سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

به وقت وداع :

... ، هُدًى وَرَحْمَةً (الف) لِلْمُحْسِنِینَ ، ... .

سلام علیکم

کاظم ال محمد علیه السلام :

... ، الْحَمْدُ لِلَّهِ ... الَّذِی خَلَقَ ، خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ ، ... ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یعْدِلُونَ ، ... .

ضمن تبریک مجدد بمناسبت روز مبعث ، خب شکر خدا هوا بارونیه اینجا و گفتم سر کار که نرفتیم فرصت رو از دست ندم و تا ماه رجب تموم نشده چیزایی که از این ماه فرصت نشد بگم به یکی دوتاش اشاره ای بکنم ، که یکیش همین بیست هفتم این ماهه ، حالا چرا بیست هفتم !؟ و آخر ماه نه !؟ حالا میگم ان شاءالله ، فعلا همینقدر گفته باشم که اگه آخرش میشد ، اونوقت یکی شاید می گفت فرصت بهش داده نشده ! 

چی !؟ مثلا مانند کلمه ی صمد ، که گفته شده : بشر چون نمی تونستن صمد رو معنی کنن ، خدا خودش معنا کرده ، بوسیله پیامبرش که در همچین روزی برگزیده برای همین ! 

که یکی نیاد بگه : خدا نداریم ! اگه داشتیم یه تعریفی ازش داشتیم ! پس مثلا بقول اون : 

مجموعه ی جامعه نداریم ! 

یا بعبارت دیگه : کلمه ی جامعه نداریم ! 

که البته بقول شاعر در معرفی آقا امام علی ثانی علیه السلام به خلیفه ای که اونو نمی شناسه گفته : 

او کسی است که فقط در لا اله الا الله ، نه می گوید 

هیشکی تعریفی از خدا نداره ! ولی این معناش این نیست که گفته بشه : خدا نداریم ! پس هیچی داریم ! بقول دانش ریاضی ! البته صهیونیستی و اشغاشگرش ! که خونه یا بیت اصلی رو اشغال کرده و ... ! و یکیم نیست بیاد بگه من چی میگم !؟ 

خب نشون به اون نشونی که گفتم بیست هشت ؟ و یکی نیومد بگه بیست و هفت !؟ یا بیست و هشت !؟ خب شاید حواسا به موشکای آمریکاس ! البته آمریکای ترسو ! خب برا اینکه چرا فرانسه و انگلیسم با خودش آورده !؟ یا اون دوتا با آمریکا اومدن !؟ البته ترسوی اصلی صهیونیست بین الملله ! که حرفاشو با امریکا می زنه ! و خودشو نشون نمیده ! 

در حالیکه اونکه :"زمین" دستش رو "زمین" همه کارس ! مثل همون که خونه یا بیت اصلی دستشه ! نه اون که خبر نداره خونه یا بیتش اشغال شده ! اونم توسط صهیونیست بین اللملل ! اونم با عنوان علم یا دانش و یا به زیون دیگش ! 

خب ، حالا چی داریمم !؟ بمونه ! ان شاء الله :"به وقت" ش که گفتم 

ولی اول از اون شعر حافظ که گفتم بگم که تو نوشته ی قبلی آوردم ، که گفته :

آن یار کزو کشت سر دار بلند ، جرمش آن بود که اسرار هویدا می کرد .

خب صرف نظر از :"دار" که می تونه معنی مثلا خونه هم بده ، و سربلندی خونه هم بهش میخوره ، و ... ! که انشاءالله فرصت شد میگم ! که خونه ی اصلی رو صهیونیست جهانی چه جوری اشغال کرده ! در این عصر و حتی حوزه ! اونم شیعه و دوازده امامیشم ! و اونم ایرانیشم ! اونم خراسانی و همجوار آقا عالم ال محمد علیه السلامشم ! اصلا گویا خبر نداره از اشغالش ! و ... !

خب داری که در این :"بیت" ، نه بازم خونه ! یا همون خونه ی اصلی ! البته نه با ساکن گفتن :"ی" که گفته میشه ! اومده و از قضا ! هم مصرع اولش ! به همون معناس که اون یار رو به اون آویختن ، حالا به چه جرمی ! شو شاعر میگه به اون جرمی که گفته !

خب دار برا آویختن مجرم بود و اینم مجرمه ! ولی جرمش فرق داره ! و برا همین دار که یه پایه داره و یه سر و سرش خم شده به جلو ، و سرش پایین بود ! منبعد سرشو بالا میگیره ! چرا !؟ خب برا اینکه اهل سری رو هم با آون آویختن ! که تا اون روز گویا اختصاص داشت به مثلا جانی ، آدمکش و ... .

مثل چی !؟ مثلا مانند نیزه و سر نیزه کردن سر ! اونم سر امام ! و اونم خامس ال عبا ! به چه جرمی !؟ و آیا :

سر نیزه هم بلند !؟

یا مثل صلیب و برصلیب کشیدن آدم ! اونم کمثل آدم ! و به چه جرمی !؟ و آیا سر صلیبم بلند !؟

یا مثلا زندان و در بند کردن ! و آیا سر زندونم بلند !؟ که از قضا با دار ، به معنی خونه و یا بیت هم مناسبت داره !؟ و آیا برا اینکه اسرار هویدا می کرد !؟

یا برا اینکه یکی به اون مراجعه نکنه !؟ و یا اون سرکشی نکنه !؟ و یا برا اینکه بنابر نقلی این که آخریشه ! و هرچه بخواد اتفاق بیفته و تا حالا نیفتاده با پنچ تای قبلی ! با این اتفاق میفته ! و کشتن و سر سر نیزه کردن و مسموم کردن قبلیا جواب نداده و بهترین کار حصر یا زندونی کردنه !

در حالیکه مگه بیرون از زندون ! زندون نیست ! وقتی دنیا زندون باشه ! البته برا مومن !

جالب اینه که آقا امام موسی علیه السلام بیشتر از آقا امیرالمومنین علیه السلام دارای فرزند شدن ! و یکیش قم کرده قم و مرکز یا :"قلب" مراکز علمی دنیا و حتی مشهدم !

که البته این "قلب" نیاز به :"تعمیر" داره ! خصوصا با اونجه که در این نزدیک به چهار دهه بر سرش اومده ! در حالیکه بعد انقلاب ! اونم انقلاب اسلامی ! و اونم ولایی ! (ب) زودتر از این نیاز به تعمیرش انتظار میرفت که به زبون بیاد ! ولی :"به تعبیر معروف" ماهی رو هروقت از آب بگیری تازس ! و به زبون آوردنشم در این ماه به فال نیک میشه گرفت و از برکاتش بحساب آورد .

فقط می مونه :"تعمیرگاه"ش "به تعبیر معروف ! مگه این مقصود از به تعبیر معروف :"تعمیر" مثلا زنده کردن و یا احیای اون باشه ! خب قلبیا دل با چی زنده میشه !؟ بعد مثلا بفولی :"بایگانی" شدنش !؟ حالا بتعبیر دیگه :"زندونی" شدنش ! و یا :"محصور" و یا محدود ، یا ... شدنش !؟

خب مثلا بقولی از آرشیو درآوردنش دیگه ! یا بقول معروف یا شناخته شده برا همه ! در همه ی دنیا ! یادآوریش دیگه ! بعلاوه ! تازه یادآوری قلب یا دلو مطمئن هم می کنه ! که محفوظی نیست فراموش شدنی ! بلکه مثلا بقول استاد شهید مرتضی مطهری :

زاینده

هم هست ! یادشو میگم ! که بقول استاد شهید یعنی فکر یا اندیشه !

مگه اینکه خودش بخواد :"وداع" کنه ! مثلا همین هفته ی گذشته بود که بچه ها از تو تلگرام بهم تصویری رو نشون دادن که منو یاد کارای نمای رومی خودمون انداخت ! که تو خبرا اومده بود مثلا تو قزوین قدغن شده !

البته شاید گفته بشه که اونا ، که تصاویری مانند اونم از تو گوگل بهم نشون دادن ، به سبک ایرونیه و حتی گفته بشه هم اسلامیه ! خب چه فرقی می کنه !؟ وقتی کنار اون تصویری که اول نشون دادن یه کلاس درس درب و داغونم گذاشته شده بود برا مقایسه ی ایندو باهم !

اونوقت مثلا روزنامه ... ای در یاد!داشت روزش میگه :

دل داده به دلار ! برن تعمیرگاه !

و یاد!ش میره که سرک بکش ! مثل سرک کشیدناش تو اون یاد!داشت روزش ، از ساخت و سازهای حوزه ! اونم تو قم ! و قلب ... .

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته .

--------------------------------------

الف : ... آیاتُ الْکِتَابِ الْحَکِیمِ ، ... .

ب : ولایت هم مثل بعثته ! منتها برا "وداع" با نبوت !

که ان شاءالله :"به وقت" ش ، در وداع با ماه شعبان بیشتر میگم ! 


  

مسجد نخستین (مرحله ی پایانی) بخش میانی :

... ، وَالشُّعَرَاءُ یتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ ، أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وَادٍ یهِیمُونَ ؟ وَأَنَّهُمْ یقُولُونَ مَا لَا یفْعَلُونَ ؟   إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَکَرُوا اللَّهَ کَثِیرًا وَانْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا وَسَیعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَی مُنْقَلَبٍ ینْقَلِبُونَ . بِسْمِ اللَّهِ ... الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، ... .

اشاره :

اول ماه رجب تولد امامی بود که اولین امامیه که همنام پیامبره ، چراکه دو امام دیگه هم به همین نامن ، قبلا گفتم ، در اینجا هم نوشته ام که امامان :"شش ، 6 " نام دارن ، اینو پیامبر خبر داده ، و امشب که شب سوم ماهه شب شهادت امامیه که مثل آقا امام رضا علیه السلام و آقا امام سجاد علیه السلام همنام اولین امامن ، بهمین مناسبت تسلیت میگم .

در ضمن فردا که سوم ماهه روز امامت فرزند ایشونه که همنام آقا امام حسن علیه السلامه ، بهمین مناسبت تبریک میگم .

ناگفته نمونه که آقا امام حسن ثانی ، دوم ، فرزندشان هم امام و آخرین امام هم هستن ، ولی برادر امام دوم آقا امام حسین علیه السلام امام شدن و "نه ، 9 " بعدی از نسل ایشون هستن .

خب ، نام امامان تا اینجا شد علی ، حسن ، حسین و محمد ، و دو نام دیگه جعفر و موسی ، به ترتیب نام امام ششم علیه السلام و امام هفتم علیه السلامه ، که بعضی بنا بر اون خبری که پیامبر داده در ایشون توقف کرده و هفت امامین ، از این برداشتا تا امام هفتم بوده ، ولی گفتم ، در اینجا هم نوشتم که بعد ایشون دیگه شیعه ی هشت ، نه ، ده و یازده امامی پیدا نشده ، چرا ! مثلا برادر آقا امام حسن ثانی علیه السلام می خواست بر برادرش نماز بخونه ، ولی فرزند " پنج ، 5" ساله امام ایشونو کنار زد و بر پدر نماز خواند ، مثل نمازی که در مثل فردایی امامی بر امام قبلی خوانده .

أَلَّا تَعْلُوا عَلَی وَأْتُونِی مُسْلِمِینَ ، ... .

باز سر شب شبکه ی خبر همون نموداررو خبر داد ، منجمله :"رتبه" ی جمهوری اسلامی ایرانو در دنیا ، دنیایی که آمریکا ، همون که گفته ام می ترسه (1) ، تو همه ی علوم یا دانشهایی که نمودارش نشون داده می شد ، اگه شاگرد اول که نه ! چراکه شاگرد کی !؟ استاد اول نباشه ، جزو اساتید درجه اوله !

فکر می کنم به نقل از استاد (2) مطهری گفته باشم که همزمان با :

فکر می کنم (3)

در کوههای کهکم پایه گذاری میشد ، منتها فرق این دو رو استاد روشن نفرمودن که یکی در رابطه با فکر یا اندیشه بود ، و دیگری با همان فکر یا اندیشه ی معلم اول ، که بقول استاد معلم ثانی اونو باب باب کرده به دوباب :"معرفت و حجت" .

خب برا اینکه ، استادم به همین اشاره دارن ، انقلابیون یا رنسانسیون با منطق قرون وسطایی مشکل داشتن ، ولی مسئله در کوههای کهک قم فلسفی بود که فلسفه یا حکمت :"متعالیه" پاسخگو شد ، نه مثل دستورات چهارگانه ی دکارتی .

امروزه حکمت متعالیه بقوت خود باقیه ، ولی دستورات نخستین همراه با تغییر بوده و بجایی رسیده که قبلا گفتم که راسل انگلیسی رو به آرزوش رسونده ، یعنی دستورات به دستورات ریاضی در اومده .

اینم بگم و برم سر اصل مطلب ، اونم اینکه چنین نیست که در شرق و خصوصا ایران ، علاوه بر باب بندی کار دیگه ای صورت نگرفته ، چراکه بعنوان مثال بقول استاد در پاورقیهای اصول فلسفه و رولش رئالیسم مرحوم علامه ، نظریه ی نوی در بابی از ابواب منطق داده شده ، در باب تصور ، که عبارته از علم یا دانشی که همراه با باب دیگر منطق نیست ! (4)

ناگفته نمونه که استاد در اثر :"نقدی بر مارکسیسم" نظریه ی حضرت امام رحمة الله علیه رو هم دارن و گفتن که آقای خمینی یه حرف خوبی دارن ، اونم اینکه قضیه سالبه که قضیه نیست ، برا اینکه :" وقوع و لاوقوع" نداره .

و این کمتر از نظریه ی مرحوم علامه بحساب نمیاد .

ولی در غرب حرف از تسخیر حافظه هست ، چیزی که در شرق و حتی ایران و حتی جمهوری اسلامی ایرانم به اون نظر نداشته ! تا نموداری برا نشون دادن رتبه اش داشت !

البته گفتم که غرب ، خصوصا آمریکا دلش آروم و مطمئن نیست ! و دل یا قلب فرق داره با حافظه ! بعبارت دیگه حرفی که می زنه در رابطه با دل یا قلبه ، نه حافظه ! چراکه حرف از دل یا قلبی خالی از محسوساته ! نه :"صفریک" محسوساتم !

شاید ، شاید که نه ، فکر می کنم در شرق و حتی ایران و حتی جمهوری اسلامی ایرانم مطلب هنوز مجموعه ی جامعه محسوساته ! نه حافظه ی مقلوبم ! البته نیاز به فکر کردنم نداره ! همین که :"کالای" ، اونم کالای اصلی ! و اونم اصل نخستین ! رو وارد کرده حاکیه !  

خب ، تا :"سنگینتر" نشده ، شب بخیر تا فرصتی دیگه ان شاءالله .  

زیرنویس :

1 – گفتم که ، برا اینکه دل داره ، و حالا میگم چرا دل !؟ البته قبلا گفتم برا اینکه این دل که می ترسه ، شاید نگفته باشم که نمی ترسه هم داره ، یعنی دل آرامم می تونه باشه ، یا مثلا قلب مطمئن ، و شایدم ضمیر ... ، ولی اینی که می خوام بگم در رابطه با حافظه هست ! که با دل ، قلب و شایدم ضمیر به معنی اوندو فرق داره !

2 – شهید .

3 – که بقول استاد در کوههای فلاند پایه های علوم یا دانشهای جدید گذاشته می شد .

4 – علم یا دانش ، اگر همراه با نسبت باشه تصدیقه ، والّا (5) تصوره .

5 – وان لم یکن اذعانا بالنسبة ( حاشیه ملا عبدالله بر منطق تفتازانی) .  


  

انقلاب ، قیام یا برپایی اندیشه (1) :

وَ :

: ... یسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا وَیسْأَلُونَکَ مَاذَا ینْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ کَذَلِکَ یبَینُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ

: ... إِنَّهُ فَکَّرَ وَقَدَّرَ

سلام علیکم

روانشاسی :

امروز فکر می کردم (2) ، حتی وقتیم که گفتی : آبی که تو حیاط پشتی گذاشته بودم یخ نزده .

و بعد اینم که خودم رفتم دید (3) م .

ووو

تا اینکه دید ( 5) م .

وَ :

: ... إِنَّهُ فَکَّرَ وَ ... .

یادآوری :

در نوشته ی پیشین ، نوشته ی "استقلال اندیشه" گفتم :

گفتم من انقلاب کردم ؟ یا اینکه : ... ؟ (6)

-----------------------------------------------  

(1)     مثل استقلال و آزادی اندیشه

(2)    خب با خودم دیگه ، خب بقول مقام معظم رهبری که همین تو دهه ی فجرم از تلویزیون جمهوری اسلامی ایران پخش شد : تو زندان آهسته حرف می زدن دیگه

(3)    نه اینکه به حرف تو اطمینان نداشت (4) م

(4)    خب قلب یا دلم دیگه

(5)    ... ؟

(6)    و "نوزده دی" یا قیام مردم قم ، در نوشته های پیشین ، و یا نوشته ی برگزیده ای تحت عنوان :"قیام مردم تبریز" از طرف مجله ی پارسی نامه ی اینجا ، یعنی:پارسی بلاک.com ، والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته . 


  

خواندن داستان :

... بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ... طسم ... .

سلام علیکم  ، روز بخیر .

تِلْکَ آیاتُ الْکِتَابِ الْمُبِینِ ...

در قرآن عظیم  که قلب یا دل پیامبر ، خاتم پیام آوران از طرف خدا ، گیرنده ی آن بوده ، پس از سوره ی نمل ، که در آن داستان نوشتن نامه حضرت سلیمان علیه السلام آمده ، در سوره ی بعدی داستان حضرت موسی علیه السلام که یکی از پنج پیام آور بزرگ از پیام آورانیست که گفته شده صدو بیست چهار هزار نفرن ، آمده .  

نَتْلُو عَلَیکَ مِنْ نَبَإِ مُوسَى وَفِرْعَوْنَ بِالْحَقِّ لِقَوْمٍ یؤْمِنُونَ ...

البته داستان ایشان و فرعون ، چرا ؟

إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِی الْأَرْضِ وَجَعَلَ أَهْلَهَا شِیعًا یسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِنْهُمْ یذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَیسْتَحْیی نِسَاءَهُمْ إِنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ ...

برای اینکه فرعون ادعای بزرگی و بزرگتری داره و ... ، در حالیکه  اونایی که کوچیک و حتی کمتر از یکدهم ، یکصدم ووو بحساب میاره ، نه تنها صفریک ، ده ، صد ووو نیستن بلکه :

وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ ...

بعدشم :

وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَنُرِی فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَجُنُودَهُمَا مِنْهُمْ مَا کَانُوا یحْذَرُونَ ...

و آغاز داستان که اینگونه است  :  

وَأَوْحَینَا إِلَى أُمِّ مُوسَى ...

اینگونه بوده و هست و خواهد بود ، ولو اینکه خود موسویانم داستانو نشنیده باشن  و فرعونیان همشم شنیدن باشن ، حتی خوانده باشن و از روی قرآنم !    


  

دهکده (3) :

تا اینجا چی گفتم ؟ گفتم که یه وقت یه حرفی سخنی به گوش من می خوره ، یه وقتم گوش بحرف و سخنی میدم و ایندو با هم فرق داره ، مثلا دیشب پریشب بود که رفتم کیسه ی زباله ها رو بذارم تو ظرفی که شهرداری گذاشته برا اونا و تو محل قبلی چرا نداشت ؟ در حالیکه شهرداراونجا و اینجا یکیه ، یه ماشینی اومد بره صدای ظبطش خیابونو گذاشته بود رو سرش ، خب بگوشم منم خورد ، ولی به اون سخن که گفتم گفتم اقتصادو واگذار کرد به قوای سه گانه ، یا اون حرفی که اقتصادو به قانون و عقل واگذار کرد ، و با عقل ناقص من اینم جور در نیومد ، این من بودم که به این دو که از تلویزیون پخش می شد گوش داده بودم .

حالا کاری ندارم که ایندو و هر سخن و حرفی مانند ایندو دارن میگن که از حکومت توقع اینو نداشته باشن که به اقتصاد تحت حاکمیتش ! کاری داشته باشه ! البته حکومت دینی ، چراکه بقول ایندو کدخدای دینی به اقتصاد دهکده اش کاری نداره ! چراکه به دنیاش کاری نداره ! که اگه یادتون باشه براتون ، تو اینجا هم گفتم که امام جمعه ی شهری اونم مثل شهر خون وقیام گفت که روحانیت دخالتی در اقتصاد نداره !

حالا چرا گفتم حکومت !؟ برا اینکه فکر می کنم گفته باشم ، در اینجا هم ، که دین حکومت می کنه ، واگه حکومتی در جایی باشه ، یا یکی حاکمیتی داشته باشه ، اون حکومت و حاکمش دینداره ، ولو اینکه نه تنها بحکم عقلش حکم کنه ، بلکه حکمشم حکم دلش باشه .  

خب :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ، الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ ، وَالَّذِینَ هُمْ ... ، أُولَئِکَ هُمُ الْوَارِثُونَ ، الَّذِینَ یرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ، ... .

پیش از ادامه ی مطلب اینم ناگفته نمونه که اون تحت حاکمیتی که گفتم لازم نیست که مثلا جایی و جمعیتی  به اندازه ی جامعه ی جهانی که گفته میشه باشه و کدخداشم مثلا پنج بعلاوه یک باشن و کدخدای اینا هم مثلا آمریکا باشه و کدخدای اونم سرمایه دارنی اونم صهیونیسم باشه ، یا یه کشوری تو اون جهان ، یه شهری تو اون کشور و یه محله ای تو اون شهرباشه ، چراکه تو اون محله هم یه خونه ی هست ! خونواده ای ولو دو نفر و گفتم که یکی از ایندو کدخدای دیگریست ! وقتی که بنا بر کدخدایی باشه مثلا .

هرچند بقول آقا امیرالمومنین علیه السلام اینا همش در مقابل دهکده ای که محل بحث منه عالمی اصغر یا کوچیکه ، حتی درمقابل کدخدای دهکده ی حواسش !

اما ادامه ی مطلب ، خب یه چیز دیگه هم گفتم ، اونم این بود که هرچند من گوش دادم به اون سخنرانی ، و حرفی که  گفتم ، ولی گفتم که  نه تنها اون حرف ، بلکه اون سخنم با عقل ناقص من جور در نمیاد ، چرا ؟ بمونه !

فقط همینقدر بگم که این یعنی عقل من با اون سخن و اون حرف کاری نداشته باشه ! چیکار ؟

حرف امشبم اینه !

چرا‌ ؟ نه برا اینکه در هردوی اون سخن و حرف ، حرف از کار نداشتن عقل با اونا بود ، مثل کار نداشتن کدخداشون با اقتصاد ، در حالیکه جایی و جمعیتی بدون کدخدا یافت نمیشه ! و هرکدوم از اون دو سخنران و حراف هم  نه تنها اهل ده کدخدایی بودن و هستن و خواهند بود ، بلکه خودشونم کدخدای یه جایی و جمعیتی هستن ! ولو یه نفر ! حالا اصغر و اکبرش بمونه !

بلکه گیریم که من به سخن و حرفشون گوش داده ، حالا گوش دادنم یعنی چی !؟ بمونه !

چراکه می تونه همون قبول کردنم که گفتم باشه ، ولی قبول کردن که فقط کار عقل نیست !

بعلاوه من گفتم : با عقل ناقص من جور در نیومدن !

در حالیکه عثل کارش که مثلا قبول و مردود کردن نیست ! بقول آقا امام کاظم علیه السلام ، که در تفسیر آیات : ... فبشر عباد ، الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه ... " فرموده ان ، عقل دنبال حرف بهتر و نیکوتره .

خب پس با کدوم عقل من جور در نیومد ؟!

البته مسئله ی اصلی من این نیست ! بلکه حالا ما قبول کردیم که دین و کدخدا با اقتصاد که نه ! با دنیای ما کاری نداره ! بعدش چی ؟

آیا بقول مقام معظم رهبری سخن و حرف ایشان :"حدیقف" داره ؟ و به قبول عقلی ما رضایت داده میشه ؟!

نه ! چون عقل تن به :"تقلید" ی که در هردوی اون سخن و حرف ، پنهان و آشکار بود نمیده ! چراکه مثلا تحقیق بهتر و نیکوتر از تقلیده ! حالا مقاومتر و :"مقاومتی" ش ! بمونه !

بعلاوه عقل که مثل کدخدای اون سخنران و حراف نیست که کاری به فکر ، ذکر ، حفظ و خصوصا آروم شدن دل نداشته باشه ! و ازشم انتظار عکس العملی اونم خاشعانه داشته باشه ! حالا عابدانش بمونه ! وقتی کدخداش میگه : ایاک نعبد ، نه اعبد !

 

مگه اینکه همونطور گفته شده و میشه ! اونم در سخنرانی های قبل از خطبه های نماز جمعه و اونم در پایتخت ایران ! علم و دانش اقتصادم مثل :"دانش ریاضی" مثلا ، ربط به :"عبودیت" نداره ! که بحثشو قبلا داشتیم ، حتی در حبس ! 


  

پیدایش ماه :

بِ ... .

... ، ن ... .

... ، وَ ... .

... ، ... هُ ... .

سلام علیکم

ضمن تبریک امروز جمعه ، که اگه شب که شد ماه پیدا بشه امروز روز آخر ماهه ، واگه یادتون بیاد در این روز ، پیش از ورود به ماهی که پیش رو داریم ، قرار شد که یه چیزی براتون بگم .

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا ، ... .

می دونید که ماه با برج فرق داره ، ماه سی و یک روز نداریم ، ولی شش برج سی و یک روز داریم ، پس اگه امروز روز آخر ماه نباشه ، فردا آخر ماهه و یکشنبه میشه اول ماه .

برجو میشه محاسبه کرد و تقویمشم چاپ کرد و مورد استفاده قرار داد و به  استناد اون گفت امروز چندم برجه و برج بعدیم از چه روزی شروع میشه و کیم تموم میشه .

نه اینکه ماه حساب کتاب نداره و تقویم براش نمیشه درست کرد ، بلکه بحرف تقویم نمیشه امروزو آخر ماه بحساب نیاورد و فردا شنبه رو بحساب تقویم روز آخر دونست . 

نکته ای که امروز می خواستم به اون اشاره کنم مثل همینه ، همینکه امروز آخر ماهه و فردا اول ماه ، یا فردا و پس فردا ؟ مثل پیدایش ماه ، یعنی پیدایش حرف که در قسمت قبلی به اون اشاره شد . 

چراکه پیدایش ماه هم مثل پیدایش حرفه ، مثلا برا چشم ، که گفتم چشم بدن ، نه بقولی چشم فضایی ، یا بقولی چشم "فاقد" حس ، که بدون جونش بمونه که به آسمون دوخته شده باشه و مهتابی هم به اون تابیده باشه . 

چراکه بشر عصر حاضر فقط منکر کلمه ی جامعه اعضای بدن که نیس ، و انسان بسان غربی در داخلم فقط کلمه ی جامع حواس رو مهجور نداشته ، بلکه کلمه ی جامعه روح ، جان ووو هم مطرحه ، برا مجموعه ی بعد اون که به آرشیو ، بایگانی ، حافظه و سپرده میشه ، تازه مسموعش ! حالا کو تا مطبوع بعد ذکر و یادآوریش لز حافظه و روش فکر کرد و اندیشید و بعقل و خرد درک و دریافتش ، دریافت حتی افتادن چشم به ماه ، حس و دیدنش پیشکش ! و دم از : دیدمش !

در کجا ؟ آسمون ؟ یا خود ؟ و یا در فضا ؟ فضایی صفر ، خالی و تهی ؟ و بشرح ایضا "فاقد" !؟ 

پیشواز ماه رفته هم چی ؟ مثل پیشواز حرف رفته ! حالا حرف هرکی باشه ! و بهار هر حرفی که باشه ! اونم حرف خود ! خود تهی و از حرف هم تهی ! 

 ... ، وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا ، ... .

همونطور که برای پیدایش ماه ، ماهی تو آسمونه ، پیداس برای پیدایش روزم زمینی پیداس ، حالا نقشش برای "شکل" ماه تو آسمون بمونه . 

مثل نقش امروز در "شکل" گیری "مردم" ، که بحثمون این بود " نظریه ی مردم" ، و حرفی براش در دین ، اونم کلمه ی جامعی مثل جماعت ، جمعه و حج جهانی نداشت ! حضرت آیة الله ... ! در : "نظریه سیاسی اسلام / کشورداری" خود !

چراکه به ما ربطی نداره و بخودشان مربوطه ، به کوچه ، خیابان ، شهر ، استان و کشورشان ایران ، جمهوری اسلامی ایران . 

که بقول امام جمعه امروز مرکز و پایتخت اون در "پیشانی" ش آفتاب "جمهوری" ، بقول سردار نقدی "تابلو" ست ، و مهتابش "اسلامی" ست که برسرزمین "ایران" تابیده ! در ماه رمضانم ! که بقول ایشان "سیما" ی دیگر خواهد داشت !

حالا چطور می خواهن از چشم : "فرهیختگان" مخفی و پوشیده بماند ؟ از چشم من که نمی توانن ! حالا از آسمانی ترش حس ، یا زمینی تر پنج عضو بدنم !؟ بمونه ، همینطور مابعد یا ماقبلش ؟ که گفتم کلمه ی جامعش روح و جانه .

البته اگر بقول مثلا استاد شهید "فاقد" ماه و زمینی برای تابش فرمایش ایشان نباشیم ، یا بقول ماه رمضان مهمان حرفشان ! 

ولو بقول باب دانش علیه السلام "مسموع" ش ، که نفعی هم بحال ما نداشته باشه ، حتی در ماه رمضان ، چه رسد از باب "مطبوع" اون .  


  

دین و آیین علم و دانش (قسمت دوم) : 

  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ(القمر/1) وَإِنْ یرَوْا آیةً یعْرِضُوا وَیقُولُوا ... وَلَقَدْ تَرَکْنَاهَا آیةً فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ(القمر/15)... .

دین و آیین اطلاع رسانی :

سلام علیکم

اول دهه ی فاطمیه ی اولو که در آستانه ی آن هستیم پیشاپیش تسلیت میگم با سلام درودی بر خانم فاطمه ی زهرا که درود خدا براو و پدر و همسر و فرزندانشان ، بعد هم جونم براتون بگه بازم کما فی السابق ، مثلا از طریق رادیوی خونمون که صبح امروز رو موج رایوجوان بود ، مطلع شدیم که تا آخر امسال که یه هفته ای مونده به سال نو ، نقشه راه اقتصاد مقاومتی رو خواهیم داشت .

البته اگه مثلا رادیو داشته باشیم ! یا مانند اونو که وسیله ی اطلاع رسانی باشه ! و ... 

نقشه ی راه : پیش فرضها

اللهم صل علی محمد و ال محمد  

خب صرف نظر از پیش فرضی که گفته شد ، یعنی مثل رادیو داشتن ما ، که در بحث قبل از این بحثی که داریم از استاد حسن رحیم پور ازغدی پرسشی در این زمینه داشتیم ، چراکه در فرمایشاتشان اثبات پیش فرضها را داشتن ، و صرف نظر از سرآغاز اطلاع رسانی رادیو جوان که از کجا سرریز شده ؟ پیش فرضی هم داشتیم بنام گوش که زمین بارش خبری بود که رادیو جوان بر آن بارید و فرضم این باشه که همه مثل مثلا رادیو مثل گوش هم برای مطلع شدن از مراحل اقتصاد مقاومتی داشته باشن که در مرحله نقشه ی راه است هنوز ، وان شاءالله خدا بخواهد تا سال نو آنرا خواهند داشت ! 

تازه مثلا شما خانواده ی منم دلتون بخواد گوش بدین بحرف من ! همون که قبلا گفته شد به قول یکی از شاگردان آقا صادق ال محمد علیه السلام ، که حواس مختلف پنجگانه ی ما که نه ! بلکه مثلا همین حس شنوایی گوشی که گفتیم نیز ، پس از پیش فرض حس ، پیش فرض دل یا قلب را هم دارد که دل بخواد حسی داشته باشه !

و همینجا بود که در مباحث امسال تا بحث فعلی گفتیم راهمون با راه علما و داننشمندان از هم جدا میشه ! چراکه گفتیم اونا مثلا میگن بعد حس وهم و توهم داریم ! که مثلا مطلع شدیم از اقتصاد مقاومتی که در مرحله ی نقشه ی راهه هنوز و خدا بخواد تا سال نو اونو خواهیم داشت ! 

خلاصه این شد که علاوه بر داشتن مثلا رادیو برای مطلع شدن ، و عضوحسی ، دلمون بخواد به مثلا رادیو جوانم گوش بدیم ، بعد اینکه راهمون با اونی که به مثلا ماهواره و رادیوهای خارجی گوش میده برای مطلع شدن جدا شده باشه ، و ادامه راه و بقیه ی نقشه ی راهمون بمونه برای فرصتی دیگه ان شاءالله 


  

 

  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، لَا أُقْسِمُ بِیوْمِ الْقِیامَةِ ، وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ ، أَیحْسَبُ الْإِنْسَانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظَامَهُ ، بَلَى قَادِرِینَ عَلَى أَنْ نُسَوِّی بَنَانَهُ ، بَلْ یرِیدُ الْإِنْسَانُ لِیفْجُرَ أَمَامَهُ ، یسْأَلُ أَیانَ یوْمُ الْقِیامَةِ ، فَإِذَا بَرِقَ الْبَصَرُ ، وَخَسَفَ الْقَمَرُ ، وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ ، یقُولُ الْإِنْسَانُ یوْمَئِذٍ أَینَ الْمَفَرُّ ، کَلَّا لَا وَزَرَ ، إِلَى رَبِّکَ یوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ ، ینَبَّأُ الْإِنْسَانُ یوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ

با عرض ادب و سلام ، خصوصا خدمت همراهانی که تازه به جمع ما پیوسته اند ، و عرض تسلیت به مناسبت سالروز شهادت آقا امام علی چهارم علیه السلام که فرموده اند :

میزان در این دنیا دارایی ماست و در دنیای بعد کارمان ، مثل چی ؟ همین خواندن با چشمی که داریم ، و نوشتن در جایی که داریم ، و باز خواندن و ...

که در نوشته ی قبلی هم حرف از همین بود ، داستان خواندن و نوشتن بنده و رسیدیم به قسمت پایانی آن .

که در قسمت اول آن حرف از کلمه ای بود و یکی دو اظهار نظر در باره ی آن ، وبعد هم بگومگویی با اهل خانه خودمان بود ، و در قسمت دوم داستانمان رسید به جایی در مدرسه کلاس سوم ما که ما در آنجا بودیم ، ما که عرض می کنم مجموعه ی خود را می گویم ، مجموعه چشم ، گوش و دیگر اعضای حسی و شایدم دلم ، اگر نریخته باشد وقتی که وارد همانجا در مدرسه شدم ، آخه گفتم که درش را قفل کردند و کلیدش را هم بردند و ما آنجا بودیم هنوز ! که مثل الآنمان هنوز داشتیم می خواندیم و می نوشتیم .

قسمت پایانی :

الف : الفبای برپایی

دل نوشته ای که گذشت فرق دارد با مرکز بینایی ، شنوایی و دیگر قلوب حسی و خواندن و نوشته هایشان ، چراکه پیشتر ترس چشم گرفته بودند ، در گوش نوشته بودند و حتی نوازشم هم کرده بودند ، این دل منزلگه آخرین نوشته ی خداست ، با منزلگه صحف ابراهیم ، موسی ودیگر صحف اولی فرق دارد .   

کلاس سوم هرطور بود ازش خلاص شدم و منتقلم کردند به کلاس چهارم در همان تهران که بودیم ، به مدرسه ای پسرانه دولتی دریکی دو خیابان تا خانه ی ما در سرسبیل .  

آموزگار کلاس خانم بود ولی مثل خانم کلاس سومم نبود که فقط صورت و دستش پیدا بود ، ولی مثل او از یکی از دو نعمت مجهول بقول پیامبر برخوردار نبود ، یک روز که برای هواخوری از به حیاط مدرسه می رفتیم در راه پله ها غش کرد و افتاد و علاوه بر آنچه از ایشان پیدا بود بیشتر هم نمایان شد .

ثلث اول را در این مدرسه گذراندم و در این ایام بود که یک روزی بیرون از مدرسه قیامتی برپا شده بود و حتی چند شیشه ی مدرسه ی ما هم شکست و ما را آنروز تعطیل کردند و رفتیم خانه .

در راه خیابان شلوغ و پر رفت و آمد بود و یکی می گفت فرهنگیان قیام کرده اند ، یکی دیگر چیز دیگر می گفت و ...

زیاد در آن مدرسه نماندم ، چراکه باز پدر منتقل شد به گرگان و رفتم همان مدرسه ی کلاس دومم ، یک ثلث هم آنجا بودیم که منتقل شدیم به شاهرود و پادگان چهل دختر که مدرسه نداشت و یک انباری را کردند مدرسه و ثلث سوم را آنجا مشغول شدیم ، چراکه مختلط بود و در هر پایه چندتایی دانش آموز داشت و یک درجه دار شد آموزگار چند پایه .

ب : دفاع از ایران

آموزگار خدا بیامرزما از اهالی عباس آباد تهران بود ، که پیش از دبستان رفتن آنجا ساکن بودیم ، صوت خوبی هم داشت در جلسات قرائت قرآنی هفتگی که ابوی خدابیامرز ما بنیانگذارش بود ، و داماد ما شد ، و یک روزی خواهرم ایران را نه تنها زده بود بلکه در صندوقی گذاشته و درش را هم قفل کرده بود و کلید ...  

ادامه در قسمت بعد ان شاءالله

، بَلِ الْإِنْسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ ، وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِیرَهُ ، لَا تُحَرِّکْ بِهِ لِسَانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ ، إِنَّ عَلَینَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ ، فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ ، ثُمَّ إِنَّ عَلَینَا بَیانَهُ ، ... .

 


  

سلام علیکم

ضمن آرزوی هفته ای بهتر از هفته ای که پشت سر گذاشته ایم برای شما عزیزان اول تشکر کنم از برادر نادر چهاردهی عزیز که وقت گذاشتند و قلم رنجه فرمودند ، سعی کردم نظر ایشان را در ادامه ی مطلب بگذارم که بیش از تعدادی از کلمه را ظرفیت نداشت .

خب برویم سر بحث و کاوشی که داشتیم ، ابتدا عرض کنم که در برابر یک داده مثل مثلا همین داده ی برادر عزیزمان ما دو کار انجام می دهیم ، البته چهار تا گفته اند و از آن به اسفار اربعه تعبیر شده یعنی سفرهای چهار گانه ، این دو کار ما یکی درک یا دریافت داده است و یکی هم کاری که ما پس از آن انجام می دهیم ، در این زمینه باب دانش علیه السلام که عرض شد پیامبر فرموده : " انا مدینة العلم و علی بابها " یک سفارشی دارند که عبارتست از تقوی و نظم امر ، که هرچند بحسب ترتیب ابتدا تقوی را سفارش می فرمایند و بعد نظم را ولی بحسب بحث ما اول نظم امر را عرض می کنم .

یعنی در مقابل یک داده که عرض شد یک کارما درک و دریافت آنست اول همانطور که مثلا مرحوم علامه بعنوان مثال فرموده بودند مثلا چشم ما آنرا می گیرد و بعد نوبت کار حس بینایی است و همینطور ادراکات دیگر که عرض شد در این زمینه نه فرمایشات مرحوم علامه روشن است و نه توضیحات مرحوم مطهری در پاورقیهای مطالب ایشان ، چراکه بعد حس تجرید از حس را داریم در فرمایشات ایشان در حالیکه کارگرش روشن نیست ، مثل مثلا کار بایگانی که کار حافظه ی ما باشد ، هیمنطور کار یادآوری که در پاورقی ذکر شده باشد ، حالا آیا کاری بنام تفکر یا اندیشیدن و همچنین تعقل هم داریم ؟ و ترتیبش کجای کارماست بماند که ما فقط در پاورقی می بینیم که تفکر را تحت کاری بعنوان ترکیب داریم که نوعی ترکیب و نوع زاینده اش نامبرده می شود و از عقل یا خرد و کارش نه درمتن و نه در پاورقیها خبری نیست ! وهمینطور دل یا قلب که در کجای کار ما قرار دارد ؟

قدر مسلم اینکه مثلا چشم ما دریافتی از داده دارد ، همینطور حس ما و بی نیاز از حافظه هم نیستیم و همینطور یادآوریش ، چراکه داده را بیادمی آوریم ، ولی هرچند که این نظم و ترتیب را در پاورقیهای مرحوم مطهری داریم آیا علم یا دانش یعنی همین ؟ که مثلا چشم ما به چیزی بیفتد ، حسی از آن داشته باشیم ، حفظ کنیم و بیادآوریم ؟

مرحوم مطهری در مثلا اثر خوب آشنایی با علوم اسلامی خود فرموده اند : " ما وقتی که شخصی را که تاکنون ندیده بودیم میبینیم ، یا شهری را که تاکنون نرفته بودیم ، مشاهده میکنیم ، احساس میکنیم که اکنون در خود و همراه خود چیزی داریم که قبلا نداشتیم ، و آن عبارت است از تصویری از آن شخص و تصویر یا تصویراتی از آن شهر . حالت اول ما را که این تصویرات را نداشتیم و منفی بود ، جهل مینامند ، و حالت دوم ما که اثباتی است و تصویراتی از آنها داریم و این تصویرات ، ما را با آن اشیاء که واقعیات خارجی میباشند مربوط میکنند ، علم یا ادراک نامیده میشود . " .

وبعد در نتیجه می فرمایند : " پس علم صورتی از معلوم است در ذهن . لهذا در تعریف علم و ادراک گفته شده : العلم هو الصوره الحاصلة من الشیء عند العقل . یعنی ادراک عبارت است از صورتی که از یک شیء در ذهن پدید میآید . " .

در حالیکه روشن نیست صورت داده ای نزد مثلا چشم ، حس بینایی ، حافظه و بیاد آورده شده هم یعنی عندالعقل یا نزد عقل ؟

در ادامه ایشان می فرمایند : " انقسام علم به تصور و تصدیق از این جهت است که علم ما به اشیاء ، گاهی به این شکل است که ذهن ما حکم میکند به وجود یا عدم نسبتی میان اشیاء ، یعنی علم ما به شکل قضاوت میان دو چیز است و حالت قضائی دارد ، و گاهی به این شکل نیست . " .

بلکه : " گاهی آنها را از نظر میگذراند بدون آنکه حکمی درباره آنها بکند . در صورتی هم که حالت قضائی به خود میگیرد و میان دو شیء حکم میکند ، حکم و قضاوت یک چیز است که تصدیق نامیده میشود و صورتهایی که از محکوم علیه و محکوم به یعنی دو چیزی که ذهن میان آنها حکم کرده است ( در ذهن حاصل میشود ) چیز دیگر است . صورتهایی که ذهن میان آنها حکم میکند تصور است ." .

و همنیجاست که فرموده اند : " تقسیم علم به تصور و تصدیق اولین بار به وسیله حکیم عالیقدر اسلامی " ابو نصر محمد بن طرخان فارابی " ابداع و عنوان شد ... . " ، که عرض شد این یعنی تقسیم منطق ارسطویی به بابهای معرفت و حجت از طرف فارابی با تقسیم علوم ایشان به نقلی و عقلی همخوانی دارد و می بینیم که بی مناسبت با تقسیم علم به تصور و تصدیق از طرف ایشان هم نیست .

چیزی که در این میان روشن نمی شود یکی همانست که عرض شد یعنی ما وقتی در مقابل یک داده نقش پذیرنده را داریم که اگر از پذیرش عضو مثلا چشم ما شروع می شود تا کجاست ؟ و نظم و ترتیبش چیست ؟ آیا مثلا ختم به یادآوری می شود ؟ یا بعد ذکر یا یادش هم ادامه دارد ؟

مسلما تصدیق و رقم دیگرش تکذیب یک داده چیزی نیست که با داده داده شده باشد ! و یا کار مثلا چشم باشد ! مگر همین که برای ما مثلا منطق قدیم بعنوان " ایجاب و سلب " یا منطق جدید بعنوان " صفریک " می گوید و چشم ما هم به آن می افتد ! و یا برای چشم رقم نیفتادنش را هم بحساب بیاوریم ! و همینطور عدم حس ووو تا : " عدم الحکم " ی که مرحوم علامه فرموده بودند و در پاورقی هم مرحوم مطهری توضیح دادند که مراد دو رقم " ایجابی و سلبی " است .

یعنی همان پیشگفتاری که در بحث قبلی عرض شد دارند و قضیه قضیه ی افتادن چشم است نه افتادن داده ای به چشم که چشم ما با این پیشگفتار می افتد به داده ای .

البته قضیه همینطورست ، یعنی این چشم است که داده ای را می گیرد و نظم امر همانست که باب دانش علیه السلام فرموده اند ، یعنی اول تقوی و بعد نظم امر و ما بعمد اول نظم امر را مطرح کردیم !

خب تا طولانی نشده شما را بخدا می سپارم و ان شاء الله تا فرصت بعدی فعلا خدا نگهدار .


  
خبر مایه
آمار وبلاگ

بازدید امروز :51
بازدید دیروز :92
کل بازدید : 566622
کل یاداشته ها : 1355


طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ