پيدايش کثرت در معرفت يا شناخت :
گفتيم معرفت يا شناخت اول ما شناخت يک چيز است ، حالا مي خواهد بقول مثلا مرحوم علامه اين يک چيز بعنوان مثال : ( يک سياهي ) باشد يا آنکه ما يا هر يک از ما به آن معرفت يا شناختي پيدا کرده باشيم و چه اين شناخت ما ديني باشد که بقول عالم ال محمد عليه السلام : ... وأصلُ مَعرفةِ الله تَوحيدُه .
بنا براين در اصل ما به يک چيز شناخت پيدا مي کنم وحالا مي خواهيم ببينيم که آيا بازهم بقول منطق قديم ارسطويي مثلا بقول مرحوم علامه ما بعد شناخت يک سياهي به يک چيز ديگري مثل مثلا همان : ( يک سفيدي ) که بعنوان مثال فرموده اند شناحت پيدا مي کنيم و اينگونه است که بعد يک چيزي مثل سياهي به : ( يک ) چيز ديگري مثل سفيدي شناخت پيدا کرده ايم و حالا ديگر به دو چيز شناخت داريم ؟
همينطور بقول منطق جديد رياضي هم که اول شناخت ما شناختن مجموعه ي تهيست و بعدش هم همين يک !؟ چيز ؟ و حالا ديگر به چيز شناخت پيدا کرده ايم و آندو بقول ايشان : ( صفر و يک ) است ؟
يا نه قضيه نه چنين است و بقول مثلا يکي !؟ ديگر ، که بقول مرحوم علامه محمد تقي جعفري : گويا وقتي تاريخ علم و معرفت که نوشته مي شود انگار از مثلا يونان باستان که شروع مي شود تا برسد به ما اين وسط يکي ؟ نگفته که : ... و کمال معرفته ( ه = همان معرفت اولی ما ) تصدیق به ... .
یادم می آید یک روزی در این چیه کلاس اول ابتدایی ، در آخرین سال خدمتم در آموزش و پرورش ، آقایی از طرف اداره برای بازدید تشریف آورده بودند به این چیه کلاس ما ، ما هم داشتیم ریاضی درس می دادیم و بحث بحث مفهوم عدد بود ، ایشان با تعجب متوجه تعبیر : ... حده عده ... ، روی تخته ی سیاه شدند و پس از گفتگویی که بین ما شد در آخر فرمودند : شما ریاضی درس می دهید یا دینی ؟
خب ریاضی ما هم مثل سیاسی ما جدا از دینی ما که نبود ، ولی این را عرض نکردم ، چراکه ایشان از اداره ی اداره کل وزارت دولت جمهوری اسلامی ایران تشریف آورده بودند !؟
یک روز هم یادم می آید که استادی در دانشگاهمان داشتند از حس ، دل و خرد می فرمودند که بلند شدم و عرض کردم یکی !؟ هم فرموده : العقول ائمة الافکار و الافکار ائمة القلوب و القلوب هم ائمة الحواس ... .
ایشان که الانه دیگر از چهره های ماندگار جمهوری اسلامی ایران هم هستند فرمایشی فرمودند که یادش بخیر یکی از همرزمانم دوام نیاورد و ایشان هم بلند شد در مقابل فرمایش ایشان که چطور مثلا نهج البلاغه بقول شما سندیت ندارد ولی کتابهای غربی دارد ؟
بله واقعا یادش بخیر و هرکجا هست پایدار باشد همچنان ، چند سالی می شود که از ایشان خبر ندارم ، بعد گرفتن این چیه دکترایشان در آخرین تماس این چیه تلفنی که با هم داشتیم در این چیه باشگاه خبرنگاران جوان صدا و سیما بودند .
چی شد ؟ بحثمان را عرض می کنم ؟ امیدوارم که بقول برادر عزیزم استاد کریم آقا جباری : ... عنان کلام از دست مخاطب در نرود و بتواند نتيجه گيري هاي روشني به دست آورد .
همینطور امیدوارم در رابطه با : و من يوت الحکمه فقد اوتي خيرا کثيرا ... ، هم باشد که یادآوری فرموده اند . چراکه بحث از کثرت در معرفت یا شناخت ماست .
خب برای اینکه طولانی تر نشود و حوصله ی خواندنش باشد ادامه ی بحث را در فرصت دیگری انشاءالله بعرض می رسانم .
البته بازهم عرض می کنم که فعلا بحث ما مثل بحث معلمین منطقهای رایج در مراکز علمی ماست و دینی آن را در بحث از اندیشه در قرآن با هم حرف می زنیم انشاءالله تعالی .
راستی تا یادم نرفته جمعه هم بر شما عزیزان مبارکباد .
| |
جامع يا فراگير بودن تعريف و از جمله شناخت انديشه (قسمت پاياني) :
در قسمت قبلي عرض شد که ما فعلا کاري با تعريف يا شناخت ديني نداريم و ان شاءالله به آن که رسيديم بيشتر حرف مي زنيم و فعلا مي خواهيم مثل معلم منطق قديم و جديدش ببينيم قضيه چيست ؟
يعني فعلا مثل ايشان کاري با اين نداريم که دين در اين زمينه چه مي گويد ، چراکه ما پيش از رسيدن دين به ما بي معرفت ويا بدون شناخت نيستيم .
اين همان تذکريست که عکاس گرامي خواسته اند بدهند که فرموده اند :
راهي شدن بدون شناخت راه و گام برداشتن در هر مسيري بدون معرفت و معرفت وشناخت بدون انديشه وفکر وتحقيق جز گمراهي چيزي ديگري ندارد آفتي که گريبان خيلي از مردم دنيا را گرفته .
البته کسايي هستند که پيرو با انديشه وفکر را هرگز نميخواهند .
مردمان کر وکور پيروان خوبي براي مستکبران ومستبدان تاريخ بوده وهستند .
حالا اين مستکبران در هر لباسي که ميخواهند باشند غير از اين است؟
هرچند هم ياس گرامي فرموده باشند که :
ما به واقعيات بعضي چيز ها شناخت کافي نداريم و در شناسايي امور جهان چشممان خطا مي رود مثل سراب که از دور مثل سرچشمه آب ديده مي شود . گاهي وقتها هم عقل خطا مي کند و با عزم و يقين از انديشه اي دفاع مي کند در حالي که بعدها به خطا بودن آن پي ميبرد.
استاد مطهري با پذيرش خطاهاي حواس و عقل، به تحليل آنها ميپردازد. از نظر ايشان تا انسان به يقين نرسد، نميتواند خطاي آن را درک کند. همين که انسان ميفهمد دچار خطاي حواس شده، نشانهِ آن است که حقيقت را درک کرده است. و درواقع با نيل به حقيقت است که ميتوان از خطا سخن گفت. براي مثال اگر انسان کوه را نشناسد نميتواند اظهار کند که ديدن کوه به صورت تپه نشانه خطاي حواس است .
چراکه ايشان هم مصون از اين نيستند ، معلم منطق قديم و جديدش را عرض مي کنم و بشرح ايضا حضرت استاد هم که چنين نظري داشته باشند .
خب ، قضيه ي معرفت يا شناخت ما چنين نيست که بقول پيروان منطق قديم چنين اتفاق افتاده باشد که مثلا يک سياهي را شناخته باشيم و بعد هم کاري با آن نداشته باشيم ، و همينطور بقول منطق جديد يک چيزي را شناخته باشيم که کاري نداشتيم با آن !
بلکه وقتي قضيه از اين قرار بوده باشد که بقول مرحوم علامه : براي نخستين بار چشم ما به اندام جهان خارج افتاده ، پس چشم ما به چيزي افتاده .
حالا اين چيز مي خواهد بقول ايشان و همچنين معلم منطق جديدش اندام باشد يا اندام جهان خارج ، در هر صورت يک چيزيست .
پس اولين معرفت يا شناخت ما حد اکثر يک چيز است و نه حتي حداکثرش يک دو چيز که منطق قدیم و جدید و آنچه که در این چیه متدولوژی علوم مدعی آنند که صاد گرامی به آن اشاره کرده اند که فرموده اند :
در شناخت ديني فرموده ايد که شناخت ما از خدا شناخت است و نه شناخت و عدم شناخت که گويا مقصود همان ايجاب و سلب باشد ولي ايشان ، جناب آقاي جوادي آملي منظورشان عدم شناخت نبود بلکه شناخت ايجابي و شناخت سلبي بود .
که استاد شهید مرتضی مطهری در پاورقی همان مطلب پیدایش کثرت در ادراکات مرحوم علامه اقسام این دورقمی ها را برشمرده اند و از جمله نظریه ی دورقمی حضرت علامه را هم .
خب ، اولین معرفت یا شناخت ما از اندیشه هم از این قاعده مستثنی نیست ، حالا چه تعریفی باشد که بنده خدمت شما عرض کردم و چه معرفت یا شناختی باشد که شما از آن دارید .
بد نیست در آخر بازهم آن را یادآور شوم که منطق قدیم و همینطور جدیدش و جدید جدیدش هم ما را دعوت می کند به درست فکر کردن ! که یه وقت نادرست فکر نکنیم ! رقم نادرستش شاید همان مثلا سرابی باشد که یاس گرامی یادآور شده اند ، و یا شاید همان که مریدنور گرامی به آن اشاره فرموده باشند که فرموده اند :
همان يه ذره داسنته اي را هم که بلد بودم الان با خوندن اين مطالب از خاطر بردم .
| |
جامع يا فراگير بودن تعريف و از جمله شناخت انديشه (4) :
ديديم نه تنها هنوز هم طبق منطق ارسطويي تعريف مي کنند و طبق منطق جديد يا رياضي هم حاجت به بيان ندارد ، چراکه هر کسي که با اين چيه رايانه سر و کاري دارد بي خبر از آن نيست ، مگر اينکه کاري با تعريف نداشته باشد ! اين هم ناگفته نماند که تعريفي که مي کنند فقط ايجابي نيست بلکه سلبي هم بايد باشد .
اين را فقط براي اين عرض کردم که اگر بازهم عزيزي دستورالعمل هاي رايج در مراکز علمي ما را پيش کشيد لوازم اين گونه تعاريف را در نظر داشته باشد .
اول هم همان تعريف يا شناخت اول ماست که با اين پرسش همراه بود که مانع کدام تعريف يا شناخت ما مي تواند باشد ؟
مگر اينکه همانطور که مي تواند جامع خودش باشد ، مانع خودش هم باشد !
چراکه اولين تعريف يا شناخت ما ، منجمله از انديشه هم مثل اولين تعريف يا شناخت ماست و اولين تعريف يا شناخت ما از انديشه هم هر چند هم جامع جامع يا ايجابي ايجابي نباشد که چيزي از انديشه را از قلم نينداخته باشد ، بازهم در حد خودش تعريفي يا شناختي از انديشه است .
عرض بنده هم همين است ، يعني موضوع بحث ما همينست :
جامع يا فراگير بودن تعريف و از جمله شناخت انديشه .
يعني تا وقتي ما معرفت يا شناختي از چيزي نداريم که هيچ ، ولي وقتي به چيزي به اسم يا به نام مثلا انديشه معرفت يا شناختي پيدا کرده ايم هرچه هم اين معرفت يا شناخت ما ناقص باشد بازهم معرفت يا شناختي از انديشه است و در حد خودش تعريف يا شناختي از انديشه مي باشد .
بعبارت ديگر در همان اندازه هم جامع و همچنين ايجابيست .
مثلا بنده عرض کردم که تفکر يک سرش تعقل و سر ديگرش تذکرست ، بعبارت ديگر آنچه بين عقل و ذکر رخ مي دهد فکرست ، حالا حرکتي است که گفته شده : الفکر حرکة ... ؟ يا ... ؟ علي اي حال اين وسط يعني مابين خرد و يادآوري انديشه است .
البته ناگفته نماند که اين فکر که محدوده اش از عقل است تا ذکر ، بهنگام نزول است ، مثل همان که مرحوم علامه فرموده بودند : نخستين بار که چشم ما به ... افتاد ، يعني همانطور که ايشان پس از افتادن چشم قيامي هم داشتند ، بهنگام صعود تفکر از ذکرست تا تعقل .
بعبارت دقيقتر مثل روح يا جان ما که تنزلي دارد و قيامي ، فکر هم همين طور ، اصلا فکر مرتبه ي نازله اي از روح است ، مثل عقل ، ذکر و ديگر ادراکات ما ، واز جمله هم مثلا همان چشم که مرحوم علامه فرموده اند : نخستين بار به ... افتاد .
انشاءالله تعالي در بحث از انديشه در قرآن در اين باره بيشتر حرف مي زنيم که فرموده :
تنزل الملائکة و الروح
و :
يقوم الروح و الملائکة
پس فعلا بحث از اولين معرفت يا شناختي ديني بماند که باب دانش عليه السلام فرموده :
اول الدين معرفته
که هو يا او اولين شناخت ديني ماست و شناختش هم شناخت است و نه شناخت و عدم شناخت بقول باب معرفت منطق قديم که مثلا جناب جوادي آملي طبق آن به ما آموزش دهند ، همينطور طبق منطق اين چيه رايانه هم که همين امشب در برنامه اي از سيماي جمهوري اسلامي ايران ديدم که آموزش و پرورش دولت نهمش در ارائه ي کارهايش در زمان اين دولت از اول برنامه تا آخرش همش چيزي جز اين چيه کامپيوتر نمايش نداد ، در حاليکه آنانکه پشت اين چيه کامپيوتر ها مشغول بودند خبر دارند از باب تعريفات منطقش ؟ اين چيه تئوري مجموعه ها را عرض مي کنم ، صفريکشان را عرض مي کنم ، منفي و مثبتشان را عرض مي کنم ، همان ایجابی و سلبی قدیمشان را عرض می کنم ؟
انا لله و انا اليه راجعون
| |
جامع يا فراگير بودن تعريف و از جمله شناخت انديشه (3) :
اول روز نيمه ي شعبان را خدمت شما عزيزان تبريک عرض کنم ، خصوصا خدمت بزرگوران آقا سيدمحمدرضاواحدي ، عکاس ، ياس و پينکي عزيز و گرامي که قدم و قلم رنجه فرموده اند و شرمنده از اينکه بنده موفق به سبقت بر ايشان نداشته ام .
خب خدمت آقا سيد محسن هم که عرض شده تبريک و همينطور خدمت صاد هم که فرموده اند :
سلام عليکم .
بنده هم نيمه ي شعبان را خدمت شما تبريک عرض مي کنم .
البته بيشتر براي اين مزاحم شدم که در راستاي بحث معرفت يا شناخت انديشه ي شما بپرسم که آيا ديروز از شبکه ي يک سيما سخنراني آقاي جوادي آملي را ديديد ؟
يعني ياد پاسخ به يکي از عزيزان افتادم که فرموده بودند الانه ديگر طبق منطق ارسطويي تعريف و تعليم نداريم !
در حاليکه دانشگاه صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران دارد و نمونه اش همين سخنراني که عرض شد .
اميدوارم روزي برسد که ديگر بقول اين سخنران منتظر کسي نباشيم که يک معرفت : ( ايجابي ) و يک معرفت : ( سلبي ) از او داريم !
هر چند حرف در معرفت رسول الله ايشان است که گفتند :
کلمه ي لا اله الا الله ( که حصني فمن دخل حصني امن من عذابي ) از دو قضيه تشکيل شده يکي ايجابي و يکي هم سلبي .
جالب چي بود ؟ اينکه پا منبري ها نه تنها صدايشان در نمي آمد ، بلکه يادداشت هم ميشد !
شايد براي اينکه بعد ذکر رويش فکر هم بکنند ؟! لابد هم طبق منطق سخنران ؟!
اما بحثمان ، فقط همين را عرض کنم و زياد وقتتان را نگيرم که در باب تعريف يا شناخت بقول خودمان ، دستور العمل منطق قديم و همينطور جديد و جديد جديد هم براي اينست که ما تعريف درستي داشته باشيم و نادرستش را نداشته باشيم .
يعني همان مطلبي که در پيام صاد عزيز هم آمده ، دو رقم ايجابي و سلبي را عرض مي کنم که گويا مقدم است بر خداشناسي ما و بتبع رسول و امام شناسي ما هم !؟
| |
جامع يا فراگير بودن تعريف و از جمله شناخت انديشه (2) :
اول روز تولد آقا اباعبدالله عليه السلام را تبريک عرض کنم و بعد بريم سر بحث تعريفمان از انديشه .
بحث ما رسيد به اين که حالا کاري به اين ندارند که چهار چوب منطق قديم در باب تعريفات يا تصوراتش چه مي گويد ، آنهم وقتي که بهترين تعريف از چيزي را بيان حدتامش گفته ، چراکه اگر هم ( انه فکر و قدر ) ولي يک اندازه اي را بدست ما مي خواهد بدهد که دست خودش هم از آن خاليست .
خب با ترازوي منطق جديدش هم که نمي شود بين صفرو يک دنبال ( يک ) چيزي گشت ، همين که منطق جديد جديد مدعي آنست ! البته ادعا اينست که حد و حدودي از چيزي را پيگيرست ونه مثلا حدتامش را که قديم گفته مي شد پيگيرش بودند هرچند که دست نيافتني هم نباشد ، و همينطور نه بي نهايت صفر يا بقول قديمش سلب يک چيز و نه يک يا همان حد تامش ، بلکه حد و حدودي از چيزي !
حالا همانطور که پيش از اين عرض شد اين ميدان بحث يا کاوشمان حد و حدودش چيست ؟ مي خواهد با اين ديگر کار نداشته باشيم که سر و ته قضيه چيست ؟
خب با چي سر و کار داريم ؟
مي فرمايد با : نه !
نه ايجاب و سلب قديم را عرض مي کنم و نه صفر يک جديدش را .
خب اينم تازه ترين حرفي که آنهم بعنوان منطق مطرح شده ، يعني بعنوان دستورالعمل ما در تعريف و بعدش هم چي ؟ خب معلومه ديگر تعليم !
بسم الله الرحمن الرحيم ، اقرا بسم ربک الذي خلق ، خلق الانسان من علق ، اقرا و ربک الاکرم ، الذي علم بالقلم ، علم الانسان ما لم يعلم ، ... .
بله اين درست که ما بقول منطق قدیم یک تصور و یک تصدیق داریم ، یا بقول منطق جدیدش مجموعه و گزاره داریم ، بعبارت دقیقش تعریف و تعلیم داریم و بقول امام علی علیه السلام : اول هم تعریف یا بقول خودمان شناخت داریم ، ولی حرف از چهار چوب این کارماست .
مسئله اینست ، نه اینکه بقول منطق جدید جدید نیازی به چهار چوب قبل از خودش نداریم ! بلکه بی چهار چوب همین ها گفته می شود که این منطق می گوید .
پس مسئله در فراگیری ما در مقام تعریف یا شناخت است که در مقام خلق یک چیز چه می کنیم ؟ آیا مثلا بقول منطق فازی ما مثلا با چیزی بنام اندیشه کارداریم و کاری هم به سر و ته آن نداریم ؟ همچنانکه در اندیشه هم با اندیشه ای مثل همان اندیشه ای ؟!
یا ما مثلا با اندیشه ای کار داریم که یک سرش خرد است و سر دیگرش یادآوریست ؟ یعنی این حد و حدود یا این چیه فاز اندیشه هم هست ؟
این چیه فاز اولش را عرض می کنم ، چراکه بحث ما از تعریف یا شناخت اندیشه است فعلا .
| |
جامع يا فراگير بودن تعريف و از جمله شناخت انديشه :
ضمن عرض تبريک باز جمعه و در آستانه ي بعثت تبريک پيشاپيش اين رويداد که خداوند رحمان رحيم به ما مرحمت فرموده عرض کنم که امروز حرف زيادي ندارم که تقديم حضور کنم .
فقط بابت اين وقت شريفتان را مي گيرم که در رابطه با مطلب قبلي يکي دو نکته عزيزان فرموده اند که لازم ديدم قدردانش باشم .
برادر دقيقم جناب آقا کريم جباري ( شراره ها و شکوفه ها ) خواسته اند متذکر اين باشند که ما در تعريف يا شناختمان از چيزي مثل مثلا فکر يا انديشه که موضوع بحث يا کاوشمانست ديگر مثل منطق قديم ( ارسطويي ) و حتي مثل منطق جديد ( رياضي يا اين چيه کامپيوتري ) عمل نمي کنيم .
يعني طبق منطق قديم ، البته پس از فارابي ( معلم ثاني ، پس از ارسطو که معلم اول گفته شده ) که منطق باستاني يوناني به دو باب تقسيم شد ، باب معرفت يا شناخت و باب حجت يا دليل که استاد شهيد مرتضي مطهري در اثر خوبشان جلد اول آشنايي با علوم اسلامي در قسمت اولش يعني علم منطق مي فرمايد ما در تمام علوم ، يعني اختصاص به مثلا علوم حوزوي ندارد بلکه در علوم جديد که در دانشگاهها دايرست هم ، اول يک سري تعريفات داريم و بعد استدلالهايي ، يعني بقول استاد شهيد دقيقا ( تصديقات و تکذيبات ) ي !
و ، بله و هرچند که مثلا در کتاب منطق رياضي بقلم آقاي حسين بروجرديان که جهاد دانشگاهي ناشر آنست آمده که باب تعريفات منطق قديم اصلا جزو منطق بحساب نمي آيد !؟ ولی برای شما عزیزان کاوشگر هم پوشیده نیست که خود منطق جدید هم مثل منطق قدیم دوباب دارد ! و از قضا مثل منطق قدیم اولش هم همین تئوری مجموعه ها ست که معرف حضور نه تنها دبیرستانی ها بلکه دانش آموزان مقطع راهنمایی تحصیلی ها هم هست .
بله ! جریان دانش آموزی و دانشجویی و طلبگی در کشور ما از این قرارست فعلا .
آری این هم پوشیده نیست که پس از به بن بست رسیدن منطق قدیم و جدیدش همانطور که این دو تحفه از آن ور آب وارد سر زمین ما شده دارد این هم وارد می شود که بقول عزیزی که پرسيده اند خاکستری بشناسیم و بدانیم هم !
یعنی نه ایجابی ایجابی و سلبی سلبی قدیم و نه تهی تهی و عضودار عضودار جدید بلکه بازهم بقول غرب ! حالا دیگه فازی !؟ حالا فازی از چی ؟ يا از کدام فاز ؟ قديم يا جديدش ؟ بماند .
باز هم امروز یعنی جمعه را به جماعت فرادایتان تبریک عرض می کنم و همینطور پیشاپیش روز مبعث را که روز آغاز کار آخرین پیام آور از طرف خداوند رحمان رحیم است .
والحمد لله رب العالمین الرحمن الرحیم مالک روز معرفت یا شناخت هم .
| |
ادامه ي : تعريف انديشه
اينکه گفته شده تعريف بايد جامع و مانع باشد مقصود اينست که تعريف يک چيز هم چيزي از آن چيز را از قلم نينداخته باشد و هم شامل چيز ديگر جز همان چيزي که معرف آنست نشود ، بعبارت ديگر بقول منطق قديم هم ايجابي باشد و هم سلبي و بقول منطق جديد هم سلبي باشد وهم ايجابي ، چراکه پيش از اين هم بعرض رسيد که تفاوت اين دو منطق در تقدم ايجاب و سلب است و گرنه تفاوت اصولي ديگري باهم ندارند .
بنابراين مي بينيم که نه تنها در تعليم بلکه در تعريف هم بنا را بردو گذاشته اند که گفته شده : تعريف بايد جامع و مانع باشد !؟
اين را خصوصا از دانشمنداني مي بينيم که موحد هم هستند ! در حاليکه تعريف يک چيز در عالمي که خداي واحد آفريده با چيزي ديگر در اين عالم بي ارتباط نيست .
نکته ي اساسي تر اينکه اولين تعريف ما چگونه مي تواند مانع باشد ؟
و ، بله و تعريف بعدي ما با توجه به آن يعني اولين تعريف ماست ؟ يا بقول مثلا مرحوم علامه : وقتي ما اول يک مثلا سياهي را شناختيم و در نهايت هم به حافظه سپرديم کاري با آن نداشته باشيم و باز هم با به اصطلاح ذهن و منجمله حافظه ي صفر ، خالي و يا تهي حرکتي ديگر داشته باشيم به مثلا يک سفيدي ؟ بعد هم بقول مثلا استاد شهيد مرتضي مطهري : ايندو را باهم مقايسه کنيم و بعد مقايسه دريابيم که يک هست داریم و یک نیست !؟ در حالیکه در فرمایشات ایشان هم دیدم که پیش فرض صدق و کذب را پیش لز این مقایسه دارند ، حالا در همان ذهن و از جمله حافظه اش ؟ یا ذهن و حافظه ای که بقول ایشان ساخته و پرداخته می شود !؟ بماند .
بله ، اگر چنین بود که معرفت یا شناختی از چیزی پس از سپردن به حافظه ، البته حافظه ای که داریم ، را به فراموشی بسپاریم و روز از نو و روزی از نو باز یه چیزی ، هرچند هرمعرفت یا شناختی از چیزی حکم یکبار مصرف را داشت و آنهم تا ایستگاه یادآوری ، ولی مثلا حرف از مبادیست و در تعریف فکر گفته شده : حرکت به مبادی و ... .
کدام مبادی ؟ مبادی محفوظ ؟ مثل مثلا همان سیاهی که بقول مرحوم علامه : برای نخستین بار چشم ما بر آن افتاد و دیدیم و پس از تجریدش از بینایی هم به بایگانی سپردیم ؟
اینها نکته هایی است که نه تنها هر طالب علم یا جوینده ی دانش نمی تواند از کنارش بدون تفکر بگذرد بلکه هر عارفی در مقام تعریف چیزی و خصوصا اولین یا نختین تعریفش نمی تواند دور از چشم بگذارد و صرف اینکه حتی حضرت علامه هم فرموده باشد با روح طلبگی و دانشجویی سازگار نیست که از کنارش رد شد و پذیرفت ، چه رسد به اینکه مصدرش به اصطلاح دانشمندانی باشند که خود را موحد هم نمی دانند .
در ادامه ی مطلب انشاءالله هم این گفته خواهد شد و هم اینکه چرا فکر یا اندیشه را هم با عقل یا خرد یکی می گیرند بعنوان مثال ، فعلا ببینم شما چه می فرمایید ، آیا مثل مثلا عکاس گرامی عرایضم را تایید می فرمایید یا مثل دیگر عزیزان با سکوتی که علامت رضاست ؟ و یا ... .
| |
سلام عليکم
تعريف :
استاد شهيد مرتضي مطهري مي فرمايند ما يه تعريف لفظي داريم و يه تعريف معنوي ، يعني همانطور که قبلا هم بعرض رسيد هريک از ما لفظي بگوشمان خورده بعنوان فکر که ما بهش ميگيم انديشه و يا انديشه ي ما را يکي ديگر مي گويد فکر ، ولي چيزي را که ما ميگيم انديشه و ديگري مثلا مي گويد فکر يا او مي گويد فکر و ما به آن مي گوييم انديشه يکيست ، يعني معني واحدي را در نظر داريم .
يعني همانطور که نزد علما و دانشمندان انديشه تعريف شده و بزبانهاي مختلف علوم تعبيري از آن ميشود در زبانهاي مختلف هم انديشه اي که ما بزبان مي آوريم تعبيرات مختلفي دارد ، ولي همانطور که چيزي که ما به آن انديشه مي گوييم ديگري همان را مثلا فکر مي گويد مثل همان : انه فکر و ... ، که به زبان عربي نازل شده ، دانشمندان دانش هاي مختلف هم که نمي توانند معني واحدي را در نظر نداشته باشند ، چراکه مقصود همانست که به اصطلاح عوام ما به آن انديشه مي گويند و به اصطلاح خواص ما هم هرچقدر عارفتر يا عالمتر به آن باشند چيزي جز در رابطه با معرفت يا شناخت عوام از آن را که نمي گويند .
پس اختلاف در تعبير مثل بار کلمات در زبانهاي مختلف است که بار مثلا کلمه ي فکر جامعتر از بار کلمه ي انديشه ي ما باشد ، يعني يک نفر از ما که از بقيه مثلا دانانرست وقتي مي گويد : انديشه ، هرچند که با دانش بيشتري هم باشد باز مقصودش همانست که ديگري از ما با دانش کمتري مي گويد : انديشه .
بعبارت ديگر هريک از ما با هر دانشي که داشته باشد و با هر جامعيتي که انديشه برايش مطرح باشد تعريفش از انديشه مانع از آن نيست که تعريفش شامل تعريف يکي از ما هم نشود .
بعبارت ديگر تعريف ايشان جامع تعريف هريک از ماست ولي مانع تعريف هيچ يک از ما نيست !
آخه در مقام تعريف مثلا گفته شده :
تعريف بايد جامع و مانع باشد .
نظر شما چيست ؟
| |
نگاهي به تعريفي از انديشه :
ضمن عرض تبريک امروز و آزروي هفته ي بهتر از هفته ي گذشته براي شما عزيزان و تشکر از صاد گرامي که بقول مرحوم علامه : چشم ما بر تعريف ايشان از انديشه افتاده است ، چراکه فرموده اند :
سلام عليکم .
يکبار در همون اوايل بحث که اين سوال مطرح شد عرض کرده ام که در مدرسه به ما مي گفتند :
فکر کنيد و پاسخ دهيد .
حالا کاري به اين ندارم که مقصودشان از اين که فکر کنيم چه بوده ، : ( چراکه ) در درس مثلا رياضي اين فرمان با فرماني که در درس مثلا ديني داده مي شد فرق داشت ، ولي من فکر ميکنم فکر يعني همين که بريم دنبال پاسخ مسئله اي مثل همين سوالي که شما مطرح کرده ايد .
اين را هم گفته باشم کسي که پرسشي برايش مطرحه ميره دنبال جوابش .
يعني اگه تا حالا به اين فکر نکرده ايم که فکر يعني چه ؟ خب روشنه که پاسخش را هم جستجو يا بقول شما سرچ نکرده ايم .
عرض شود که بنده هم مثل ايشان ديده ام که در کتابها مثلا گفته شده که :
فکر حرکتي است به مبادي و از مبادي به مراد .
مثل تعريفي که صاد عزيز داشته اند که حرکتي بسوي پرسش و از پرسش به مراد که پاسخ پرسش است .
حالا مسئله اينست که حرکت از کجا به مبادي ؟ آيا مثلا از نامعلوم به مثلا مبادي ؟ مثل همان که از گفتار مرحوم علامه مي توان برداشت کرد که : فکرمان هم مثل مثلا چشم ما افتاد به تعريفي از فکر ؟ يا چنين نيست که مثلا از نامعلوم به مثلا مبادي افتاده باشد ؟
حالا بماند که مبادي هم دو رقميست و يک رقمش مثلا نامعلوم است و شايدم نامعروف !؟
چراکه انديشه بعنوان يک حرکت هم آغاز و انجامي دارد و نقطه ي آغاز و به عبارت دقيقش بي بسم اللهي دارد ، حالا بماند اليه راجعونش ، چراکه فعلا دغدغه اينست که بقول عزيزي که خصوصي فرموده اند مسئله فکر کردنست و متاسفانه گويا ما فکر نمي کنيم .
و آنهم در حاليکه مثلا مدعي داشتن علومي چون دانش هسته اي هستيم و براي داشتن دانشي هم بي فکر که نمي توان داشت .
اول اينکه جاي تاسف دارد که نتوان به اصطلاح عمومي حرف زد و خصوصي مطرح شود و در ثاني همانطور که عرض شده بقول مقام معظم رهبري : ما که نبايد در مثلا تعريف فکر گذشتگانمان متوقف شويم و روي آن فکر نکنيم .
بنده فکر نمي کنم روي تعريفي که صاد عزيز و گرامي دارند و همينطور تعريفي که به نقل از کتابها بعرض رسيد نميشه فکر کرد بلکه هريک از اينها هم از مصاديق همان مبادي هستند وتازه حرکت عقلي ، فکري وووي ما و بقول مرحوم علامه مثلا چشم ما به آن يک نيمه ي کارست و ما يک مثلا فکر کردن هم در بازگشت داريم ، چراکه فکر کردن که فقط حرکت بسوي مبادي نيست و یک حرکت هم از این به همانست که مرادست یابقول صاد عزیز و گرامی پاسخ پرسش است .
حالا این پاسخ پاسخ پرسش مسئله ای مثلا برای دانستن دانش هسته ای باشد یا مثلا فسیلی آن که از قضا بحث روز هم هست ، قضیه ی بنزین را عرض می کنم که یک فکری برایش کرده اند !؟ نکرده اند ؟ هردو حرکتش را عرض می کنم وهمینطور بقول صاد عزیز و گرامی مسئله و جوابش را که با آن سرو کار داریم و نشات گرفته از فکریست .
| |
نام: | |
ايميل: | |