بسم الله الرحمن الرحيم
پيشگفتار :
سلام عليکم .
| |
فراگيري ما ( قسمت پاياني )
در فرصت قبلي يکي دو نکته بعرض رسيد ، يکي همينکه چشم ما در اين صفحه به اين سياهه ي عرايض بنده مي افتد و فراگير آنست ، وديگر حرفي که به اصطلاح علما و دانشمندان در زمينه ي فراگيري ما گفته اند حرفشان با عمالشان در فراگيري خودشان هم يکي نيست چه رسد به اينکه از ما و فراگيري ما گفته باشند .
در اين فرصت خدادادي هم پيش از اينکه عرض کنم فراگيري ديگر اعضاي حسي ما هم مثل همين چشم ما فراگيري دارند ، بلکه حس ، قلب وووي اعضاي ما هم همينطور عمل مي کنند ، فراگرفتن را عرض مي کنم ، حالا چه براي شناخت يا معرفتي باشد و چه علم يا دانشي ، اول بازهم تا يادم نرفته امروز جمعه را خدمت شما عزيزان تبريک عرض کنم و بعد يک چشمي هم بيندازيم به حرف به اصطلاح حکيمان ، علما ، ذاکرين ، حافظين ، عرفا و خلاصه همانها که بعنوان علما يا دانشمندان علوم در زمينه ي فراگيري ما حرف زده اند و در عمل کارشان مثل همين کار چشم ماست که هم اکنون نيز در اين صفحه به سياهه ي عرايض بنده افتاده .
بعنوان مثال يکي همين مرحوم علامه که پرچمدار حکمت متعاليه باشند ، که به نقل از مرحوم آقاي مطهري ديديم مثلا مکتب مشاء ارسطويي و اشراق افلاطوني ، بلکه تمام مکاتب در اين مکتب ، حکمت صدرايي را عرض مي کنم ، يک راه و همراه شده اند ، يعني مرحوم علامه که پرچمدار اين مکتب باشند بعنوان مثال پرچم عرفان را هم بدوش دارند ، خب ايشان چه فرموده اند ؟
فرمايش ايشان جز اين است که : چشم ما در جهان خارج به يک سياهي افتلد ؟ درست مثل در اين صفحه و سياهه ي عرايض بنده ؟ ولي ايشان با اين که کاري نداشته اند ، بلکه اين مثلا سياهي را بعد از اينکه ديده اند يعني حس کرده اند و مجرد از حس هم کرده اند و به حافظه يا بايگاني سپرده اند وبعد هم لابد بياد آورده و به آن فکر هم کرده اند و در نهايت هم حکم کرده اند : " اين سياهي سياهي است " با روز از نو و نو آوري ديگري هم از جهان خارج داشته اند ، براي بار دوم : " مثلا يک سفيدي " بقول ايشان را عرض مي کنم ، تازه کار به اينجا هم ختم نشده ، بلکه بنا را براين گذاشته بودند که يک دو رقمي هم به چشم ما بيفتد ! دومي اولي نيست بقول ايشان را عرض مي کنم ، مقصد اين دو رقم " ايجاب و سلب " قديم يا ارسطويي بود .
حرف نو ، جديد و بروزش هم که معرف حضور عزيزان هست ، دو رقم " صفريک " اين چيه کامپيوتري يا بومي شده اش رايانه اي را عرض مي کنم ، که حرف همان حرف است فقط مثلا علامتي شده .
خلاصه ي فرموده ي ايشان ، چه قديم و چه جديدش اين دو رقم است ، حالا چه چشم ما در مثبت به منفي بيفتد بفرموده ، و چه بقول جديدش در منفي به مثبت ، يعني اگر بيفتد که نمي افتد و دستکم تاکنون که نيفتاده براي بشري مثل بنده ، در عمل که واقعه از اين قرار مي شود ، ولي حرف علما و دانشمندان تاکنون چه بوده ؟
جز اينکه چشم ما به اين " دو" رقم ، حالا چه " مبثت و منفي " و چه جديدش " منفي و مثبت " ، مي افتد ؟!
حالا ما از دانشمنداني که حتي در سوره ي نمل هم چشمشان به دو دويي : " بسم الله الرحمن الرحيم " نيفتاده باشد کاري نداريم ، اين چيه ديجيتالي يا اين چيه آي تي انقلابي را عرض نمي کنم ها ، چراکه " " اصل موضوع " که فراگيري ديني ما که نيست که با حرف حضرت آية الله مثلا مرحوم علامه يا مثلا استاد شهيد مطهري ووو کاري داشته باشيم ، و بقول جناب جوادي آملي : " بشرح ايضا " با " آنچه هم که مي گويند و به آن عمل نمي کنند " هم کاري نداريم که چگونه چشمشان به " دو " يي افتاده ، حتي هردو هم که مثبت باشند ، مثل همان که صاد عزيزم از ايشان در تفسير " لا اله الا الله " نقل کردند ، از جناب جوادي آملي را عرض مي کنم ، چه رسد به يکي مثبت و يکي منفي يا بقول جديدش يکي منفي و يکي ديگرش مثبت ؟ ويا هردو هم منفي که گويا قضيه هم از اين قرار باشد ! ولي با عزيزان فراگير کار دارم ، چه کار ؟ خب روشن است ديگر ، همفکري .
ياعلي تا حرف نو ، جديد و بروز شما در زمينه ي فراگيري ما ، ولو فراگيري عضوي از اعضاي ما مثلا فراگيري چشم ما ، خلاصه بقول مقام معظم رهبري در اين سال : " نوآوري " شما عزيزان .
| |
فراگيري چشم ما قسمت پاياني :
براي عزيزاني هم که براي نخستين بار چشمشان به اينجا افتاده باشد عرض کنم که حرف در فراگيري چشم ماست مثل همين که الان مشغول به آنيم در اينجا ، و اينکه چشم ما فراتر از همين صفحه ايست که چشم ما در آن به اين عرايض بنده مي افتد ، و همانطور در اينجا صفحه اي است که فراتر و فراگير اين عرايض بنده مي باشد ، ميان چشم ما و ما هم همين رابطه برقراست ، بعبارت ديگر ما فراتر از چشم خود هستيم .
خب فعلا کاري نداريم که فراتر از مثلا چشم ما حس ماست يا دل ويا ... ما ؟ بلکه فعلا با همين فراتري و فراگيري که در " جهان خارج " بقول مرحوم علامه ، به اصطلاح تا مقياس " نانو" هم برقرارست و همينطور در جهان فراتر و فراگيرش يعني چشم ما که ما فراتر از چشم و فراگير آنست ، کار داريم .
يعني از يک طرف در به اصطلاح جهان خارج مي توان اين را پيگير شد ، و از طرفي هم در خود ، بعبارت ديگر اين همان کاريست که علوم پيگير آنند ، البته در عمل ، ولي در حرف حرف ديگري مي زنند که خلاصه اش بعرض رسيده که عبارت از راه و روش تحقيق و پيگيري ايشانست که بعنوان منطق يا اين چيه متد از آن نام مي برند .
بعبارت ساده و روشن اينکه دستاوردهاي علوم از طريق منطقي که مي گويند حاصل نشده بلکه از طريق مثل همين فراگيري چشم ماست و در تمام علوم هم از همين طريقه سير شده که دستاوردي بدست آمده .
يعني اختصاص به علوم ديني و غير ديني هم ندارد ، که ان شاء الله الرحمن الرحيم در بحث فراگيري ديني هم خواهيم گفت که پروردگار عالميان چه جهان خارج و چه جهان فراتر و فراگيرش يعني عضو ، حس وووي ما فراتر و فراگير ماست .
ولي فعلا حرف از علما و دانشمنداني است که نه تنها از جهان خارج بلکه از ما هم حرف مي زنند و حرفشان فرق دارد باعملشان ، در حاليکه قاعدتا گويا فراتر از ما و فراگير ما هم هستند چه رسد به جهان خارجي که چشم ما هم بر آن مي افتد مثل چشم ايشان !؟
الله اکبر و لله الحمد علي ما هدينا
| |
ضمن عرض تبريک سال نو و آرزوي سالي نو يا سالي بهتر از سال قبل و نه مثل مثلا تکرار بهاري مثل بهار و بهاران گذشته ، همچنين عرض تبريک ميلاد پيامبر اکرم صل الله عليه و اله و سلم و آقا امام صادق عليه السلام ، اول عرض کنم پرسشي که در نوشته ي قبلي داشتم پس از اين است که جهان خارج ، بلکه پس از هر جهان ديگري هم ، بود .
در ثاني پس از اينکه جهاني باشد ، يعني چيزي باشد و در اين هم چيزي باشد ، مثل ما و مثلا چشم ما ، يا جهان ديگري مثل جهان خارج از ما و مثلا اندام جهان خارج ، که گفتيم همان قاعده و قانوني که بين ما و چشم ما برقرار است در جهان خارج هم حکم فرماست ، مثال ساده اش را هم عرض کرديم که مثل همين صفحه و سياهه عرايض بنده در آن ، حال اين مسئله بود که بين ما و جهان خارج هم همين بر قرارست ؟
چراکه همانطور که " ما " بقول مثلا مرحوم علامه " فراگيري " بقول مثلا جناب مصباح داريم و " فراگيري چشم ما " هم من در آوردي نيست ، همينطور هم مثلا مرحوم علامه در مقاله ي پنجم اصول اين چيه فلسفه و روش اين چيه رئاليسم است که به نخستين اداراکات و علمهاي حصولي پرداخته اند و فرموده اند : " در نخستين بار که چشم ما به جهان خارج افتاد ... " .
يعني پس از اينکه در مقالات قبلي راه خود را از مثلا اين چيه سوفيست و شکاک جدا کرده اند به اصل و ريشه ي و راه و روش فراگيري ما و مثلا چشم ما پرداخته اند .
البته اين را براي عزيزاني عرض نکردم که پيگير بحث بوده اند و مثلا بحث از " اصل موضوع " بحث را زير چشم گذرانده اند ، خب سال نو بود و گفتم شايد همفکر تازه اي هم داشته باشيم .
خب به همين مناسبت بد نيست باز هم عرض کنم همانطور که از موضوع بحث پيداست موضوع " فراگيري ديني " ما و مثلا چشم ما نيست که بحمدالله پاسخ مسئله روشن باشد ، که " اياک نعبد و اياک نستعين ، ... . " .
بلکه بحث از فراگيري ما و چشم ما از فرمايشات فقط دانشمندان علوم مختلف که نيست ، شامل فرموده ي دين هم مي شود که مثلا چشم ما فراگير اين هم هست .
خب با اين حساب گويا حتي چشم ما هم فراتر از حرف دين هم مي شود !؟ چه رسد به اينکه افتاده باشد به آنچه که دانشمندان علوم تاکنون گفته و در نوآوري هايشان هم براي شکوفايي ما بگويند ، چراکه نه تنها نوتر و شکوفاتر از حرف دين به چشم بنده که نخورده ، بلکه چه فرقيست بين حرف دين و ايشان براي نو شدن و شکوفايي ما ؟!
تعجب ندارد ! مگر قرارست که بروش مثلا مرحوم علامه ، همينطور روش جديد ، نو ووو ي قديم ، مثلا در همين صفحه چشم ما نخست به يکي از ايندو بيفتد ؟ يا اول به يکي از ايندو و بار دوم به يکي ديگر که پس از بخاک سپاري اولي در بايگاني دومي هم روي اولي دفن شود ؟ و همينطور مثل اين " دو رقم " ي که دومي اولي " نيست " بود قبرستاني از نيستهاي قبلي داشت و همينطور نوآوري و شکوفايي اموات ؟ آنهم انقلابي آن ؟ انقلاب اسلاميش را عرض نمي کنم ، بلکه نيازمندش به همان اين چيه آي تي را عرض مي کنم ؟ در حاليکه در بهار هم حرف از حيات و زندگي مجدد است و نه مرگي نو ، تازه و جديد .
| |
نام: | |
ايميل: | |