سفارش تبلیغ
صبا

آلّا (8)

ارسال‌کننده : در : 93/12/4 10:16 عصر

بنام خدای گرما ی بدن

یادآوری (پایانی) :

سلام علیکم بابایی ، شب بخیر

اول امشب بهت تبریک بگم ، بعدشم تسلیت ، بعدشم اینکه تازه از تلویزیون  گردی اومدیم !

البته نه فقط دست بدست اونی که دوتایی گفتم رفتیم خیابون گردی و ...

الان اونا دارن شکرآبادو نیگا می کنن و من اومدم که اول امشبو بهت تبریک بگم ، آخه شب تولد یکی هست که مثلا معروفه به صبر ، هرچند تو کتاب یادآوری ما هم بقول معروف صبر ایوب از یاد شدنیاست . 

قبلش باهم سریال خورشید و ماه رو نیگا می کردیم ، یه چیز جالب گفت ، اینکه خورشید و ماه تو آسمون با هم دیده نمیشن ! در حالیکه من یادم میاد که دیدم ! حالا صبر کن ، وقتی باهم بودیم بهت نشون میدم . 

قبلشم که یه برنامه ی دیگه رو نیگا می کردم که اونم گفت : برا یه چیز یه حرف "واحد" نمیشه زد ! در حالیکه برا دوچیزم ، مثل همون خورشید و ماه میشه گفت : آسمون ! 

حالا بقول خود تلویزیون :"افسانه" ی ایندو بمونه !

حالا بمونه که تو قبلیش گفته شد : یکی که تو بچگی درس خون نبوده و تو مدرسه شرور بوده ، ولی رفته جای دیگه ، مثلا تو پاکستان درس خون شده ! و الان ببینین چی میگه ؟! 

راستی تا یادم نرفته بگم که آدم برفی خدا بیامرزو نمیدونم ماشین زده انداخته ؟ یا یکی این کارو کرده ؟ اخه پیش از تلویزیون گردی که دم در رفتم ولو شده بود ، آب نه ها ، همون برفی . 

یادش بخیر ، آخه یادش که ولو نمیشه ، مگه اینکه بهش فکر نکنی ! و مثل بعد یاد ، بعد قکرم چی ؟

راستی امشب شب تولد کی بود !؟ آخه شب تولد اونی نیست که فقط معروف به صبره ، بلکه شب تولد اونیم هست که به آلّای شبم معروفه ، تازه اگه مثل تو دختر نبود بهش عقیلم گفته میشد .

شب بخیر بابایی  




کلمات کلیدی : دنیای مجازی، خورشید و ماه، آسمون، افسانه ی خورشید و ماه