سفارش تبلیغ
صبا

آلّا (4)

ارسال‌کننده : در : 93/12/2 11:7 صبح

 

آلّآ (4) :

به نام خدا

سلام علیکم

چه خبر بابایی ؟ اومدنتو نمیگم ، آخه شکر خدا تو خبرا شهرتونو اسم بردن ، که مثل اینجا برف اومده ، حالا چقد ؟ اینجا که یه وجب ، البته با وجب من ، و بقول بعضیا یه فوت یا قد یه پا ، یا یه ساعد ، از مچ تا آرنج .

یادآوری :

منو که یاد برف پارسال انداخت ، البته نه قد اون ، که یه ماهی خونه نشینمون کرد ، تو رو چی ؟ البته تو که خونه نشین هستی تا وقتی که خودت بتونی بیرون بری که مثلا برف بازی کنی ، یا مثل پدرت مادرت بری برا یه کاری ، مثلا درس خوندن ، که به پدر مادرت :"واگذار" نشده !

نه اینکه اونا تا حالا بهت درس ندادن و من بعدم نمی دن ، نه ، بلکه بیرون از خونه به "حساب" نمیاد ! چرا ؟

راستی اونجا چن وجب زمین سفید پوش شده ؟ یا چن پا ؟ و ... ؟

وجب کی ؟ وجب خودت دیگه !

وجب چیه ؟ اینو دیگه پدر مادرت اگه بهت نگفته باشن ، ان شاءالله اینجا که بیای بهت میگم ، البته همونطور که قرآن عظیم گفته ، چراکه گفته :

... ، علم الانسان مالم یعلم ، ...

ولی بعدش اومده :

کَلّا ...

یعنی قد وجب خودت ، آخه دوتا وجب قد هم که نداریم ! مثل دوتا خدا !

یا چی ؟ اگه گفتی !؟

دو وجبی های علما و دانشمندا رو میگم ! مثل "تصور و تصدیق" قدیمشون و "صفریک" جدیدشون و خاکستری هرکدوم از این "دوتا" های پنجاه پنجاشون بحساب !

نه حتی بقول قرآن عظیم نود و نه درصد یکیشونم که یکی دیکه یه درصدیم قابل ذکر و یادآوری باشه !

راستی عمو محسن رفته بیرون که ببینه حقوق چهار پنج ماهشو ریختن !؟ که بگیره بیاره خرج کنیم ! شایدم از اون یه خورده ، قد کرایه ماشین برا مادر پدرت بفرستم که بازم تو رو بیارن ببینم و بازم بریم بیرون .

کجا ؟ بیرون از خونه دیگه ! که ان شاءالله این اتفاق پیش از مدرسه ، دبستان رفتنت بیفته ! و درسهایی که اونجا بهت بدن !

آخه خبر دارم که نه تنها پدر ، بلکه مادرتم نمی تونن ، اگه هم بخوان ، بفرستنت مهد کودک و پیش دبستانی ، برا اینکه اگه می تونستن و نگیم هرهفته ، بلکه ماهی یه بارم تورو میاوردن تا همدیگه رو ببینیم !

وگرنه اونوقتی که تو شهرتون بودم ! میاوردنت ملاقاتم ! 

امیدوارم این برفی که اومده با سوز و سرما نباشه ! که مثلا شکوفه هایی رو که مثل تو تو بعضی جا در اومدنو پرپر کنه ، آخه گفتم که "دوتا" خدا که نداریم ، برف آفرینو میگم .

 

مثلا یکی رحمانی و یکیم شیطونی ! اونم بقول حلقه هایی همفکر ! اونم برا رشد و شکوفایی ما ! حتی تو ! که امیدوارم هنوز پرپر نشده باشی ! دو وجبی رو میگم ! تو خونه رو میگم ! خونه ی اوّلتو میگم ! خونه ی اول آخرتو میگم ! برا اینکه بیرون از خونه هم که بری ، مثلا خونه ی دومت که مدرسه هم باشه ، درساشونو تحویل همون جایی میدن که :

در نخستین بار که چشم ما به ...

بیرون افتاد ، از همونجا اومده بود و بهمون جا برگشت ، یادآوریشم همینطور ، بعدشم همینطور ، تفکر و اندیشیدن و بعد اینم همینطور که گفتیم :

دیدیم  

با چشمو میگم .

آلّای با چشو میگم بابایی ، کی میای بازم باهم آلّا کنیم ، دوتایی ؟ آلّای بابا ؟

 

 

 

 




کلمات کلیدی : وجب، فوت، پا، ساعد، واحد اندازه گیری