سفارش تبلیغ
صبا

آشناترین پیامرسان اسلامی :  

... ، الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَ ... وَالْأَرْضَ وَجَعَلَ ... وَالنُّورَ ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یعْدِلُونَ ، ... .

سلام علیکم شب (الف) بخیر .

با غروب آفتاب امروز تو فکر (ب) این بودم که اگه تو شهر و حتی روستایی نبودیم (پ) و تو آسمونم ماه و ستاره ای درخششی نداشت ، مثلا هوا ابری یود و مانع تابشی از آسمون میشد ، و جلوی پایمونم بچشم نمی اومد ! چه ارتباطی با دنیا داشتیم !؟

جز مثلا هوایی که نفس می کشیدیم ؟ و زمین زیر پامون ، که روش ایستاده بودیم !؟

خب بله مثلا صدای بادیم که بهمون می خوردم بگوش می رسید ! و دیگر چی !؟ که پیامی برا ما داشته باشه !؟

خب بله ! مثلا آب (ت) دهنم میشه مزه مزه کرد ! و زبون پیامرسونش باشه ، مثل سه پیامرسون قبلی که برا دارنده اش ، که از نعمتش برخورداره ، آشناس ! ولو اینکه تا در اون موقیعیتی که گفتم قرار نگرفته باشه ، ازش خبر نداشته باشه .

در حالیکه لازم نیست آدم در چنین موقیعیتی که گفتم قرار گرفت ، برا آشنایی با آن ها ! اونم با بچشم اومد بدنی که بالای سر آسمون (ث) و زیر پا هم زمینه ! تو روز روشنی که شب شد .

حالا درون (ج) پیامگیر این پیامرسان ها بمونه ! و پیامرسانی ! اونم ! تا کجاشم !

ناگفته نمونه که ساعتی پیش ، پیش از سریال :"امپراتور بادها" ی کره ای که تلویزیون پخش کرد ، اون پیامرسون :"خارجی" رو که تعذیرات ! ی پلم کرده بود ، رفع پلم شد و بقولی بازار پلم شکنا رو از رونق انداختم ، بدون پیامرسونای آشنایی که گفتم پیامرسون نیستن ! بلکه به اسم پیامرسان هم نمیشه ازشون نام برد !

چراکه برا چی !؟ کی !؟ جز برا پیامرسونی بنام مثلا : گوش !؟

یا مکتوب ، یا نوشته شده اش برا : چشم !؟

پیامرسان های :"داخلی" م همینطور ! بعنوان مثال سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران !

روزنامه هاشم ! چه مثلا کیهانش ، و چه مثلا آرمانش ، فرقی نداره ، بتبع هرپیامیم که داشته باشن .

حتی گنبد و گلدسته های بهترین پیامرسان اسلامیم ! در شهر یا مدینه ی اسلامیم ! چه رسه به مساجدی که مثلا برجها ، آسمان خراشها مانع رسیدنشون به پیامرسان چشم باشن ! حتی عمارتی :"دو طبقه" ای که مانع رسیدن مسجد یه طبقه به پیامرسان چشم باشه ! اونم در شهر یا مدینه ی اسلامی ! که در نوشته ی قبلی گفتم در مثلا :"شهروند" و # :"جامعه ی مدنی" ش گفته میشه ! حتی در : جمهوری اسلامی ایران !

شب بخیر .

-------------------------------------------

الف : اول شب هفته ! شنبه شب .

ب : یا اندیشه و یا بهر زبونی که از اون نامبرده بشه ، حالا یعنی چی !؟ فکر یا اندیشه رو میگم !؟ ان شاء الله در بحث بعدی بهش میرسیم ، فقط همینقدز یا بهمین اندازه گفته باشم که مثلا بعد همین غروبی که گفتم ، غروب آفتابی که مثلا صبح امروز ، بعد نماز صبحی که در نوشته ی قبلی گفتم در اومد و غروب کرد ! البته با مثلا در اومدنشم میشد فکر کردن یا اندیشید ! مثلا برا :"کار" ی در نوشته قبلی گفتم ! ولی ! الانم میشه بهش فکر کرد ! یا اندیشید ! حالا اندیشید یعنی چی !؟ یا فکر یعنی چی !؟ ان شاءالله در بحث بعدی بیشتر میگم ، فعلا همون باشه که به نقل از استاد شهید مرتضی مطهری قبلا نقل شده که عبارته از :

یادآوری زاینده

مثلا یادآوری آفتابی که امروز طلوع و غروب کرد ، در مغرب و بعد نمازش و ... بود که گفتم :

با غروب آفتاب امروز ...

پ : نه اینکه نبودیم ! بلکه مثلا بیرون از شهر و حتی روستایی بودیم ، مثلا تو بیابون و مثلا کویری .

ت : سلام برحسین .

ث : ی :"شگفت" بقول کانت آلمانی که در مباحث قبلی به نقل از استاد شهید گفتم نه ! چراکه کانت نگفت شگفت برا چی !؟ فقط گفت : برا من !

خب چی من !؟ درون :"شگفت" من !؟

آخه گفت : دو چیز منو به شگفتی وا داشت ! بیرون # و درون ! یا درون # و بیرون ! خب این :"من" ی گفت کجای این گفته ی اونه !؟ جز یکی از پنج پیامرسانیه که امشب گفتم !؟ که پیامرسونه بیرون به درونن !؟ یا پیامرسون درون به بیرونن !  

اونم نه فقط در شبی مثل امشبی که گفتم ! بلکه در روز گذشته اش هم ! از صبح تا شب ! تا مغرب !

و هنگام نمازش ! که دو رکعت اولش مثل نماز صبحه و رکعتی هم داره که بهش :

صلاة النّبی

گفته میشه ! نماز پیام آور ! از طرف خدا ! و در این رکعت گفته میشه :

سبحان الله # والحمدلله # ولا اله الا الله # والله اکبر

که بهش تسبیحات اربعه یا چهار گانه گفته میشه .

که این رکعت بعد تشهد رکعت دوم که بعد شهادت بخدا دارد :

# و اشهد انّ محمّد عبده # و رسوله

دیگر سلام نماز صبح را نداره ، برپا داشته می شود . 

ج : مراجعه بشه به ث . 


  

اندیشه ی بالا (7) :

شب بخیر

جاش بود اینو :

اللَّهُ یتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا فَیمْسِکُ الَّتِی قَضَى عَلَیهَا الْمَوْتَ وَیرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یتَفَکَّرُونَ

امروز بگم که موند برا شب ، البته یادم میاد قبلا با هم خوندیم و حرفشو زدیم ، که از کجا معلوم فردایی داشته باشیم ؟

اینم یادم میاد ، در اینجا هم ، گفته باشم که یه روزی تو دفتر مدرسه ای در قم به همکارای آموزگارم گفتم اگه پدر مادرا بچه هاشون مدرسه نفرستن ، نه تنها ما به کی درس بدیم ، بلکه اداره و وزارت آموزش و پرورش آنوقت یعنی چی ؟

مثل اینکه اگر ما کاری به کاری یکی نداشته باشیم مثلا برای چی زنگ بزنه به پلیس صد و ده ؟

یا اگه یه کاری نکنیم و مثلا حرفی نزنیم کی میگه خودتو به دکتر نشون بده ؟ یا به روانشناسش ؟ مشاورم همینطور ، حالا :"بالا" بمونه ! 

البته اینا که گفتم پس از اینه که ما بخوایم از خونه بیرون بریم ، مثلا به اونجا ! حالا چه میدون آرژانتین بهش گفته بشه و چه هر جاییکه بیرون از خونه باشه ، از خونه بگیر برو تا به "بالا " ! اونم :"بچه های بالا " ! و بزرگتر شون بمونه !

وَسَخَّرَ لَکُمْ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا مِنْهُ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یتَفَکَّرُونَ

و درست همین جاس که سرو کله پلیس راه خونه تا اونجا پیدا میشه ، بعبارت دیگه مثل همون وزارت و اداره ای که گفتم دم و دستگاهایی مثل پلیس راه اندازی میشه ، میون اینجا و اونجا و اونجاها .

آخه اونجا که بقول مقام معظم رهبری :"حدیقف" نداره که به اونجا رسیدنمون همانا و مثلا پلیسم بره دنبال کار خودش ، نه اینکه بره یکی دیگه رو بیاره اونجا ، ووو ، نه مثلا بره استراحت کنه ! یا منحل بشه ، چون کاری دیگه ای نمونه که نیاز به مثلا پلیس راه داشته باشه ، مگه اینکه چی ؟ همون که امروز گفتم :

به خانه برمی گردیم

خب از اونجا دیگه ، نه از اینجا یا خونه که ، اونم خونه ای که توش نماز شکسته که نمی خونیم ، تو راه ، اونم بعد چهار فرسخی نماز شکسته میشه .

مگه اینکه گفته بشه نه تنها پلیس ، بلکه دکتر ، مهندس ووو ، حالا نه اینکه فقط اینا ، بلکه حجج اسلام و آیة الله هاشم فقط مثلا راهنمای ما تو راه نیستن ، اینجا و اونجا و لا حد یقفشم ، بلکه پیش از اینجا ، یعنی خونه ، بلکه در جای جای هریک از ما هم ، و نه تنها در چشم ، گوش ووو ظاهر ، بلکه مابعد طبیعه ی اینا ، از حسشون گرفته لغایت بالا بالاشم نقش دارن ، البته نقش راهنما دیگه !

مثل همون که روانشناس ، دکتر روانشناس موقت و بلند مدتشو میگفت ، که فقط موند ازش پرسیده بشه که اینجا ، میدون ونکشو میگم ، آیا مثل اونجاش ، میدون آرژانتینه ؟ نه موقت و بلند مدتش ، که حد یقفم داشته باشه ، یا اونجا که برسیم اینجا نیست !؟ آخه اینجا هست ! حالا بین ایندو ، تو راهو میگم هست ؟ نیست ؟ یا هم هست و هم نیست ؟ یا هیچکدومش ؟ بمونه .

آخه هیشکی ، هنوزم که خبر نداشته باشه ، هیشکیم (راهنمایی) ش نکرده باشه ، از دکتر و مهندس وووش گرفته تا بالا بالای غیر ایناشم ، منکه خبر دارم اونجا چه خبره ! اونم برا بلندمدت ! حالا اینجا رو هرچی گفته بشه ، میگیم موقته .  

شب بخیر تا فردا ان شاءالله تعالی . 


  

پیدایش پدیده 17 :

سلام علیکم ، شب بخیر

گزینه ی پدیده ی ... :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، وَ ... ، فَوَرَبِّ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ مَا أَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ ، هَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ ضَیفِ إِبْرَاهِیمَ ... ؟ إِذْ دَخَلُوا عَلَیهِ فَقَالُوا سَلَامًا ... ، ... وَبَشَّرُوهُ بِغُلَامٍ عَلِیمٍ ، ... ، قَالُوا کَذَلِکِ قَالَ رَبُّکِ إِنَّهُ هُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ ، ... .

امشب شب نوزدهم ماه رمضان و یکی از سه شب قدری که گفته شده : "تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ " در اونه ، و : " سَلَامٌ " در اون تا سپیده دم .

ساعت ... :

سپیده دمش فرق مولود کعبه در مسجد بهنگام سجده شکافته شده ، توسط یکی از اونایی که شبیه داعشی های امروزین ، با این فرق که اگه نگیم جای مهر که نه ! بلکه اثر سجود بر پیشانیشون پیدا بود ! و حرفشون حرف خدا بود ! ولی برعکس امروزیهاشون فقط با حکم و حکومت علی که کار نداشتنن ! که امروزیهاشون با فرمان و فرمانروایی معاویه ها و عمرعاص های امروزی کار ندارن ؟!

و حالا عشق که نه ! محبت قلبیشون به پول یا ریال دوستی شونم بمونه ! برعکس اونا که زهدشون از ظاهرشون که پیدا بود !  

بگذریم ، گزینه ی روی میز چی باشه ؟

حالا روی میز مثلا چشم ؟ یا رو میز حس ، قلب و بقول خودمون دل و بعبارت دیگه مرکز بینایی ؟ بمونه ، بشرح ایضا دیگر میزها ... ؟

بعد نماز مغرب برا یه مطلبی رفته بودم به سایتی دیدم که در پاسخ به پرسشی گفته : قلب در قرآن یعنی روح !

یاد یکی از استادام در زمان دانشجویی افتادم که سر کلاس یکی از درسهایی که با ما داشت وقتی گفت : اونی که عالم با حسش میگه ، عارف با دلش میگه و فیلسوفم با عقلش ! گفتم اونی که با فکر و اندیشش میگه کیه ؟

نمی خواد بقول ما ترکها زیاد راه دور برید ، باغچه نزدیک ! قرآنو از رو طاقچه بردارین ببینین چند جاش عقلو فکر ترجمه شده و چن جاش برگردون اندیشه خرده ؟

حالا برا نمونه بمونه تفسیری که همشو یه کاسه کرده و گفته : روح ، عقل ، فکر ، قلب و حس همش یکیست " تو قرآن " !

تو اون سایت که امشب رفته بودم یه سایت : " اندیشه " هم بود اسمش ، یه چیزی  پرسیدم مثل این که : آیا مثل امشب ، یعنی شب قدر  روح برا روح پیدا میشه ؟ یا قلب برا قلب ؟ ووو ؟

خب بله : " إنّا " یا بقول خودمون : " ما " برا ما پیدا میشه ، ولی ما یه بدن داریم که روح داره ، بدنی که روح در اون دمیده شده ، حالا چقد ؟ بمونه ، بشرح ایضا اینکه بدنم سر و دست و پا داره ، چشم ، گوش ووو 

و همون بدنی که بمونه که اگه دماغشو بگیره ، اگه لباش باز نشه جونش در میاد ، ولی دستشو بهش بزنه هردوش ! یه حس دارن ! دوتایی ! جمعی ، یا قرآنی ، یکی از همون پنج حس اعضای پنجگانشو .

بِ ... ، هَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ الْغَاشِیةِ ؟ ... . 


  

پیدایش پدیده 15 :

سلام علیکم

بِ ... اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، حم ، وَالْکِتَابِ الْمُبِینِ ، إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیلَةٍ ...، ... ، فَإِنَّمَا یسَّرْنَاهُ بِلِسَانِکَ لَعَلَّهُمْ یتَذَکَّرُونَ ، ... .

سر شب زنگ زدم به صابکار جدیدمون ، هرچند گفت صبح زود نیایم ، ولی طبق معمول هوا که روشن شد می ریم ، تا پله های  طبقه ی همکفو بزنیم ، کارگراش میانو مصالح طبقه ی آخرو میدن بالا ، پس کار داریم و زیاد نمیشه بیدار موند ، پس زیاد وقتتونو نمیگیرم .

سرنوشت :

خب شبهای فوتبالی تموم شد ، هرچند بدلخواه من تموم نشد ، خب اونی که گفتم دلنوشته بود پیشنویسش ، و همش که به دلخواه من تموم نمیشه ، به دلخواه شما هم همینطور .

البته برای منکه زیاد مهم نبود  سرانجامش ، سرانجام جام جهانی رو میگم ، نه فوتبال ، چراکه فوتبال که تموم نشده ، چراکه فوتبال که همش جام جهانی و اونم هر چهار سال یه بار نیست ، تازه مثلا ورزشم فقط شامل فوتبال نمیشه ، یا مثلا تفریح ، سرگرمی ووو ، همونطور که کار یا بقول امام علی علیه السلام بهتریم تفریح هم فقط ورزش ، تازه کارم فقط در کار بدنی خلاصه نمیشه ، مثلا همون پیشنویس دلخواهم که و سرانجامش جور دیگه رقم خورد ، کار بدنی بحساب میاد ؟ کار قلب و دلو میگم ؟

حالا کار عقل و خرد ، فکر و اندیشه و یادآور همون پیشنویس دلم ؟ بمونه ، مثل کار دل رو پیشنویس حسی از حواس پنجگانمون که رو پیشنویس کار عضوشون کار می کنن ، مثل همون وقتی که چشمم افتاد به ماه که تو آسمون پیدا شد ، به پیشنویسی در جهان خارج یا عالم بیرون عالم درون ما ، که این وسط عضوی مثل همون چشم قرار داره و پیشنویسی رو برای حسش داشت و بشرح ایضا حس بینایی ، حالا برا کی و کجا ؟ بمونه ! تا پیشنویس ما از درون چه باشه ؟ که آیا اینم مثل همونا که گفتم ، مثلا فوتبال ، شامل فقط حس میشه و نامه تمام ؟ یا مثل همونکه گفتم دلبخواهم داره ؟ حالا بعدش ؟ یا بعدش ، حالا هرچی ؟ آیا همونو نامه تمام ؟ پیش نویس اونم میگم ؟

خب مثل اینکه وقت خوردن سحری رسید ، چراکه چیزی به اذان صبح نمونده . 

کل شب رفت به حرفو و خواب بی خواب ! چراکه صبح اول وقتم که میریم سرکار ان شاءالله 


  

پیدایش پدیده 9 :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیلًا ... إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ ، وَآتَینَا مُوسَى الْکِتَابَ ... ، ذُرِّیةَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ ... .

سلام علیکم 

یه دوست ، یه یار :

امروز که سر کار نرفتیم گفتم بحثمونو پیگیر باشیم ، که گفتم یکی دو "فقره" تلفن داشتیم ، و نگفتم که یه تلفن دیگه هم از یه دوست داشتم ، یعنی اینجا ننوشتم ، که چشتونم پذیرایی داشته باشه گفته رو .

منتها اول وفات نخستین یار و یاور پیامبر رو تسلیت بگم ، که نه تنها وقتی مثلا پیامبر میرفت به غار حرا و آونجا بود ، نقله که براشون غذا می فرستادن و ... ، بلکه وقتی در آنجا که بود و به ایشون یکی دو "فقره" گفته شده : " إقرَأ ..." ، این وقت یه کودک ده ساله نبود که پذیرای رسالت ایشون بود ، از همون نخست ، بلکه همسر گرامی ایشون هم وقتی شنید نیز پذیرفت ، و تا در قید حیات تا چنین روزی بود نیز یار و یاور ایشون بود . 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، الر تِلْکَ آیاتُ الْکِتَابِ الْحَکِیمِ ، أ ... . 

خواندن و نوشتن :

نکته ای که در اینجا بد نیست به اون اشاره کنم اینکه ما انزل الله ، اونچه که خدا بر پیامبر نازل می کرد ، و ایشون برای همسر بزرگوارشون نقل می فرمودن ، اونا رو که نمی نوشتن که ، کاتبان یا نویسندگان وحی بعد ها اقدام به این کار کرده اند ، پذیرش اولیه پذیرش گوش بوده و بعد نوشته شدن چشمم پذیرایی داشته .

البته نکته ای که لازم به ذکره ، یادآوری اینه که صدایی که گوش پذیرای اونه از مکتوبات و نوشته شده های بیرونه ، منتها نوشته ای برای گوش ، مثل همون که اومدم گفتم : "ماه تو آسمون پیدا شد" و این گفته فرق داره با نوشته اش در اینجا ، هرچند حرف همون حرفه ، ولی یکی از دو "فقره" نوشته شده برای کتاب و نوشته ی گوشه  . 

بعبارت دیگه یه حرفو ، یه سخنو ووو که گفته شده ، بعبارت دیگه در بیرون پیدا شده ، می تونه پیدا شده ، یا نوشته شده ، ویا کتاب و نوشته ای پیدا برا گوش باشه ، و همون گفته برای چشمم باشه ، مثل همون سخنرانی های جناب مصباح که بگوش من نخورده بود ولی کتابش بنام "نظریه سیاسی اسلام / کشورداری" در کتابخونه ی زندان پیدا شد .  

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، الر کِتَابٌ ... ، وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِی الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَیعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا کُلٌّ فِی کِتَابٍ مُبِینٍ ، َهُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیامٍ وَکَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ لِیبْلُوَکُمْ أَیکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ... .

شب میهمانی :

که بحثی که داشتیم کشید به بحث نظریه ی "مردم" ی که در نظریه ی ایشون برامون مسئله شد ، که از مردم کدوم سر زمین می فرمایند ، و یا کدامیک از آسمونهایش ؟ آیا مردمی که بفرمایشات ایشون بهنگام سخنرانی گوش می دادن ؟ ویا فرمایشات ایشون مهمان چشمی مثل چشم من بود ؟ و پذیرای واو به واوش ، که حسن ( به ضم ح ) ش این بود که گوش به آب سپرده نمیشد ! تا از آب گرفته چه باشد ؟

بلکه حرف حرفش استوار و پایداره بهمون صورت که به چشم اومده ، حالا تصویرش با تصویر ما از مثلا "مردم" فرق داشته باشه از آنچه که میهمان گوش ایشون ، یا چشم ولی همونطور که گفتم مکتوبش بمونه . 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، الر تِلْکَ آیاتُ الْکِتَابِ الْمُبِینِ ، إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ ... .

بعبارت دیگه داستان نازله برای حتی گوش ایشون ، بمونه ، حالا روز ؟ یا شب ؟ و اونم یه جا ؟ تحت یه حرف ، یه کلمه و یا یه جمله ؟ هم بمونه ، مثل "فقره" نون ، نظر ووو ی : " نظریه سیاسی اسلام / کشور داری" ایشون .

مثل ف و فرزاد تهرونیا ، که بقول معروف تا لب وا کنی تا تهشو می خونن . 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ الر تِلْکَ آیاتُ الْکِتَابِ وَقُرْآنٍ مُبِینٍ ، ... .

خب کجا بودیم ؟ امروز ؟ که روز یازدهم ماه مبارکه و مثل دیروزی پیامبر یکی از یارانشو از دست داد ، که پذیرای نه تنها با گوش ، بلکه با جون و دلم بود .

و تلفنی که یادم رفت بگم ، مثلا وقتی زنگ زد شمارش شماره ی قبلی نبود ، و وقتی پرسیدم گفت مگه خبر نداری ؟ کد استان یکی شده . 

وهنوز شماره ی همونجایی هست که بود ، البته سند خریده ، چون پدرش نذاشت ! و از اونجا در میاد ، تو این هفته ، که هنوز خبر نداده که چه شد ؟ 


  

پیدایش پدیده 3 :

گفتم ماه تو آسمون پیدا شد

بازم مثل دیشب ، و برداشتی که از اون داشتم .

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، وَیلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ ، ... ، وَمَا أَدْرَاکَ ... ؟ ... 

اصلا بقول ما ترکها ، ترکهای آذربایجانی و غربی اون ، چرا راه دور بریم ؟ باغچه نزدیک ! 

من از بیرون اومدم تو خونه و به شما دوتا گفتم : ماه تو آسمون پیدا شد .

بازم نزدیکتر ، ... گفتم : ماه ... 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، وَالْمُرْسَلَاتِ ... ، وَمَا أَدْرَاکَ ... ؟ ... 

... : والسلامم بمونه . 

سلام علیکم

... هُ ...

اون تو آسمون پیدا شد 

تو غرب ... ، به شکل و صورت هلال ...

چراکه به همین شکل و شمایلشو در شرق و اواخر ماه قبلی داشتیم ، ...

خب : علیکم السلام  

خب پاسخ سلام که واجبه ، بعدشم چی بگم جز این ؟ وقتی که شما اینارو بگین ؟ یا یکی دیگه مثل شما دوتا ؟

چراکه همونطور که در قسمت قبلی گفتیم شما دوتا در خونه هم مثل من زمینه اینو دارین که مثل من برین با چشم خودتون ببینین و برای مثل من بگین . 


  

پیدایش حرف :

بِ ... .

... ، إ ... بِ .

سلام علیکم

... ، ن ... .

وضعیت پیدا :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، وَالنَّجْمِ ... .

بقول کارشناس برنامه ی آفتاب شرقی دیروز شبکه ی یک سیمای جمهوری اسلامی ایران در : "بسته بندی" آخرین نوشته ، بقول امروز مجلس شورای اسلامی جمهوری اسلامی ایران : "چهارماده و یه تبصره" داریم تا حالا ، که اگه به تصویب طرفین برسه میشه سر حرف بعدی رو باز کرد .

البته نه طرفینی که یه طرفش بیرون از مثلا خونه باشه ، چراکه همونطور که در آغاز این بحث گفتم ، در ماه رجب ، لازمه اش اینه که طرفین مثل دوتا مرد بشینن با هم حرف بزنن ، نه این که یه طرف نه تنها مثلا تریبون دستش باشه ، و نه تنها سخنرانیش مکتوب و نوشته هم بشه ، بلکه رسانه مثلا صدا و سیما رو هم در اختیار داشته باشه که هرچه می خواد بسته بندی کنه و به تصویبم برسونه و طرف دیگه هم بقولی موظف به نه تنها پذیرش ، بلکه عمل و حتی خیرالعملشم طبق فرمایش طرف دیگه باشه .

پیشواز پیدا : 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، عَبَسَ وَتَوَلَّى ! ... . 

خب ، در آخرین نوشته اینم اومده که نه تنها ما ، منجمله شما دوتا توخونه ، بلکه من کاری به بیرون ندارم ، نه اینکه حرفی ندارم و مصوبه ی بیرون به تصویب رسیده باشه ، که بیرونم صفر ، خالی و تهی از حرفه .

چراکه بیرونم مثل ما حرف داره ، ولی اگه زحمت میشه که قدم رنجه بفرماید و بیاد خونه ی ما ، ما برا اینکه ببینیم چه حرفی داره که ما اونو کم  داریم ، مثلا برا نظریه دادن ، که همش نظریه رو بیرون نده و ما موظف به پیاده کردنش تو خونه باشیم ، مثلا برای شکل خونه داری ، بقول طبله ها بر وزن کشور داری ، برای مثلا این که بعنوان مثال گفته شد حاضریم که بقول پیامبر تا چینم بریم ، چه رسه به بیرون از خونه تو کوچه ، خیابون ، شهر و کشور ایشون !

یا هر آدرس و نشونی که مثلا برای : "ثبت املاک" داشته باشن !؟ ملک ، اماکن و خونه ی ایشونو میگم ، برای شنیدن حرف بیرونو میگم ، یا با مثلا همون چشم برا دیدن که در مکتبخونه ی "رئالیسم" ایشون اومده .

تا اندام ، پیکر ، ووو ی ایندو عضوبدنم خدمت مجموعه ی جامع ایشون حضور بهمرسونه . 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیلَةِ ... ، ... مَا لَیلَةُ ؟ ... ، لَیلَةُ ... .  

خلاصه ما که برای پیدا شدن حرف بیرون ، نه تنها تا هرکجا که نشونی داده بشه آماده ایم که به پیشوازشم بریم ، بلکه هر زمانم که بخوان تا اونور چین و شرقی ترشم میریم ، مثلا به همون جایی که تو اون سریال کره ای که باهم دیدیم ، و نقلش تو مباحث سال گذشته ، تواینجا هم اومده ، استاد جوان برای همزبانی با شاگرد جوانش حرف نه تنها همزبون با زبون اونور کره ی زمین ، بلکه با فضا هم همزبون شد ! 

پس نه تنها در زمین ، بلکه تو ثریا هم تشریف داشته باشن ، کافیست نشونی بدن تا کنار ستاره ی پیدای ایشون حضور بهمرسانیم و ما رو رویت بفرمایند . 


  

شب دوم :

سلام علیکم

روز و شبتون بخیر و مبارک ، روز و شب امروز ، دومین جمعه ی سال نو

و بشرح ایضا روز و شب دومین هفته ی سال نو

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، الر تِلْکَ آیاتُ الْکِتَابِ الْمُبِینِ ، ... .

اشاره : 

نظیر اینو که ان شاءالله فرصت پرداختن به اونو داشته باشم ، تحت عنوان مثلا " روز دوم " داشتیم ، ولی چیزی که انشاءالله در این فرصت می خوام بگم در رابطه با نظیر "روز و شب" ه ، که نظیرشو در مباحث سال گذاشته داشتیم ، بعنوان مثال "تصدیق و تصور" یا "تصور و تصدیق" ابداعی معلم ثانی ، فارابی رو به نقل از استادشهید مرتضی مطهری ، نظیر پیش فرض "صفرویک" در علم و دانش ریاضیات جدید ، ولواینکه منطق فازیم جایگزینش شده باشه جدیدا . 

و در مباحث امسالم نظیرشو داشتیم ، بعنوان مثال "اقصتاد و فرهنگ" رو ، حالا  با " عزم ملی و مدیریت جهادی " ش بمونه . 

مدیریت زبان و نامگذاری :

پیش فرضها :

...بِسْمِ اللَّهِ ... (هود/41)

... بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ(النمل/30)  

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، الر تِلْکَ آیاتُ الْکِتَابِ وَ... 

اللهم انی اسئلک بحق فاطمة و...

اللهم صل علی فاطمة و...

اللهم صل علی محمد و... 

بعد نماز عشا : ووو ...  

بِسْمِ اللَّهِ ... ، الْحَمْدُ لِلَّهِ ... (قرآن عظیم   \ سوره ی انعام ) 

و نظایرش نه تنها در زبان ، بلکه در نامگذاری هم هیچ مانعی ندارد . 

در همین نماز عشا ، سوره ی حمد داشتیم : بسم الله الرحمن الرحیم ، الحمدلله رب العالمین ، الرحمن الرحیم ، الله و رب رحمان رحیم را . 

وبشرح ایضا مالک یا ملک یوم الدین را عبدالله و بنده اش ، حالا نعبد و نستعین عبادالله ، عبادالرحمن هم بمونه . 

فقط ناگفته نمونه که اگر نمازی با سوره ی حمدی بدون بسم الله ش هم داشته باشیم ، ایاک نعبد و ایاک نستعین را داریم .  

ما حتی در فرهنگ خانواده هم بعنوان مثال نظایرشو داریم ، مثل پدرومادر ، برادروخواهر را . 

 


  

شب عید :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ  \سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیهُ مِنْ آیاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ\... وَلَا تَجْهَرْ بِصَلَاتِکَ وَلَا تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَینَ ذَلِکَ سَبِیلًا\ وَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ یکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ وَلَمْ یکُنْ لَهُ وَلِی مِنَ الذُّلِّ وَکَبِّرْهُ تَکْبِیرًا. (قرآن عظیم ، سوره ی اسراء)

سلام علیکم 

جونم براتون بگه ، همونطور که بعنوان مثال گوش بودم روز دوم عید ، پیش تلویزیون و شبکه چهارش که خبر میداد ، شب عیدم گوشم به تلویزیون و شبکه ای بود که زده بودین . 

منظورم بعد ... اسئلک بحق فاطمة و ... ی دور سفره ی هفت سین و یا مقلب القلوب و ...

بله درست مثلا وسط عیدی دادنی من و عیدی گرفتنی شما و ... 

که اون وسط شبکه ی سه ی تلویزیونم داشت پیام نوروزی مقام معظم رهبری رو به گوش می رسوند ، بعنوان مثال به گوش آحاد ملت که در این پیام بگوش رسید . 

البته هم تبریک سال نورو به اونا ، و هم نقشه ی راه سال نورو ، که در اون مدیریت هم بگوش رسید . 

حالا شما بگین مدیریت جهادی ، یا هر مدیریتی که بگین ، فقط با پیش فرض ایجابی و سلبی ، یا سلبی و ایجابی جدید و نوش ، وآخرین بروز شده ی ایندو یعنی خاکستریش نباشه کافیه . 

کافیه برا بحثی که ان شاءالله تعالی امروز یا از امروز خواهیم داشت .

 

بحثی که ان شاءالله تعالی در ادامه ی بحث روز ، هفته ، ماه و سال گذشته داشتیم ، حالا قرن و قرونش بمونه ، ولی بعنوان مثال دهه چرا ، مثلا سه و نیم دهه ای که پشت سر گذاشته ایم ، مثل جهادی شهردار تهران پوسترشو زده اند که : جهاد ادامه داره 


  
خبر مایه
آمار وبلاگ

بازدید امروز :95
بازدید دیروز :134
کل بازدید : 561279
کل یاداشته ها : 1332


طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ