RSS  |   خانه |   شناسنامه |   پست الکترونيک |  پارسي بلاگ | يــــاهـو
اوقات شرعي

همفکري

   1   2      >
+ فراگيري ما (4) (جمعه 24/12/1386 ساعت 10:20 صبح)

 


فراگيري چشم ما :


ضمن تشکر و قدر داني از صاد عزيزم خدمت ايشان عرض کنم که هم مطلب جديد شما را تحت عنوان "تقسيم ايران و ايرانيان !؟ در سال اتحاد ملي !؟" مطالعه کردم و هم چشمم به نظري که در آنجا داده بوديد افتاد و فراگرفتش ، فراگيري چشمم را عرض مي کنم .


در مورد اينکه در آنجا فرموده ايد اين نه ايراني که بقول بنده فرموده اند در ايرانست يا خارج از ايران و يا ... ؟ عرض کنم که قرآن العظيم مي فرمايد : ... ، لم ياد و لم يولد ، و لم يکن له کفوا احد .


بعبارت شما مي شود تحت ايران يا فوقش و يا در کنارش ؟ پرسش شما را در آنجا عرض مي کنم .


اما بحث فراگيري ما و از جمله چشم ما .


جونم بگه که در فراگيري ما هم همين تقسيمات بچشم مي آيد ، يعني يک جهان خارج از ما گفته مي شود و يک جهان ديگر که فراگير جهان خارج است ، البته همانطور که پيش از اين هم بعرض رسيده به اين روشني هم گفته نمي شود ، چراکه مثلا حرف از فراگيري خودما هم زده مي شود مثلا تحت عنوان خود شناسي ، حالا با چشم يا يکي از هفت شهر ديگر ما ؟ مثل قضيه اصحاب کهف شهرهايش روشن نيست که مابعد اعضا و مثلا چشم ما چه خبره ؟ يکي مي گويد حسه ، يکي حرف از دل هم مي زند و يکي هم از عقلي مي گويد که با فکرش تميز داده نمي شود ، خلاصه مثل اصحاب کهف در آن اختلاف دارند .


البته يک چيز مسلم است ، حتي در منطق جديد يا اين چيه رايانه اي ، و آنهم حفظ دستاورد اعضا و ما وراي آنست و ياد داشت محفوظ ، حتي نزد منطق جديد هم که مي خواهد بگويد کاري با فراگير يعني ما ندارد که مثلا چشم دارد يا علاوه بر عضو حس ، قلب ، فکر و عقل هم ؟ يعني اين وسط حفظ و ذکر گريز ناپذيرست ، وگرنه هرچه بما بگويند کجا بايگاني شده بقول مرحوم علامه ؟ و در بايگاني يا حافظه هم که خاک نمي خورد ؟


بنا براين فعلا با جهان مثلا داخل جهان خارج کاري نداريم جز عضوي از اعضاي آن و مثلا چشمش و فراگيري آن .


خب ، همانطور که مثلا چشم تحت عنوان يا اسم و نام ماست همين قضيه در جهان خارج هم حکمفرماست ، مثلا مرحوم علامه که چشم ما را دعوت به فراگيري جهان خارج فرموده اند ، در قاب جهان خارج حرف از اندامش زده اند و فعلا کاري هم با مثلا يک سياهي يا اول يک سفيدي ايشان تحت عنوان مثلا اندام جهان خارج بقول ايشان نداريم ، همين اندام جهان خارج کفايت مي کند .


يعني ايشان فقط نمي فرمايند که چشم ما به جهان خارج افتاد ، بلکه مي فرمايند در جهان خارج هم به اندام جهان خارج افتاد ، يعني مثل همان چشم ما مي شود اندام جهان خارج بقول ايشان .


قضيه هم همينطورست ، مثلا چشم شما در اين صفحه به سياهه ي عرايض بنده مي افتد و فرامي گيرد .


حالا آيا همين قاعده في ما بين چشم ما و اندام جهان خارج هم حکمفراست ؟ يعني در ميان اين دو و هردوي ديگر يا اين چهار چوب و هرچهار چوب ديگر چطور ؟


بسم الله الرحمن الرحيم 1 الحمد لله رب العالمين 2 الرحمن الرحيم 3 ملک يوم الدين 4 ... .


 



  • نويسنده: احمدعلي يزدي

  • نظرات ديگران ( )

  • + فراگيري ما (3) (جمعه 17/12/1386 ساعت 11:23 عصر)

     


    ضمن عرض تسليت بمناسبت شهادت پيامبراعظم و آقا امام حسن و امام علي ثاني که درود خدا و فرشتگانش بر آنان باد ، و اينکه هر وقت عزيزي که در پيامي خصوصي مطلبي فرموده بودند خواستند در خدمتشان باشم ، در پاياني بحث اصل موضوع اين را هم عرض کنم که اصل اصول موضوعه ي علوم اعم از آنچه که در مدارس قديم و جديد بعنوان علم يا دانش گفته مي شود اصول موضوعه اي نيست که عنوان کرده باشند ، بلکه همانطور که در نقل قضيه ي ناتمام کورت گودل آلماني به چشم مي آيد اصل ، اساس ، بنيان و پايه ي اين علوم بر در رقم سلب و ايجاب قديم يا صفريک جديدش نهاده شده ، و در اصل اين دورقم قديم و جديدش هم بنا بر سلب يا صفر جديدش مي باشد ، بعبارت کورت گودل آلماني که در قسمت قبلي نقل شد دقت بفرماييد که مي گويد : ... نه مي توانند ثابت و نه رد شوند ... .


        بعبارت ديگر همان که تاکنون بعرض رسيده که در اين علوم يا دانشها طالب علم يا جوينده ي دانش و در اصل فراگير نه بحساب آورده شده که فرق دارد با سالبه اش که بحساب آورده نشود ، چراکه يک خالي ، صفر يا تهي بايد باشد که پرشود از اين علوم يا دانشها !


        بنابراين فراگيري در اين علوم چيزي جز مثلا پر کردن ذهني خالي نيست ، در حاليکه گفته شد در فراگيري معناي گرفتن هم هست ، حالا فرايش بماند که فراگير فراترست از مثلا دنياي خارج بقول مرحوم علامه ؟ يا در دنياي خارج مثلا پيامبر اعظم خدا هم هست ؟ و بعد ترک ما هم ماترکش ؟ چراکه حرف خدا و رسول و اولي الامر ما فراتر از حرف ماست که فراگيرش باشيم ، البته همانطور که گفتيم فعلا بحث ما بحث ديني آن نيست ، ولي بقول آقا امام حسين عليه السلام : اگر هم فعلا ديني نداشته باشيم ، تهي يا خالي و يا صفر کيلومتر که نيستيم ،  بقول ايشان ، آنها را عرض مي کنم که فراگيرنده را تهي ، خالي يا صفر بحساب آورده اند ، يا بقول مرحوم مرتضي مطهري : فاقد ذهن .


        تا اينجا خلاصه اين شد که ما فراگير هستيم ، حالا چه خدا فرموده باشد : اقرا ، و فراگير شده باشيم و چه دانشمندان علوم بفرمايند تا فراگيريم "فرمايشات يا حرفهايشان " را عرض مي کنم ، در ثاني اگر هم حرف ايشان مثل حرف خدا فراتر از حرف ما باشد اين دليل نمي شود که ما حرفي براي گفتن نه داشته باشيم ! بلکه دستکم بقول مثلا مرحوم علامه : چشمي براي فراگيري داريم که .


        و فعلا کاري هم نداريم که آخرين پيام آور خدا که از دنيا رفت براي ما چه گذاشت ؟ و پيشنيان ما بجاي آن به فراگيري آثار بجا مانده يونان باستان پرداختند در حاليکه داشت به فراموشي سپرده مي شد ، آنهم درست در عصر عالم ال محمد صل الله عليه واله و سلم که دست به اين خاک زدايي زده باشند و در عوض آنچه از پيامبر اعظم صل الله عليه و اله وسلم بجا مانده خاک بخورد !


        و باز مثل سابق حالا هم بجايش مثل آثار يونان باستان علم و دانش است که وارد مي شود آنهم انقلابي آن که در آن برنامه ي ويژه ي خبري خبرش را سيمايمان داد و رسانه هاي ما خبر از پيشرفتمان در اين علوم يا دانشها را هم مي دهند !


        خب ، تا فرصت بعدي و فراگيري مثلا چشم ما فعلا خدا نگهدار و جمعه هم بمبارکي و ان شاءالله هفته ي بهتري پيش رو داشته باشيد . 


     


  • نويسنده: احمدعلي يزدي

  • نظرات ديگران ( )

  • + فراگيري ما (2) (پنجشنبه 9/12/1386 ساعت 4:31 صبح)

    ضمن عرض تسليت بمناسبت اربعين و التماس دعا از شما عزيزان ، اول اين را عرض کنم اصل موضوعي که عرض شد هرچند شباهتي با اصل موضوع و شايدم اصول موضوعه !؟ ي علوم داشته باشد ، که عبارت باشد از اينکه اين علوم هم عنوان يعني اسمي يا نامي داشته باشند ، ولي با اصول موضوعه ي آنها که فرق اساسي و بنيادي دارد .


    به فراگيري علمي ما هم مي رسيم ان شاءالله ، که در مراکز علمي ما اعم از قديم و جديدش نام برده مي شود ، که اين علوم خصوصا فلسفه و اخيرا رياضي هم خود را علمي نمي دانند ! بلکه در مورد فلسفه مثلا جناب آقاي مصباح يزدي مي فرمايند :


    از هنگامى که سقراط خود را فيلسوف ناميد واژه فلسفه همواره در برابر واژه سفسطه به کار مىرفت و همه دانشهاى حقيقى مانند فيزيک شيمى طب هيات رياضيات و الهيات را در بر مىگرفت ( هنوز هم در بسيارى از کتابخانههاى معتبر جهان کتب فيزيک و شيمى تحت عنوان فلسفه ردهبندى مىشود ) و تنها معلومات قراردادى مانند لغت صرف و نحو و دستور زبان از قلمرو فلسفه خارج بود .


    بدين ترتيب فلسفه اسم عامى براى همه علوم حقيقى تلقى مىشد و به دو دسته کلى علوم نظرى و علوم عملى تقسيم مىگشت علوم نظرى شامل طبيعيات رياضيات و الهيات بود و طبيعيات به نوبه خود شامل رشتههاى کيهان شناسى و معدن شناسى و گياه شناسى و حيوان شناسى مىشد و رياضيات به حساب و هندسه و هيات و موسيقى انشعاب مىيافت و الهيات به دو بخش ما بعد الطبيعه يا مباحث کلى وجود و خدا شناسى منقسم مىگشت و علوم عملى به سه شعبه اخلاق تدبير منزل و سياست مدن منشعب مىشد .


    و در بيان ويژگيهاي فلسفه از جمله مي فرمايند :


    2- فلسفه متکفل اثبات مبادى تصديقى ساير علوم است و اين يکى از وجوه نياز ساير علوم به فلسفه مىباشد و از اين روى بنام مادر علوم ناميده مىشود .


    و اين دعاوي منحصر به فلسفه نيست ، حالا اين علوم که خود را مثلا مادر علوم ديگر مي نامند و براي ديگران اصل و اصول مي گذارند خود به چه اصلي پايبندند ؟ بد نيست به گفته اي در مورد يکي از دو دو تا چهار تايي ترينشان چشمي بيندازيم :


    در سال 1931 رياضيداني آلماني به نام کورت گودل قضيه ناتمامي پرآوازه اش را درباره سرنوش رياضيات به اثبات رساند. قضيه ناتمامي مي گويد در هر سيستم صوري اصول موضوعه مانند رياضيات، همواره مسائلي باقي مي مانند که بر پايه ي اصول موضوعه اي که سيستم را تعريف مي کنند، نه مي توانند ثابت و نه رد شوند. به ديگر سخن گودل نشان داد که مسائلي وجود دارند که با هيچ مجموعه اي از مقررات و رويه ها قابل حل نيستند.
    قضيه ي گودل محدوديت هاي بنياديني بر رياضيات گذاشت و همچون ضربه اي بزرگ بر جامعه ي علمي وارد آمد، زيرا باور گسترده اي که رياضيات را نظامي همساز و کامل بر پايه ي يک تک بنياد منطقي مي دانست، واژگون ساخت.


    خب پس حرف ما حرف از فراگيري ما يا فراگيري فراگيريست که ما باشيم ، حالا بقول قرآن عظيم : من علق ؟ براي فراگيري ما ، يا پس از : سمع و البصر و الافئده ؟ براي فراگير علم يا دانش ، بماند ، فعلا بقول ما ترکها : اللهم ( يک بيک ) .


    الان کاري نداريم به اينکه در علوم حرف از فرادهي به ماست يا فراگيري ما ؟ همانطور که به اصل و اصول موضوعه ي آنها هم نداشتيم که بنا را بر چه گذاشته اند ؟ چراکه اصلا کاري هم نمي توانيم داشته باشيم ! چراکه ما را هيچ بحساب آورده اند ، يعني خود را هم بحساب نه آورده اند ! چراکه ما يعني چه ؟ جز بنده و شما و ايشان ؟ يعني بنايشان را بر هيچ گذاشته اند ، خب البته بنده و شما را هم به خود مي خوانند و کافيست که الف ايشان را فراگرفت ، چراکه ب ، پ ... و ي ايشان بنا بر اصل موضوع يعني همان الف ايشان است .


    فعلا هم بقول ما ترکها گفتيم : چرا راه دور برويم ، فراگيري همين عضو و مثلا چشم ما هم کافيست تا برغم منطق قديم و جديدش فراگير باشيم ولو از جهان خارج بقول مرحوم علامه که فرموده بودند : در نخستين بار که چشم ما بر اندام جهان خارج افتاد ... .


    هرچند چشم ما فقط با جهان خارج بقول ايشان ارتباط ندارد ، بلکه از جهان ما چشم ما به جهان خارج افتاده ، جز اينست ؟


    حالا وقتي چشم ما به جهان خارج و اندامش افتاد چه فراگرفت ؟ بماند براي فرصتي ديگر ان شاءالله تعالي .


    ----------------------------------------------


    اضافه شده در ساعت 20 و 3 دقيقه ي پنجشنبه 9/12/1386


    ضمن عرض ادب و سلام خدمت عزيزي که در پيامي خصوصي مطلبي فرموده اند عرض کنم که اي کاش يک نشاني مي دادند که خصوصي نسبت به مطلبشان عرضي داشته باشم . چراکه مطلب خصوصي ايشان را که نمي شود بدون اجازه ي ايشان عمومي کرد و برايش فکري کرد ، مي شود ؟


    --------------------------------------------------------------------------


    جمعه 10/12/1386 ساعت 15


    با عرض ادب و سلام مجدد عرض کنم که تا چشم اين عزيزمان به عرض بنده بيفتد يکي دونکته را هم خدمت ايشان عرض کنم .


    اي عزيز اول اينکه بنده شما را به کيش خود پندارم ، چراکه در اصل يکي هستيم ، چه موضوع بقول شما "انسان" باشد  و چه اصل موضوع را بسم يا بنام ديگري بفرماييد .


    در ثاني شما هم مثل بنده "حرف" زده ايد ، حالا چه بقول حضرت امام خميني ( ره ) فرموده باشيد : "ما حرف نمي زنيم ، عمل مي کنيم " ، و چه به پيروي از ايشان نباشد و اين اصل  موضوعي باشد مبتني بر اصول موضوعه ي مثلا "استقلال و آزادي " شما از مرحوم خميني هم .


    حالا اين هم مبتني بر اصل موضوع "نه شرقي و نه غربي " شماست ؟ يا آن که از حرف زدن ( اين عمل و تنها کارتان تاکنون را عرض مي کنم ) شما به چشم مي آيد ؟ بماند .


    چراکه علومي که پيشرفت آنها مد نظر شماست مد نظر بنده هم هست حالا چه شرقي و غربي باشند و چه بومي و چه بقول شما خدايي يا اسلامي که در آغاز فرمايشات خود فرموده ايد ، يعني "حرف" ش را زده ايد !؟


    منتها شايد فرقمان در اين باشد که بنده چشم دوخته باشم به "اصل موضوع " آنها و شما مثل علما و دانشمندان اين علوم کاري ( حرفي !؟ ) با اصل موضوع " اصول موضوعه "ي علم و دانش خود نداريد و براي پيشرفت بر تعداد اصول موضوعه ي خود مي افزاييد ، البته بحساب دانش رياضي خود که گويا مادر علوم شماست و به تعبير بنده "اصل موضوع" ديگر علوم و انقلابي ( انقلاب اين چيه آي تي شما را "هم"عرض مي کنم ) شما هم مي باشد ، چه بومي شده اش و چه اسلامي شده اش مثل همان که جناب آقاي مصباح يزدي  يونانيش را فرموده اند که بفرموده ي خدا هم بوده ، همان خدايي که در آغاز فرمايشات خود از آن "حرف!؟" زده ايد .


    ناگفته نماند که بنده با "حرف " شما کاردارم ، حالا چه بسم يا بنام خودتان باشد يا با همين نامي که براي خود انتخاب کرده ايد ، و چه با نشاني و چه نشاني هم نداده باشيد که اگر عرضي داشتم خدمت برسم ، همچنانکه با مثلا حرف مرحوم خميني ، علامه طباطبايي ووو کار دارم ، و همچنين با همين "کار" علما و دانشمندان علوم که ايشان هم تا آنجا که بنده مثلا چشمم کار کرده مثل اينجا در آثار خود براي ما "حرف " زده اند ، جز اينست ؟


    راستي شما در همين پيام خصوصي خودتان هم چه کاري کرده ايد ؟ جز مثل بنده در همين جا ؟


    راستي خدايي که فرموده ايد در کتابش چه کاري کرده ؟


    خب بنده هم  : "انا بشر" مثل شما ، که اول عرايضم عرض کردم .  


     


  • نويسنده: احمدعلي يزدي

  • نظرات ديگران ( )

  • + فراگيري ما (جمعه 3/12/1386 ساعت 10:20 عصر)

     


    باسم الله الرحمن الرحيم


    پيشگفتار :


    سلام عليکم .


    ضمن پوزش از عزيزي که مي خواستند وارد بحث شوند و از فرمايش ايشان هم بهره مند شويم ، که هنوز هم منتظريم تا در زمينه ي فراگيري ما را پرتر فرمايند ، بعبارت قرآني آن : علم الانسان ما لم يعلم ، نه اينکه بقول مثلا اين چيه مهندسي نانو در اين زمينه يا هرزمينه ي اي تحت آن ، تحت فراگيري را عرض مي کنم ، ما را پر کنند ، فعلا بحث را از سر مي گيريم و هروقت ايشان يا ديگر عزيزان خواستند در خدمتشان باشم .


    اصل موضوع :


    اول اينکه ما فراگيري را از خودمان در نياورديم ، بلکه مثلا در فرمايشي که از جناب آقاي مصباح يزدي نقل شد آمده بود : مسلمانان در سايه تشويقهاى رسول اکرم ص و جانشينان معصومش به فراگيرى انواع علوم پرداختند ... . ، و در بحث فعلي هم باسم يا بنام فراگيري ما ، ما را هم در مثلا فرمايش مرحوم علامه داشتيم که فرموده بودند : در نخستين بار که چشم ما بر اندام جهان خارج افتاد و ... ، پس من در آوردي نيست ، عنوان بحث را عرض مي کنم ، که چيزي به اين اسم يا به اين نام را از کجا آورده ام ؟


    البته در فراگيري گفته شد که در اين عبارت حرف از گرفتن هم هست و فقط فرا نيست ، و در مقصود از ما هم گفته شد که فقط آن نيست که فرموده باشند ، بلکه ما بعد مثلا چشم ما را مثلا حس ، قلب و عقل هم گرفته يا خوانده اند ، و بقول ما ترکها گفتيم که : چرا راه دور برويم ، همين فراگيري عضو مثلا چشم ما را بفرمايند کفايت مي کند .


    در ثاني اصلا مانعي هم ندارد که باسمي يا بنامي فتح باب کرد ، بلکه اصلش همين است ، يعني نه تنها مانعي ندارد که مثلا بعنوان مجموعه اظهار نظر کرد ، و نظريه ي مجموعه ها هم داد ، بلکه بهر عنواني هم مي شود اين چيه تئوري داد .


    ولي اصل موضوع که بر پايه ي اسمي يا نامي گذاشته مي شود دليل براين نمي شود که تحت آن از هر چيز ديگري نام برد ، مگر اينکه نامبرده نامي فراگير هرنامي باشد ، مثل ما مثلا !


    چراکه ما فراگير هر نامي هستيم ، حتي فراگير ما ! جز اينست ؟


    اقرا باسم ... .


  • نويسنده: احمدعلي يزدي

  • نظرات ديگران ( )

  • + فراگيري پايه ( قسمت پاياني ) (دوشنبه 29/11/1386 ساعت 7:26 عصر)

     


        گفتيم که بعنوان مثال جناب آقاي مصباح يزدي فرموده اند : مسلمانان در سايه تشويقهاى رسول اکرم ص و جانشينان معصومش به فراگيرى انواع علوم پرداختند ... . ، و برگرفت گرفته ي انواع علوم بقول ايشان هم سايه ي تشويقهاي رسول اکرم صل الله عليه و اله و سلم بوده و جانشينان معصومش .


        بلکه فرا تر ، در همان کتاب آموزش فلسفه ي ايشان ، در توضيح فراخوان مردم به فراگيري علم و دانش ، در نخستين گام پيامبر بزرگوار اسلام ص آمده : اشاره به نخستين آياتي است که بر پيغمبر اسلام (ص) نازل شد يعني آيات اول سوره علق « اقرا بسم ربک الذي خلق ... الذي علم بالقلم » (1) .
        در حاليکه زمينه ي اين فراخواني هم در سايه ي فراگير يا فراخوان بودن همان مردمي است که به فراگيري علم يا دانش فراخوانده شده اند وگرنه مي شود مثل برگرفتي که تحت عنوان زمينه يا اين چيه ماتريکس و تقويت کننده يا پرکننده که در اين چيه نانو کامپوزيت ها به دانش آموز گفته مي شود .
        خب زمينه ي اين را هم که عرض کرده ام که برپايه ي منطق جديد (2) است که زمينه اش را منطق قديم پايه ريزي کرده ، که ما را بجاي اينکه فراگير يا فراخوان بحساب آوردند ، هيچ بحساب آورده اند و معلومست که پرکننده ي ما هم ميتواند اين حرفها باشد !؟
        چراکه وقتي حتي مرحوم مطهري هم ما را لوح سفيدي ، بلکه فاقد اينهم
    گرفته باشند ديگر چه نيازي به غرب ؟ که خود را بزحمت بيندازد تا قلم فرسايي کند و هر نقشي که خواست بر بوم ما وارد کند ؟ چراکه ما هم مثل گذشتگانمان که انواع علوم را وارد کرده اند ، هنوز هم بقول جناب آقاي مصباح يزدي زمينه ي وارد کردن علم و دانش غرب را داريم و بومي و اسلاميش هم مي کنيم ! خبرش را هم مثلا سيمايمان درآن برنامه ي گفتگوي ويژه ي خبريش ديديم که داد .
        خب ، فکر نمي کنم فراتر ازاين نياز به باز کردنش باشد ، اميدوارم براي آن عزيزي هم که خصوصي خواسته بودند روشن شده باشد و اگر بازهم نياز به توضيح بيشتر باشد بفرمايند ، هرچند کافيست بعنوان مثال يک نگاهي به اثر خوب آشنايي باعلوم اسلامي استاد شهيد بيندازند که چرا ما را اول با علم منطق آشنا فرموده اند ؟! و يا چرا مثلا در حوزه و دانشگاه ما هم پيش از مثلا علم يا دانش اصول فقه مانند ديگر علوم يا دانشها حتي اين چيه علوم پايه هم واحد منطق را بايد گذراند ؟!
        ناگفته نماند باز هم در پيامي خصوصي عزيزي خواسته اند که بنده اجازه ي ورود به بحث را بدهم !؟ پيش از اين عرض کرده ام که در سردر اينجا نوشته شده : همفکري
       
    خب فعلا بحث را جمع و جور کردم تا مطلب براي ورود ايشان هم به بحث ناتمام نماند .
        خب بسم الله


    پينوشت :


        (1) آموزش فلسفه (1) ، درس اول ، پينوشت 2
        (2) خب عرض شده که اين منطق بر پايه ي اين چيه تئوري طبيعي مجموعه ها استوارست ، مثل منطق قديم که بقول فارابي بنا را بر باب معرفت مي گذارد .
        ولي بازهم اگر لازم باشد مي توان به مثلا اين چيه سايت ويکي پديا ، قسمت علوم پايه ، قسمت رياضييات ، نظريه ي مجموعه ها مراجعه کرد .


        يا به برگرفته از آنجا در اينجا

  • نويسنده: احمدعلي يزدي

  • نظرات ديگران ( )

  • + فراگيري پايه (2) : (شنبه 27/11/1386 ساعت 8:27 عصر)

        اول عرض کنم که برادر عزيزمان حاج آقا مخبر ( سراي انديشه ) به نکته ي ظريفي اشاره فرموده اند که بنده را ياد امري مي اندازد که کوهها هم شانه از زير بارش خالي کرده اند و اين ما هستيم که تن به اين امر داديم آنهم پيش از اينکه طعم شير مادر را هم چشيده باشيم و بويي از اين دنيا به دماغمان خورده باشد .
        حتي پيش از اينکه گوش و چشمي هم در شکم مادر داشته باشيم ، چه رسد به وقتي که بقول مرحوم علامه : در نخستين بار که چشم ما بر اندام جهان خارج افتاد ... ، و ماحصلش هم مثلا يک سياهي بوده باشد ، البته نه در جهان خارج ، که عبارت باشد از دامن مادر در خانه گرفته تا دامن مام وطنمان ايران در جهان خارج از آن مثلا ، يا پيش از آن ، آغوش مادر در خانه را عرض مي کنم .
        وآن امر به فراگيري يا فراگرفتن است که برادرمان فرموده اند : فراگرفتن براي انسان مثل آب براي ماهي است .
        خلاصه اينکه تعبير فراگير يک وقت مثل : اقرا ... ، که در قرآن عظيم آمده مي باشد و يک وقت هم مثل اينست که گفته شود انسان فراگيرست ، حتي پيش از بدنيا آمدنش ، بقول قرآن عظيم : من علق .
        مطلب ديگر اينکه عزيزي خصوصي فرموده اند که به تعبير بنده براي مخاطب خاص ننويسم بلکه براي عام بنويسم .
    خب ، گفتيم که در فراگيري حرف از گرفتن هم هست ، و اين چه گرفتن بقول مرحوم علامه بعنوان مثال يک سياهي باشد ، وچه مثلا سياهه ي حرفي مثل مثلا
    نون که در قرآن عظيم آمده : ن والقلم و ... ، و خلاصه آنچه ما مي گيريم .
    خب ، بفرموده براي توضيح بيشتر يک مثال ديگر هم مي زنم ، مثلا در همان که جناب آقاي مصباح يزدي فرموده بودند که : مسلمانان در سايه تشويقهاى رسول اکرم ص و جانشينان معصومش به فراگيرى انواع علوم پرداختند ... . ، فقط حرف از گرفتن انواع علوم بقول ايشان نيست ، بلکه مثلا حرف از تشويقهايي هم هست ، چراکه در سايه آنها اينها گرفته شده ، وگرنه چرا اينها گرفته شده ؟ انواع علوم بقول ايشان را عرض مي کنم ؟
    آيا مثلا براي اينکه علم يا دانشند ؟ و علم و دانش گرفتنيست ؟ ووو ؟ و مراد از تشويق رسول اکرم صل الله عليه و ال وسلم اين است ؟ يا چيز ديگري
    گرفته اند ؟ آيا مثل مثلا اينکه والديني فرزند خود را تشويق به مدرسه رفتن کنند ؟ يا ...



  • نويسنده: احمدعلي يزدي

  • نظرات ديگران ( )

  • + فراگيري پايه : (پنجشنبه 25/11/1386 ساعت 5:26 صبح)

     


    بسم الله الرحمن الرحيم ، اقرا بسم ربک الذي خلق ، خلق الانسان من علق ، ... : قرآن عظيم
    در اين يکي دوروزه برف خوبي اينجا آمد ، نخواستم که اين چيه تلفني هم با شهر ارتباط برقرار کنم ، آخه توي اين چيه فرمي که اين چيه اينترنتي براي جايي فرستاده بودم اين چيه کد پستي خود را هم نوشته بودم ، ولي مثل اينکه نداشتند و بنده هم يادم نبود و آمدم خانه که برايشان ببرم ، هرچند که گفته شد اين چيه تلفني هم مي توانم اين کار را بکنم .


    خلاصه ارتباطم با اين چيه جهان خارج قطع بود ، البته خارج از خانه را عرض مي کنم ، چراکه جهان خارج که فقط خارج از خانه ، شهر ووو که نيست ، بلکه در رابطه با چشم ، گوش و ديگر اعضاي پنجگانه ي ما خانه هم جهان خارج بحساب مي آيد و فراگيري هريک از اين اعضاي ما در خانه هم فراگيري از جهان خارج محسوب مي شود .


    براي بعضي از اعضاي ما که جهان خارجي پيش از خانه هم هست ، يعني فراگيري اين اعضاء پيش از نفس کشيدن و طعم شير مادر در اين دنيا مي باشد ، در اولين آن است که فراگير مثل پدر پسر مي شود يا مثل مادر دختر ، البته موردي مثل حضرت عيسي بن مريم عليه السلام هم داريم که مثلش مثل مثل حضرت آدم عليه السلام مي باشد که دنياي رحم مادر را هم نداشته ، و پيش از آمدن به اين دنياي خاکي فراگير اسماء هم بوده و براي اين خصيصه هم بوده که مسجود ملائک شده ، خصيصه ي فراگيري را عرض مي کنم .


    خب بجز انسان هم فراگيري دارد ! پس وجه تمايز انسان چيست ؟


    بله انسان فراگرفته که فراگيرد ، در حاليکه حتي فرشته هم فراگرفته !


    مثلا در فراگيري علم يا دانش يکي مي داند مثل مثلا فرشته که آنچه را که بايد بداند مي داند ، يکي هم مثل انسان که هرچه بداند باز مي تواند که بداند ، به تعبير بحث همان که عرض شد ، يعني يکي همان که فراگرفته ، يکي هم فراگرفته ولي فراگرفتن را .


    حالا فراگرفتن يا فراگيري يعني چه ؟ يعني همين که مي خواهيم ببينيم يعني چه ؟ و مي توانيم .


    بله ما مي توانيم فرابگيريم حتي با مثلا چشم ، ولي فراگيري بر پايه ي فقط افتادن مثلا چشم بر يک چيزي به اسم مثلا سياهي نيست ، که مرحوم علامه فرموده اند ، بلکه در فراگيري حرف از گرفتن هم هست ، و ... .


     


  • نويسنده: احمدعلي يزدي

  • نظرات ديگران ( )

  • + فراگيري (2) (سه‏شنبه 23/11/1386 ساعت 3:2 عصر)

    فراگيري پايه :


    اول اين را عرض کنم که در آغاز فراگيري منطق جديد و انقلابي حرف نه داشت ! در منطق قديم و روش اين چيه رئاليسمش نيز هرچند هم مثلا مرحوم علامه حرف از مثلا ( حرکت ابصار ) داشته باشند ، اين را پس از آن دارند که فرموده اند : در نخستين بار که چشم ما بر اندام جهان خارج افتاد ... ، يعني بنا را بر چشم ما گذاشته اند و فرق دارد با چشم بيناي ما ، در ثاني فقط به بينايي ما بسنده نشده ، بلکه ايستگاه بعدي تجريد از حس و مثلا حس بينايي چشم ما هم نيست ، مگر اينکه همانطور که فرمايشات ايشان هم اين را مي رساند مراد از اين مرحله هم همان مرحله ي خيال يا حافظه باشد ؟ يعني همان لوح سفيدي که استاد شهيد در پاورقي فرمايشات ايشان نام برده اند و گفتيم که از در نظر ايشان يعني به نظر حکماي اسلامي مراد از اين لوح سفيد چيزي جز فقدان حافظه نيست ، يعني مثل حرف منطق جديد حرف از نه داشتن حافظه است .
    خب بحث ما هم که گفته ايم فعلا فراگيري ديني نيست که بقول مثلا جناب آقاي مصباح يزدي مثل : مسلمانان در سايه تشويقهاى رسول اکرم ص و جانشينان معصومش به فراگيرى انواع علوم پرداخت ... .
    يعني فراگيري با پسوند مثلا اسلاميش بر پايه اي باشد که مثلا ايشان فرموده اند ، که با فراگيري از رسول اکرم ص و جانشينان معصومش به فراگيري پرداخت چراکه در فراگيري مثلا چشم ما فعلا کاري به اين نداريم که آيا در نخستين بار به ميراث آخرين پيام آور خدا افتاده ؟ يا مثلا ميراث يونان باستان ؟ و يا ميراث غرب انقلابي ؟ و کاري هم نداريم که بعد حفظ و ذکر يا ياد هم کي وارث آن است فعلا ، چراکه نه تنها براي وارث هم قانون فکر يا انديشه هم نوشته شده ، بلکه حکم و حکومت عقل هم از قلم نيفتاده ، احکام ايجابي و سلبي ، اسلامي و ايرانيش به اشکال صفريک جديد و انقلابيش هم در فرمايشات ايشان يافت مي شود .
    خلاصه اينکه بنده خيلي سعي کردم دراين که بعرض رسيد يک نظم ترتيبي به اين چيه ذهني که مي فرمايند بدهم ، مثلا جايگاه دل يا قلب در دستگاه ادارکي يا ذهني که ايشان فرموده اند ، بشرح ايضا در پاورقي استاد شهيد هم کجاست ؟ و کارش چيست ؟

    مگر اينکه حرف ايشان هم همان باشد که يک بار نقل و قول کرده ام اين را که گفته شده : همان را که عارف دل يا قلب مي گويد يکي حس و يکي ديگر عقل مي گويد ، در نتيجه چي ؟ يعني فرقي با هم ندارند ، يعني ما بعد عضو يک چيز است و يکي آنرا حس مي گويد ، يکي قلب و يکي هم عقل .
    خب ، پس فعلا در فراگيري هم کاري با بعد اين مثلا چشمي هم نداريم که : افتاد به جهان خارج .

    همانطور که در آغاز فراگيري هم کاري نداشتيم به اينکه اگر سندش بنام ما خورده ، خب بفرمان ماست : چشم ما ، واگر خدا داده آغاز فراگيري چشم ما هم بفرمان اوست که فرمود : اقرا ... ، يعني فراگير و شد .
    ديگر اينکه الان هم بحث از فراگيري مثل مثلا همانست که جناب مصباح يزدي فرموده بودند :
    مسلمانان در سايه تشويقهاى رسول اکرم ص و جانشينان معصومش به فراگيرى انواع علوم پرداختند ... .
    البته همانطور که عرض شد فعلا نه بر پايه اي که ايشان فرموده اند ، بلکه مثل مثلا اين چيه علوم پايه اي که بگوش شما هم خورده باشد ، و مقصود از فراگيري با پسوند پايه هم مثل همين علوم پايه است فعلا .
    باسم الله الرحمن الرحيم ، اقرا ب ... .



  • نويسنده: احمدعلي يزدي

  • نظرات ديگران ( )

  • + فراگيري (يکشنبه 21/11/1386 ساعت 2:31 صبح)

     


    فراگيري :


    بسم الله الرحمن الرحيم ، ن والقلم و ما يسطرون ، ... .


    سلام عليکم .


    امروز ، يعني ديروز بحساب اينکه الان ديگر وارد روز يکشنبه 21 بهمن 1376 شده باشيم و دو ساعت و اندي است که وارد آن شده ايم ، تنهايي به شهر نرفتم ، بلکه عيال هم گفت صبر کن منهم بيايم و دوتايي از خانه راه افتاديم .


    رفتني تو ماشين هريک از ما روي يک صندلي نشستيم ، ولي برگشتني هردو روي يک صندلي اين چيه اتوبوس نشسته بوديم ، البته يک صندلي دو نفره ، مثل خانه که هردو زير يک سقف هستيم ، پنجاه پنجاه ، يعني يکي پدر بچه ها و يکي هم به همان ميزان مادرشان .


    خب نيازي نبود که بازهم بگويم که اين بار هم مثل هميشه آخرش به خانه برگشتيم ، از شهر را عرض مي کنم .


    خب مي بينيم که در خانه هم خبري از انقلاب دو دويي يا ديجيتالي نيست ، همان انقلابي را عرض مي کنم که در آن گفتگوي ويژه ي خبري اين چيه تلويزيون مي خواست خبرش را به ما بدهد .


    حالا بماند که مخبر خبر دارد که فردا ، 22 بهمن را عرض مي کنم ، 29 ساله مي شود انقلابش ؟ انقلاب وارداتي ايشان را عرض نمي کنم ، انقلابي را عرض مي کنم که گويا قراره از ايران صادر شود به خارج ، که گويا هنوز نياز به وارد کردن انقلاب است ايران ؟! از خارج را عرض مي کنم .


    لابد بقول مثلا جناب مصباح يزدي اين هم در راستاي همان وارد کردن علم و دانش يونان باستانست که فرموده بودند : مسلمانان در سايه تشويقهاى رسول اکرم ص و جانشينان معصومش به فراگيرى انواع علوم پرداختند و مواريث علمى يونان و روم و ايران را به زبان عربى ترجمه کردند و عناصر مفيد آنها را جذب و با تحقيقات خودشان تکميل نمودند و در بسيارى از رشتههاى علوم مانند جبر مثلثات هيات مناظر و مرايا و فيزيک و شيمى به اکتشافات و اختراعاتى نائل گرديدند ؟


    يعني اگر بقول ايشان نگوييم دليل ديگري ندارد مثل همان که فرموده بودند : علتش سياسي بوده .


    يعني اين همه از پيشرفت در علم و دانش که اين روزها مثلا از صدا و سيما در خانه بگوش و چشم مي رسد دليل بقول ايشان سياسي ندارد ، بلکه در سايه ي همان تشويقها شايدم دستور خدا که اول قرآن عظيم فرموده : اقرا ، يعني فراگير بوده باشد ، يا بفرموده ي پيامبر اعظم صل الله عليه واله وسلم که فرموده : طلب العلم فريضة ... .


    راستي دنيا نيازي به انقلاب ما ندارد ؟ در علم و دانش را عرض مي کنم ؟ و ما به فراگيري از آن نيازمنديم ؟


    براي پاسخ گويي چه مي کنيم ؟ و چگونه ؟ آيا بروش ايجابي و سلبي يوناني ؟ يا جديد و انقلابيش صفر يک ؟


    يا اسلام مثل شکل حکومت در اين هم حرفي براي گفتن ندارد ؟!


    انا لله وانا اليه راجعون



  • نويسنده: احمدعلي يزدي

  • نظرات ديگران ( )

  • + آغاز فراگيري ( قسمت پاياني ) 2 (شنبه 20/11/1386 ساعت 1:7 صبح)

     


    قسمت آخر :


        در قسمت قبلي ضمن اينکه گفته شد نه تنها مثل تعريفي از فکر که گفته شده انديشه : حرکت به مبادي و ... ، مي باشد ، بلکه ديديم به روش منطق قديم و همينطور جديدش هم پا به بيرون از خانه گذاشته نمي شود ، مقصود از دو دويي انقلابي و ذيجيتالي هم عرض شد .


        عزيزي در پيام خصوصي خواسته اند که در حد اين چيه کلاس اولي گفته شود ، عرض کنم که در اين چيه کلاس اول اول دو را به دانش آموز نشان مي دهند ، مثلا مثل مرحوم علامه که در جهان خارج به ما يک سياهي و يک سفيدي نشان داده اند ، يعني مثل همين در يک چيزي مثل جهان خارج ، مثلا در يک بشقاب دو چيز مثل همان سياهي و سفيدي مثلا دو سيب را نشان مي دهند .


        يعني نه تنها اول صفر را ، بلکه يک را هم نشان نمي دهند ، يعني مي گويند که نشان نمي دهند !؟ پس از نشان دادن دو چيز مثل مثلا همان دو سيب در يک بشقاب است که با کم و زياد کردن سيب در بشقاب سه ، چهار ووو ، و بعدهمينطور يک و صفر را نشان !؟ مي دهند .


        اين را براي آن عرض کردم که در اين آغاز فراگيري با دو هم از روش صفريک جديد و همچنين روش اين چيه رئاليسم مثلا مرحوم علامه هم خبري نيست ، يعني با اين دو روش و هيچ يک از اين چيه متد علوم که در اين چيه متدو لوژي علوم ادعا مي شود تاکنون که اتفاق نيفتاده ، فراگيري را عرض مي کنم .


        خصوصا براي فراگرفتن اين چيه کلاس اولي بقول اين عزيزامان ، يعني بخورد اين چيه کلاس اولي که نمي توانند بدهند ايجاب و سلب قديم يا صفر يک جديدش را ، که در جهان خارج يا مثلا در بشقاب چشمش بيفتد به مثلا صفر سيب و يک سيب و يا يک سيب و صفر سيب .


        بنابراين اين منطقها تا کنون که در يادگيري کارايي نداشته اند ، مي ماند همان منطق دو دويي که در مفهوم عدد بکار مي رود که در اين چيه کلاس اول از آن تعبير به تناظر يک به يک مي شود ، مثل همان يک مسافر و يک صندلي در اين چيه اتوبوس که در قسمت قبلي بعنوان مثال عرض شد ، که عرض شد اين با روش سلب و ايجاب و صفر يک فرق دارد و چراکه گفتيم حرف از يک و يک است .


        خب ، اميدوارم که اين عزيزامان متوجه اين که از اول يا بقول ايشان از اين چيه کلاس اول تاکنون برايشان گفته شده شده باشند ، مثل بقول ايشان اين چيه کلاس اولي که چه بهتر .  


        خب ، در قسمت قبلي گفتم که از خانه به شهر رفتم ، در اين قسمت به همين بسنده مي کنم که باز مثل هميشه از شهر هم به خانه برگشتم ، بعبارت ديگر از همانجا که راه افتاده بودم به همانجا برگشتم ، باز هم نه مثل همان تعريفي از انديشه که گفته شده : الفکر حرکة الي المبادي و من المبادي الي المراد .


        همينطور نه طبق منطق دو رقمي ايجابي و سلبي قديم و صفر يک جديدش ، مثل دو دويي اين دو هم نه ، چراکه ايشان خانه را مثل ما هيچ بحساب آورده اند و آغازي نه دارند که آخر و پاياني هم نه دارند ، ولي ما که بي خبر نيستيم از : انا لله و انا اليه راجعون .


        ايشان هم ان شاء الله با خبر مي شوند ، مي شوند بقول قرآن : ان الي ربک الرجعي ، والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته .



  • نويسنده: احمدعلي يزدي

  • نظرات ديگران ( )

  • + آغاز فراگيري (قسمت پاياني) (پنجشنبه 18/11/1386 ساعت 7:53 عصر)

     


    قسمت اول :


    بسم الله الرحمن الرحيم ، ... ، اياک نعبد و اياک نستعين ، ... : سبعا من المثاني


    بسم الله الرحمن الرحيم ، اقرا بسم ربک الذي خلق ، خلق الانسان من علق ، ... : قران العظيم


    سلام عليکم .


        امروز هم براي کاري رفتم شهر ، نه اينکه مثل همان تعريفي از انديشه که گفته شده : الفکر حرکة الي مبادي و ... ، بلکه تا يادم مي آيد مثل هميشه از خانه راه افتادم .


        اما امروز يک فرقي داشت ، اين چيه اتوبوسي که سوارش شده بودم بعد از چرخي که در محل زد براي سوار کردن مسافر ، اولين ايستگاهش دانشگاه نبود ، يعني از کنار مزار و گلزار شهداي شهر رد نشد ، بلکه وارد آنجا شد ، آخه آخر هفته بود و براي زيارت اهل قبور آمده بودند و براي برگشت به شهر مسافر بود .


        خب اين بار حمد و سوره را براي اهل قبور که چشم از اين دنيا بسته بودند ، همينطور شهدا و ... م در حالي فرستادم که يه وقت ديدم وسط صندلي هاي قسمت مردانه هم پر شده از خانمها .


    راننده هم را افتاد و نگفت که آقايان بلند شوند که خانها بنشينند ، براي اينکه قحطي مثلا اتوبوس که نبود که اينهمه سوار کند و از آقايان بخواهد که بجاي خانمها بايستند .


        البته عرض بنده اين نيست ، بلکه مسئله همين پر و باز خالي شدن مثلا اين چيه اتوبوس است که بعنوان مثال عرض شد ، چراکه مراد از اين چيه ديجيتال و انقلابي که در آن گفتگوي ويژه ي خبري سيماي ما از آن خبر داده شده اين دو دويي مي باشد نه دو رقم صفر يکي که منطق جديد مي گويد و مراد از دو دويي اين دورقم باشد ، يعني صفر يک .


        چراکه گفتيم ايشان ، بشرح ايضا منطق قديم يا ارسطويي هم ، مارا هيچ بحساب آورده اند ، واين ما ي تعريف شده مثل مثلا امروز که مثلا بنده سوار اين چيه اتوبوس شدم ، همينطور بقول ايشان انقلابي و ديجيتالي در اين چيه اتوبوس هم روي يک صندلي نشستم ، اينجا مد نظر است ، نه آنجا که حرف از صفر يک است ، چراکه اينجا حرف از يک يک است ، يکي مثل بنده که مثلا سوار يک اين چيه اتوبوس شده ، و همينطور در آنهم روي يک صندلي نشسته .


        خب اين دو راهم که گفتيم يکي از اين دو مثل ما را هيچ بحساب آورده اند ويکي ديگرش هم که صندلي است و بقول ايشان چي ؟ خالي يا تهي از ماي چي ؟ صفر يک ، يعني اينهم صفر يکي ديگر و در اين دو است که حرف از پر و خالي شدني است که عر ض شد .


    نطق و سخن منطق قديم يا ارسطو يي را هم در فرمايش مثلا مرحوم علامه ديديم هم درافتادن : چشم ، و هم در : حرکت ابصار ، به : جهان خارج ، که مثل همان سوار اين چيه اتوبوس شدنست ، و همينطور در جهان خارج مثلا به : يک سياهي ، هم مثل نشستن روي يک صندلي مي باشد .


        ادامه ي بحث در فرصت بعدي ان شاءالله ، فعلا خدا نگهدار .



  • نويسنده: احمدعلي يزدي

  • نظرات ديگران ( )

  • + آغاز فراگيري (3) (سه‏شنبه 16/11/1386 ساعت 6:24 عصر)

     


    چشم بيناي ما :


        بسم الله الرحمن الرحيم ، ... ، اهدنا الصراط المستقيم ، ... : سبعا من المثاني


    سلام عليکم .


        ديروز که مي رفتم شهر در مسيرشهر ماشين جلوي ايستگاه دانشگاه تعدادي را سوار کرد ، دوسه نفر از آنها يي که جاي براي نشستن نداشتند و کنارم ايستاده بودند پيگير گفتگويي شدند که از بيرون با هم داشتند ، در حالي که گوش مي دادم ياد گفتگوي ويژه خبري شب يکشنبه افتادم ، شب يکشنبه ي همين هفته را عرض مي کنم که پيش از نوشتن اولين قسمت موضوع بحثمان يعني آغاز فراگيري از اين چيه تلويزيون ديدم .


        در آن گفتگوي ويژه ي خبري حرف از اين چيه آي تي بود و انقلابي که در جهان بپا کرده ، البته مثل انقلاب صنعتي و پيدايش ماشين در غرب و بعد در اينجا ، يعني خودروهوشمند هم همانطور ، يعني حرفهاي مخبرش از اين خبر مي داد ، چراکه حرف از مثلا صدور انقلابي از اينجا نبود ، بلکه مثل وارد کردن مثلا همان کتاب اين چيه تئوري طبيعي مجموعه ها به کوشش مثلا ستاد يا شوراي انقلاب فرهنگي سابق ما بود .


        خب دست ما به صدا و سيمايمان که نمي رسيد ، از يکي از آنها که در ماشين مشغول گفتگو بودند پرسيدم اين چيه : ديجيتال يعني چه ؟


    ايشان ، بلکه تقريبا هر سه باهم پاسخ دادند : يعني دو دويي .


        با اينکه خبر واحد بود پرسيدم يعني چه ؟ ولي بيشتر از دودويي با خبر نشدم .


        خب ديروز که نشد از اين انقلاب حرفي بزنم ، آخه وقتي از شهر برگشتم و در خانه مثلا پرسيدم که چرا آن سرباز رانندگي آن پيکان سواري را با هفت سرنشين قبول کرد ، يکي از پسرانم گفت : چه مي کرد ؟ آيا در مقابل فرمان مافوقش چاره اي جز آن داشت ؟


        چه عرض کنم ؟ خب مثل اين سه دانشجو چطور ؟ حالا بيننده ي سيماي ما دستش نرسد که بپرسد ، آيا مثلا دانشجو هم هر چه مافوقش بگويد ناچار از پذيرش آنست ؟


        آيا همين که ( يک ) چيزي فراگرفت باز روز از نو روزي از نو ؟ يعني طبق روش جديد انقلابي باز : هيچ بحساب آيد ؟ آيا دو دويي يا اين چيه ديجيتالي جز همين صفريک است ؟


        يا بقول مرحوم علامه که اول فرموده اند : چشم ما ، باز مثل همين بفرمايند : چشم بيناي ما ؟


        خب با اين فرمايش دو دويي يا اين چيه ديجيتالي مثلا مرحوم علامه ديگر چه نيازي به اين که ستاد يا شوراي انقلاب فرهنگي و همينطور صدا و سيماي ما هم طلب جام جم از غرب کند ؟


        مگر پيش از غربيان مثلا مرحوم علامه نفرموده بودند : ... يک سياهي و يک سفيدي ... ، را فراگرفته ايم ( ما ) ؟ ماي خودرو آنهم هوشمندش ؟ که سرنشينش فقط چشم هوشمند هم نيست که بعد افتادنش به (يک) مثلا سياهي باز روز از نو روزي از نو مثلا بيفتد به (يک) مثلا سفيدي ، بلکه همين هوشمندي را بينايي هم دارد ، بينايي ما را عرض مي کنم ؟ البته ماي باز خودرو و هوشمندش را عرض مي کنم .


        حالا ايستگاه بعدي چيست و بعد چشم ما و بينايي ما چي چي ما ؟ بماند براي فرصت بعدي ان شاءالله تعالي ، والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته .



  • نويسنده: احمدعلي يزدي

  • نظرات ديگران ( )

  • + آغاز فراگيري (2) (دوشنبه 15/11/1386 ساعت 11:55 عصر)

    چشم بيناي ما


    سلام عليکم .


    امروز رفته بودم شهر ، وقتي مي خواستم برگردم نرسيده به ايستگاه سواري درميدان نزديک ايستگاه ديدم يکي از خيابانها را راهنمايي رانندگي بسته ، خيابان بسته شده را که نگاه مي کردم يک تجمعي در اواسط آن که ساختمان فرمانداري در آنجا بود به چشم مي آمد ، گفتم شايد بمناسبت ايام دهه ي فجر برنامه اي هست ، مي خواستم براهم بطرف ايستگاه برگشت به خانه را ادامه دهم که در همين احوال يک وانت نيروي نظامي رسيد و از پشت آن نيروهايي که سپر و اين چيه باطوم داشتند پياده شدند و به طرف فرمانداري راه افتادند .


    کنجکاو شدم که ببينم چه خبره ، براي همين بطرف فرمانداري راه افتادم و با پرس و جو اينقدر دستگيرم شد که کارگران کارخانه ي نساجي نه ماه دريافتي نداشته اند و براي همين جمع شده اند .


    خلاصه چند نفر ( فکر مي کنم شش نفر ) از آنها را که برده بودند فرمانداري با يک سواري پيکان که راننده ي آن يک نظامي بود از آنجا بردند ، البته يک سواري نظامي که با راننده پنج نظامي سرنشين آن بود در پي آن راه افتاد .


    خب بنده هم که وسيله نداشتم که دنبالشان راه بيفتم که برايتان بگويم به کجا رفتند ، يعني برگشتم به ايستگاه و سوار سواري شدم و سواري که تکميل شد راننده اش راه افتاد ، يعني با سوار شدن چهار نفر ، نه علاوه بر راننده شش نفر ، مثل همان سواري پيکان که آنها را از فرمانداري برد .


    آنهم در حاليکه در نزديکيهاي سواري ما مامور راهنمايي رانندگي نبود که راننده ي را بحکم قانون مجازات کند ، البته اگر از ظرفيتش بيشتر سوار مي کرد ، که نکرد ، ولي جلوي فرمانداري اين چيه پليس راهنمايي رانندگي هم بود !؟


    --------------------------------------------


    مطلب به نقل از اين چيه وبلاگ همبستگي ، مشارکت ووو بود  


     


  • نويسنده: احمدعلي يزدي

  • نظرات ديگران ( )

  • + آغاز فراگيري (يکشنبه 14/11/1386 ساعت 2:14 صبح)

     


    چشم بينا :


        بسم الله الرحمن الرحيم ، ... ، صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم و لا الضالين .


    سلام عليکم .


        براي درک و دريافتي از جهان خارج گفتيم که به رغم راه و روش ارسطويي که مثلا مرحوم علامه خود را پيرو اين روش مي گويند از روش افلاطوني استفاده کرده اند ، يعني وقتي مي فرمايند : در نخستين بار که چشم ما بر اندام جهان خارج افتاد و ... ، به رغم راه و روش جديدي که گفتيم به کوشش ستاد يا شوراي انقلاب فرهنگي سابق هم وارد شده (1) ، ما را مجموعه اي تهي ، خالي و يا صفر بحساب نياورده که فقط فراگير جهان خارج بود ، بلکه براي يادگيري از جهان خارج هم دستکم عضوي داريم مثل همان چشم که بعنوان مثال فرموده اند .


        مگر اينکه بعنوان مثال اين چشم هم چشم ما نباشد و ما نقشي در مثلا يادگيري آن از جهان خارج نداشته باشيم و کارکردش مثل همان مجموعه ي تهي باشد که عرض شد .


        البته بنده نمي خواهم بگويم که راه و روش قديمي افلاطوني يا ارسطويي با هم فرقي دارند ، همينطور ايندو با روش جديد يعني روش رياضي فرق دارد ، بلکه عرض بنده اينست که حتي در روش جديد هم حرف از يادآوري ماست ، ولو بعنوان مجموعه تهي .


        وگرنه بقول همان تحفه ي ستاد يا شوراي انقلاب فرهنگي ما از ينگه دنيا که زحمت برگردانش از فرنگي به فارسي را کشيده اند همان : آب در هاون کوبيدن ، ي مي شود که در کتاب تئوري طبيعي مجموعه ها آمده ، يعني بنده که بعنوان انساني بمناسبت انسي با اين کتاب برايم پيش نيامد که هيچ بحساب نيامده باشم ، بلکه دقيقا : هيچ بحساب آورده اند .


        شما چطور ؟ (2)


        خب به روش مرحوم علامه که علي الظاهر نه تنها داري عضو و مثلا چشم داريم ، بلکه مي بينيم در ادامه فرموده اند : فرض کنيم يک سياهى و يک سفيدى ديديم سياهى و سفيدى براى مثال اخذ شده و غرض دو خاصه حقيقى از خواص محسوسه اجسام است مثلا اول سياهى را که با حرکت ابصار بوى رسيده بوديم و پس از وى سفيدى را ادراک کنيم و ... .


        يعني چشم بينا هم داريم ، حالا چرا باز بنده بين روش ايشان و روش جديد که ما را هيچ بحساب آورده اند فرقي قائل نشدم ؟ ان شاءالله در فرصت بعدي بيشتراز اين به آن مي پردازيم .


        تابعد فعلا خدا نگهدار .


    پينوشت :


        1- حالا اين هم مثل همانست که جناب آقاي مصباح يزدي فرموده بودند : مسلمانان در سايه تشويقهاى رسول اکرم ص و جانشينان معصومش به فراگيرى انواع علوم پرداختند و مواريث علمى يونان و روم و ايران را به زبان عربى ترجمه کردند و عناصر مفيد آنها را جذب و با تحقيقات خودشان تکميل نمودند و در بسيارى از رشتههاى علوم مانند جبر مثلثات هيات مناظر و مرايا و فيزيک و شيمى به اکتشافات و اختراعاتى نائل گرديدند ؟


        يا بقول ايشان عامل ديگري دارد ؟ بماند .


        2 هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَکُن شَيْئًا مَّذْکُورًا ؟



  • نويسنده: احمدعلي يزدي

  • نظرات ديگران ( )

  • + حافظه (قسمت پاياني) (دوشنبه 1/11/1386 ساعت 12:48 صبح)

     


    بسم الله الرحمن الرحيم ، ... .


        محفوظ يا نگهداري شده (قسمت پاياني) :


    سلام عليکم .


        در فرصت قبلي گفتيم  مرحوم علامه هم بروش يادآوري و هم با يادآوري يکي از اعضاي ما وارد بحث و کاوش شده اند و اختلاف ما با ايشان در اين بود که ما را ( حس ، خيال يا حافظه و عقل ) گرفته اند ، چراکه گفتيم ما را ( حس ، دل و عقل ) هم بعنوان مثال گرفته اند .


       با اين حساب نه تنها مانعي ندارد که چشم ما بيفتد به فرمايش ايشان که بفرمايند : در نخستين بار که چشم ما بر اندام جهان خارج افتاد و ... ، بلکه اين طبيعي تر از آنچه مي باشد که چشم ما در مثلا کتاب تئوري طبيعي مجموعه ها به آن افتاده .


       چراکه نزد مرحوم علامه اگر ايشان چشم دارند ما هم چشم داريم و مي شود اين را هم پرسيد که : الم يعلم بان الله يري ؟ ولي پس از اينکه يکي از ما چشم داشته باشد و يکي نداشته باشد و بعد هم براي رفع اين چيه پارادوکس بقول آقاي راسل شايد هم براي اينکه عادلانه باشد !؟ (1) بنا براين گذاشته شود که هيچيک چشمي نداشته باشيم و بعد هم بقول آن کتاب براي اينکه ( آب در هاون کوبيدن ) ي نشود کلاه ي سر خود و ديگري بگذاريم که اين (2) دو زير مجموعه آن باشند ، چراکه طبيعيست که : اگر و فقط اگر دو مجموعه داشته باشيم ، آنگاه مجموعه اي داريم که ايندو زير مجموعه ي آنند  ، چي ؟  


       بنابراين نمي شود از اين ايشان و واردکننده ي ايشان هم که گفتيم ستاد انقلاب فرهنگي سابق يا شوراي انقلاب فرهنگي فعلي ما مي باشند پرسيد : خدا چي ؟


       يا ابا عبدالله بعب


     


    پ ن (1) :


        يعني شايد بقولي ظلم بالسويه عدل باشد ! که عادلانه باشد هر دو چشم نداشته باشيم ، چه آن که فرمان اقرا يا بخوان صادر کرده !؟ و چه مجري فرمان که چشمش به اين فرمان افتاده باشد !؟


    پ ن (2) :


       اشاره با اين ، آن ووو همان (مجموعه ي جامع) ي است که در اين کتاب ، کتاب تئوري طبيعي مجموعه ها را عرض مي کنم ، زير سوال رفته و از جمله مصاديقش که در اين کتاب بعنوان مثال آمده پدرمان حضرت آدم عليه السلام است !؟


       ناگفته نماند که گفته هاي اين کتاب شامل مجموعه اي بنام مادري که فرزندي داشته باشد هم مي شود ، يعني شامل حضرت مريم سلام الله عليها هم مي شود .


       چراکه بحسب گفته هاي اين کتاب يا مجموعه ي جامعي نداريم و يا اگر هم داشته باشيم زيرمجموعه اي ندارد ولو اينکه گفته شود : اگر و فقط اگر يک مجموعه هم داشته باشيم آنگاه مجموعه اي داريم که اين مجموعه زير مجموعه ي آن باشد ، يعني لازم نيست که گفته شود : اگر و فقط اگر دو مجموعه داشته باشيم آنگاه مجموعه اي داريم که اين دو مجموعه زير مجموعه ي آنند ، که اين مجموعه ي جامع آن دو باشد که مثل مثال کلاه و زير کلاه در اين کتاب باشد .  


      نظير اين گفته را در پاورقيهاي مقاله پنجم مرحوم علامه هم داشتيم که استاد شهيد در پاورقي نهم اين مقاله چنين فرموده بودند :


      9 - ( يکى از اعمال مخصوص ذهنى عمل مقايسه سنجش است از لحاظ ترتيب قدر مسلم اينست که اين عمل پس از عمل تخيل تبديل کردن علم حضورى به علم حصولى و پس از سپردن حد اقل دو صورت به قوه حافظه انجام مى‏گيرد هر چند در عمل مقايسه وجود دو صورت شرط نيست زيرا ممکن است‏يک چيز خودش را با خودش سنجيد و مقايسه کرد ولى قدرت ذهن بر اين عمل وقتى پيدا مى‏شود که حد اقل دو صورت پيش خود حاضر داشته باشد . ... ) .


     


  • نويسنده: احمدعلي يزدي

  • نظرات ديگران ( )

  •    1   2      >

    ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
    [1/6/1387- 8:19 ع] انديشه ي ديني (5)
    [28/5/1387- 12:41 ص] انديشه ي ديني (4)
    [25/5/1387- 11:52 ع] انديشه ي ديني (3)
    [18/5/1387- 9:59 ع] انديشه ي ديني (2)
    [4/5/1387- 10:27 ع]