سلام عليکم
يکي دو نوشته ي قبلي به اهم مسائلي که صباي عزيز مطرح فرموده بودند گذشت و اميدوارم که مسئله اي را از قلم نينداخته باشم هرچند که مسئله ي اصلي انديشه است که عرض شد گفته شده عبارت است از رفتن به مبادي و از مبادي به مراد ، بعبارت ديگر همان که مرحوم علامه در مقاله ي پنجم اصول فلسفه و روش رئاليسم تحت " ريشه نخستين ادراکات و علمهاي حصولي " فرموده اند که عبارت است از رفتن به جهان خارج و از جهان خارج به مراد ايشان که بقول شهيد مطهري ديدم که مراد " ايجاب و سلب " ارسطويي يا منطق قديم است ، مثل " صفر يک " جديدش که مراد منطق جديد يا رياضي مي باشد .
همين معنا را در فرمايشات صباي عزيز هم ديدم منتها با تعبيرات ديگر مثل نگاه ، ديدن و توجه و " بعدي " آن که مثلا مرحوم علامه از آن به " بار دوم " مثلا افتادن چشم ما به جهان خارج تعبير فرموده اند .
در حالي که مسئله بقول مثلا صباي عزيز " حواس پنجگانه " ي ما يا بقول مرحوم علامه هم مثلا چشم ما نيست که به " جهان خارج " بيفتد يا بقول صباي عزيز به مبادي ايشان بيفتد که " بخش " ، " شکل " يا چيزي ديگر باشد .
بلکه ضمن اينکه عرض شد اين حواس يا اعضايش از کجا آمده اند ؟ و به کجا هم که مثلا مراد است مي روند ؟ يعني اين چيه الخوارزمي يا الگوريتم اين چه مي شود ؟ که آغاز و انجامش روشن نيست ، گذشته از اين حرف در حتي در تجريد از حس و بايگاني کردن دستاورد عضو حسي هم بقول مرحوم علامه نيست چه رسد به فرمايش صباي عزيز که به مثلا " شکلي بصري " ، يا " ساختاري وجودي " ووو بسنده فرموده اند .
چراکه حرف در بعد ذکر يا يادآوري حافظه است که وارث ارض و سماء يا زمين و آسماني که مثلا به چشم آمده کيست ؟ مثل يادآوري مثلا همان جهان خارج بقول مرحوم علامه و شکل و شمايلي که صباي عزيز ترسيم فرموده اند ؟ مثل همان مبادي در " حرکة الي المبادي ... " ي تعريفي از فکر يا انديشه ؟
بعبارت ديگر حرف در کشف اعضاء و هدايتش با حواس نيست و بعدش هم به تعبير قران العظيم : " يبدو ء " و " يعيده " هم نيست که در سوره ي طس آمده ، که طريقه ي سير ما روش مرحوم علامه باشد در انديشه يا اين که صباي عزيز مثل مرحوم علامه فرموده اند .
چراکه ايشان فرموده اند : فراگيري شامل انديشه و انديشدن نمي شود !؟ اين " شيوه " ي آنست که فراگرفته مي شود ، بعبارت ديگر همان طريقه اش .
خب فعلا بحث بحث انديشه است و به شيوه اش هم مي رسيم انشاءالله که آيا ايجابي و سلبيست ؟ يا صفر يک جديدش و يا ... ؟
خب پس مسئله عبارت است از کاري که ما بعد يادآوري حافظه مي کنيم ، حالا چه بقول مرحوم علامه حافظه ي ما با مثلا افتادن چشم ما به مثلا يک سياهي در جهان خارج بقول ايشان سياه شده باشد يا بقول صباي عزيز مثلا شکلي داشته باشد ، حالا بماند که حافظه اي مثلا صفر يک داشتيم و داريم !؟ يا نه بقول مرحوم مطهري فاقد آنهم بوديم ، خب حالا چي ؟ يعني آيا اين آخر خط است ؟ حالا مستقيم و غير مستقيمش هم بماند ، آيا همين ؟ همين که يادآوري حافظه ؟
بله حرف اين است که بعدش تفکر و بعد آنهم تعقل است ، همانطور که پيش از آن هم تعقل و بعدش تفکر بود وقتي که داشت مي رفت که مثلا چشمش بيفتد به جهان خارج بقول مرحوم علامه يا به بخش يا شکلي بقول صباي عزيز ، درست مثل : " انا لله و انا اليه راجعون " انديشه ي ديني ما ، که پيش از فراگيري از او به او ، از خود به خود بود ، از عقل يا خرد به ذکر يا ياد و از ذکر و ياد هم به عقل يا خرد .
پس محل بحث مثلا از حسي مثل مثلا حس بينايي به مثلا جهان خارج بقول مرحوم علامه نيست که موضوع چشم ما باشد اين وسط که از کجا آمده و به کجا مي رود ؟ بلکه مثل بحث في مابين عقل و ذکر يا خرد و ياد است و در بازگشت هم بين ذکر يا ياد و عقل يا خرد ، يعني حرف از فکر يا انديشه است اين وسط که آغاز و انجامش عقل يا خرد ماست .
حالا کار انديشه چيست ؟ و چگونگي يا شيوه آن چگونه است ؟ بحث ديگريست ، اول ببنيم اين انديشه اي که گفته مي شود يعني چه ؟ بعدش به دستاورد و چگونگي آنهم مي رسيم .
خب عرض بنده اين شد که انديشه عبارت است از حرکتي از خود به خود و انديشه ي ديني هم اين شد که اين خود خود خدايي است ، يعني از خدا به خدا ، و البته از خداست از خود به خود ما هم که صاد عزيزم گوشزد کرده بودند ، که بفرمان او فراگير خود نيز هستيم که اول قرآن عظيم هم فرمود : ... ، اقرا ... .
بسم الله الرحمن الرحيم ، الحمد لله رب العالمين ، ... .
| |
سلام عليکم
ضمن عرض تبريک به مناسبت نيمه ي شعبان و آرزوي آشکار شدن حکومت جهاني آقا امام زمان عليه السلام که مثل آفتاب زير ابر پنهان است حکومتشان همانطور که عقلمان بر فکر يا انديشه ي ما حکم مي راند يا فرمانروايي مي کند و عرض شد که بحکم عقل بفکر علم يا دانستن چيزي مي افتيم ، عرض شود که گفتيم پس از ذکر يا ياد چيزي از حافظه يک کاري مي کنيم که اين کار فکر يا انديشه ناميده مي شود .
البته عزيزاني که در جريان بحث هستند در جريانند که اين در بازگشت به همان است که از آن آغاز شده بود ، مثل همان تعريفي که از انديشه عرض شد که عبارت بود از حرکتي به مبادي و از مبادي به مراد که عرض شد اين تعريف نقطه ي آغازش روشن نيست که از کجا به مبادي ؟ و مرادش هم مثل انديشه ي ديني ما روشن نيست که آغاز و هم انجام اوست ، انا لله و انا اليه راجعون ، ولي عرض شد گويا هنوز به يک تعريفي از انديشه نرسيده ايم !؟ چه فردي و چه جمعي ، هر چند که در فرادي هم حرف از اياک نعبد و نستعين است و نه اعبد و ... .
پس فعلا بحث بحث انديشه است که در فرمايش صباي عزيز هم ديديم که برخي چنان مي گويند که ايشان هم موافق آنند وبرخي هم طور ديگر ووو ، و بعنوان مثال يکي هم همان که به نقل از متفکر انقلاب استاد شهيد مرتضي مطهري بعرض رسيد که متفکران اسلامي را بر شمرده بودند .
خب اين را عرض کردم که قبول نقل برخي و حتي فرمايش استاد شهيد مطهري هم تا مسموع است نفعي بحال ما ندارد ، مگر اينکه همفکر شده باشيم ، البته هستيم ولي مخفيست و بجاي عقل يا خرد اين مثلا ذهن است که امام زمان ماست که در فرمايش صباي عزيز هم ديده شد که از آن تعبير به تن پوش ذهن فرموده بودند ، و در فرمايشي از استاد شهيد هم که نقل شد ديدم ما ابتدا فاقد ذهن بوديم !؟ و کم کم به تعبير ايشان دستگاه ذهن ساخته مي شود ، و ديديم که ذهن را معادل حافظه هم گرفته بودند يعني مراد از ذهن حافظه است ووو .
همينجا بد نيست عرض کنم که بي حکمت نيست که ( صفريک ) را براي حافظه مي گويند و حتي طلبه و دانشجوي ما هم متوجه اين جهاني شدن حافظه اش نمي شود و يک وقت چشم باز مي کند و مي بيند جهان دهکده اي شده دو رقمي و او هم جهاني شده مثل متفکران ما که پيش از اين هم دو رقمي شده بودند ، با قبول ( ايجاب و سلب ) ارسطويي ، و جالب متفکريست که نيمه ي شعبان را هم جشن مي گيرد ! و منتظر !
در حاليکه آيا يکبار و فقط يک بار به عقل ، فکر ، ذکر ، قلب و حس پنهان خود که يک کاسه ذهن گفته مي شود و نيمه ي آشکار خود که اعضاي پنجگانه ي ماست رجوع کرده ايم ؟
بسم الله الرحمن الرحيم ، والفجر ، ... ، يا ايتهاالنفس المطمئنه ، ارجعي ... .
حالا بازگشت به خدا که از او هستيم بماند در بحث از انديشه ي ديني و بازگشت به دين و آخرينش که پيامبر اعظم صل الله عليه و اله وسلم از طرف خدا برايمان آورده اند ، بماند تا آشکار شدنش ، ولي بخود چي ؟
تا کي ما بايد جيره خوار غرب باشيم و پيرو ايشان ؟ از خود چه داريم ؟ آيا همش قبول حرف ايشان و موافقت با گفته هاي آنان ؟ بله قبول دارم که ما وقتي فکر مي کنيم کارمان همين است که مراجعه مي کنيم به دانا ، ولي حرف دانايي ايشانست ؟
ايشان به کي مراجعه کرده اند ؟ آيا حرف اين نيست که خود انديشيده اند و دانسته اند ؟ خب مگر ما چه چيزمان از آنها کمترست ؟ فکر نداريم ؟
آري ! متفکر انقلابمان مي فرمايند : ذهن نداريم ! ابتدا فاقد ذهن هستيم ! يک ذهن تهي هم نه ، بلکه تهي از ذهن و منجمله فکر هم !
خب ظرف صفر ، خالي يا تهي را چه مي کنند ؟ پر ! کجا ؟ به اسم حوزه ، دانشگاه و دبيرستان ، مدرسه ي راهنمايي و دبستانش ، و کودکستانش هم !
خب گيريم که قبول ، يا بقول صباي عزيز : موافق ...
ولي کي قبول کرد و موافقت کرد ؟ من صفر ، خالي و تهي ؟
بله برادر صفاي عزيز که فرموده ايد :
خب يعني چه ؟ از کجا به بخشهاي کوناگون رسيده ايد و مثل حکومت واحد جهاني معناي واحدي ايجاد کرده ايد از آنها ؟ کي رسيده ؟ ذهن ؟ علم علم
اشکال گوناگون و شکل واحد هم همينطور .
راستي همسويي ما يا اين چيه هم فرکانسي ما با جهان چطور ؟ جهان واحد را عرض مي کنم نه دهکده ي دورقمي جديد و قديمش را ، همفکري ما با آن چطور ؟ البته اگر تن پوشش را داشته باشيم مثل تن پوش ذهني که فرموده ايد .
| |
بسم الله الرحمن الرحيم ، والليل ... .
سلام عليکم
ضمن عرض تبريک امروز خدمت شما عزيزان و آرزوي هفته اي بهتر برايتان عرض کنم که گويا تا انديشه برايمان روشن نشود از انديشه ي ديني حرفي نمي توانيم بزنيم .
خب ببينيم انديشه که گفته مي شود مقصود چيست ؟ يعني معني اين لفظ يا واژه چيست ؟
استاد شهيد مرتضي مطهري مي فرمايند ما يک تعريف لفظي داريم و يک تعريف معنوي ، يعني يک وقت مثلا مي خواهيم ببينيم مثلا همين واژه ي انديشه که گفته مي شود ، البته در زبان فارسي ، در اين زبان چه معنايي دارد و اين واژه براي چه مابه ازايي استعمال شده يا بکار رفته در اين زبان ، و يک وقت هم مثلا همين انديشه در زبان ما و مثلا معادلش لفظ فکر در زبان عربي براي چه چيزي بکار مي رود و معني اين دو يعني چه ؟
خب در تعريف لفظي يک وقت معني لفظ در زبان خودمان مطرح است و يک وقت هم در زباني ديگر ، مثلا همين فکر که عرض شد تعريفش در زبان ما مي شود انديشه ، ولي در زبان خودمان هم اين اتفاق مي افتد ، آنهم وقتي که همزبان ما واژه اي را بکار مي برد و براي ما مقصودش روشن نيست که مثلا همين انديشه اي که گفته يعني چه ؟ فقط همين قدر روشن است که بزبان ما گفته انديشه و معنايي هم دارد در زبانمان که برايمان معنايش روشن نيست .
از اين دست براي ما زياد اتفاق مي افتد و کم کم در طول زندگي با کلمه هاي زبانمان آشنا مي شويم و يکي از آن کلمات همين کلمه ي انديشه است .
يادم مي آيد در آموزش و پرورش که مشغول تدريس بودم يک وقت از دانش آموزان معني همين فکر يا انديشه را پرسيدم و بعد که پاسخي نداشتند گفتم بروند بپرسند ، خيلي جالب بود جستجوي آنان ، چراکه در عين اين که مثلا در کتاب رياضي ايشان گفته شده بود ( فکر کنيد و پاسخ دهيد ) حتي در مدرسه هم پاسخي دستگيرشان نشده بود چه رسد به جستجويشان در خانه و بيرون از مدرسه .
حالا شايد گفته شود که آنان دانش آموز بوده اند ، يعني اگر مثلا دانشجو يا معادلش طلبه بودند حکما خودشان هم معني فکر يا انديشه را دانسته بودند تا حالا .
خب بسم الله ...
بفرماييد انديشه يعني چه ؟ اسم يا نام چيست ؟ يا چه کاريست ؟ چراکه ديدم صفاي عزيز در قسمتي از فرمايش خود فرموده اند :
... چه در فکر ( اگر چه که برخي فکر را عمل نمي دانند و مي گويند ... در فکر تصويري ساخته مي شود ... و اگر فرد بخواهد مي تواند آنرا به عمل مبدل کند ... و برخي مي گويند که وقتي چيزي در فکر ساخته مي شود ... در واقع به درجه ي عمل رسيده است ... چون تاثير خودش را از لحاظ انرژيک بر مورد توجه شده ... و پيرامونش مي گذارد ... که خودم با اين نظر موافقم ) و چه در عمل ...
بعبارت ديگر آيا ما ، چه فارس زبان و چه با زبان ديگري ، يک کاري مي کنيم که اسمش فکر يا انديشه باشد ؟ تا بعد ببينيم فاصله ي آن با عمل چقدر است ؟ مثلا آيا بقول دروازه ي شهر دانش عليه السلام : العلم مقرون بالعمل ؟
چراکه انشاءالله به اين هم مي رسيم که ما فکر مي کنيم تا بدانيم يا براي اينکه بدانيم مي انديشيم ، يعني همانطور که مثلا کار عقل يا خرد حکم کردنست ، و بحکم عقل مي انديشيم ، کار انديشه هم دانستن است و دانش هم مقرون به عمل است بقول امام عليه السلام .
بنده که فکر مي کنيم ما يک کاري مي کنيم که علاوه بر مثلا افتادن چشم ما به چيزي است بقول مرحوم علامه ، و علاوه بر حس آنهم ، و بعدش هم حالا بقول مرحوم علامه تجريدش از حس و بايگاني آن ؟ يا نه علاوه بر معرفت يا شناخت حسي معرفت يا شناخت قلبي هم داريم و بعدش حفظ آن است و علاوه بر حفظ کردن يادآوري هم داريم و بعد ذکر است که فکر مي کنيم .
حالا بقول شهيد مطهري تعريف لفظي و معنوي شما از انديشه چيست ؟ حتي مسموعش هم برايم شنيدنيست چه رسد به مطبوعش که امام علي فرموده اند : علم دوتاست ، مسموع و مطبوع ، ولا ينفع المسموع اذا لم يکن المطبوع ، يعني اگر بقول صباي عزيز ( برخي مي گويند که وقتي چيزي در فکر ساخته مي شود ... در واقع به درجه ي عمل رسيده است ... چون تاثير خودش را از لحاظ انرژيکي بر مورد توجه شده ... و پيرامونش مي گذارد ... ) و مثل ايشان موافقش نباشيم هنوز مسموع يا شنيده شده است و نفعي بحال ما ندارد .
ناگفته نماند که مقصودم از لفظ يا واژه ي ( موافق نبودن ) مثل مثلا عدم الحکمي نيست که مرحوم علامه فرموده اند و بقول مرحوم مطهري در پاورقي فرمايش ايشان زبان اول يا مادري ما ايجاب و سلب قديم يا دو رقمي جديدش صفر يک باشد ، يعني زبان ما در تعريف يا شناخت هم دورقمي باشد و بعد بايگاني آن و يادآوريش هم زبان انديشه ي ما هم دورقمي باشد حتي اگر هم صدق و کذب ما هم يکي از ارقام تصديق ما باشد که متفکر انقلاب شهيد مطهري هم بر اين باور بودند .
چراکه عرض خواهم کرد مبناي انديشه يک چيز است و نه دو چيز و بقول منطق فازي سه ، چهار ووو چيز .
خب فعلا شما را بخدا مي سپارم تا فرصتي ديگر ان شاءالله تعالي و اميدوارم که طولاني نشده باشد و ...
| |
سلام عليکم
ضمن عرض تبريک بمناسبت امروز جمعه و همينطور ايام شعبانيه و پيشاپيش نيمه ي آن خدمت شما عزيزان اجازه مي خواهم اول يک عرضي داشته باشم در رابطه با فرمايشي که يکي عزيزان داشته اند و بعد برويم سراغ انديشه ي ديني .
ايشان هرچند يک حرف دارند ولي يکي از فرمايش ايشان در رابطه همين عرض تبريکي است که در آغاز سخن تقديم حضور شد .
خب ما يعني بنده و شما و ديگري هم يک شخصيت ديني داريم و برخلاف مثلا آنچه که همين الان داشتم از برادر حسن رحيم پور اذغدي مي شنيدم ، که براي فرماندهان سپاه صحبت مي کرد در شبکه ي يک سيما ، البته بجز آخرايش که اين پياده نظام بسيج بود که اول خط شکن بود ، برخلاف اين چيه مدل انديشه ي نظامي جهاني که اول هواپيما ها بمباران ميکنند و بعد توپخانه و بعد هم زرهي و آخرش هم پياده نظام مي زنند به خط ، و ، بله و براي همين است که اسرائيل از ما مي ترسد و نوکرش آمريکا هم جرات حمله به ما را ندارد ، بله برخلاف آنچه که ايشان فرمودند ما همانطور که يک برنامه ي جمعي روزانه داريم ، يعني برخلاف فرمايش ايشان برنامه ي روزانه ي ديني داريم ، برنامه ي هفتگي ديني هم داريم و آن مثل برپايي نماز جماعت است که عبارتست از برپايي نماز جمعه ي شهر و ديارمان ايران .
خلاصه همانطور که ما يک برنامه ي روزانه ي ديني داريم که امام جماعت خانه هايمان به ما ، ماي خانواده ابلاغ مي کند ، برنامه ي هفتگي هم داريم ، و همين جا بد نيست از صاد عزيزم هم تشکر کنم که سبقت برنامه ي هفتگي بر برنامه ي روزانه ي ما را هم متذکر شده اند در پيامشان .
خب ، حرف ديگر عزيزمان هم در مايشاء هريک از ماست ، و نه ما !؟ حالا چطور براي " ما " فرموده اند ؟ حتي ماي داراي عضو ، حس ، قلب ، حافظه ، ذکر و فکر و هفته اش هم عقل !؟ بماند ، چراکه ظاهرش لباس پرسش دارد .
خب ، مثل اينکه مجبوريم بازهم اول از انديشه بگوييم و بعدش برويم سراغ انديشه ي ديني که سبقت دارد بر انديشه ي هريک از ما ؟!
خب انديشه هم که الي ماشاءالله فراوان تا دلمان بخواهد در حوزه و دانشگاه ما هم اين چيه در بورس است و آنکه بقول جناب ازغدي در بورس نيست انديشه ي ماست ، يعني انديشه ي ديني !؟
چه عرض مي کنم ؟ تو بورس ! اصلا وارد به حساب نمي آيد .
خب انديشه يعني چه ؟ حالا ديني آن بماند ، کاري هم نداريم که مثلا حکومت ديني ما يعني اين جمهوري اسلامي هم که گفته مي شود بر چه انديشه اي استوارست ، و يا اين مشکل روزش بقول جناب اذغدي ، يعني اقتصادش هم بر چه ؟ ووو : بقول عزيزمان برادر نادر چهار دهي ؟
پس در در فرصت بعدي ببينيم اصلا اين انديشه که گفته مي شود يعني چه ؟ اينکه گفته مي شود من مي انديشم اين " من " انديشمند يعني چه ؟ آيا مني که چشم دارد مثلا ؟ يا اعضاي ديگر هم دارد ؟ کي دارد ؟ من ؟ يا بينايي ، و ديگر حواس ؟ يا بقول عزيزمان مني که
" تن پوش " حسي دارد ؟ خب تن پوش اولي العظم حواس پنجگانه چي ؟ يا بقول ملاي رومي : اينهم نه من منم ؟ و حالا کو تا انديشه ؟ که بعد يادآوري اينهم هست ؟ و تازه اين منم که مي گويم : من مي انديشم هم بقول ملاي رومي : همه ام انديشه نيست ، بلکه چي ؟ اين عقل است که مي خواهد بينديشد ، حالا چه عقل من خانه و چه جماعت و جمعه ي شهر و ديارمان ايران .يعني چنين نيست برادر نادر که در ايران هم بقول شما حتي دوتا من باشد که يکي مثلا نماينده ي بقول شما " بديها " باشد و يکي هم " خوبيها " اين دو رقم مبناي انديشه ي شما بلکه ان هذا لفي الصحف الاولي ، صحف خانه ، جماعت و جمعه ي آن هم .
بسم الله الرحمن الرحيم ، سبح اسم ربک الاعلي ، ... ، ان هذا لفي الصحف الاولي ، صحف ابراهيم و موسي .
| |
سلام عليکم
بسم الله الرحمن الرحيم ، سبح اسم ربک الاعلي ، الذي ... : قرآن عظيم
اميدوارم امروز جمعه را به مبارکي پشت سر گذاشته باشيد و هفته ي بهتري را پيشرو داشته باشيد ، بعبارت ديگر هفته اي ديني را ، براي عزيزاني که از اينجا بحث را دنبال مي کنند عرض مي کنم تا در جريان بحث باشند که گفته شد مثلا بقول مرحوم علامه فرموده بودند نخستين بار که بعنوان مثال چشم ما در چيزي به چيزي افتاد ، بار ديگر هم به چيز ديگري در همان چيز مي افتد که اين آن نيست که بار اول در آن چيز افتاد ، در نتيجه کمثل است يک نيست هم پيدا شد .
وعرض شد که اين بعنوان مثال بود و طرف بحث ما ايشان نيست و انگيزه ي بحث ما هم مثلا فرمايش ايشان نيست ، بلکه هرچند بنده فکر نمي کنم تفاوت چنداني بين فرمايش ايشان با ديگري چه حوزوي و چه دانشگاهي ما باشد ، باز آماده ام که حرفي غير از اين هم اگر بچشم خورده باشد مطرح شود تا ببينيم قضيه چيست ؟ يعني آيا همين ايجاب و سلب قديم است ؟ يا جديدش صفرو يک ؟ يا قضيه اين نيست که در حوزه و دانشگاه ما هم نه تنها مبناي انديشه هم بلکه انديشه ي ديني هم قرار داده شده ؟
چراکه عرض شد از جمله فراگيري ما انديشه ماست ، يعني همانطور که بعنوان مثال با چشم فرامي گيريم ، همينطور حس ، دل ، حافظه و يادآوري ، با انديشه و خرد خود نيز فرامي گيريم و ايندو نيز مثل هريک از هفت نعمت خداداي بفرمان خدا فراگيرند که در آغاز کتابش فرمود : اقرا باسم ربک الذي خلق ، ... .
يعني انديشمند ديني چنين مي انديشد که انديشه اش هم بفرمان خدا فرامي گيرد ، حالا چه را ؟ بماند ، چراکه تجربه ي عضوي از اعضاء و بعنوان مثال چشم را هم دانش يا علم گفته اند ، در حاليکه کشف عضو حتي با هدايت حس مکشوف به جامع حواس يا قلب و بقول خودمان دل هم فرق دارد ، و حتي حفظ آن و يادآوريش هم علم يا دانش نيست که دامن آموزش و پرورش ما را هم گرفته ، بلکه بعد ذکر است که انديشه وارث مکشوف است تا معلومش کند ، بعبارت ديگر وقتي مي خواهيم بدانيم مي انديشيم ، يا وقتي مي انديشيم براي اينست که بدانيم ، پس وقتي مثلا بما گفته مي شود " بدان " فرق دارد با اينکه مثلا گفته شود " بخوان " ، هرچند که انديشه ي ما هم مثل عضوي از اعضاي ما و حسي از حواس ووو مي خواند ، ولي مي خواند که بداند .
نا گفته نماند که عرض شد همانطور که بعضي عقلشان در مثلا چشمشان است ، فکر يا انديشه هم همينطورست ، و همين جا بود که اين پرسش مطرح شد که وقتي مثلا مرحوم علامه مي فرمايند " نخستين بار که چشم ما بر اندام جهان خارج افتاد " آيا چشم چشم حس بينايي بود که افتاد ؟ و آيا همانطور ملاي رومي گفته " ما رميت اذ رميت گفت حق ، کار حق بر کار ها دار سبق " آيا سبقت ندارد کار حس بر کار چشم ؟ همينطور کار دل ، حافظه ، يادآوري ، فکر ، عقل و روح خدايي ما ، همان خدايي که فرمود : " مارميت اذ رميت ... " .
در نتيجه نه تنها نخستين بار روح ، عقل ووو افتاده به چيزي مثل مثلا همان جهان خارج و بعنوان مثال يک سياهي بقول مرحوم علامه ، و مکشوف عضوي مثل چشم هم همين مسير را در بازگشت دارد ، بلکه در همين مسير است که مي انديشيم و مي دانيم .
و حالا بحث ما انديشه ي دينيست ، هم بعنوان مدرک ( به ضم ميم و کسر راء ) و هم بعنوان مدرک ( به فتح ميم و راء ) که بعرض رسيد ، که انشاءالله فرصت پرداختن به آن را داشته باشيم ، که عرض شد علاوه بر تجربه ي مثلا چشم ، حسش وووي آنست .
تا فرصتي ديگر يا علي و انشاءالله آقايمان بيايند و دستي به سرمان بکشند تا عقلمان هم کامل يا ديني شود .
| |
نام: | |
ايميل: | |