . نقطهاي که اين چهار جريان در آنجا با يکديگر تلاقي کردند " حکمت متعاليه " ناميده ميشود . حکمت متعاليه به وسيله صدرالمتألهين شيرازي ( متوفا در سال 1050 هجري قمري ) پايه گذاري شد .
در درس گذشته هم استاد شهيد چنين فرموده بودند :
عليهذا مجموع روشهاي فکري اسلامي چهار روش است و متفکران اسلامي چهار
دسته بودهاند . بديهي است که مقصود ما روشهاي فکريي است که به معني عام
رنگ فلسفي دارد يعني ، نوعي هستي شناسي و جهان شناسي است . ما در اين
درس که درباره کليات فلسفه بحث ميکنيم ، کاري به روشهاي فکري فقهي يا
تفسيري يا حديثي يا ادبي يا سياسي يا اخلاقي نداريم که آنها داستاني ديگر
دارند . نکته ديگر اين است که همه اين روشها تحت تأثير تعليمات اسلامي رنگي
مخصوص پيدا کردهاند و با مشابههاي خود در خارج از حوزه اسلامي تفاوتهايي
داشته و دارند . و به عبارت ديگر : روح خاص فرهنگ اسلامي بر همه آنها
حاکم است . آن چهار روش فکري عبارت است از :
1 ـ روش فلسفي استدلالي مشائي : اين روش پيروان زيادي دارد . اکثر فلاسفه اسلامي پيرو اين روش بودهاند .
در اين روش تکيه فقط بر استدلال و برهان عقلي است و بس .
2 - روش فلسفي اشراقي : در اين روش به دو چيز تکيه ميشود : استدلال و برهان عقلي ، و ديگر مجاهده و تصفيه نفس . به حسب اين روش ، تنها با نيروي استدلال و برهان
عقلي نتوان حقائق جهان را اکتشاف کرد .
3 - روش سلوکي عرفاني : روش عرفان و تصوف فقط و فقط بر تصفيه نفس بر اساس سلوک الي الله و تقرب به حق تا مرحله وصول به حقيقت تکيه دارد و به هيچ وجه اعتمادي به استدلالات عقلي ندارد . اين روش پاي استدلاليان را چوبين ميداند . به حسب اين روش ، هدف تنها کشف حقيقت نيست ، بلکه رسيدن به حقيقت است .
روش سلوکي عرفان با روش فلسفي اشراقي يک وجه اشتراک دارد و دو وجه اختلاف . وجه اشتراک آن دو ، تکيه بر اصلاح و تهذيب و تصفيه نفس است . اما دو وجه اختلاف ، يکي اين است که عارف استدلال را به کلي طرد ميکند ولي فيلسوف اشراقي آنرا حفظ مينمايد و فکر و تصفيه را به کمک يکديگر ميگيرد . ديگر اين که هدف فيلسوف اشراقي مانند هر فيلسوف ديگر کشف
حقيقت است اما هدف عارف وصول به حقيقت است .
4 ـ روش استدلالي کلامي : متکلمين مانند فلاسفه مشاء تکيهشان بر استدلالات عقلي است ولي با دو تفاوت : يکي اين که اصول و مبادي عقل که متکلمين بحثهاي خود را از آنجا آغاز ميکنند با اصول و مبادي عقلي که فلاسفه بحث خود را از آنجا آغاز ميکنند متفاوت است .
اين گفته ادامه دارد .
| |
|
|
|||||
| beyadeoo.blogfa.com |
|||||
| |||||
| |
بسم الله الرحمن الرحيم .
اذا وقعت الواقعه ، ... .
سلام عليکم .
لايوم کيومک را خطاب به امام حسين شنيده يا خوانده ايم ، دستکم حالا .
خطيب هم آقا امام حسن عليه السلام است و مقصود امام پيش از امام حسين عليه السلام است ، چرا که در ميان امامان ديگر به اسامي علي ، حسن ، حسين ، جعفر و موسي که درود خدا بر آنان باد ، نام امام يازدهم نيز حسن است .
خب ، چرا برادر بزرگتر امام به ايشان ( مي ) فرمايد که : نيست روزي مانند روز تو ؟
آيا خبر از روز جدشان و پدر ومادرشان دارند؟ از روز امامان از نسل برادرشان چطور ؟
از روزي مانند روز جهاني قائم ال محمد صلي الله عليه واله چطور؟!
آيا شما هم مانند من فکر مي کنيد ؟
مگر من چه فکر کرد ؟
والسلام عليکم و رحمه الله و بر کاته .
| |
سلام عليکم .
شنيديم که وليد بن مغيره فکر کرد ، آنوقتي که : (همفکرانش درباره قرآن از او داوري خواستند) فکري کرد و اندازهاي گرفت (18) .
اين را در تفسيري از آيه ي ( انه فکر و قدر ) ديديم .
مثل همين کار را هم شنيده ايم که مثلا دکارت فرانسوي هم کرده ، در قرن شانزدهم ميلادي و بقول شهيد مطهري در پاورقي اصول فلسفه و روش رئاليسم مرحوم علامه طبا طبايي : ( همزمان با ملا صدراي شيرازي ) .
يعني در حاليکه يکي از ايندو در کوههاي فنلاند انزوا گزيده بود ـ مثل الآن که شما و بنده به طور و شايدم حراي انديشه آمده ايم ـ و مثلا وقتي هم از او داوري خواستند که مثلا ( من کيست ) ؟ گفت : ( من فکر ميکنم ، ... ) ، يکي هم همزمانش ( در قرن يازدهم هجري قمري ) در کوههاي کهک قم فکر مي کرد و مي سنجيد يا اندازه گيري مي کرد .
امروز بنده کاري به اين ندارم که مثلا گفته شده : اي برادر ـ يا خواهر ـ تو همه انديشه اي ، و مابقي هم اگر دارم ( استخوان و ريشه ) است .
فعلا حرف اينست که آيا مثلا همين را که ملاي رومي گفته براي بنده و شما و همينطور ، بلکه اول هم براي خود ، چه فرقي دارد با حرف وليد که فکر کرده و گفته گفته هاي پيامبر چيست ؟ مگر قرآن نگفته بنده يا شما کيسيتم ؟
آيا مثلا دکارت فکر نکرده و نسنجيده ( من ) را ؟
يا او هم بعنوان مثال ، مثل وليد فکر کرده و سنجيده ، ولي مثلا آيه شامل حال او نمي شود ؟
ممنون از همفکري شما در اين : ( داوري ) هم .
نا گفته نماند که بنده امروز ـ که هوا برفيست ـ سر کار نرفتم و فرصتي داشتم براي نوشتن اين ، ولي همه که مثل من اين فرصت را شايد نداشته باشند و از کار و زندگيشان بزنند تا فرصتي براي همفکري داشته باشند .
پس از ايشان بابت اينهم ممنونم و آنچه هزينه مي کنند برايش .
اميدوارم ( قدر ) دانش باشم انشاءالله تعالي .
| |
سلام عليکم .
در اوايل سوره ي مائده در آيه اي آمده : ... اليوم يئس الذين کفروا من دينکم فلا تخشوهم و اخشون ... . يعني امروز از ( من ) بترسيد .
ضمن عرض تبريک بمناسبت امروز ، ( من ) فکر مي کنم که پس از ذکر يا بقول خودمان ( ياد ) آوري تعريفي از فکر که ديگري کرده هم مي توان رويش فکر کرد .
حتي اگر اين تعريف از آن پيامبر باشد و حتي خاتم پيامبران ، چه رسد به اينکه صاحب تعريف مثلا عالم يا دانشمندي باشد .
: ( چراکه ) اگر قرآن مارا دعوت به تفکر کرده باشد و تعريفي از آن هم بما نداده باشد ، پس ما را دعوت به چه کاري کرده ؟
آيا به اينکه بگرديم و ببينيم که مثلا معلم اول ، يا ثانيش و يا مثلا بوعلي مي گويد که فکر يعني اين و ما هم آنگونه فکر مي کنيم ؟ و منطقي فکر کردن هم يعني اين ؟
امروزه !؟ هم که مثلا ژرژ کانتور تئوري مجموعه ها را داده و بقول برتراند راسل هم ژرژ بول منطق را وارد رياضي کرده و منطق رياضي يا کامپيوتر جا باز کرده و بلکه اين تئوري و جبر گزاره ها بجاي دو باب معرفت و حجت قديمي روش تحقيق را بدست گرفته باشد هم همينطورست ، خصوصا اگر حرف از توليد علم يا دانش مي زنيم که تعبير توليد فکر هم داريم و مقصود هم بروش جديد هم باشد .
خلاصه اينکه ( من ) فکر مي کنم ؟ يا ( آنها ) فکر مي کنند ؟ بجاي من .
شما چه فکر مي کنيد ؟
چه مي کنيد ؟
آيا بازهم بريم ببينيم که ( آنها ) چه مي گويند ؟
يا شما هم مثل ( من ) فکر مي کنيد ؟
تبريک عرض مي کنم .
| |
سلام عليکم
بااجازه ي عزيزي که در قسمتي از پيام خصوصي خود فرموده اند
سلام عليکم .
... با اجازه مي خواهم بگويم که در ادامه ي ايه ي مذکور نازل شده که : ( فقتل کيف قدر ، ... ) .
خلاصه اينکه آيا چون فکر کرد : ( پس کشته شود ... ، سپس کشته شود ... ) ؟ که در دو آيه ي بعدي آمده ، که مثلا خطا کار ي در انديشيدن را نتيجه گرفت ؟
بازهم پوزش مي خواهم که بجاي پرداختن به پرسش شما ، اين پرسش را مطرح مي کنم . و ... .
گفتم که نظر شما را هم داشته باشيم .
ضمن پوزش مجدد از ايشان ، فعلا خدا نگهدار .
| |
سلام عليکم .
عزيزي ديگر منت نهاده و از راهي دور پيامي داده اند که در قسمتي از آن آمده :
سلام
...
اما به نظر مي آيد ... چون عمق معلومات افراد با هم متفاوت است،دو فرد آزاد انديش ممکن است مثل هم فکر نکنند. اما به يک اندازه نتيجه ي فکر هر دويشان صحيح باشد.چيزي مثل قصه ي حضرت موسي و حضرت خضر.يعني اگر کسي در نتيجه ي تفکر به جاي ديگري رسيد که ما نرسيديم به اين معني نيست که او در روند تفکر خود خطا کرده .
ضمن تشکر از ايشان اين را بيشتر براي آن يادآوري کردم که در رابطه با يکي دو مطلب قبلي بنده بود .
يعني همانطور که ايشان فرموده اند لازم نيست که يکي از ( ما ) بنده ، شما و ديگري هم خطا کار باشيم در تفکر يا انديشيدن بقول خودمان .
ضمن اينکه هنوز هم منتظر همفکري شما هستم که پاسخي به پرسش اولم داده شود ، اظهار نظرتان در مورد نظر ايشان هم برايم رهگشاست .
باتشکر از همفکري شما ، فعلا خدا نگهدار .
| |
سلام عليکم
در اظهار نظر ها عزيزي فرموده :
باسلام وخسته نباشيد..از اينکه به وبلاگ بنده حقير آمديد ممنون ..از مطلب جالبتون هم ممنون بهره برديم ..و مشتاقم که در پست هاي بعديتون بيشتر راجع به ( انواع تفکر ) بدونم ..مثلا نيروي تفکر وحتي تاثيراتش..باز هم تشکر..التماس دعا..ياحق.
و ديده مي شود که عزيز ديگري فرموده :
سلام
ممنونم از حضورتان
اما فکر و مساله اي که فرموده ايد از جهات مختلف قابل بررسي است
ولي به هر حال ( به تعداد نفوس ) فکر وجود دارد و عبادت
ممنونم
يا حق
ضمن اينکه هنوز منتظر همانم که فکر يا انديشه يعني چه ؟ و بعد ( انواع ) ش را همانطور که گفته شده : ( بدانيم ) ، مي بينيم که گفته شده : ( به تعداد نفوس ) وجود دارد .
آيا به اين معني که به تعداد ( ما ) ، يعني شما و بنده ؟
وآيا يکي از ما مثل يکي از دو حالتي که در نوشته ي قبلي که از تفسيري نقل شد ؟
ووو ؟
خب هريک از ما چند نوع فکر مي توانيم داشته باشيم ؟
آيا در اين صورت هم به تعداد نفوس بنده يا شما ؟
مقصود هم اين نيست که مثلا بنده يا شما در مثلا رياضي فيزيک ، يا علوم تجربي ، ويا علوم انساني و هنر که گفته مي شود ، همچنين علوم د يني هم که ويژه ي مدارس علوم ديني در حوزه گفته شود چند نوع فکر مي کنيم ؟ که پاسخ اين باشد که به تعداد همين ها يا بيشتر .
چراکه هريک از ما در هريک از اينها هم فکر مي کنيم .
يعني آيا ما به تعداد ما و هر يک از ما به تعداد مثلا همانها که عرض شد فکر مي کنيم ؟
باز هم يادمان نرود که اين پرسش هم پس از آنست که پرسيده بودم وقتي فکر مي کنيم يا بعبارت ديگر مي انديشيم ، چه ميکنيم ؟ يعني تفکر يا انديشيدن چه کاريست ؟
باز هم با تشکر از همفکري شما ، فعلا خدانگهدار .
| |
سلام عليکم .
عبارت فوق الذکر را نه تنها بنده يا شما بکار برده ايم ، بلکه بگوشمان هم خورده که مثلا دکارت فرانسوي گفته که : من فکر مي کنم ، ... .
مقصود اين نيست که چه مي کنيم ؟ چراکه اين را پرسيده ام و هنوز هم اين پرسش بقوت خود باقيست و انشاء الله پاسخها را هم بوقتش جمع بندي مي کنيم .
بلکه در اين فاصله امروز مي خواهم اين را بعرض برسانم که مثلا در تفسيري نمونه که نقلش گذشت ديديم که گفته شده : فکر کردن ذاتا کار خوبي است اما به شرط اينکه در مسير حق باشد که گاه يکساعت آن فضيلت عبادت يکسال، و حتي يک عمر را دارد، چرا که همان يک ساعت ميتواند سرنوشت انسان را به کلي دگرگون سازد، ولي اگر فکر در مسير کفر و فساد و شيطنت به کار گرفته شود مذموم نکوهيده است، و فکر کردن وليد از همين نوع بود.
حالا کاري نداريم به اينکه آيه ي : ( انه فکر و قدر ) اولين آيه ايست که از ( فکر ) يا انديشه در آن حرفي بميان آمده که به اصطلاح کلمه يا ترکيبي تازه باشد که نياز به تعريف دارد يا نه اولين آيه نيست و مفسر در جاي خودش به تعريف آن پرداخته .
ولي آيا وقتي مثلا بنده يا شما فکر مي کنيم ويا شخص مورد نظر در آيه هم که قرآن مي گويد فکر کرد ، کاري جز اين کرد ؟ و آيا همانطور که در تفسير مذکور ديديم اين کار ( حداکثر ) دو حالت دارد ؟ يکي مثلا مثبت : ( که گاه يکساعت آن فضيلت عبادت يکسال ، و حتي يک عمر را دارد ) ؟ و يکي هم مثلا منفي که : ( فکر کردن وليد از همين نوع بود ) ؟
بعبارت ديگر آيا دو نوع فکر داريم ؟ مثل دو نوعي که گفته شده ؟
بازهم ناگفته نماند که موضوع همانست که بقوت خود باقيست و پس از آن مي توان رفت سراغ اينکه فکر يا انديشه بر چند نوع است .
با اميد به همفکري شما ، فعلا خدانگهدار .
| |