RSS  |   خانه |   شناسنامه |   پست الکترونيک |  پارسي بلاگ | يــــاهـو
اوقات شرعي

همفکري

+ انديشه (7) (جمعه 18/3/1386 ساعت 11:10 صبح)

 


تعريفي از فکر يا انديشه :


    يه وقت از همون بچگي که يک حرف دوحرف بر زبان ما گذاشت مادر بما گفتند فکر يا انديشه و ما هنوزهم داريم همونو که بهمون گفتند ميگيم ، يه وقت هم ميخوايم ببينيم ايني گه تودهنمون گذاشتند يعني چه ؟


    مقصود در اينجا دوميست که تاکنون همش گفتيم اينکاري که ميگيم مي کنيم يعني فکرمي کنيم يعني چه مي کنيم ؟ و تا حالا هم گويا نگفيم که چه ميکنيم !؟


    حالا هم نميخواهيم ما هم يه حرفي بزنيم که بقول عزيزي فاتحه ي هرچه فکر يا انديشه رو بخونيم و مقصود هم اين نيست که مثل بعضي بگيم که فکر يا انديشه اينه و اينگونه بايد فکر کنيم .


    بلکه به مصداق ( لم تقولون ما لا تفعلون ) مي خوايم اون کاري را که به اسم فکر يا بنام انديشه مي کنيم بگيم و نه اينکه حرفي رو بزنيم که نميکنيم و تازه ديگران هم بايد آنگونه فکرکنند که به اصطلاح منطقي فکر کرده باشند .


    فقط پرسش اينست که آيا وقت آن رسيده که ببينيم اون کاري که به اسم انديشه يا بنام فکر مي کنيم کدوم کارماست ؟ يا هنوز هم بايد منتظر بود ؟ منتظر تعريفي از فکر ؟ و بعد ببينيم که ايني که گفته شد همونه که ما به اين عنوان مي کنيم ؟ يا اينم تعريفي از فکر يا انديشه است ؟


    خب تعريف ما از فکر يا انديشه چيست ؟ يا چه تعريفي از آن را که شده پذيرفته ايم ؟


    يا بقول هموطن عزيز ما جناب دکتر غريب نميشه تقليد کرد ؟ مثلا از همان که يه حرف و دوحرف بر زبان گذاشت و بعد هم از ديگري ؟ حتي از مثل مثلا چون حضرت علامه ، يا  مثلا استاد شهيد مرتضي مطهري ؟ ووو ؟


    يا همانطور که در پاسخ به پيام عزيزي عرض شد ، ضمن اينکه ميشه رو حرف گذشتگان خود فکر کرد ، يا بقول مقام معظم رهبري : در آنها توقف نکرد ، حرف ديگران را هم نميشه ( هيچ ) گرفت ، که صاد گرامي به نقل از استاد شهيد متذکر شده اند .


    بازهم که گفتيم : ميشه رو حرف ديگران ( فکر ) کرد !؟ در حاليکه مقصود اين است که اگر طبق مسموع يا شنيده شده اي هم باشد مطبوعش باشد .


    يعني باز نگفتيم که چه معرفت يا شناختي از فکر يا انديشه داريم ؟ يا در چه تعريفي از آن توقف کرده ايم ؟ يا بقول مقام معظم رهبري توقف نکنيم بلکه فکر کنيم ؟ خلاصه اينکه يه معرفت يا شناختي از آن داريم که گفته مي شود : فکر مي کنيم .


    خب ، گيريم زمانش رسيده باشد که ببينيم فکر يا انديشه يعني چه ؟ هر چند گويا عصر عصر انديشه که نه بلکه انفجار انديشه هم مي باشد و راحت هم بشه حستجو کرد که فکر يا انديشه يعني چه ؟ حالا بعد هم روش فکرکرد ! چه بهتر ، ولي اين که ازدستمان برمي آيد که تعريفي از آن را اين چيه سرچ کرد ؟


    مگر اينکه بازهم کاري به اين نداشته باشيم ايني هم که به اسم فکر يا انديشه ميگيم يعني چه ؟ يا يکي که ميگه فکر مي کنم يعني چه مي کند ؟ و همينطور وقتي بما ميگويد فکر کن يعني چه بکنيم ؟ اونم وقتي براش دستورالعمل هم صادر کرده باشد ! بلکه اگر بقول او منطقي هم فکر نکنيم چه ؟ بله منطقي با ما برخورد کند !


    تا يادم نرفته جمعه مبارکتان باد .


------------------------------


    بقول عزيزي : بعد التحرير :


    همين الان يه اخطار دريافت کردم .


    قضيه از اين قراره که عزيزي پيامي در پارسي يار داده بودند به زبان انگليسي و بنده در پاسخ عرض کرده بودم که فارسي زبانم .


    الان ديدم تحت عنوان مديريت محتوايي گويا اين چيه پارسي بلاگ ، نه اون عنواني که با آن در پارسي يار پيام داده بودند ، فرموده اند :


    سلام.خوشبحالتون پس.فکر کردم بي زبانيد


    عليکم السلام و عرض شود که خيلي خوشحالم که فکر مي کنيد ، حالا انگليسي هم باشه مانعي نداره ، : ( چراکه ) کافيست که از فکرتان بهره مند شد و نياز به يادآوري هم ندارد که براي بهره مندي کافيست که بزبان مادري ما باشد .


    تعريف شما ؟

  • نويسنده: احمدعلي يزدي

  • نظرات ديگران ( )

  • + انديشه (6) (جمعه 11/3/1386 ساعت 9:58 عصر)

     


    پاسخي به پرسش :


    صورت مسئله چنين است :


    تنها اختلافي که در گفته هاي من ( جناب عکاس گرامي ) وشما ( يعني بنده ) کاملا مشخصه اينکه شما به وحدت کامله ايي عقيده داريد که حتي اعمال بد انسانها را مربوط به خدا ميکنه وحتي همه شرهايي که اتفاق ميفته هم گويا تقصير خدا بوده واز اين ببعد هم تقصير خداست اينجور همه چيز را به گردن خدا انداختن به نظر شما آيا درست است؟


    بعد هم جناب عکاس گرامي فرموده اند :


    اگر بگوييد بله من اعتقاد ندارم که خدا خود مقصر اين اتفاقات است که اگر چنين بود ديگر حساب کتاب بازيچه ايي بيش نبودحال نميدانم چطور برداشت ميکنيد اميدوارم منظورتونو روشن وبه اندازه سواد زير ديپلم ما بيان کنيد که از خوندن کلمات قلمبه سلمبه( که فقط تو ظاهر سواد آدمو به رخ ديگرا ن ميکشد وهيچي را بر دانش آدمي اضافه نميکند وجز خستگي مغزفايده ديگري ندارد) استقبال نميکنم آرزوي موفقيتتان را در کارهاي نيکتان را از خداوند متعال خواستارم


    اول عرض کنم که در صورت مسئله بروشني پيداست که مثلا مقصود از ( همه ) حداکثر همان مثلا ( بد ) و رقم ديگرش مي باشد و همينطور مثلا ( شر ) و رقم ديگرش .


    حالا کاري هم به اين نداريم که آيا مثل منطق جديد که دو رقم نطقش ( صفر يک ) است ايشان هم همه اي را که مي فرمايند همينطور فرموده اند يا مثل منطق قديم ( منطق ارسطويي را عرض مي کنم ) برايشان فرقي ندارد که فرموده باشند ( خوب و بد ) ، همينطور ( خير و شر ) ووو ، از جمله که در صورت مسئله ي ايشان آمده مثلا ايشان و بنده ؟ يا فرموده باشند ( بد و خوب ) ، همينطور ( شر و خير ) ووو ؟


    چراکه فرق دارد مثلا ( صفريک ) با ( يک صفر ) مثلا قديمش .


    ولي همانطور که عرض شد ايشان هم مثل منطق قديم و جديدش اين دو ، يعني بد و همينطور شر ووو را با رقم ديگرشان با يک کلمه ي ( همه ) در صورت مسئله ي خود آورده اند و بنده را متهم به اين کرده اند که :


    ... شما به وحدت کامله ايي عقيده داري


    و کلمه ي قلمبه و سلمبه ي وحدت کامله ي ايشان هم بماند .


    ولي ايشان گويا نفرموده باشند که کداميک از حداکثر دو رقمشان يعني همان همه را به خدا نسبت مي دهند ؟ در حاليکه قل ايشان هم مثل عرض بنده يکيست !


    بله ، اختلاف کلمه داريم  آنهم اينست که همه ي بنده مثل همه ي ايشان ، بقول خودشان ، دو رقمي نيست که يکي از همه ي خود را از خدا بدانم و يکي ديگر ، باز از همه ي خود را ، بقول ايشان نه !


    يعني در صورت مسئله نفرموده اند که آن يکي از همه ي ايشان از کيست ؟يا از کجا آورده اند ؟ ويا کي به ايشان داده که خودش فاقد آن نباشد ؟ فاقد شيئ يا ( چيز بقول ايشان ) که معطي آن نمي شود ؟


    آري بنده هم با ايشان وحدت کلمه دارم که مثلا خوب را از خوب و بد را از بد مي توان گرفت ، همينطور خير را از خير و شر را هم از شر ووو ، يعني مثلا همان ايشان وبنده يا بعبارت ديگر بنده و ايشان .


    : ( چراکه ) عرض شد فرق دارد ايشان و بنده و بنده و ايشان .


    اميدوارم که هر صورت هيچکدام از ما بقول ايشان مثلا بد ، همينطور شر و از اين دست نباشيم و هردو زير سايه ي آقايمان بسر بريم که همه ي ماست و دو رقمي هم نيست .


    خب روز جمعه اي هم بسر رسيد و باز نيامد همه ي ما .  


     


  • نويسنده: احمدعلي يزدي

  • نظرات ديگران ( )

  • + انديشه (5) (جمعه 4/3/1386 ساعت 8:7 عصر)

     


    سخن يکي از عزيزان :


          عکاس     (دوشنبه 31/2/1386 - 6:5 ص )


    سلام خدمت شما برادرگرامي


    خوب در مورد گفتاري که داريد کاملا قبول دارم که فکر و عقل و انديشه ايي که ميفرماييد با هم فرق ميکنند حالا چه فرقي اون موضوع بحثتونه .


    اما از شما برادر عزيز  انتظار يک بام ودو هوا را نداريم چطور اينجا اين همه يکي نيستن و چند تا هستند ولي در موضوعات ديگر شما همه چيز را يکي ميکنيد وجداگانه بحث نميکنيد ؟


    از اين مطلب چه نتيجه ايي ميشود گرفت  ؟


    به هر حال قرار نيست باهم بگو مگو ها را بيخودي ادامه بديم منظور شما کاملا در مورد سر منشا هستي مورد قبول همه است البته بحث کاملا جداگانه ايي رو ميطلبد اما برادر بزرگوار من خيلي راحت ميشود هر موضوعي را جدا گانه بحث کرد و با هم قاطي نکرد وبحث را هم به خوبي وخوشي تمام کرد  غير از اينست .


    دليل اينکه اومدم اينجا با هم صحبت کنيم اول اينکه ادامه بحثتونو بخونم ببينم به کجا رسانده ايد دوم اينکه اگه حرفي هم داريم بعنوان يه مهمون بيايم خونتون يعني همينجا با هم بزنيم يا شما مارو قانع کنيد يا ما شما رو به هر حال آرزوي موفقيتتان در کار هاي خوبتان را از خدا وند متعال خواستارم


    يا حق


    akass9431.persianblog.com


    و عليکم السلام و عرض شود که يک بام دو هوايي که عکاس عزيز وگرامي مي فرمايند از اين جاست که ايشان ديده اند در بحث تحدي که در اين چيه وبلاگ وزين شبنم سهر گاهي بود ، يا هست ، بنده بحساب ايشان شش ميليارد آدم روي زمين را يک شش ميليارد مي بينم و نه حتي دو آدم بحساب ايشان ، چه رسد به شش ميلياردش .


    ولي اينجا گويا بقول ايشان نه .


    در حاليکه همانطور که آدم روي زمين يکيست و آنهم صاحب امروز ، که همين جا خدمت شما عزيزان تبريک عرض مي کنم ، و الباقي مثل ايشان آدمي هستند و بقدر ي خود هم صاحب امروز  ، يعني از آدم و يومش  بهره اي به اندازه ي خود برده ايم ، در اينجا هم حرف ما اين نيست که ما بحساب ايشان عضو ، حس ، قلب ، حافظه ، ذکر ، فکر و عقلي داريم ، بلکه قضيه مثل فاتحه الکتاب است .


    يعني همانطور که هر يک از آيات سبعا من المثاني آيه ايست ، تازه هريک  هم يک دوتاييست ، يکي انا لله و يکي هم اليه راجعون ،  فکر يا انديشه هم درک يا دريافتي است .


    پس عرض بنده اين نبوده و که بحساب ايشان ما هفت درک يا دريافت داريم ، بلکه حرف اين بوده و هست که مثل عضو ، حس ووو ، فگر يا انديشه هم داريم .


    البته برايم شنيدني خواهد بود که برادمان عکاس گرامي هم سر منشاء ادراک را برايمان بيان بفرمایند که اول ما خلق الله عقل یا خردست ؟ یا امامشان بقول بعضی حس ؟ قلب ؟ ووو ، و حتی فکر یا اندیشه هم ؟


    چراکه فرموده اند :


    ... منظور شما کاملا در مورد سر منشا هستي مورد قبول همه است ... .


    چراکه می بینیم در سرمنشاء ادراک وحدت و انسجامی که ایشان می فرمایند بچشم نمی خورد ، مثلا آیا شنیده اند این حرف منسوب به ارسطو را که فاقد حس فاقد علم هم هست ؟ و بهمین معنی هم مرحوم علامه هم فرموده اند :


    برای نخستین بار که چشم ما براندام جهان خارج افتاد و مثلا یک سیاهی دیدیم ... .


    اصلا جناب عکاس گرامی هم این را فقط بفرمایند که آیا ما دوتا جهان داریم ؟ و یکی از این دو همان جهان خارجی است که مرحوم علامه فرموده اند ؟ و دیگری جهانی که مثلا دانشمند علوم تجربی می گوید ؟ یا مثلا عرفا ؟ ووو ؟


    حالا بماند آن که این جهان را هم پرتوی از جهان خارج می گوید ، پرتوی از ماده ی تاریکی که نیاز به پرتو مثلا چشمی دارد که دیدنی شود .


    اما اینکه فرموده اند :


    دليل اينکه اومدم اينجا با هم صحبت کنيم اول اينکه ادامه بحثتونو بخونم ببينم به کجا رسانده ايد دوم اينکه اگه حرفي هم داريم بعنوان يه مهمون بيايم خونتون يعني همينجا با هم بزنيم يا شما مارو قانع کنيد يا ما شما رو ... .


    اول اینکه مهمان حبیب خداست و قدمتان روی تخم چشم ما ، در ثانی در همان بحث ، بحث تحدی را عرض می کنم ، عرض کردم خدمت برادر گرامیم که خیلی خوشحالم که وحدت و انسجامی داریم ، مثل همین سر منشاء هستی که فرموده اید ، پس درخدمتم که تحت آن از هرچه بفرمایید حرف بزنیم ، از هر هستی را عرض می کنم ، مثل همان آدمی که عرض شد و یا درکی مثل مثلا فکر یا اندیشه که موضوع بحث در اینجاست .


    اصلا بقول معروف کور از خدا چی میخواد ؟ جز همفکری ؟ که سر در اینجا هک شده ؟


    پس منتظر قلم رنجه ی شما هم هستم و برای شما هم آرزوی موفقییت دارم ، والسلام علیکم ورحمه الله وبرکاته .


     


  • نويسنده: احمدعلي يزدي

  • نظرات ديگران ( )

  • + انديشه (4) (جمعه 28/2/1386 ساعت 9:37 عصر)

     


    شروع کار انديشيدن يا تفکر (2) :


        در ادامه ي مطلبي که بعرض رسيد اين را هم عرض کنم که مثلا گفته مي شود : انديشه ي سياسي امام ( ره ) ، اين و مواردي از اين دست که بيانگر تفکريست مقصود نظر ما در اين جا نيست ، بلکه مقصود اينست که ما همانطور که عضو و حسي مثل مثلا بينايي داريم ادراکات ديگري هم داريم و ازجمله يکي هم انديشه يا فکرست که گفتيم با مثلا عقل و ذکر فرقي هم دارد .


        پس درمقام حرف از انديشه اي هم نيستيم که مثلا بقول مقام معظم رهبري : توليد فکري بشود ، بلکه ميخواهيم ببينيم آيا يک ادراکي بنام انديشه داريم ؟ يا همانطور که بعضا گفته مي شود اين که انديشه گفته مي شود مثلا همان حس است که دانشمند تجربي دارد ؟ يا همان دلست که عارف دارد ؟ يا همان بايگاني است که حافظ دارد ؟ يا همان ياد است که ذاکر دارد ؟ ويا همان عقل است که مثلا اين چيه فيلسوف دارد ؟ و همانطور که صاد گرامي يادآور شده اند بقول بعضي همان روح يا جان است ؟


        هرچند بنده فکر نمي کنم حتي وقتي هم که عضوي از اعضاي حسي ما هم  چيزي را درک يا دريافت مي کند آن هم بي روح يا بي جان هم باشد چه رسد به اينکه بي عقل ، بي فکر ووو .


        ولي مسلما وقتي مثلا چشم ما به يه چيزي هم بقول مرحوم علامه مي افتد اين رفت آمد چشم همان مروري نيست که ايشان در مقام معني کلمه ي فکر داشتند ، همينطور بعد افتادن چشم بقول ايشان افتادن بينايي تا يادمان هم به چيزي به آن معني که عبارت بود از : ... نوعى سير و مرور بر معلوم ... .


        البته بنده نمي خواهم عرض کرده باشم که به مصداق سفارش امام عليه السلام که توصيه فرموده اند : ... ونظم امرکم ، بلحاظ ترتيب انديشيدن نوعي ترکيب است که از استاد شهيد مرتضي مطهري نقل شد .


        چراکه در ترکيبي هم که استاد شهيد فرموده اند ، مثل سير و مرور حضرت علامه ، شروع بکار انديشه پس از مثلا معلومي است که تجزيه شده باشد ، در حاليکه اگر مثلا دستاورد انديشه علم يا دانش باشد ما براي مثلا معلومي که تجزيه کرده ايم هم انديشيده ايم ، همانطور که براي سير و مروري هم که حضرت علامه فرموده اند معلومي داريم .


        حالا بماند که در فرمايش استاد شهيد بيان هم نشده باشد که تجزيه شده معلوميست ؟ يا مثلا معروفي ؟ چه حسي آن و چه قلبي ؟ چراکه مثلا در دستورات چهارگانه ي دکارت که گفته : من فکر مي کنم ، پس ... ، نيز مي بينيم حرف از ( مشاهده ، آزمايش ، تجزيه و ترکيب ) است و مراد از مشاهده يا شروع کار مثل همان افتادن چشم به جهان خارج است که مرحوم علامه فرموده اند ، يعني در آغاز کار به اصطلاح ذهني نداشتيم يا بقول منطق جديد صفر ، خالي و يا تهي آنرا داشتيم !؟


        خب بعدش که به اصطلاح معلوم !؟ يعني اين معلوميست که تجزيه شده مثلا !


        اين چيه رنسانس رنسانسي هم که کليدش را دکارت در غرب زده اينست و ما که در اينجا قصد تکرار آنرا که نداريم ، همانطور که براي انقلاب هم ما با چارچوبهايشان کاري نداشتيم و انقلاب هم در چارچوبشان نگنجيد و نخواهد گنجيد همانطور که در چارچوب مانند وليد هم نگنجيد که قرآن هنوزهم مي گويد : انه فکر وقدر ، ... .  


        خب ببينيم آغاز کار از کجاست ؟ يعني دستکم ببينيم ، نه اينکه با به اصطلاح ذهن تهي از بینایی هم ببینیم ! مثل همان که بقول حضرت علامه : چشم ما افتاد ، یعنی ما ببینیم ، همانطور که ما انقلاب کردیم نه مایی صفر کلیومتری .


        خب بازهم منتظر دیدگاه شما می مانیم و ضمن عرض تبریک امروز برایتان هفته ی بهتری را آرزومندم .  


     


  • نويسنده: احمدعلي يزدي

  • نظرات ديگران ( )

  • + انديشه (3) (جمعه 14/2/1386 ساعت 7:20 عصر)

     


    شروع کار انديشيدن يا تفکر :


       فرقي از فکر و ذکر را از استاد شهيد مرتضي مطهري ديديم و پيش از آن هم فرق معني کلمه ي عقل و فکر را از مرحوم علامه ديده بوديم وهمين کفايت مي کند که وقتي گفته مي شود عقل يا خرد با فکر يا انديشه معنيش فرق دارد و فکر يا انديشه هم با ذکر يا ياد هم ديديم که فرق دارد .


        البته معني کلمه ي ذکر را حضرت علامه هم فرموده بودند که عبارت بود از :


        ... کلمه ( ذکر ) ، به معناى پيش کشيدن صورتهايى است که در خزينه ذهن انبار شده ، و آن را بعد از آنکه از نظر و فکر غايب بوده ، حاضر سازيم ، و يا اگر حاضر بوده ، نگذاريم غايب شود.


       و همين هم فرق عقل ، فکر و ذکر را مي رساند .


       خب ، پس تعقل ، تفکر و تذکر هم با هم فرق دارد يعني دستکم يادمان باشد که اگر حتي مثلا حضرت علامه و يا مثلا استاد شهيد هم هريک از اينها را بجاي ديگري بکار نبرند !؟


       نکته ي ديگر اينکه تفکر يا انديشيدن که مي خواهيم از آن حرف بزنيم اختصاص به حوزه يا دانشگاه ندارد ، همينطور در مطالبي که در اين دو جا رويش فکر مي کنند ، يعني چنين نيست که کار مثلا کسي که در فقه مي انديشد نه تنها با کار کسي که در ديگر مطلبي که در حوزه به آن مي انديشد فرق دارد بلکه با کار کسي هم که در هر يک از رشته هاي دانشگاهي مي انديشد هم فرقي ندارد .


        چراکه مي خواهيم از کار متفکر يا انديشمندي بگوييم که فکر مي کند حالا چه در مثلا حوزه و چه در دانشگاه يا هر جاي ديگر و روي هرموضوعي که باشد .


        بعبارت ديگر همانطور که معني کلمه ي فکر يا انديشه که مثلا حضرت علامه فرمودند اختصاص به مطلب خاصي ندارد و بقول ايشان : به معناى نوعى سير و مرور بر معلوم ... ، مي باشد حالا معلوم هرچه باشد ، کار تفکر يا اندیشیدن هم هینطورست ، و فعلا هم کاری نداریم به اینکه فرق فکر و تفکر یا اندیشه و اندیشیدن هم چیست ؟ چراکه سیر و مروری که ایشان فرموده اند کاریست ، یعنی آیا ما همانطور که عضو ، حس و ادراکات دیگری داریم ، آیا ادراکی بنام فکر یا اندیشه هم داریم ؟ یا تفکر اندیشیدن یکی از اداراکات ماست ؟


       این را هم برای این عرض کردم که مثل بیک معنی گرفتن مثلا عقل و فکر ، اندیشدن هم کار مثلا عقل گفته نشود حتی از طرف حضرت علامه ویا مثلا استاد شهید هم .


        خب حالا بریم سر حرف امروزمان که ما کی فکر می کنیم ؟


       آیا بقول مثلا مرحوم علامه بعد معلومی ؟ یا بقول ایشان معلوماتی ؟ و همینطور بقول استاد شهید : حداکثر بعد از دومعلوم ؟


       یا نه تنها روی معلومی فکر می کنیم ، بلکه فقط به معلومی فکر می کنیم ؟ و آنهم نه حداقل یک معلوم بلکه حداکثر یک معلوم ؟


       و ، آیا این معلوم بقول مثلا هموطن عزیزمان جناب دکتر غریب فطری هم می تواند باشد ؟ یا فقط بعد یادآوری مثلا آنچه که مرحوم علامه و یا مثلا استاد شهید فرموده اند دست بکار اندیشه می زنیم ؟


      خب منتظر نظر شما می مانم و عرض امروز را با فرمایشی از باب شهر دانش علیه السلام جمع و جور می کنم و شما را به خدا می سپارم .


        امام علیه السلام همانطور که در مورد عقل یا خرد فرموده بودند در مورد علم هم فرموده اند :


       العلم علمان ، علم مسموع و علم مطبوع ، ولا ینفع المسموع اذا لم یکن المطبوع .


       بنابراین علم یا دانش فقط این نیست که عضوی از اعضای ما مثلا بقول مرحوم علامه چشم ما بر آن افتاده باشد و بعدش هم دیده شده باشد و بعد تجرید از حس بقول ایشان هم به حافظه سپرده شده باشد و بیاد آورده شود و رویش فکر کرد تا معلومی داشت ، بلکه بقول مثلا برادمان جناب دکتر غریب معلومی فطری هم داریم و اول هم به آن فکر می کنیم ، البته اگر مثلا همین فطرتی که گفته شده چیزی نباشد که مثلا چشم ما بر آن افتاده باشد و ... ، چراکه این هم از مصادیق همان علم مسموع می شود که مثلا از برادران عزیزمان شنیدیم .  


    راستی تا یادم نرفته جمعه هم بر شما عزیزان مبارکباد .  


     


  • نويسنده: احمدعلي يزدي

  • نظرات ديگران ( )

  • + انديشه (2) (جمعه 31/1/1386 ساعت 1:49 عصر)

    يادآوري :


        درست است که ما بحکم عقل يا بقول خودمان بفرمان خرد فکر مي کنيم يا مي انديشيم که گفتم ببينيم معني کلمه عقل چيست ؟ ولي عقل يا خرد ما مانع از اين نمي شود که بحرف ديگري هم گوش ندهيم بلکه بقول امام موسي کاظم عليه السلام در تفسير : ... فبشر عباد ، الذين يستمون القول و يتبعون احسنه ... ، ما نه تنها بحرف ديگري گوش  مي دهيم بلکه اگر حرفي بهتر از حرف ما زده شود آنرا هم مي پذيريم .  


        منتها يادمان نرود که اين خردماست که حرف يا خرد ديگري را مي پذيرد وگرنه همانطور که امام علي عليه السلام فرموده اند : العقل عقلان عقل مسموع و عقل مطبوع و لا ينفع المسموع اذا لم يکن المطبوع ، حرف خردمندي چون حضرت علامه هم نفعي بحال ما ندارد .


        اين را براي اين عرض کردم که معني کلمه ي عقل يا خرد را به نقل از مرحوم علامه يادآور شدم .


       بنا بر اين وقتي مثلا چشم ما بقول مرحوم علامه به آن افتاد و پس از حسش و تجريد از حس هم بقول ايشان و نهايتا به بايگاني يا حافظه سپرده شد ، که همه اينها زير سايه خردمان بود : ( چراکه ) عضو مثلا چشم که بدون هفت سين حس ، : ( تجريد کننده از حس ) ، حافظه ، ذکر ، فکر و عقل ما که نمي افتد به چيزي ، بعد از بايگاني آن بياد آورده مي شود که بعد ذکر هم رويش فکر کنيم تا معلوم شود که چيزي بهتر از معلوم ما گفته شده که عقل حکم پذيرشش را صادر کند ؟


        پس بد نيست که معني کلمه ي ذکر يا بقول خودمان ياد را هم ببينيم چيست وبعد ببينيم معني کلمه ي انديشه اين وسط چي مي شود ؟


        البته عزيزاني که فرمايش مرحوم علامه را ديده اند چشمشان به معني کلمه ی فکر هم افتاده که فرموده اند :


       ... و کلمه ( فکر ) به معناى نوعى سير و مرور بر معلومات موجود حاضر در ذهن است ، تا شايد از مرور در آن ، و يک بار ديگر در نظر گرفتن آن ، مجهولاتى براى انسان کشف شود. و ... .


       همینطور معنی کلمه علم یا بقول خودمان دانش را که فرموده اند :


       ... کلمه ( علم ) همانطور که گفتيم به معناى احتمال صد در صد است ، بطورى که حتى يک در صد هم احتمال خلاف آن داده نمى شود.


       که انشاءالله در معنی کلمه فکر که بقول ایشان مروری بر معلوم است و همچنین معنی علم یا دانش به این دو کلمه هم فکر می کنیم .


       فعلا کاری با اینهم نداریم که چرا مرحوم علامه مثلا ذیل آیه : ا تامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم و انتم تتلون الکتب ا فلا تعقلون  ( بقره 44 ) سوره بقره که پیش از آیه : کذلک يبين اللّه لکم آياته لعلکم تعقلون ( بقره 242 ) چشمشان به آن افتاده معنی کلمه ی عقل را نفرموده اند ؟ همانطور که با این هم کاری نداریم که ذیل کلمه درک ادراکاتی : مانند  ،  ( حسبان  )  ، ( حفظ ) ،  ( حکمت  )   ، ( خبرت  ) ، ( درايت  )  ،  ( ذکر ) ، ( راى  ) ، ( زعم  )  ، ( شعور )  ،  ( شهادت  ) ، ( ظن ) ، ( عرفان ) ، ( عقل )  ، ( فقه )  ، ( فکر )  ، ( فهم  ) ، ( يقين  )  و  کلماتى نیز نظير  ( فتوى  ) ، ( بصيرت ) ملحق به آنها را معنی کرده اند ؟ همانطور که مثلا ذیل کلمه ی خاصه چشمشان به خاصه ی سیاهی و سفیدی یا سفیدی و سیاهی افتاده بود ! ووو .


        فعلا ببینیم مثلا استاد شهید مرتضی مطهری درمقام معنی کردن کلمه ی ذکر چه فرموده اند .


        ایشان می فرمایند :


    شايد بدانيد که فرق است ميان «تفکر» و «تذکر» .تفکر آنجايى است که يک مساله‏اى را که انسان به کلى نسبت‏به آن جاهل و نادان است و نمى‏داند، به انسان مى‏آموزند، که قرآن در بسيارى از موارد، دم از تفکر مى‏زند.تذکر، در مسائلى است که فطرت انسان خود به خود صحت آن مسائل را درک مى‏کند ولى بايد يادآورى کرد و توجه داد. قرآن مخصوصا اينها را به عنوان «تذکر» بيان مى‏کند، شايد يک علتش احترام گزاردن به بشر است، ما شما را به اين مسائل متوجه مى‏کنيم، يعنى مسائلى است که اگر خودتان هم بينديشيد مى‏فهميد، ولى ما شما را متذکر و متوجه مى‏کنيم.


  • نويسنده: احمدعلي يزدي

  • نظرات ديگران ( )

  • + انديشه (چهارشنبه 1/1/1386 ساعت 11:27 عصر)

     


    بسم الله الرحمن الرحيم .


    پيشگفتار :


    سلام عليکم .


        ضمن عرض تبريک مجدد سال نو خدمت شما عزيزان عرض شود که تا اينجا ديديم که براي وحدت نظر با مثلا مرحوم علامه و بشرح ايضا استاد شهيد مرتضي مطهري بعنوان متفکري ناچاريم پيشاپيش حکم و عدمش ، بلکه طبق گفتمان جديدش عدم حکم را  تصديق ! هم بکنيم  و بعبارت دقيقش با به اصطلاح ذهني صفر ، خالي و يا تهي مثلا چشم ما بيفتد به چيزي ، حالا بماند بعنوان متفکري از متفکران اسلامي و آنهم در عصر حکمت متعاليه ، چراکه امام علي عليه السلام مي فرمايد : اوصيکم بتقوي الله ... .


        همانطور که مثلا چشم ما در ثقل اکبري که پيامبر اعظم صل الله عليه واله وسلم فرموده افتاده به : قل انما اعظکم بواحده ... .       


        اين در نظر يا افتادن مثلا چشم ما به چيزي و بعد افتادنش هم که ديديم نظم و ترتيب و چشم انداز به اصطلاح ذهني را که پيش رو داريم .


        ديدن چشم ، تجريدش و سپردنش به بايگاني يا حافظه را عرض مي کنم ، بعبارت ديگر همان ذهن سازي بقول استاد شهيد را عرض ي کنم .


        حالا اين تصديق يا بقول جديدش تکذيب از کجا آورديم ؟ آيا در همان جهان خارجي بود که مثلا چشم ما بر آن افتاد ؟ يا ازطرف حس بينايي صادر شده ؟! ويا ما قبلش ؟ بماند .


        چراکه قرار نيست بقول برادرمان دکتر غريب ژنتيکي هم وارث ذهني بوده باشيم !


        همانطور که بنا بر علم يا دانش آموزي از مثلا حضرت علامه و بشرح ايضا استاد شهيد هم نيست !  چه با عضوي از اعضاي حسي خود و چه با حسي از ... ؟!


        تا اينجا اميدوارم وضع موجود را به تصوير کشانده باشم ولي براي روشنتر شدن صحنه بد نيست در ادامه ي مطلب که تقديم حضور مي گردد مثلا بفرمايش مرحوم علامه در ذيل تفسير آيه ي (242)سوره بقره نگاهي بيندازيم که در معناي کلمه ي  عقل يا بقول خودمان خرد چه فرموده اند تا بعد ببينيم در معناي کلمه ي فکر يا بقول خودمان انديشه چه مي توان گفت .


    پس تا بعد فعلا خدانگهدار .


    ادامه مطلب : معناي کلمه ي عقل يا بقول خودمان خرد

  • نويسنده: احمدعلي يزدي

  • نظرات ديگران ( )


  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
    [1/6/1387- 8:19 ع] انديشه ي ديني (5)
    [28/5/1387- 12:41 ص] انديشه ي ديني (4)
    [25/5/1387- 11:52 ع] انديشه ي ديني (3)
    [18/5/1387- 9:59 ع] انديشه ي ديني (2)
    [4/5/1387- 10:27 ع] انديشه ي ديني
    [آرشيو شده ها]
  •   بازديدهاي اين وبلاگ
  • امروز: 1 بازديد
    ديروز: 13 بازديد
    کل بازديدها: 22845 بازديد
  •   پيوندهاي روزانه
  •   درباره من
  •   لوگوي وبلاگ من
  • همفکري
  •   مطالب بايگاني شده
  •   اشتراک در خبرنامه
  • نام:

    ايميل:

     

  •  همفکران