اعوذ بالله من الشيطان الرجيم .
سلام عليکم
ضمن عرض ادب و سلام امروز را که عيد سعيد قربان در جمهوري اسلامي ايرانست خدمت شما عزيزان تبريک عرض مي کنم ، خصوصا خدمت خواهر چون ياسم و ديگر عزيزاني که بنده را شرمنده مي فرمايند ، همينطور جمعه يعني امروز را .
خب کجابوديم ؟ بعد انديشه بفرمان خرد رسيديم به ذکر يا بقول خودمان ياد .
البته پيش از به قربانگاه بردن ياد هم مثل عقل و فکر يا بقول خودمان خرد و انديشه همانطور که بعرض رسيده ما فعلا در مقام مثلا : فَاسْعَوْا إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ ، نيستيم که در تکميل يادآوري مثلا افلاطوني يا يادگيري ارسطويي از ياد خدا يا ياد ديني يعني ياد اسلامي يادي کنيم ، ان شاءالله در بحث از انديشه در قرآن به اين هم مي رسيم .
بلکه در راستاي رمي جمراتي هستيم مثل به قربانگاه بردن مثلا همان چشمي که افتاد به جهان خارج بقول مرحوم علامه ، که ديديم نور ديده ي بينايي ايشان هم بود که فرمودند : مثلا يک سياهي ديديم .
خب اين شتريست که در خانه ي همه ما مي خوابد و گريزي از آن نيست بقول قرآن : قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلَاقِيکُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ .
نا گفته نماند که عضوي مثل مثلا چشم ، رسول نه تنها حسي بعنوان بينايي بلکه رسول اللهي چون عقل هم هست و چشم چشم بي جاني نبود وقتي که بقول مرحوم علامه : نخستين بار که افتاد به جهان خارج .
بنده که فکر نمي کنم مانعي داشته باشد يادمان هم مثل همان چشم ما بيفتد به جايي ، حالا چه براي يادآوري فکر بنده و چه يادگيري هم ، خصوصا که آنجا هم از قضا جايي باشد که مي افتد ، حتي بقول صدرايي آنهم ، که استاد شهيد مرتضي مطهري يادآورش شدند .
چراکه در اظهار نظر حکماي اسلامي فرموده بودند :
...
در اينجا کافى است که گفتار صدر المتالهين را در شواهد الربوبيه ... گواه بياوريم: وى در اشراق نهم از شاهد اول از مشهد سوم کتاب شواهد الربوبيه مىگويد اولين چيزى که از آثار محسوسات که معقول بالقوه هستند و در خزانه متخيله حافظه ...
خب ، يازهرا !؟
فقط باز هم ياعلي يادمان نرود !؟
چرا !؟
پيش از ادامه ي مطلب که ان شاءالله در فرصتي ديگر در خدمتتان خواهم بود بيادآوريم مثلا تعرف انديشه اي را که گفته شده بود :
الفکر حرکة الي المبادي
و من المبادي الي المراد
خب مثلا در اين تعريف ما فقط فرستاده اي بسوي مبادي که نيستيم ؟ بلکه مثل حضرت ابراهيم خليل الله عليه السلام علاوه بر رسالت به مقام امامت هم مي توانيم برسيم !؟ البته من بعد امتحانمان مثل ايشان و مثل حضرت اسماعيل عليه السلام هم حامل آن ، فقط اميدوارم که : کَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا ، نباشيم ان شاءالله تعالي .
تابعد خدانگهدار .
| |
بسم الله الرحمن الرحيم .
سلام عليکم .
خب چشم شما عزيزان به عنوان مطلبي که مي خواهم عرض کنم افتاده ، شايدم به چشم آمده باشد و همراهش کوله باري از گذشته چه بقول ارسطوئيان که چه بر سر ماقبلش افتاده و چه بقول ما قبل ارسطو استادش افلاطون !؟ که گفته شده ، يعني مثلا به نقل از متفکر شهيد استاد مطهري ديديم که حکماي صدرايي هم آنچه يادآوري نموده اند در تکميل يادآوريهاي ارسطو بوده و خلاصه اش همان که فخر رازي در تفسير کبير نقل کرده بود ذيل آيه ي کريمه : (و الله اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شيئا و جعل لکم السمع و الابصار و الافئدة لعلکم تشکرون) آيه 80 از سوره نحل ، يعني نه تنها حکم حکماي اسلامي ، بلکه علم علماي اسلامي و حالا هم يادآوري يادآوران که مي خواهيم از آن حرف بزنيم هم اسلاميش در تکميل ارسطويي آنست .
خب بنده هم که تافته ي جدا بافته نيستم ، بنده هم مثل ايشان اول يادآوري هستم ، که يادآور بوده اند ، يادآور حرف ارسطو ، هرچند که يادآوريش فرق داشته باشد با يادآوري استادش افلاطون ، و باز مثل ايشان يادآوري اسلامي ان شاءالله تعالي .
اين را براي اين عرض کردم ، يعني در اين فرصت براي اين خدمت رسيدم که صاد گرامي فرموده اند :
سلام عليکم .
بله در اين غوغا و شلوغي حداقل دو رقمي هم آدم مي ماند که براي مثبت قيام کند يا منفي ؟
لابد خداي ايشان هم دو رقميست ديگر !؟
فقط مانده ام که اول براي مثبت قيام کرده اند مثل منطق ارسطويي ؟ يا نخستين بار براي منفي بقول منطق رياضي ؟
هرچند بنده که فکر نمي اصلا قيامي کرده باشند ، چراکه براي چي و کي ؟
آيا براي عقل حاکم ؟ ولو در حد و اندازه ي چشمشان هم ؟
چراکه مسئله کثرت حکومت مثلا عقل و حس يا حس و عقل نيست که کداميک شايسته ترست ؟ يا اين وسط دل حکومت کند شايسته ترست ؟ بلکه مسئله حکومت بقول ايشان حداقل و بقول شما حداکثر مثبت و منفي يا منفي و مثبت هر يک از اينهاست .
خلاصه ي صورت مسئله اينست که آيا وقتي گفته مي شود حکومتها مراد حداقل يا حداکثر ايندو رقم آنست ؟ که يکي مصداق مثبتش باشد و يکي هم بقول جناب دکتر مصداق منفي ؟
چراکه در اين صورت يعني اگر و فقط اگر دو رقم حکومت داشته باشيم آنگاه حکومتي داريم که اين دو زير مجموعه ي آنست .
مثل حکومت مرجعي که يکي از دوطرف شيفته ي جمهوري اسلامي در آن برنامه ي سيماي جمهوري اسلامي ايران فرمودند ولي اراده ي ايشان مرجع بودن بخشي خودشان بود !؟
در حاليکه ما اگر حکومتي هم بشکل جمهوري داشته باشيم يعني عاقلي به اين شکل حکومت رسيده باشد و با اسلامي آن هم بشود دو حکومت يعني يکي جمهوري و يکي هم جمهوري اسلامي و همينطور سلطنتي و سلطنتي اسلامي آن هم ووو ، ايندو حکومت ديگر سومي ندارد که ايندو زير مجموعه ي آن باشند ، چراکه در طول هم هستند و يکي کاملتر ديگريست که در روزي بنام روز غدير هم به نهايت کمالش رسيده .
چراکه آن آدم عاقلي که به مثلا جمهوري ، سلطنتي ووو ي رايج در عصر ما رسيده يا آدم بوده ، يا نوح و يا ابراهيم ووو و آخرينشان هم که فرموده :
اليوم اکملت لکم دينکم .
مگر اينکه مراکز علمي ما بجاي اين بروند سراغ مثلا يونان باستان که آقاي مرتضي مطهري هم در مقدمه ي اصول فلسفه و روش رئاليسم آقاي محمد حسين طباطبايي علم يا دانش را از همان جا پيگيري کرده اند که الله يا خدا ويا مرجع ( صدق و کذب ) شان شده بخشي از اين دو که مي خواهد خدايي کند بر بخشي ديگر و بخش ديگر هم زير بار نمي رود ، چراکه بقول آقاي زيبا کلام در همان برنامه ي تلويزيوني : آيا داراي بخشي از حکم و حکومت نيست ؟ يا بقول کنفرانس اسلامي تهران : حق تکذيب محفوظ است ؟
| |
حکومت و حکومتها (قسمت پاياني) :
سلام عليکم .
امروز هم وقتي داشتم براي آن برنامه ، برنامه اي که حرف از انديشه در قرآن است ، مطلب تهيه مي کردم باز ياد اينجا افتادم و برنامه اي که در نوشته ي قبلي گفته شد ، که عرض شد در آن برنامه هر دو طرف : حرف از طرف همه مي زدند !؟ شايدم خدا !؟ کار آفرين را عرض مي کنم ، نه کار و رقم ديگرش بيکاري را ، مثل دورقم کور و بينا .
خب براي همين هم هست که باز مزاحم وقت گرانبهاي شما عزيزان شدم ، ولي اول تشکر کنم از دقت نظر دوربين عکاس گرامي که وجه رايج تعبير ( بيکاري ) را در عرايض بنده به زيبايي هرچه تمامتر به تصوير کشيده اند .
خب داريم که : مومن آينه ي مومن است ، البته اگر اين برادر عزيز بنده را به برادري قبول بفرمايند ؟
بله در تهيه ي مطلب داشتم از تفاسيري آنهم بروزش که در دسترس بود بهره مي بردم ، ولي چيزي بيشتر از دو رقم وجه رايج انديشه به چشم نمي آمد ، شايدم چشم بنده به آن نمي افتاد ، هرچند هم که در قرآن به آن افتاده باشد ، چراکه آنچه از قرآن به چشم مي آمد اين بود :
6 - جزء 22 سوره ( 57 – 34 ) سبا آيه 46
قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا مَا بِصَاحِبِکُم مِّن جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَّکُم بَيْنَ يَدَيْ عَذَابٍ شَدِيدٍ
خب ، بريم سر حرف خودمان که حرف از حکومتهاست ، چراکه برادرمان جناب دکتر غريب هم فرمودند که حکم حکم خداست و حکومت هم خداييست ، پس حرف در حکومتهاست و حد اکثرش هم مثل مثلا حکومتهايي که يکي از حداکثر دو طرف در آن برنامه ي اين چيه تلويزيوني فرموده باشند يا بقول اين برنامه ما را به آن مثلا سفارش کرده باشند ، منتها مثل : قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُم بِوَاحِدَةٍ ... .
وگرنه در غوغا و شلوغي بقول ايشان حداقل دورقم هم ما گيج مي شويم که : ( تَقُومُوا لِلَّهِ ... ) ي کداميک از اين دو فکر کنيم ؟ مگر اينکه حاکم بر اين کار ، انديشه کردن را عرض مي کنم ، مثلا عقل نباشد که بحکم عقل فکر کنيم !؟ بلکه رقم ديگري هم داشته باشد ؟ مثل مثلا وجه رايج بي عقل ، ديوانه و مجنون و از اين دست ؟ مثل مثلا اينکه به کله ي ما زده باشد که فکر کنيم ؟ که اين به کله زدن را لابد شما هم شنيده يا ديده ايد .
خصوصا اگر به کله ي ما زده باشد که يک رقمي فکر کنيم ! حالا ... بيار و قيل و قالي بار کن که از مراکز علمي هم بارش کنند !
حکم يک رقمي حکم کردن و حرف از حکومت واحد هم نه تنها بشرح ايضا ، بلکه اگر بحکم عقل يا خرد بقول خودمان هم فکر کردن يا انديشيدني در کار باشد که سرو کار با حکومتهاست ولو اينکه حداقلش هم دورقم باشد ، يعني هريک مصداق يکي از دورقم وجه رايج حکم و حکومت و مشتقات ديگرش .
تازه اگر حافظ قرآني هم اين وسط عشقشان نکشد حکم بفرمايند که مثلا :
عقل خواست از اين شعله چراغ افروزد ... .
حالا بماند حرف و حديث آنکه بجاي دل حکمران را حس مي داند ، چه رسد به آنکه عقلش مثلا تو چشمشه به اصطلاح رايج .
البته مانعي ندارد که آدم هرچه مثلا چشمش مي گويد قبول کند ، ولي رقم ديگرش چطور ؟ مثلا عدم قبول را عرض مي کنم ؟ مثل مثلا عدم الحکم حتي بقول مرحوم علامه را هم ؟
يادتان است مثلا در همين بحث گذشته ي ما هم که متفکر شهيد استاد مرتضي مطهري هم فرموده باشند اقسام همين قبول يا به تعبير ديگر تصديق را ؟ که اعم از تصديق و تکذيب باشد ؟
وجه رايج مانند اين را فکر نمي کنم طلبه يا دانشجويي در مراکز علمي ما نديده باشد ، اگر نديده واحدي بنام تصديق را که عرض شد اعم از تصديق و تکذيب است ؟ مي تواند در بحثي که داشتيم مثل شما عزيزان ببيند .
خب با اين حساب بايد هم طالب علم يا جوينده ي دانش اين مراکز علمي هم دم از حکومتها بزنند ، مگر اينکه طالب علم باشند يا جوينده ي دانش ، يعني براي طلب يا دريافتي خود فکر کنند يا بقول خودمان بينديشند ، حالا بحکم کي ؟ بحکم يکي ، که از حرف قرآن هم همين بچشم مي آيد :
قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُم بِوَاحِدَةٍ ... .
| |
سلام عليکم .
حکومت و حکومتها :
امروز ديگه جمعه هم نيست که کار را تعطيل کرده باشم تا فرصت اين را هم داشته باشم که خدمت شما عزيزان برسم ، بلکه کاري را که در دست داشتيم تمام کرده ايم و فصل فصلي نيست که کار پشت کار خوابيده باشد که وقتي از کاري فارغ شد دست بکار ديگر زد .
خلاصه اينکه فعلا بيکاريم تا ان شاءالله کاري پيدا شود ، يعني به اصطلاح ابر و باد و مه و خورشيد و فلک در کارند تا کاري داشت ، يا بقول زيباي جناب زيبا کلام هر يک از اينها ( بخشي ) از اين کار را دارا هستند ، کار آفريني را عرض مي کنم ، حالا چه اين کار بقول ايشان ( کشف حقيقت ) يا ( حکومت ) باشد که ديشب در اين چيه شبکه ي 4 صدا و سيما ي جمهوري اسلامي ايران خطاب به طرف مقابلش در اين برنامه فرمودند ، و چه هرکاري که بنده وشما هم دست بکار آنيم .
چراکه نه تنها ديگر شرکت کنندگان در اين برنامه که بعنوان مثلا کارشناس ، کاردان ووو در اين برنامه شرکت فرموده بودند ، بلکه مثلا جناب مجري برنامه هم يکي از دو رقم شرکت کننده در آن بود ، چراکه در نتيجه گيري ايشان در بحث نديديم که حرف يکي از اين دو رقم نمايه ي جمهوري اسلامي ايران را شنيده باشند ، مگر اينکه بقول يکي از خودشان !؟ نيکوترش را نتيجه گيري فرموده باشند که يکي ديگرشان اين شان را براي فقط يکي از طرفين قبول نداشتند !؟ حالا از طرف ( بخشي ) !؟ يا از طرف همه !؟ بماند ، چراکه زيباست ، نه ؟ کلام ايشان را عرض مي کنم ، کلام جناب زيبا کلام را .
البته طرف مقابل ايشان محو تماشاي چشم انداز کثرت در اين برنامه بود و زيبايي ظرفيت جمهوري اسلامي در اين فراگيري ، فراگيري اين دو رقم يا دو طرف را در خودش و کاري به حرف يکي از خودشان هم نداشت ، يا به ( بخشي ) يا بقول امام جمعه اي ( کس يا کساني ) از خود .
چراکه هردو حرف از طرف همه مي زدند !؟ شايدم خدا !؟ کار آفرين را عرض مي کنم ، نه کار و رقم ديگرش بيکاري را ، مثل دورقم کور و بينا .
بگذريم ، غرض از مزاحمت در اين فرصت هم همين بود ، چراکه ديشب همانطور که مشغول ديدن آن برنامه بودم داشتم مطلبي را که تحت عنوان انديشه در قرآن براي جايي که دو شنبه ها در آنجا برنامه دارم تهيه مي کردم و حرف از انديشه در قرآن رسيده بود به آيه ي :
5 – جزء 7 سوره ( 54 – 6 ) الانعام آيه 50
قُل لاَّ أَقُولُ لَکُمْ عِندِي خَزَآئِنُ اللّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلا أَقُولُ لَکُمْ إِنِّي مَلَکٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَفَلاَ تَتَفَکَّرُونَ
| |
سلام عليکم .
نگاهي به مقاله ي روزنامه اي .
امروز ديگه برف نيامده که درخدمت شما عزيزان باشم ، يعني هرچند که صبح نم نم باران مي باريد ولي امروز جمعه است ، پس اول اين روز را تبريک عرض کنم و بعد بريم سر ماموريتي که روزنامه ي مذکور به ائمه ي جمعه داده ، در مقاله ي مذکور را عرض مي کنم .
البته موضوع اصلي عرض بنده حکم کردن و منجمله حکم همين ماموريتي است که به امام و شايدم ائمه ي جمعه ي ما داده شده ، ولي مي خواهم نقطه ي آغاز حرفم همان باشد که در گذشته به نقل از استاد شهيد مرتضي مطهري در فرق بين تذکر و تفکر در اينجا برايتان عرض کرده ام ، چراکه يک وقت مثلا همين روزنامه هم منباب تذکر اين ماموريت را يادآور شده اند و يا از باب تفکر که به ماموريت خود بينديشند ، يعني اگر نمي داند و نمي دانند بداند و بدانند که اين ماموريت را دارد و دارند ، در حاليکه بقول استاد شهيد در يادآوري آن قضيه اين نيست که نمي داند و نمي دانند .
خب ، شما در ادامه ي مطلب خواهيد ديد که عنوان مقاله ي مذکور عبارتست از :
ماموريت ائمه جمعه در تحقق سند چشم انداز
فکر نمي کنم که ديگر نياز به مطالعه ي مقاله در ادامه ي مطلب هم داشته باشيد ، چراکه ما فعلا کاري با اين ماموريت محوله نداريم که چيست و شايدم چهاست ؟ چراکه منباب تذکر بد نيست نگاهي به سند چشم انداز بيندازيم و جايگاه جمعه را هم مثل جماعت فرادي خانه ي خود ببينيم که به اصطلاح نهادي از نهادهاي مدني ما تعريف شده و همانطور که مثلا مسجد محل تحت امر مثلا اين چيه سازمان امور مساجد است و مامور بحکم امر اين سازمان ، جمعه هم همين وضعيت را داراست .
يعني مثل مسجد است وضعش در اين چيه سند ، سند چشم انداز را عرض مي کنم ، يعني مثل مسجد وضعش روشنه که تابع حکم کيست و حاکم بر کي ، يعني همانطور که مسجد محکوم به حکم يکي است و حاکم بر ديگري جمعه هم همينطورست که ماموريتي به آن محول شده تا در زيرمجموعه ي حاکم برآن به انجام برساند .
خب در اين چيه جامعه ي مدني نهادهادي مدني مامور به امر جز حاکم بر خودشان هستند ؟ در اين صورت امام جمعه و همينطور امام جماعت و خانه اي هم که يکي از اين نهادها بحساب آيد در چهار چوب شکل و شمايل جامعه ي مدني کارکرد دارند ، چه بعنوان مامور که ماموريتي به آنها واگذار شده باشد و چه در فنتشروا في الارضي که تحت امر شان باشد .
اين يک مسئله که مسئله ي اصلي مغفول در آن مقاله است و لازم به تذکر ، چراکه ماموريت و شايدم ماموريتهايي هم که محول بشود و مثلا به امام جمعه و شايدم ائمه ي جمعه بشود از طرف حاکم بر آن است .
اين منباب تذکر بود و باب تفکر هم باز است که بدانم حاکم بر امام جمعه را حتي در شکل جامعه ي مدني و مثلا در شکل جموريش و اسلامي آنهم ؟ چراکه بنده هم مثل هريک از شما مثل امام جمعه اي تحت امر يکي هستيم و مامور به ماموريتي از طرفش که در زير مجموعه ي تابع امر خود جاري کنيم .
مسئله ي ديگر هم که شکل پاسخ گوييست که آيا مثل جامعه ي مدنيست ؟ حتي بشکل جمهوري اسلاميش هم ؟ که در سند چشم اندازش جمعه يکي از نهادهاي مدني آن تعريف شده ؟
در خاتمه يادمان نرود که جمعه ي مدينه يا بقول خودمان شهري هر ماموريتي که داشته باشد در اجراي امر نمي تواند مانع به انجام رساندن ماموريت مثلا شهرداري آن شهر باشد مگر اينکه جمعه ي اين شهر هم مثل روزنامه اش ماموريت شهردار شهر يادآور شود و کاري به اين نداشته باشد که شهردار تحت امر امام جمعه است يا امام جمعه تحت امر شهردار ؟
چراکه حرف از نهادي مثلا بعنوان شهر است و مسئله حاکم برآن ؟
| |
سلام عليکم .
ديشب باز برف خوبي آمد ، يعني باز امروز فرصتي دست داد که خدمت برسم و در ادامه ي بحثي که پيش آمده ببينيم چگونه نقد مي کنيم يا مي سنجيم و اندازه مي گيريم .
البته ما بعنوان يک نفري که دين دارست براي اين کار مثلا اندازه گيري فکر مي کنيم يا مي انديشيم ، چراکه آخرين کتاب ديني مي گويد : انه فکر و قدر .
ولي آيا مثلا منتقدي که ديني به او نرسيده هم فکر مي کند و مثلا مي سنجد ؟
و در ثاني چگونه مي سنجد يا اندازه گيري مي کند ؟
خب فعلا کاري نداريم که يکي مثلا مي گويد حس مي کنيم و مي سنجيم مثلا مثل دانشمند حسي يا حسيون ، و يا يکي هم عقل يا خرد را کارشناس ، کاردان يا به اصطلاح متخصص و شايسته ي اين کار مي گويد مثلا مثل به اصطلاح حکيم يا اين چيه فيلسوف ، و يا اين وسط ميان عقل و حس يا حس و عقل هم ميداندار قلب يا دلست مثلا مثل به اصطلاح عارف و شايد هم اين چيه عاشق و شايدم بقول مرحوم علامه طباطبايي همان که ميان قواي سه گانه ي ما اول قوه ي خيالمان است که فعال مي شود ، البته پس افتادن عضوي از اعضاي قوه ي حس مثلا چشم ما به جهان بيرون از حس هم و ديدنش !؟
ولي در اين فرصت مي خواهيم براي يافتن پاسخ پرسش دوم تا مي شود فکر کنيم انشاءالله تعالي .
چه گفتم ؟ فکر کنيم !؟
بگذريم ، در بحث گذشته گفتيم که در تعريف فکر گفته شده : فکر حرکتي است به مبادي و از مبادي به مراد ، در مورد نقد هم گفته شده : در قديم که پول بصورت سکه بود و سکه هم از طلا ، نقره و ديگر ، کساني که سر و کارشان با پول بصورت سکه بود آخر کارشان داشته ي روزانه ي طلا ، نقره و ديگرش را مي سنجيدند که چقدر ش طلاست ؟ نقره ؟ و از ديگرش هم به چه اندازه ؟ و اين اندازه گيري يا سنجش نقد گفته مي شد که ملاک يا ميزان سنجش و اندازه گيري آنها هم طلا ، نقره و ديگر بود .
بعبارت ديگر براي يافتن پاسخ پرسش خودشان که مثلا دشت يا کاسبي روانه ي ايشان چقدر است ؟ اين کار را مي کردند يعني نگاه مي کردند که ببينند چقدر ش طلا ، نقره و ديگر است ؟ و البته براي اين کار يعني نگاه کردن هم چشمشان مي افتاد به دخلشان .
ولي براي اينکه ببينند ، و در ثاني طلا ، نقره و يا قسم ديگرش را ببينند .
پس اين ديدن چشم يا مثل آن تعريفي که براي فکر گفته شده ، حرکت چشم بينايي براي ديدن مقدار طلا ، نقره و ديگر دخلشان بوده و بعبارت ديگر بنا را براي ديدن اينها مي گذاشتند ، نه اينکه مثل تعريفي که از فکر گفته شده حرکتي داشته باشند به طرف دخلشان و بنا را براين بگذارند که در دخل چشمشان به چه مي افتد ، چراکه در تعريف مذکور گفته مي شود که حرکت به مبادي ( تصوري و تصديقي ) ست .
مگر اينکه بگوييم بنارا بر ( تصور و تصديق ) بگذاريم ، مثل صرافهاي قديم که بنارا بر طلا ، نقره و ديگر مسکوکات مي گذاشتند ، که از قضا قضيه هم همينطورست !
مثلا در تعريف علم يا دانش گفته شده : دانش اگر همراه با ( حکم ) ي باشد تصديق است والا تصورست ، والا هم مثلا چنين حاشيه زده شده که : و ان لم يکن اذعانا بالنسبة فتصورا .
بعبارت دقيقترش بنا بر همان دورقم ايجاب و سلب گذاشته شده ، در حاليکه در تاريخچه ي نقد ديديم که مي خواستند ببينند دخل چيست ؟ نه اينکه چي نيست ؟ در حاليکه در تعريفي که عرض شد ، اگر هم بنا را بر ( تصور و تصديق ) بخواهيم بگذاريم ، يک رقمش چيزي جز عدم يا سلب رقم ديگرش نيست !؟
بنا براين اينکه در تعريف نقد ، سنجش و اندازه گيري گفته شده که مثلا مثبت و منفي يا منفي و مثبت چيزي را ديدنست يا مثلا خوب و بد يا بد و خوبش را ؟ اين با تعريف فکري که گفتيم سازکارترست تا آنچه که به آن نقد و بررسي گفته مي شد .
مطلب ديگر اينکه در آيه ي : انه فکر و قدر ، فقط اين گفته نمي شود که وليدبن مغيره انديشيد و اندازه گرفت ، و بر مبناي : جادو ، داستان اسطوره ها و ديگرش ، مثل طلا ، نقره و ديگر مباني انديشه ي صرافهاي قديم و برفرض مباني منطق قديم و جديد که ايجاب و سلب يا صفريک جديدش باشد ، بلکه در آيه هر فکري با اين مباني را هم مي گويد که هر چند انديشيدند و اندازه گرفتند ، ولي : ... کيف قدر ؟
خب ، فعلا بسه در اين فرصت و ادامه ي بحث بماند براي فرصتي ديگر ان شاءالله تعالي .
| |
سلام عليکم .
امروز صبح برف مي آمد و ما هم کار را تعطيل کرديم و فرصتي شد که خدمت شما عزيزان برسم ، در اين فرصت در ادامه ي موضوع حکومت که عرض شد يعني حکم کردن يا بقول خودمان فرمان دادن مي خواهيم از حاکم يعني حکم کننده يا حکم ران و يا فرمان روا حرف بزنيم .
چراکه حرف اين بود که حکم حکم خداست و هريک از ما هم بقدر خويش حاکم يا حکمران ، ولي مثلا برادرمان جناب دکتر غريب عزيز و گرامي حرف را چنين برداشت کرده اند که بايد حکم حکم خدا باشد و حکم ما هم خدايي ، وگرنه اصلا حکم نيست .
و اين مسئله برايشان پيش آمده که اگر حکم نيست پس چيست ؟ به تعبير ايشان : ... چه مصداقي دارد ... ؟
عرض شود که اگر يادمان باشد ما در قسمت پاياني بحث قبلي رسيديم به همين جا که وقتي مثلا گفته مي شود : اين سفيدي سياهي نيست ، نظر مرحوم علامه طباطبايي در اينجا بقول استاد شهيد مرتضي مطهري اين بود که :
اين قضيه يعني مثلا اين ، که مثلا سفيدي است ، سياهي نيست ، يا آن ، که مقصود جناب دکتر عزيز و گرامي است ، حکم نيست ، اول اينکه از سه قسمت تشکيل نشده که عبارت باشد از اين مثلا سفيدي يا مثلا آن که مقصود ماست ، و سياهي يا حکم بقول ما ، و رابطه ي فيمابين ايندو ، يعني في مابين مثلا سياهي و سفيدي و يا مقصود ما و حکم ، بلکه از دوقسمت تشکيل شده .
و در ثاني در اين قضيه ، به تعبير استاد شهيد قضيه ي سلبي ، حکمي صادر نمي شود ، نه اينکه صادر مي شود و از يکي از دورقم ايجابي و سلبي سلبي آنست .
خلاصه پايان بحث قبلي به اينجا رسيد که مرحوم علامه تعبير ( عدم الحکم ) را مي خواستند پيش بکشند ، حالا بقول عضوي از اعضاي حسي ؟ يا حسش ؟ و يا ... ؟ که ماند .
بماند ، حالا آيا مقصود مثلا برادمان هم همينست ؟ يعني آيا پرونده ي بحث قبلي مفتوحه است ؟
يک وقتي داستان راستان تقسيم صفر ميان احمد و اکرم در کتاب رياضي سوم ابتدايي را برايتان گفته ام ، که وقتي از مدرسه به خانه آمدند و مادرشان برايشان شامي کباب !؟ گذاشته بود که نهار بخورند ، و گربه هم همان نزديکيها در عکس کتاب نشان داده مي شد ، و ايندو باهم گفتند که اگر شامي کبابي در کار بود هريک سهمي از آن داشتند ولي حالا که ( نيست ) اين !؟ را ميان خود تقسيم مي کنند و در آخر داستان هم ديديم که کتاب گفته بود : به هرکدام هيچ شامي کباب مي رسد !؟
حالا هم اگر مقصود مثلا برادرمان اين است که اين عدم الحکم يا حکم نيست را کس يا کساني در نظام اجتماعي ما بين خود تقسيم کرده اند ؟ خب نوش جانشان ، مثل هيچ شامي کبابي که بقول دانش شيرين رياضي بخورد دانش آموزان ما داده شده ، مي شود و ... !؟ که اميدوارم دانش آموز نگاه کند به غذايش که بقول امام باقرالعلوم عليه السلام در تفسير : انظر الي طعامک ، مقصود فقط صبحانه ، نهار و شامي نيست که مي خورد ، دانش آموز را عرض مي کنم و کاري با مديريت ها در سطوح مختلف جامعه ندارم بقول مثلا برادمان ... ، که :
حالا سوال اينجاست که اينها در نظام اجتماعي ما چه مصداقي دارند؟
| |
سلام عليکم .
جناب دکتر غريب عزيز و گراميم در پيامشان پرسشي را مطرح فرموده اند که اول آن را ببينيم بعد بريم دنبال پاسخي که به ايشان داده شده و بعدش هم ببينيم نظر شما عزيزان چيست ؟
ايشان چنين فرموده اند :
سلام
تولد امام رضا ع برشما و عزيزانتان مبارک
ممنون از پيامتان . تذکر لطيفي بود . حتمآ متوجه بوديد که منظور من از حکومت ها همين دولت هاي چند روزه هستند که با جابجايي شان بسته به ميزان برداشت شان از حقيقت- حکم را هم جابحا مي کنند.
در ضمن راهنمايي برادر ي که اجازه ي انديشه اي جز آ نچه خود معتقد است را نمي دهد . و در مقام نمايندگي از انديشه اي آن را تخريب مي کند و زيبا را به خلايق زشت مي نمايد و راهنمايي هم نمي خواهد ديگر راهنمايي نيست .
راستي اگر حکومت را همان حکومت واحد الهي مي دانيد منظورتان از اينکه همه در آن حاکم و محکومند چيست؟
اما عرض بنده خدمت ايشان :
عليکم السلام دکتر جان قريب .
با عرض تبريک متقابل عرض کنم که ما حداکثر دو رقم حکم که نداريم که حکومت يا حکم کردن و بقول خودمان فرمان دادن هم حداکثرش هم دو رقمي باشد و يک رقمش مثل مثلا همان که اجازه ي انديشيدن را و در واقع حکم يا فرمان دادن را به ديگري ندهد ، مثل خوارج که مي گفتند حکم يا فرمان از آن خداست ، پس : اي علي تو حق فرمان دادن نداري !؟ در حالي که خودشان حکم مي دادند که : حکم حکم خداست !؟ که امام عليه السلام هم فرمودند حرف شما کلمه ي حقيست ولي اراده ي شما اينست که من حکم نکنم ! در حاليکه خودتان حکم رانيد . خب فکر مي کنم پاسخ پرسش شما را هم دادم ، چراکه حکم حکم خداست و هو معکم اينما کنتم ، حالا مانده به اين که هو يا او چقدر با هريک از ماست که به همان اندازه هم حکمراني يا فرمانروايي داشته باشيم . ناگفته نماند که هرچند بقول مولي : هو مع کل شيئ ، ولي : لابمقارنه ، و هرچند : غير کل شيئ ، ولي : لا بمزايله ، که در خطبه ي اول نهج البلاغه امام الحاکمين فرموده اند .
راستي سلام و تبريک ما را به والده ي بچه ها و به شرح ايضا نورديده ها خصوصا محجبه خانم برسانيد .
جمعه هم بر شما مبارک باد .
و اما نظر شما ؟ ...
| |
سلام عليکم .
خوشحالم که مطلب براي عزيزان روشنه .
: ( چراکه ) مثلا صاد گرامي بروشني آنرا فرموده اند ، ببينيم :
ضمن عرض ادب و سلام و عرض تبريک بمناسبت سالروز تولد آقا عالم ال محمد صل الله عليه و اله و سلم در رابطه با بحث شما ، انديشه ، معرفت و آغاز ش را ( عرض ميکنم ) بقول شما ، آقا فرموده اند :
عبادت زياد ، البته کثير نه متعدد بقول حضرت علامه و همچنين علامه ي شهيد ، تفکر يا انديشيدنست ، و اولش هم معرفت يا شناخت ، حالا در شناخت ديني شناخت او و در غير ديني شناخت خود ، و اصل يا پايه و اساس اين معرفت هم توحيد است و نه واحدي دو رقمي بقول منطق قديم و جديدش و چند رقمي فازي که در يکي از وبلاگها ديدم گفته شده منطق خدا هم منطق فازيست !
: ( چراکه ) گفته منطق قرآن که حرف خداست منطق فازي است .
عين مطلب ايشان در آخرين نوشته بنده در وبلاگم آمده .
خلاصه آقا خيلي خيلي دور شده ايم از محمد و ال محمد صل الله و عليه و اله و سلم و خيلي خيلي نزديک شده ايم به معلم اول ، ثاني ووو ، و امروزه هم که باب دندان است رياضي و رياضي فيزيکش .
خب ضمن عرض تبريک متقابل خدمت ايشان و شما عزيزان ياعلي .
| |
پيدايش کثرت در معرفت يا شناخت (3) :
صورت مسئله (3) :
نقطه ي آغاز (5) :
گفتيم که به نظر مرحوم علامه نقطه ي آغاز قوه ي خيالي است ، البته پس از اينکه بقول ايشان : مثلا عضو بينايي ما افتاد به چيزي در جهان خارج و آنرا ديديم .
حالا کاري هم به اين نداريم که پس از حس آن تجريد از حسي که ايشان مي فرمايند يعني چه ؟ و آيا تجريد کننده هم همين قوه ي خيال ماست ؟ ووو ؟ مثلا تجزيه و ترکيبي هم که استاد شهيد در پاورقي فرموده اند و تفکر يا انديشيدن را هم نوع زاينده ي ترکيب عنوان فرموده اند هم همينطور ، يعني فعلا بماند .
و نه تنها با اين هم کاري فعلا نداريم که بقول استاد شهيد قوه ي خيال و حافظه يا بايگاني بقول مرحوم علامه يکيست ، بلکه با يادآوري حافظه هم کاري نداريم که پس از مرحله ي حس در مرحله ي همين قوه ي خيال يا حافظه است ؟ يا مرحله ي بعد اين قوه يعني قوه ي عقل ؟ که مشروح اين سه مرحله از قول ايشان بعرض رسيد .
فقط اين پرسش را مطرح مي کنم در اينجا ، يعني در به اصطلاح دنياي اين چيه اينترنت جهاني !؟ که آيا حکم يا فرماني که مرحوم علامه در فرمايشات خويش دارند چند رقميست ؟
يعني با اين هم کاري ندارم که اين کار ، حکم يا فرمان را عرض مي کنم ، کار حس است ؟ يا خيال ويا عقل ايشان ؟
کدام حکم يا فرمان بقول خودمان ؟
همان که در اين فرمايش مرحوم علامه آمده :
در نخستين بار که چشم ما بر اندام جهان خارج افتاد و البته اين سخن بعنوان مثال گفته مىشود و گر نه پيش از اين مرحله مراحل زيادى از حس و بويژه از راه لمس پيمودهايم و تا اندازهاى خواص مختلف اجسام را يافتيم فرض کنيم يک سياهى و يک سفيدى ديديم سياهى و سفيدى براى مثال اخذ شده و غرض دو خاصه حقيقى از خواص محسوسه اجسام است مثلا اول سياهى را که با حرکت ابصار بوى رسيده بوديم و پس از وى سفيدى را ادراک کنيم و البته هنگامى که سياهى را ادراک کرديم معناى وى را با تجريد از حس ادراک نموده يعنى پيش خود بايگانى و ضبط کرده و پس از آن بادراک سفيدى پرداختيم و هنگامى که با حرکت دومى به سفيدى رسيديم هنگامى است که سياهى را داريم همينکه به سفيدى رسيديم سياهى را در آنجا نخواهيم يافت و معلوم دويمى را چون بجائى که اولى را برده بوديم ببريم ... .
واستاد شهيد هم در پاورقي اين قسمت از فرمايش ايشان فرموده اند :
( يکى از اعمال مخصوص ذهنى عمل مقايسه سنجش است از لحاظ ترتيب قدر مسلم اينست که اين عمل پس از عمل تخيل تبديل کردن علم حضورى به علم حصولى و پس از سپردن حد اقل دو صورت به قوه حافظه انجام مىگيرد هر چند در عمل مقايسه وجود دو صورت شرط نيست زيرا ممکن استيک چيز خودش را با خودش سنجيد و مقايسه کرد ولى قدرت ذهن بر اين عمل وقتى پيدا مىشود که حد اقل دو صورت پيش خود حاضر داشته باشد . ذهن در اثر قوه سنجش قدرت دارد که هر دو چيز را با يکديگر مثال سفيدى و سياهى متن و يا يک چيز خودش را با خودش مثال سياهى و سياهى متن بسنجد و تطبيق کند و چون در اين مرحله مقايسه بين دو مفهوم است و نظر بخارج نيستباصطلاح حمل اولى است نه حمل شايع و دو مفهوم بسيط را با يکديگر مقايسه مىکنيم ذهن بلا واسطه حکم ايجابى يا سلبى مىنمايد يعنى در تصديق خود احتياج به حد اوسط ندارد و از اينجا معلوم مىشود که اولين تصديقهايى که ذهن بانها نائل مىشود مربوط به عالم مفاهيم است نه به عالم خارج حمل اولى است نه حمل شايع بعضى از روانشناسان جديد معتقدند که اولين احکامى که ذهن طفل صادر مىکند مربوط بخواص اشياء خارجى است و قهرا از قبيل حمل شايع است نه حمل اولى و البته آن هم آن خواصى که با احساسات و تمايلات طفل بستگى دارد از قبيل اين قند شيرين است و در حقيقت طفل در احکام اوليه خود ارزش اشياء را براى خود و بعبارت ديگر منافع خود را از اشياء بيان مىکند تحقيق در اين مطلب که آيا اولين احکام ذهن چيستبا غرض اين مقاله بستگى ندارد آنچه با غرض اين مقاله بستگى دارد اينست که مفاهيم وجود و عدم و وحدت و کثرت بلکه ضرورت و امکان و امتناع پس از توفيق يافتن به حمل چيزى بر چيزى و برقرار کردن نسبتبين دو چيز براى ذهن پيدا مىشود .
بعضى ديگر پنداشتهاند که اولين حکمى که ذهن صادر مىکند حکم بوجود دنياى خارج است و البته اين نظريه از چند جهت مخدوش است و لا اقل از اين جهت که حکم بوجود دنياى خارج فرع اينست که ذهن تصورى از وجود هستى داشته باشد و تصور وجود نه فطرى است و نه از راه هيچيک از حواس معقول است که وارد ذهن شود و اين تصور فقط پس از توفيق يافتن به حمل و حکم بين دو چيز براى ذهن دست مىدهد پس لازم است قبل از آنکه ذهن حکم مىکند بوجود عالم خارج لا اقل يک حکم ديگر کرده باشد .)
خواننده ي عزيز دقت دارند که نه تنها در موضوع بحث از نقطه ي آغاز ، بلکه در موضوع پيدايش کثرت در معرفت يا شناخت و همينطور در تعريف انديشه هم اين دورقم نقش اساسي و بنيادي دارد و اصلا بناي کار هم در منطق قديم ارسطويي و هم در منطق جديد رياضي يا اين چيه رايانه اي و حتي منطق تازه بدوران رسيده ي اين چيه فازي هم بر دو رقم گذاشته مي شود ، حالا چه به زبان قديمش ( ايجاب و سلب ) و چه با الفباي جديدش ( صفر و يک ) .
و همانطور که پيش از اين به نقل از استاد شهيد بعرض رسيد ، به دانش آموز يا شاگرد هم گفته مي شود :
... تو اينرا ( اين دو رقم را عرض مي کنم ) فعلا تعبدا فرض کن و روي اين فرض ببين قضيه چگونه است تا بعد در محل خودش برايت ثابت شود ، ... .
بعبارت ديگر بعد گفته خواهد شد که اين را از کجا آورده اند ؟ در جهان خارج که مثلا چشم به آن نيفتاده ، مثل مثلا دو حالت قطع و وصلي که در رياضيات براي شاگرد گفته مي شود ! حالا بماند چند حالتي منطق فازي !؟
پس در کدام جهان ؟ ان شاءالله در فرصت بعدي ببنيم مرحوم علامه اين دو رقم را از کجا آورده اند ؟ اين حکم يا فرمان دو رقمي را عرض مي کنم .
فعلا خدا نگهدار .
| |
پيدايش کثرت در معرفت يا شناخت (3) :
صورت مسئله (3) :
نقطه ي آغاز (4) : پاسخي به يک پرسش :
سلام عليکم .
عکاس گرامي پرسشي را مطرح فرموده اند به اين صورت :
اگه ما اون دوران قبل از ورود به اين جهانو واينکه چه چيزي اول بار چشممون به اون خورد ومعرفت پيدا کرديم ويا نکرديم نسبت به اونچيز آيا وقتي که به دنياي ديگري از اين دنيا وارد شويم هم همينطور خواهد بود ؟
آيا باز هم از ياد آوري آنچه که در گذشته بوده اينگونه عاجز خواهيم بود ؟
مثلا :
ميگويند که در مراحل زندگي مرحله ايي بنام مرحله ذر (ذره) بوده که خداوند پيماني از همه نوع بشر گرفته است که در اين دنيا ويا در دنيايي که در شکم مادر بوده ايم اون پيمان را بخاطر نمياوريم وهيچ چيزي از اون لحظه ها بخاطر نداريم همه اون چيزي که از اون دوران در ذهن اين دنياييمون هست چيزايي هست که بعد از بدنيا آمدن به ما آموخته اند واگر نميگفتند ماهم نميدانستيم .
اين معرفت آيا در دنياي ديگر هم اينگونه خواهد بود ؟ آيا همه آنچه را که در اين دنيا بوده ايم در دنياي ديگر به ما خواهند گفت تا بياد بياوريم اونهم به همين صورت ؟ در حاليکه ميدانيم معرفت آموختني نيست بلکه نوعي شناخت است که در جوهره وجودي هر کس بايد پيدا شود وخودش به آن برسد .
عرض شود که دنيايي ما در آن هستيم بعبارت ديگر زمان حال ما قبل و بعدي دارد ، ولي اينکه ماقبل و مابعدش کدام دنيايي است ؟ مسئله اي است که در اين پرسش آمده و پاسخ آن هم داده شده ، البته دنياي ماقبلش که عبارت است از دنيايي است که در شکم مادر بوده ايم و به نظر مي رسد که قبل از آن هم تعبير به عالم ذر يا مرحله ي ذر شده .
در حاليکه وقتي گفته مي شود دنيا به معني پايين ، پست و از اين دست است و در ثاني در برابر آخرت ، البته فيمابيني هم دارند اين دو که از آن تعبير به عالم برزخ مي شود ، مثل همين عالم خيالي که مرحوم علامه فيمابين عالم حس و عقل ما مطرح فرموده اند .
بنابراين پاسخ پرسش وقتي مي تواند شفاف باشد که مراد ما از مثلا دنيا شفاف باشد .
همچنين قضيه ي يادآوري مثلا دنياي