سفارش تبلیغ
صبا

به وقت نماز خواندن :

... ، الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ (الف) ... ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یعْدِلُونَ ، ... .

سلام علیکم و تا یادم نرفته تبریک (ب) .

اشاره :

... ، الْحَمْدُ لِلَّهِ ... ، وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مَرْیمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَکَانًا شَرْقِیا ،  فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَیهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِیا ، ... ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یعْدِلُونَ ، ... .

ما (پ) وقتی نماز می خونیمم ، چه رسه به اقامه اش ، چه در خودمون ، و چه در خونه و خانواده ی ولو دو نفری ، و چه هم در محل و جماعت و جمعه ی اون ، گفت و شنودی داریم .

بعبارت دیگه در نماز فُرادا هم ، که مثلا در سوره ی حمد (ت) ، در دوتایی (ث) یِ مثلا :

... ، ایّاک نعبد و ... .

که شنونده همون گوینده هستم ، باز جفتمون یکی نیست ! چرا !؟

در نوشته ی قبلی دیدیم که در برنامه ی :"درسهایی از قرآن" تلویزیون ، مدرس چه گفت !؟ ولی آیا گفت که برا گوشی گفت !؟ یا برا گوش شنواییم گفت !؟ مثل اونایی که اومده بودن برا گوش دادن به ایشون ! حالا چند میلیونم نه ، یکیم مثل منی که پای تلویزیون گوش داده به ایشون بمونه ! و اینم که در نوشته ی قبلی گفتم بمونه ! که آیا برا :"فقط شنیدن"ش !؟ یا برا مثلا :"دونستن"م !

حالا :"اقامه" اش در خود ، چه رسه به در خانه ، و دیگر نهادهای مدنی بعد اونم بمونه ! و :"تعریف"شم بمونه ! اونم برا :"قیام" ! که روز قبلش در همون برنامه ی "درسهایی از قرآن" تلویزیون گفته شد :

دین اسلام دین قیامه !

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، ... ، إِنَّ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَآیاتٍ لِلْمُؤْمِنِینَ ، ... .

ولی نفرمود : در کجا !؟ البته روشن بود که در :"جمهوری اسلامی ایران" و :"سازمان صدا و سیما"ش گفته میشد ! که نشون میداد در :"خونه ی آقا امام رضا" گفته میشد ! که فعلا با :"مکان" مثلا اقامه ی حرف کاری ندارم ! و با حرف کار دارم ! که گوینده اش گفته : این حرف منه !

و گفتم که آیا گوش دهنده هم بگه حتی : این شنیده ی منه !؟

خب کدوم شنونده !؟ حتی گفتم که اگه مثلا تلویزیون برا خودشم روشن باشه و حرف بزنه ! فرادی !؟

خب ما ! که فقط گوش و شنواشم که نداریم ! حالا بیا بقولی : تصوری و تصدیقی اونم باشه ! و همونطور که قبلنا هم گفته ام مثلا بقول مرحوم علامه که فرموده ، در اصول فلسفه و روش رئالیسمشون :

برا نخستین بار که چشم ما به اندام جهان خارج افتاد ... .

و فرموده ان ، :"چشم"م بعنوان مثال گفته شده ، و پیش از اون :"بویژه از راه لمس" ، حالا لمس چی !؟ م بمونه ، پیموده ایم !

:"افتادن" مثلا گوشم ، یا گوش دادن به حرفی ، فرق داره با رسیدن اون حرفم به گوش ! :"چراکه" اینم گفتم که :"امام" یکی از ایندو :"شنوایی" ه ، حالا بقول آقا امام امیرالمومنین علیه السلامم ، مسموع شنواییم با مطبوعش بمونه !

یادمه اینو گفتم ، در اینجا که ، عربستان سعودی یه کتابی چاپ و منتشر کرده با عنوان :

امیرالمومنین یزید بن معاویه !

حالا امیرالمومنین قبل :"معاویه" و بعد :"یزید"شم بمونه ! مگه اینکه هنوزم یزید زنده باشه ! و نظام امویم برپا باشه ! و نظام :"مروانی"م در تاریخ نیومده باشه و مثلا :"درخت" م نه تنها :"نهال" اومی باشه ! بلکه :"تنومند"یم در انحصار اون باشه ! و حتی نهال دیگه ای هم در طول تاریخ کاشه نشده باشه ! خب بتبع از درختشم خبری نیست دیگه !

در این زمان که بهش :"آخرالزمان" هم گفته بشه ! و حرف از :"امام زمان" هم باشه ! که گویا موضوع همین :"درسهایی از قرآن" تلویزونم هست !

در حالیکه :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، ... ، مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَینَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَ ... ؟(ج) مُسَمًّى وَالَّذِینَ کَفَرُوا عَمَّا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ ، ... .

خب ، پیش از روز بخیر ، پیشاپیش نیمه ماه مبارک رمضانو هم تبریک بگم ، و ضمن تسلیت ، روز به امامت رسیدن ایشونم ، بعد شهادت آقا امیرالمومنین علیه السلام ، که در این ماهه !

روز بخیر .

راستی تا یادم نرفته رحلت امام جمعه ی ارومیه ، مرکز آذربایجان غربی رِ ، به جانشین ایشون تسلیت بگم و در ضمن تبریک به ایشون ! ولو برا خوندن نماز جمعه هم ، در اونجا !

---------------------------

زیرنویس :

الف :

وَالْأَرْضَ ... .

ب :

بمناسبت امروز ، دومین جمعه ی ماه مبارک رمضان .

پ :

حتی بعنوان یه دختر خانوم ، چه رسه به خانومی که ازدواج کرده باشه و همسر داره ، یا داشته !

ت :

که بقول پیامبر صل الله علیه و اله و سلم ، نماز بدون حمد نداریم .

ث :

مثانی ، یکی از سبع یا هفتای اون ، که بقول آقا امام باقر علیه السلام ، بعضیا :"بزرگترین" اونا رو هم حذف کردن از کتاب خدا ! و فقط در :"قرآن عظیم" حذف کرده نشده بزرگترین :"آیه" ی اونم !

ج :

... أَجَلٍ ... . 


  

فقط نمازِ ب :

سلام علیکم و شب بخیر

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، ... ، إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ ... .

با اینکه امروز سرکار بودیم و بنا نبود دست به قلم بشم ، ولی همونطور که دیشبم بمناسبت رحلت امام جمعه ی سابق ولایتم ، آذربایجان غربی ، یادی از ایشان شد ، گفتم شب سوم ایشونم تسلیتی گفته باشم .

خصوصا برا :"اقامه" نماز جمعه به امامتشون در ارومیه ، مرکز استان .

حتی برا :"خواندن" اونم ، که به نقل از ایشون گفتم که حضرت امام (ره) فرموده بودن :

فقط نماز بخونن .

چراکه :"خواندن" م یه کاره ، و امامت فقط در نماز ی مثل جمعه لازم نیست ، بلکه در نماز جماعتم لازمه ، و گفتم که نماز فرادی هم امام داره ، حالا چه امام ، بنا بر نقلی که از آفا امام امیرالمومنین علیه السلام که نقل کردم ، مثلا امام عضوی باشه ، و چه امام حسی که قبلا گفتم حتی در حوزه ، یا بعبارت دیگه :"مدارس ویژه ی علوم دینی" حتی جمهوری اسلامی ایرانم حرفی از اون نیست ! در حالیکه گفتم قبلا ، که قرآن نازل شده بر اونه و بر اونمه همه ساله و در این ماه و شب قدرش !

چه رسه به "مدارس ویژه ی علوم دینی" بقولی :"اهل سنت" و اونم مثلا در عربستان سعودی ! که حرفی ازش زده شده باشه ! خب از مراکز علمی دیگه ، حتی در جمهوری اسلامی ایرانم که انتظار نمیره ! چه رسه به مراکز علمی اونم مثلا آمریکا !

خب ! این رِ فرصتی لازمه که در حوصله امشب و اونم بعد یه روز کاری و خسته و نیازمند خواب ! خارجه ، ان شاءالله که فرصتش دست بده !

پس امشب فقط می خوام اینو بگم که مثل اون "خوندن" که گفتم ، هرکاری که "اقامه" میشه امام داره ! و بدون امام کاری ، حتی حرفشم ! اقامه نمیشه ! نشده هم ، نخواهدم شد !

حالا اگه امامش بقولی :"غایب از نظر" باشه ، خب از نظر غایبه ! خب اونم برا اینکه :"نظر"م یه کاره دیگه !

حالا امامش چیه بمونه ! ولی "نظر" کننده ، یا نظر دهنده چی !؟

مثلا قصد امامت چی رِ داره !؟

چراکه مثل :"گوینده" هست ! که برا :"گوش" ی میگه ! که بحثش گذشت ! حالا گفتش هرچی که باشه ! که بقول درسهایی از قرآن امروز آقای قرائتی : خودشه ! قد مثلا :"علم" یا دانشش !

حالا بمونه که بقول استاد شهید مرتضی مطهری ، در آثار بدون استثناء خوبشون ، بعد معلم :"ثانی" ، یعنی فارابی :"معرفت"م علم یا دانش بحساب اومده !

بعبارت دیگه :"تصور" م مثل :"تصدیق" علم یا دانش بحساب میاد ! و مثلا بقول منطق تفتازانی :

علم اگه همراه با نسبت باشه تصدیقه ، والا تصوره !

والا هم بقول مثلا حاشیه ی ملا عبدالله یعنی :

اگه همراه با نسبت نباشه !

در حالیکه مقوله ی معرفت ، با مقوله ی مثلا حجت ، دوتا مقوله هستن ! و نه فقط برا گوینده اش ، بلکه در "ثانی" برا گوش دهنده به اونم ! چه برا شنیدنش ! یعنی به امامت شنوایی ، و چه برا دونستنش ! و امامت فکر یا اندیشه !

... ، الْحَمْدُ ... ، إِنَّهُ فَکَّرَ وَقَدَّرَ ، ...  ُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یعْدِلُونَ ، ... .

آیا با شنیده هاش اندازه گرفت !؟ یا با دونستنیاش !؟ بمونه برا فرصتی دیگه ان شاءالله !

... إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ ، رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَینَهُمَا ... .

شب بخیر . 


  

بعد نوشتِ ب :

سلام علیکم و تسلیت (الف) مجدد .

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، ... ، وَالْکِتَابِ الْمُبِینِ ، ... .

"فقط نماز" :

خاطره ی که می خواستم از مرحوم زنده یاد آقای حسنی بگم برمی گرده به زمانی که در آموزش و پرورش شهرستان چایپاره ، که بهش قره ضیاءالدین گفته شده می شد و میشه ، و بخشی از شهرستان خوی بود ، ولی آموزش و پرورشش مستقل شده بود ، مشغول به تدریس بودم و وسط سال تحصیلی فرستاده شدم به آموزش و پرورش شهرستان پلدشت و البته بعنوان دفتردار !

که دستور این کارم از استان صادر شده بود ! البته نه اداری ! بلکه مدیرکل به این نتیجه رسیده بود !

خب من علاوه بر تدریس ، در اوقات فراغت فعالیت دیگری هم داشتم ، مثلا همکاری با سپاه خوی و خصوصا واحد تبلیغات و مسئولش برادر افشانی ، در رابطه با جریانی ! و همینطور برادر کبیری و بسیج که :"نهال"ش داشت شکل می گرفت ، و همینطور کمیته ی قره ضیاءالذین و خصوصا مرحوم برادر میرزا علی اکبر معاون کمیته ، در مورد "آموزش" نیروهای اعزامی ، که از پیرانشهر اومدم برا همین .

فرستادنم به پلدشت برا همینا بود و حالا بمونه که بیشتر و بلکه فقطم برا کدومش بود ! که نرفتم به پلدشت و اصلا برادر افشانی گفت که برم سپاه ! که در همین ایام بود رفتم ارومیه و یادم نیست برا چکاری و یکیشم رفتن پیش آقای حسنی بود ، در رابطه با اون جریانی که گفتم و نفوذش در آموزش و پرورش و منجمله استان و شهرستان خوی و چایپاره هم .

که موضوع فرستادنم به پلدشتم پیش اومد و گفتم فعالیتام در محل می مونه با رفتنم ، که ایشون گفتن کاری نمی تونن بکنن و اینو گفتن که :

امام به ایشون گفته فقط نماز (پ) بخونن !

امروز که از سر کار اومدم ، خوشبختانه وقتی رسیدم خونه که تلویزیون می خواست درسهایی از قرآن آقای قرائتی رو پخش کنه ، گوش که می دادم گفته شد که دین اسلام دین :"قیامه" و منجمله هم از مواردی که گفتن :"اقامه ی نماز" بود .

که اقامه ی نماز جمعه رو هم شامل میشه ، که بعضی اقامه ی اونم (ت) در عصر غیبت جایز نمی دونن ! در حالیکه مثلا اقامه ی نماز جماعت رو هم جایز نشمرن ! اقامه ی نماز فرادی رو چی !؟ حتی در خانه !؟

چراکه اقامه ی نماز فرادی هم بدون امام نداریم ! همون که میگه :

ایّاک :"نَ"عبد ! و ... .

و نمیگه ایاک اعبد ! و حکایت از اقامه ی عبودیت فردی داشته باشه ! حتی اگه عبودیت عبودیت مثلا گوششم باشه ! چه رسه به اینکه مثلا از نعمت چشم برخوردار باشه و بقول پیامبر صل الله علیه و اله و سلم یکی از این دو هم امام اون یکی دیگه باشه !

که بحثش در مباحث قبلی گذشت ! و حالا بمونه که نقلیم از آقا امام امیرالمومنین علیه السلامم رسیده باشه که :

الحواس ائمة الاعضاء ، القلوب ائمة الحواس ، الافکار ائمة القلوب و العقول ائمة الافکار !

البته صعودی ، و در نزولی یا ماه رمضانی اونم رسیده باشه :

العقول ائمة الافکار ، الافکار ... و الحواس ائمة الاعضاء . (ث)

خب تا یادم نرفته بگم ، البته من با گوش خودم نشنیدم ، ولی شنیدم که زندیاد مرحوم آقای حسنی ، در همون ایام در خطبه ی نماز جمعه گفتن :

تا کی می خواین بنشینین و نگین مرگ بر ... !

و مامومین هم گفتن : مرگ بر ... !

 و اونم که در صف اول نماز بوده پاشده نمازو ترک کرده ! و بعد ها که سر جریان زمینهای فرهنگیان قم ، در انتهای باجک ، اونور کمربندی ، رفته بودم استانداری تهران ، اونجا دیدمش !

خب لابد به گوش زنده یاد مرحوم آقای حسنی فرمایش حضرت امام (ره) رو چنین رسیده بود که :

فقط نماز رو اقامه کنید !  

و بقول مداح تکیه سعدی یزد : دگر کار تمام است !

که در مدح حضرت عباس علیه السلام می گفتن ، آن حضرت که بقول امروز آقای قرائتی :"چهار" امام دستای ایشونو بوسیدن ! حالا پنجمیش بمونه ! شاید برا اینکه در کربلا و وقت قطع دستان سقای کربلا کودک بودن !

شب بخیر .

-----------------------

زیرنویس :

الف : پیش از تسلیت مجدد ، در رابطه با یادکرد قبلی اینم بگم که وقتی اولین شهید (ب) گروهان ما شهید سهراب رو آوردن ، تعدادی از گروهان ما ، مثلا یکی از همون دو تایی که اونو روی ام یکاشون و برانکارد کرده بودن آوردن ، وقتی که مرحوم آقای حسنی گفت بریم بطرف محمد شاه ، اومدن گفتن که بریم انتقام سهرابو بگیریم !

من بهش نگفتم که از کی !؟ و آیا از اونی که مستقیم زده بود به رون سهراب !؟ نه از بلندی ! حالا نه از طرف راستشم ! بمونه ! و ...

و همینطورم نگفتم که مگه من گفته بودم که بره تو محمدشاه !؟ و ...

فقط قریب به این گفتم که مگه کسی جلوی تو رو گرفته !؟ هرکی برا انتقام گرفتن اومده بره بگیره !

که تعدادی با مرحوم آقای حسنی و سپاهی که از نقده اومده بودن رفتن و بقیه بامن منتظر ماندیم تا برگردن و سوار ماشینایی که اومده بود شدیم و برگشتیم نفده ، و فرداشم با سرپرست گروهان دوتایی رفتیم برا بازدید پیرانشهر که بنا بود تو اون شهر خالی از سکنه مستقر بشیم ، برا حفاظت از اونجا که خانه و دیگر اماکن اون بیشتر از اونکه بعثیا و منافقین غارت کرده بودن از بین نره تا ...

ب : یه شهید دیگه هم تو محمد شاه دادیم ، که جنازه ی اونو که با قمه زده بودن ، مثلا چشماشو ، و آخرشم یه گلوله تو سینه اش ، اونایی که با مرحوم آقای حسنی رفته بودن آوردن ! که غروب روز گذشته برنگشته بود و گیر افتاده بود .

دیگه ما شهید ندادیم ، البته تا وقتی من در اون گروهان بودم ، ولی بعد من بیشتر اون گروهان و اونم در مدت کمی شهید شدن ، حتی در همون پیرانشهر ، که روزاش هیشکی بدون ما ، گویا توش نبود ! ولی شب که میشد اینطور نبود ! و برا همین تا مستقر شدیم تو شهرداری اونجا ، اول ترتیب نگهبانیا رو دادم و بعدشم ترتیب گشت در شهرو .

خب خب شکر خدا خمسه خمسه های عراقیا هم که بعد مستقر شدن ما گهگاهی می خوردن تو شهر ، هیچکدومشم به هیشکی از ما نخورد ! و بعد منم یادم نمیاد شهیدی از این بابت داده شده باشه اون گروهان .

پ : نماز جمعه .

ت : مثل اقامه ی حکومت !

ث : منجمله مثلا گوش و امامش حس شنوایی . 


  

به وقت وداعِ پ :

سلام علیکم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، ... ، تَنْزِیلٌ مِنَ ... .

امروزم داربستی نیومد میله های زیر طاقی رو که دیروز می خواستیم کار بکنیم ببنده ! و از کار موندیم و گفتم از فرصت خدا دادی استفاده کنم .

خب قرار نبود امروز کار کنیم ! لحظاتی پیش که در میان سر و صدای بیرون از خونه و همینطور ساختمونم که گویا فروشنده ایم داشت کالای تو ماشینشو ، شاید وانت بارشو با بلند گو فریاد می کرد ، برنامه ی :"تا نیایش" شبکه ی پنج تلویزیون در همین رابطه یه چیزایی می گفت ، مثلا اینکه خدا :"دست" داره تو اینم که قرار نبود امروز کار کنیم !

البته در پاسخ به پرسش مجری برنامه و در رابطه با :"ازدواج" می گفت ، که :

نقش خدا در زندگی و منجمله "ازدواج" و بقولی پسا ازدواجم ، نزد ما ! شاید گفت بعضی از ما ! خیلی کمه ! و اینو گفت که :

خدا دست داره !

در ازدواجم ، و پسا ازداواجم ! که مجری پرسیده بود پس اونایی که مثلا کار و تلاشن چی ؟ که نمی تونن ازدواج کنن ؟ و یا مثلا براشون سخته ؟ و خلاصه بهونه نمیارن ! که کارشناس برنامه گفت :

اولش همون !

که نقش خدا نزدشون کمرنگه ! و خدا رو شکر که نگفت بی رنگه !

چقد !؟ خب ایشونم مثل :"استاد" حسن رحیم پور ازغدی ، که ذکر خیرش شد ، در مباحث قبلی ، بنا رو بر :"صفر تا صد" گذاشته بودن و خدا شکر که نفرمودن : صفر !

حالا :"صد" شون بمونه ! و اونم :"یه" صد ! آخه در "صد و یک !" بنای ایشونم که دو تا صد که ندارن ! مگه اینکه هرکدوم از "صد و یک"ی ایشونم بر مبنای "صفر تا صد" شون "صد و یک" ی باشه !

پس خدا رو شکر ! ولو برا "نیمی" از اونایی که مجری برنامه به مثلا نمایندگی از اونا هم پرسشو مطرح کرده باشن !

حالا :

... ، الْحَمْدُ لِلَّهِ ... ، نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِیلًا ،  أَوْ زِدْ عَلَیهِ !؟ ... ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یعْدِلُونَ ، ... .

بمونه ! همینکه :"صد" که گفتم بمونه ! :"صفر" نداشته باشه کافیه ! ولو اینکه بقول :"معروف" یکصدم" باشه یا "یکدهم" ! مثلا گوشی که فرموده ایشون به اون برسه !

اونم تو این ماه ! که همه مهمون حرف خدا هستن ! مگه این ، حالا گوش :"صد در صد " که گفتم بمونه ! ولی به :"صفر در صد" شم برسه فرمایش ایشون !

خب بله فرمایش زبان علم یا دانش بشریم همینو میگه ! چه قدیم ارسطوییش ، و چه جدید ریاضی و یا کامپیوتریشم ! و چنین نیست که که اگه اسمش گذاشته بشه :"رایانه" اونوقت :"ساخت ایران" میشه و مثلا :"کالای ایرانی" بحساب میاد و قابل : حمایت !

خب ! اگه ان شاءالله فرصت شد ، امروزو میگم ، بیشتر بازش میکنم ! اینو که گفتم ، که نه تنها در این دومنطق علم یا دانش ، بلکه بقولی در :"متدولوژی" علوم (الف) حرف همینه ! که مثلا صفر گوشی بدهکار حرفه ! اونم حرف صدگوشی ! و فرقیم نمیکه که در چه :"فازی" از :"صفر تا صد"م ! یعنی گوینده (ب) باشه !

خب ! برم ، دارم صدام می کنم ! و از هفت شهر (پ) شهر ما ! گوششو که دارم ! وگرنه :

از کجا شنید !؟

م من !؟ حالا الباقی ! بعبارت دیگه :"بقیة الله" ی من بمونه ! که در نوشته ی قبلی گفتم ، بعدیش ، بعد حس شنوایشم فقط ! اونی هست که قرآن بر اون نازل شده و می شود ! همه ساله و در این ماه و شب قدرش !

---------------------------------

الف : ناگفته نمونه که :"علم متدولوژی" علوم ، یعنی یکی از علوم یا دانشها ، و یا همونطور که از اسمش پیداس یعنی علم یا دانش متد ، یا روش و یا سبک علوم یا دانشها مطرحه !

حالا خودش ، بهر عنوان که مطرح باشه ، آیا سبک ، روش و یا متدی داره !؟ و یا از سبک ، روش و یا متدی ، بعنوان یه علم یا دانش ، که دیگر علوم یا دانشها دارن ، بی نیازه !؟

خب شاید برا اینکه موضوعش سبک ، یا روش و یا متد علوم یا دانشهاس ! ولی اگه موضوع سبک ، روش و یا متد :"علم" یا دانش باشه چی !؟ که فرق داره این موضوع با آن موضوع ! چراکه "علم" یا دانش شامل هر علم یا دانشی میشه ، بتبع سبک ، روش و یا متد اونم همینطور ، در حالیکه در :"متدلوژی علوم" موضوع این نیست ! بلکه موضوع سبکیه که علوم یا دانشها دارن !

مثلا علوم تجربی چه سبکی داره ؟ و علوم ریاضی چه سبکی داره ؟ و علوم انسانیم چه سبکی برا خودش داره ، و دیگر علومیم که بعنوان علم نامبرده شودم همینطور ! و موضوع این نیست که سبک علم یا دانش چیه !؟ که قبل از رنساس یا انقلاب صنعتی در اروپا و بتیع اون در دنیا و منجمله در ایران و همینطور بعد انقلاب در جمهوری اسلامی ایرانم ! چنین نبود ! علم یا دانش با هر عنوانی یک سبک یا روش و یا متد داشتن !

البته نزد پیروان سبک ارسطویی ! البته نه اینکه مثلا پیروان سبک افلاطونی یه سبک دیگه داشتن ! و یا پیروان دیگری ! چراکه اختلاف در تعبیر بود ! مثلا یکی می گفت :

مثبت منفی

و دیگری مثلا می گفت :

بقا و فنا

و دیگری هم همینطور ! یعنی # بنا سبک ، روش و یا متد همگی بر # دو رقم بود ! بعد رنسانسم همینه ! یعنی تا این زمان سبک ، روش و یا متدی بشر نذاشته که بناش بر دو نباشه !

اینم ناگفته نمونه که گفته میشه بنا رو بر :"حدّاقل" گذاشته ! بقول علم یا دانش ریاضیش ! در حالیکه :"یه" چیز "حدّاقل"ش دو نیست ! مگه اینکه کلّشم که یه یا :"یک" چیزه ، گفته بشه :"اقلِّ" از حدّاقلش که :"دو" بود باشه ! مثلا علم یا دانش که یه چیز باشه ، و حداقلش دو علم یا دانش باشه ، اقلِّ آندو باشه و نهایتش مثلا :"یکی" از آندو علم یا دانش باشه ! یا :"قدّ" و یا :"اندازه" یکی از آندو ! نه : هردوش !

البته اینم نا گفته نمونه که اینا حرف بشره ! و نه بشری مثل پیامبران ! یعنی حساب کتاب اونا اینجوری نیست ! بلکه خداییه ! و فعلا همینقد گفته باشم که مثلا علم یا دانشی که اونا میگن شامل کل علوم یا دانشها میشه ! و یکی از اونا بحساب نمیاد ! حتی با عنوان به اصطلاح : علوم دینی !

ب : گوینده اگه :"صد" باشه ! دیگه چیزی از "صد" نمی مونه برا :"یکی" که گوینده براش چیزی گفته باشه ! نهایتش از صد ، می تونه :"نود و نه"ش باشه ! که یه در صدی برا رسوندن حرفش به اون باشه ! مگه اینکه بقول سبک ، روش و یا متد علوم یا دانشها ! بنا بر مثلا :"صفر تا صد" باشه و یا تعابیر دیگش ، مثلا همین که تو :"بورس" ه ! یعنی گفته میشه :

صفریک

و تعبیر دیگه ای از قدیمشه ! که گفته شده و هنوزم میشه :

مثبت منفی ، یا ایجاب و سلب ، و یا تعابیر دیگرش !

که یکی از :"دو" طرف اولیه مثلا بعنوان عالم ، دانشمند و یا مثلا :"استاد" برا طرف دیگه که صفر ، خالی و یا تهی از حرفه ! حرف می زنه !

حالا مثلا گوشش تهی از حرفه ، یا بعدش حس شنواییش ، و یا بعدیش ! که گفتم محل نزول قرآن بوده و هست ! همه ساله در این ماه و شب قدرش !

اونم نه اینکه در اون شب پر میشه ! بلکه بقول اونا :"دیجیتال" ی پر و خالی میشه ! بلکه مدام خالیه ! وگرنه برا آنیم که پر بشه ، اونوقت :

صفر یک

یعنی چی !؟ ولو در اون آنم !؟

و ناگفته نمونه که هنوز بقولی شهر بعد شنوایی ما رو نگشته ! رفته ان به شهر حافظه ! و اونم نه فقط :"موقت" ش ! بلکه :"دائم" شم ! و اونجا رو :"پایتخت" یا :"سفارت" خونه ی گفته ی خودشو کرده اند ! گفته ی :

صفریک

و یا تعابیر دیگش و منجمله همینکه امروزم در اون برنامه ی تلویزونی و اونم با اون ! نامش گفته شد :

صفر تا صد !

که دستکم به گوش رسید ! البته نه گوشی خالی ، تهی و یا صفر ! که حرفی برا گفتن نداشته باشه و حتی پُرم نشه از اون گفته ! بلکه مدام خالی باشه ! یعنی صفر یکی باشه ! یا صفر صدی !

پ : ملای رومی میگه :

هفت شهر عشق را عطار گشت ، ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم !

آیا هفت شهر ما ، منجمله خودشم گشت !؟ البته اگه ما عشق باشیم نه ها ! یا عشق ما !

حالا بقولی خدا عشق !؟ یا عشق خدا !؟ بمونه !

نا گفته نمونه که شیخ در :"گلشن راز"ش گفته :

مرا از شاعری خود عار ناید ، که در صد قرن چون عطار ناید

و شعر با عشق فرق داره ! هرچند من از شعرم زیاد سر نمیارم !

شب بخیر ، تا بعد ان شاءالله تعالی . 

------------------------------------------ 

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، ... ، عسق ، ... . 

سلام علیکم ، شب بخیر 

بعد نوشت : 

در خبرای امشب اومده بود که آقای غلامرضا حسنی رحمت الله علیه ، برحمت الهی رفته اند ، ضمن تسلیت ، خصوصا به همولایتی هایم در آذربایجان غربی ، علی الخصوص در ارومیه ، گفتم یادی از ایشون کرده باشم . 

یادم میاد با اولین اعزامی که از شهر خوی عازم جبهه شده بودم ، و تو ورزشگاهی در ارومیه مستقر بودیم ، ایشون اومدن برامون سخنرانی کنن ، یه شعاری داده میشد که فارسی اون این بوذ : 

ما برای مردن حاضریم ، خمینی رو ربازیم . 

ایشون همون اول سخنرانی گفتن بگین : 

ما برا کشتن حاضریم ، ... . 

وقتی گروهان ما رو ، به نام گروهان مالک اشتر رو در اولین عملیات ، ایشون مامور کردن به عملیاتی در :"محمد شاه" نقده ، بهمراه گروهانی از میاندوآب ، که شبونه از دو طرف مشرف بشیم به روستای محمد شاه ، که بلدچیای کردی که همراهمون کرده بودن گروهان ما رو درست میبردن تو محمدشاه ، و من با فاصله گرفتن دو صفی که به گروهان داده بودم متوجه تغییر مسیر شدم و بلدچی رو خلع سلاح و تحت حفظ قرار دادم  ، ولی اون در ادامه ی راه فرار کرد و با سرو صدا اهالی روستا رو آگاه کرد و موجب فرار افراد هدف اون عملیات شد ، عملیات از حالت مخفی خود در اومد . 

صبح هردو گروهان از بلندیهای اطراف سرازیر شدن بطرف روستایی که از فراریها خالی شده بود ، که هدفم دستگیری اونا در اون روستا بود ، و چون به محمد شاه رفته بودن ، با رفتن گروهان میاندوآب برا تعقیب اونا ، که سرپرستشون رفت روی مین و از ناحیه پا آسیب دید ، تعدادی از گروهان ما هم به دنبال اونا راه افتادن . 

نزدیک غروب بود که سرپرست گروهان ما با حالی آشفته ، با دو نفری که شهید سهراب رو می آوردن اومد و گفت عده ای در بیشه ای گیر کردن و نمی تونن بیان بیرون ، چراکه اهالی محمد شاه اونجا رو خالی کرده و به ارتفاعات مشرف رفته و از اونجا تیراندازی می کنن و خواست براشون یه کاری بکنم . 

خدا بیامرزه شهید اصغر 

فروتنی رو با عباس اقتباسو گفتم یه تیربار و یه جعبه فشنگ بردان و بیان ، به یه بسیجی ارومیه ای هم که با گروهان ما اومده بود ، گفتم ژ3شو برداره بیاد و منم با ام یک راه افتادیم ، از کناره و شیار راه خاکی به طرف محمد شاه ، که کپه کپه شن ریخته شده بود برا مرمتش هم استفاده می کردیم ، تا جاییکه میشد خودمونو رسوندیم به اون کوهی که از اونجا تیر اندازی میشد ، به برادر اصغر گفتم ضربدری و بالا و پایین کوه رو بزنه ، به برادر ارومیه ای هم گفتم در فاصله خشاب گذاری اونا رگبار کنه ، خودمم با تک تیر هدفهایی رو میزدم که فشنگ گیر کرده و رو سینه اونو باز و بسته که می کردم از بغل گوشم وز وز گلوله بود که بگوش  میرسید ، خب توحهشونم جلب کرده بودیم و در همون حال به اونا که تو بیشه بودن علامت دادم که بیان بیرون و برن . 

تیر انداختن به طرف ما تبدیل به زدن خمپاره شد ، گفتم که برگردیم ، و خمپاره بود که ما رو بدرقه میکرد تا رسیدیم به روستایی که بودیم ، فورا گفتم اهای و خصوصا بچه ها و پیرا رو و تا می تونن حیواناتم از روستا ببرن و یکی رو هم فرستاد به به گروهان میاندوآب بگه تو روستا نمونن ، بلکه اونام تا می تونن و جان پناه باشه دور روستا برن و سنگر بگیرن ، که شکر خدا همین شد و خمپاره ها که بیشتر داخل روستا می خورد به یکی هم آسیب نرسوند . 

یادش بخیر شهید مهندس فتح الله زاده اومد گفت سرپرست گروهان ما رفته نقده تا کمک بیاره ! صبح با آقای حنی و سپاه نقده اومد ، خدا بیامرزه آقای حسنی بهم گفت راه بیفتید بریم بطرف محمد شاه ! گفتم با این ام یکا !؟ خب رییس جمهور اون وقت اسلحه نمی داد به سپاه که اونم به بسیج بده ! فقط برا خودش داشت ! 

گفتم به ما هم کلاش بدین میام ! گفت پس برگردین نقده ! و بعدم ما رو فرستاد برا نگهداری خانه یا پیرانشهر که خالی از سکنه بود ، یادش بخیر و رحمت خدا بر او باد .  


  

به وقت وداعِ ب :

سلام علیکم و تبریک (الف)

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، ... ، تَنْزِیلُ الْکِتَابِ مِنَ ... ؟

خب ! حالا :"حرف" خدا چی !؟ که مثلا :

عارف سالک به کس نگفت !

که مثلا :

باده فروش

ی داره اونو میزنه !؟ حالا در :"وداع" با :"باده فروش" م بمونه ! که مثلا :

روزنامه فروشی

اونم ... !

که داره برا :"کیهان" م میزنه (ب) ، البته گفتم که ، در نوشته ی قبلی ، مثل امروزا تعطیله !

خب ! آیا "وداع" با اونم داریم !؟ ما !؟ إنّا !؟ و یا ... !؟

مگه اینکه حرف یا بقولی "سِرِّ" خدا یه چیز دیگه باشه و :

... ، الْحَمْدُ لِلَّهِ ... ، إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ ... ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یعْدِلُونَ ، ... .

نباشه !

برا :"ما" ! و یا مثل :"کارگر" در :"جمهوری اسلامی ایران" که در مباحث قبلی گفتم ، "ما" هم در اون مثلا :"کیهان" ی اون باشه و به مثلا گوش مثلا :"زنجیره" ای نرسه ! حرف خدا یا بقولی :"سِرّ خدا" !

حتی در روز ! چه رسه به :

... ، الْحَمْدُ لِلَّهِ ... ، إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیلَةِ ... ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یعْدِلُونَ ، ... .

در حالیکه :

... ، الْحَمْدُ لِلَّهِ ... ، تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا (پ) بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ ، ... ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یعْدِلُونَ ، ... .

حالا بمونه اونم که :

... ، الْحَمْدُ لِلَّهِ ... ، إِنَّهُ فَکَّرَ وَقَدَّرَ ، ... ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یعْدِلُونَ ، ... .

مانند مثلا :"اموی" ها نگفت که حرف خدا بگوشش نرسیده ! بلکه به :"قدر" یا اندازه ی خودش گرفت حرف یا :"سِرّ" خدا رو !

حالا چقد ؟ مانده به اندازه ی درک یا دریافتش در شب قدر اون سالش ! از :"ما" ش !

---------------------

حاشیه :

الف : به مناسبت حلول ماه مبارک رمضان ، و امروز ، جمعه ، روزی از "ما" ، مای بعد :"وداع" با مای جماعت ! که بعد "وداع" با مای خانواده و بعد وداع با مای ماست !

چراکه ما که فقط مثلا گوش نداریم برا رسیدن حرف خدا به اون ! بلکه علاوه بر فقط گوشم قلب یا مرکز شنوایی هم داریم برا :"شنید" نش ! حالا وداع کننده با شنواییم فقط ! بمونه !

همون که قرآن بر اون نازل شده و می شود ! در شب قدر و ان شاءالله در این ماهی هم که درک یا دریافتش کرده یا وارد اون شدیم شکر خدا .

ب : بقولی :"بخوانید" میرسونه ! حرف یا پیام خدا رو ! بعبارت دیگه :"پیامرسان" ی می کنه !

پ : شب قدر ، و :

... ، الْحَمْدُ لِلَّهِ ... مَا أَدْرَاکَ مَا لَیلَةُ الْقَدْرِ ؟ ... ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یعْدِلُونَ ، ... .

... ، الْحَمْدُ لِلَّهِ ... ، :"إِنَّا" أَنْزَلْنَاهُ !؟ فِی لَیلَةِ الْقَدْرِ ، ... ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یعْدِلُونَ ، ... .  

-----------------------

کلمه ها و ترکیبهای تازه ، به ترتیب :

حرف + حرف خدا + فرشته ی وحی + پیامبر + امام + ما + ماه خدا + ماه پیامبر + ماه امام + ماه ما + عید فطر 


  

به وقت شبِ ما !؟ :

سلام (الف) علیکم و تبریک (ب) .

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، تَنْزِیلُ الْکِتَابِ مِنَ ... ؟

اشاره :

در آخرین روز هفته ی گذشته روزنامه ی کیهان ، در یادداشت روزش پرسشی مطرح کرده به این صورت :

سرِّ خدا که عارف سالک به کس نگفت ، (پ) در حیرتم که باده فروش از کجا شنید ؟

خب پاسخ پرسش بقول اون (ت) روزنامه :"خواجه شیراز" ، بستگی داره به مقصود ایشون از :"عارف" و حالا :"سالک" و مراد از اینم :"باده فروش" ! و تازه دستکم "گوش" خواجه ی شیراز ،و بعد گوش پرسشگری که از :"ما" پرسیده باشه ! تا رسیده باشه به گوش :"ما" ! پرسش اون روزنامه رِ میگم !

البته همونطور که در بحث قبلی گفتم نه حتی مثلا گوش ایرانی ! چه رسه به گوشی که مثل :"کارگر" که در جمهوری اسلامی ایران گفته میشه ، تعریف بشه ! که اون پرسش بر اون ! گوشم کارگر باشه ! حالا :"شنید" ش که پرسیده شده ! بمونه ! مگر اینکه برا کار شنیدن نیازی به گوش نباشه ! یا گوش بقولی :"دو رقمی" باشه ! و مثلا بقول جدیدش :"صفر یک" و یا بقول مثلا :"استاد" حسن رحیم پور ازغدی ، که یادش بخیر در همون رونامه :"سرمقاله" هم می نوشت :"صفر تا صد" ی داشته باشه ، گوش رِ میگم !

 ... ، الْحَمْدُ لِلَّهِ ... ، إِنَّ هَذَا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولَى ، صُحُفِ ... وَمُوسَى . ... ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یعْدِلُونَ ، ... .

حالا :

... ، الْحَمْدُ لِلَّهِ ... ، إِنَّ هَذَا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولَى ، صُحُفِ إِبْرَاهِیمَ ... ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یعْدِلُونَ ، ... .

بمونه !

مگر اینکه در اون "سرمقاله" ، اونجاهاش که گفته :"بخوانید" مقصود فقط کارگری بنام گوش نباشه ! و یکی و فقط یکی دیگه هم کارگر باشه ، کار خواندن رِ میگم !

حالا جمع ، جمعه و حج ایندو که نه ! اون جمعی هم که بیکاره ! و مشغول بکار میشه با فرمان "بخوانید" م بمونه ! و فرمانم به برا شروع بکار فقطم گوش باشه و مقصود از بخوانیدم باشه : گوش بدین !

خب کیا !؟ چراکه این فرمان با فرمان : گوش بده فرق داره !

مگه اینکه به گوش دهنده فرمان :"شنید" ن هم داده شده باشه ! حالا بقول خواجه ی شیراز "عارف" مثلا :"حافظ" م داشته باشه ! بمونه !

و :"روز عرفه" ی اونم بمونه ! فعلا محل بحث روز که نه ! شبِ مهمونی ماس ! مهمونی گوش ما !

خب کدوم ما !؟ مای ایرونی !؟ مثلا ! یا مای جمهوری اسلامی !؟ یا بنا بر نام اون روزنامه ! مای :"کیهانی" !؟ حالا مای :"صمد"ی ش بمونه ! که :"ما" م از توش در میایم ! و فقط شامل مثلا :"ما" به :"تعریف" یا :"معرفتِ" عارفی بنام :"جمهوری اسلامی ایران" نمیشه ! مثل تعریفش از :"کارگر" ! که در بحث قبلی گذشت !

حالا این تعرفیم مثلا تعریف اون روزنامه باشه ! یا بقول خودش روزنامه ها ! که نه ! حتی یه روزنامه ی مثلا :"زنجیره" ای ! که "زنجیر" شده باشه به اون روزنامه در جمعی بنام "جمهوری اسلامی ایران" !

حالا بقول منطق :"صفریک" ؟ و یا :"فازی" از :"صفر تا صد" ش ؟ بمونه ! علی ای حال یکی از این دو روزنامه تنها روزنامه ی جمهوری اسلامی ایران نیستن ! حتی مثلا روزنامه :"جمهوری اسلامی" م روزنامه ی :"جمهوری اسلامی ایران" نیست ! نه اینکه نیست ! بلکه اونم هست ! حالا کدوم یک از آندو روزنامه ؟ یا سومی آندو !؟ بمونه ! مگه اینکه اونم مثل اون روزنامه ، و زنجیره ای اونم ، خودشو "روزنامه ی جمهوری اسلامی ایران" بدونه ! و اونم صد در صدش ! و دیگری رو "روزنامه ی جمهوری اسلامی ایران" ندونه ، حتی یه درصدم !

چراکه کدومشون دیگری رو "روزنامه ی جمهوری اسلامی ایران" می دونن !؟ ولو یه درصدم !؟ مگه اینکه "صفر درصد" م درصدی بحساب بیاد ! و "صد درصد" م داشته باشیم ! ما ! مثلا بعنوان :"جمهوری اسلامی ایران" !

که در بحث قبلی گفتم ، که مثلا :"کارگر"شم شامل ما ! بشه ! و ما توش بیکار بحساب نیایم ! ولو بقدر یا اندازه دارنده گوشی برا :"شنید"ن ! شنیدن مثلا پرسشی که اون روزنامه مطرح کرده !

:"یاد"م میاد مثل ادعای اون روزنامه رو یه روزی آقایی که نمی خوام نام ببرم ، داشت ! و در محضر :"عارفِ سالکِ می فروش"ی گفت : نقابتو بردار امام زمان !

که :"حضرت" ش (ره) بعد سخنرانی ایشون سکوت نکردن و ادعای ایشونو رد کردن !

---------------------------

"حاشیه" :

الف :

... ، الْحَمْدُ لِلَّهِ ... ، سَلَامٌ هِی حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ . ... ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یعْدِلُونَ ، ... .

ان شاء الله "به وقت" ش در مورد سلام بیشتر میگم ، فعلا همینقدر گفته باشم ، همونطور که قبلا در اینجا گفته ام ، وقتی سلام داده میشه ، ولو به :"یکی" ، :"سرِّ" اینکه گفته میشه :"سلام علیکم" چیه ؟

و گفته نمیشه : سلام !؟

خب برا اینکه سلام به کی !؟ خب بله سلام بگوش میرسه ! ولی بقول مثلا خواجه ی شیراز :"شنید"نش چی ؟ حالا بقول :"حافظ" شیرازی ، بعد رسیدنش به شنوایی ، رسیدنش به :"حافظه" هم بمونه ! البته ناگفته نمونه که به حافظه ی شنیده شده ی بگوش رسیده ! نه بقولی :"اهل بیت" حافظه ! و مثلا بیت یا خانه ی مثلا بینایی :"خواننده" با چشم ! و حالا بقولی خواننده با قلب یا دلم بمونه ! و بقولی خانه ی معارف دلم ! و ...

ب : امروز ، جمعه رِ میگم ، حالا جمعه یعنی چی !؟ بمونه ! که بقولی مثلا روز تعطیله ! و مثلا :"موسسه" ها تعطیلن ! و مثلا :"روزنامه" ای ندارن !

پ : بقول برنامه ی :"متن و حاشیه" ی دیشب تلویزیون : ویرگول !

که تو اون برنامه گفته شد اگه گذاشته بشه معنی داره !

ت : مثل :"این" که تو همون برنامه تلویزیون هم گفته شد ! که :"این برجام" فرق داره با :"اون برجام" ! و جمهوری اسلامی ایران در مقابل "این" برجام تعهدی نداره !

در حالیکه در مقابل جمهوری اسلامی ایران فقط :"آمریکا" نبود ! و همینطور یه جمعیم نبود ! بلکه مثلا :"اتحادیه ی اروپا" هم بود ! حالا بقولی :"دو کشوربزرگ" دیگه هم بمونه !

صرف نظر از اینکه به اوننسه و اوندو هم بشه :"اشاره" کرد ! و به یکی از ایندو هم مثل اون یکی نشه اعتماد کرد !

خلاصه طرف جمهوری اسلامی ایران که "یکی" بنام :"پنج بعلاوه یک" نبوده ! بلکه یکی از شیش تا خارج شده ! مگه اینکه بقیه هم مثل اون یکی فقط نگفتن که خارج شدن ! چراکه تا یکی از اونا بعد قرارداد به تعهد خود عمل کرده باشه ، طرف مقابلشم در مقابلش متعهده ! و کافی هم همینه ! یعنی کافیه یکی از اونا نه تنها :"خارج" نشده باشه ، بلکه "خارج"م نشه ! و همین برا بقیه ی اونا کافیه ! برا جمهوری اسلامی ایرانم کافیه !

یعنی چنان نیست که بقول اون برنامه ی تلویزیونی جمهوری اسلامی ایران با خروج حتی پنج تای اونا هم تعهدی نداشته باشه ! چه رسه به یکی از اونا ! مگه اینکه اونا :"یکی" بوده باشن و باشن ! که با خروج "یکی" از اونا روشن شد که یکی نبودن ! یعنی چیزی بنام :"پنج بعلاوه یک" ی نبود !

حالا بمونه که آیا الباقی یکی هستن !؟ در مقابل یکی بعنوان :"جمهوری اسلامی ایران" البته ! نه مثلا :"کیهان" ی بعلاوه مثلا :"زنجیره" ای و اونم بقول اون یکی دیگه :"دستبند"ی !

ولی خودش چی !؟ خب اگه نگه :"عارفِ سالکِ می فروش" ه !

ولی "گوش" که نه فقط ! شنوایی هم نه فقط ! بلکه "حافظه" ای هم داره برا حرف ! فقط خدا کنه که وارداتی شو نداشته باشه ! حالا چه آمریکایی و چه اروپایی و چه شرقیشو ! یعنی حافظه ای :"صفریک" و یا بقول :"استاد" حسن رحیم پور ازغدی : صفر تا صدشو ! 

راستی :"کجا" بود این گوش شنوا !؟ وقتی :"صفر تا صد" ش گفته شد : منطق قرآنه ! 

در جمهوری اسلامی ایران !؟ 

شب بخیر !


  

به وقت وداع :

... ، هُدًى وَرَحْمَةً (الف) لِلْمُحْسِنِینَ ، ... .

سلام علیکم

کاظم ال محمد علیه السلام :

... ، الْحَمْدُ لِلَّهِ ... الَّذِی خَلَقَ ، خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ ، ... ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یعْدِلُونَ ، ... .

ضمن تبریک مجدد بمناسبت روز مبعث ، خب شکر خدا هوا بارونیه اینجا و گفتم سر کار که نرفتیم فرصت رو از دست ندم و تا ماه رجب تموم نشده چیزایی که از این ماه فرصت نشد بگم به یکی دوتاش اشاره ای بکنم ، که یکیش همین بیست هفتم این ماهه ، حالا چرا بیست هفتم !؟ و آخر ماه نه !؟ حالا میگم ان شاءالله ، فعلا همینقدر گفته باشم که اگه آخرش میشد ، اونوقت یکی شاید می گفت فرصت بهش داده نشده ! 

چی !؟ مثلا مانند کلمه ی صمد ، که گفته شده : بشر چون نمی تونستن صمد رو معنی کنن ، خدا خودش معنا کرده ، بوسیله پیامبرش که در همچین روزی برگزیده برای همین ! 

که یکی نیاد بگه : خدا نداریم ! اگه داشتیم یه تعریفی ازش داشتیم ! پس مثلا بقول اون : 

مجموعه ی جامعه نداریم ! 

یا بعبارت دیگه : کلمه ی جامعه نداریم ! 

که البته بقول شاعر در معرفی آقا امام علی ثانی علیه السلام به خلیفه ای که اونو نمی شناسه گفته : 

او کسی است که فقط در لا اله الا الله ، نه می گوید 

هیشکی تعریفی از خدا نداره ! ولی این معناش این نیست که گفته بشه : خدا نداریم ! پس هیچی داریم ! بقول دانش ریاضی ! البته صهیونیستی و اشغاشگرش ! که خونه یا بیت اصلی رو اشغال کرده و ... ! و یکیم نیست بیاد بگه من چی میگم !؟ 

خب نشون به اون نشونی که گفتم بیست هشت ؟ و یکی نیومد بگه بیست و هفت !؟ یا بیست و هشت !؟ خب شاید حواسا به موشکای آمریکاس ! البته آمریکای ترسو ! خب برا اینکه چرا فرانسه و انگلیسم با خودش آورده !؟ یا اون دوتا با آمریکا اومدن !؟ البته ترسوی اصلی صهیونیست بین الملله ! که حرفاشو با امریکا می زنه ! و خودشو نشون نمیده ! 

در حالیکه اونکه :"زمین" دستش رو "زمین" همه کارس ! مثل همون که خونه یا بیت اصلی دستشه ! نه اون که خبر نداره خونه یا بیتش اشغال شده ! اونم توسط صهیونیست بین اللملل ! اونم با عنوان علم یا دانش و یا به زیون دیگش ! 

خب ، حالا چی داریمم !؟ بمونه ! ان شاء الله :"به وقت" ش که گفتم 

ولی اول از اون شعر حافظ که گفتم بگم که تو نوشته ی قبلی آوردم ، که گفته :

آن یار کزو کشت سر دار بلند ، جرمش آن بود که اسرار هویدا می کرد .

خب صرف نظر از :"دار" که می تونه معنی مثلا خونه هم بده ، و سربلندی خونه هم بهش میخوره ، و ... ! که انشاءالله فرصت شد میگم ! که خونه ی اصلی رو صهیونیست جهانی چه جوری اشغال کرده ! در این عصر و حتی حوزه ! اونم شیعه و دوازده امامیشم ! و اونم ایرانیشم ! اونم خراسانی و همجوار آقا عالم ال محمد علیه السلامشم ! اصلا گویا خبر نداره از اشغالش ! و ... !

خب داری که در این :"بیت" ، نه بازم خونه ! یا همون خونه ی اصلی ! البته نه با ساکن گفتن :"ی" که گفته میشه ! اومده و از قضا ! هم مصرع اولش ! به همون معناس که اون یار رو به اون آویختن ، حالا به چه جرمی ! شو شاعر میگه به اون جرمی که گفته !

خب دار برا آویختن مجرم بود و اینم مجرمه ! ولی جرمش فرق داره ! و برا همین دار که یه پایه داره و یه سر و سرش خم شده به جلو ، و سرش پایین بود ! منبعد سرشو بالا میگیره ! چرا !؟ خب برا اینکه اهل سری رو هم با آون آویختن ! که تا اون روز گویا اختصاص داشت به مثلا جانی ، آدمکش و ... .

مثل چی !؟ مثلا مانند نیزه و سر نیزه کردن سر ! اونم سر امام ! و اونم خامس ال عبا ! به چه جرمی !؟ و آیا :

سر نیزه هم بلند !؟

یا مثل صلیب و برصلیب کشیدن آدم ! اونم کمثل آدم ! و به چه جرمی !؟ و آیا سر صلیبم بلند !؟

یا مثلا زندان و در بند کردن ! و آیا سر زندونم بلند !؟ که از قضا با دار ، به معنی خونه و یا بیت هم مناسبت داره !؟ و آیا برا اینکه اسرار هویدا می کرد !؟

یا برا اینکه یکی به اون مراجعه نکنه !؟ و یا اون سرکشی نکنه !؟ و یا برا اینکه بنابر نقلی این که آخریشه ! و هرچه بخواد اتفاق بیفته و تا حالا نیفتاده با پنچ تای قبلی ! با این اتفاق میفته ! و کشتن و سر سر نیزه کردن و مسموم کردن قبلیا جواب نداده و بهترین کار حصر یا زندونی کردنه !

در حالیکه مگه بیرون از زندون ! زندون نیست ! وقتی دنیا زندون باشه ! البته برا مومن !

جالب اینه که آقا امام موسی علیه السلام بیشتر از آقا امیرالمومنین علیه السلام دارای فرزند شدن ! و یکیش قم کرده قم و مرکز یا :"قلب" مراکز علمی دنیا و حتی مشهدم !

که البته این "قلب" نیاز به :"تعمیر" داره ! خصوصا با اونجه که در این نزدیک به چهار دهه بر سرش اومده ! در حالیکه بعد انقلاب ! اونم انقلاب اسلامی ! و اونم ولایی ! (ب) زودتر از این نیاز به تعمیرش انتظار میرفت که به زبون بیاد ! ولی :"به تعبیر معروف" ماهی رو هروقت از آب بگیری تازس ! و به زبون آوردنشم در این ماه به فال نیک میشه گرفت و از برکاتش بحساب آورد .

فقط می مونه :"تعمیرگاه"ش "به تعبیر معروف ! مگه این مقصود از به تعبیر معروف :"تعمیر" مثلا زنده کردن و یا احیای اون باشه ! خب قلبیا دل با چی زنده میشه !؟ بعد مثلا بفولی :"بایگانی" شدنش !؟ حالا بتعبیر دیگه :"زندونی" شدنش ! و یا :"محصور" و یا محدود ، یا ... شدنش !؟

خب مثلا بقولی از آرشیو درآوردنش دیگه ! یا بقول معروف یا شناخته شده برا همه ! در همه ی دنیا ! یادآوریش دیگه ! بعلاوه ! تازه یادآوری قلب یا دلو مطمئن هم می کنه ! که محفوظی نیست فراموش شدنی ! بلکه مثلا بقول استاد شهید مرتضی مطهری :

زاینده

هم هست ! یادشو میگم ! که بقول استاد شهید یعنی فکر یا اندیشه !

مگه اینکه خودش بخواد :"وداع" کنه ! مثلا همین هفته ی گذشته بود که بچه ها از تو تلگرام بهم تصویری رو نشون دادن که منو یاد کارای نمای رومی خودمون انداخت ! که تو خبرا اومده بود مثلا تو قزوین قدغن شده !

البته شاید گفته بشه که اونا ، که تصاویری مانند اونم از تو گوگل بهم نشون دادن ، به سبک ایرونیه و حتی گفته بشه هم اسلامیه ! خب چه فرقی می کنه !؟ وقتی کنار اون تصویری که اول نشون دادن یه کلاس درس درب و داغونم گذاشته شده بود برا مقایسه ی ایندو باهم !

اونوقت مثلا روزنامه ... ای در یاد!داشت روزش میگه :

دل داده به دلار ! برن تعمیرگاه !

و یاد!ش میره که سرک بکش ! مثل سرک کشیدناش تو اون یاد!داشت روزش ، از ساخت و سازهای حوزه ! اونم تو قم ! و قلب ... .

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته .

--------------------------------------

الف : ... آیاتُ الْکِتَابِ الْحَکِیمِ ، ... .

ب : ولایت هم مثل بعثته ! منتها برا "وداع" با نبوت !

که ان شاءالله :"به وقت" ش ، در وداع با ماه شعبان بیشتر میگم ! 


  

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

در رابطه با مطلب قسمت پایانی بحث قبلی برادر عزیزم آقا نادر چهاردهی ( باغبان ) در پیامشان فرموده اند که علوم غربی فرقهایی دارند ، در حالیکه بنده فکر نمی کنم اصولا فرق چندانی داشته باشند ، یعنی در اصل و بنایشان فرق چندانی مشاهده نمی شود ، بعلاوه برای ما این علوم هم نقلی بحساب می آید ، همانطور که آنچه را هم که مثلا از مرحوم علامه نقل شد نیز نقلی است .

توضیح اینکه وقتی ما علوم را تقسیم کرده باشیم به علوم عقلی و نقلی ، که نقل است فارابی چنین تقسیمی را بنا نهاده ، همانطور که بقول شهید مطهری مثلا در مقدمه ی اثر خوب آشنایی با علوم اسلامی خود فارابی هم بوده که منطق قدیم را تقسیم کرده به دو باب معرفت و حجت ، که خواهیم دید این با آن تقسیم علوم به نقلی و عقلی همخوانی دارد ، خب حالا هر آنچه که برای نقل کنند ، چه غربیان و چه مثلا مرحوم علامه و هر کس دیگری که مطلبی را بعنوان مطلب علمی برایمان بگوید دانسته ی ما بر این اساس نقلی بحساب می آید .

حالا علم یا دانش عقلی ما کدام علم و دانشی بحساب می آید ؟ این مطلبی است که در این بحث از آن خواهیم گفت ، فعلا همینقدر عرض کرده باشم که آنچه که برای ما گفته می شود نقلی بحساب می آید حتی همین تقیسم علوم به عقلی و نقلی هم که از فارابی نقل می شود .

یعنی چنین نیست که یک علومی را که عقلی نامیده می شود برایمان نقل کنند و برای ما عقلی بحساب بیاید ، البته موضوع اصلی بحث ما چیز دیگریست یعنی عبارتست از دانش اندیشه ، ولی بد نیست توضیحی در رابطه با این نکته ای که بعرض رسید داده شود .

اول عرض کنم که این تقسیم علوم به عقلی و نقلی یا نقلی و عقلی جای حرف دارد ، چراکه نقل است امام علی علیه السلام فرموده : " العلم علمان ، علم مسموع و علم مطبوع ، و ... . " ، واین تقسیم علم به مسموع و مطبوع یک فرقی دارد با آن تقسیم علم به نقلی و عقلی هم چه رسد به عقلی و نقلی !

اول این توضیح را بدهم که مسموع عبارتست از آنچه که ما از دیگری شنیده باشیم یا مثلا خوانده باشیم یعنی مخصوص شنیدنی نیست ، در ثانی مسموع ابتدا گفته شده و بعد مطبوع ، دیگر اینکه که مقصود نظر می باشد اینست که امام علیه السلام در ادامه فرموده اند : " ... ، ولا ینفع المسموع اذا لم یکن المطبوع . " ، در حالیکه چنین مطلبی را ما در تقسیم علم به نقلی و عقلی هم نداریم که مثلا گفته شده باشد علم نقلی نفعی بحال ما ندارد تا زمانیکه عقلی نشده باشد .

یعنی از فارابی و بعد او هم آیا چنین نقلی شده ، که علوم نقلی نفعی بحال ما ندارد تا زمانیکه عقلی نشده باشد ؟

حالا چه زمانی دانسته ی نقلی ما عقلی می شود ؟ بماند تا فرصت بعدی ان شاءالله تعالی


  

 

    بسم الله الرحمن الرحیم ، الحمد لله رب العالمین ، ... .

سلام علیکم .

    ضمن عرض تبریک بمناسبت امروز و آرزوی هفته ای پربارتر برایتان اول شهادت پیامبر اعظم صل الله علیه و اله و سلم و سبت اکبرشان امام حسن علیه السلام و همچنین امام علی ثالث علیه السلام را خدمت شما تسلیت عرض می کنم و درثانی هم فرارسیدن سال نو را تبریک عرض می کنم .

    خب دیدیم که بنده زاده هم مثل مثلا مرحوم علامه و همچنین استادشهید مطهری برای بیان حرفش بی زبان نبود ، همانطور که ولید هم وقتی بقول مرحوم علامه : گوشش افتاد به آیات الهی بی زبان نبود .

    فرق هم این بود که بنده زاده به زبان دینش حرف زده و مثلا مرحوم علامه به زبان ارسطویی و فقط در اینجا یعنی کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم هم با این زبان نیست ، چراکه مثلا فقه و اصولش را هم در حوزه پس از مثلا منطق کبری یا مثلا حاشیه ی ملاعبدالله و امروزه مثلا منطق مظفر می خوانند .

    البته متفکران اسلامی که شرحش به نقل از استاد شهید گذشت همگی به این زبان حرف نزده اند و بعضا پای این زبان را ( چوبین ) هم گفته اند ، ولی ایشان هم زبانی برای بیان حرفشان داشته اند .

    همانطور که امروزه مثلا زبان ریاضی برای بیان مطلب و بعبارت دیگر فکر کردن یا بقول خودمان اندیشیدن یکه تازی می کند حتی در ایران اسلامی ما ، ولی آیا زبان دینی هم جایگاهی دارد ؟ حتی در ایران اسلامی ما و خصوصا در به اصطلاح علوم انسانی ؟ 

    چراکه وقتی که مقام معظم رهبری جنبش نرم افزاری ،‏ تولید علم و فکر را مطرح فرمودند برای تحقق این امر نیازی به زبان اندیشه و اندیشه ی دینی را نداریم ؟    

    برای پاسخ به این پرسش چه کرده ایم ؟ آیا با زبانی از زبانهای رایج به اصطلاح علوم این امر اتفاق می افتد ؟ به نظر بنده خیر ، چراکه زبان اصلی همه ی آنها چیزی علاوه بر همان دو رقمی ( ایجابی و سلبی ) نیست که در نوشته ی قبلی بعرض رسید در حالیکه این حتی زبان اندیشه هم نیست چه رسد به زبان اندیشه در قرآن که موضوع ما در اینجاست .

    بسم الله الرحمن الرحیم ، الرحمن ، علم القران ، خلق الانسان ، علمه البیان ، ... .

    پیداست که مهتاب هربیانی در پرتو زبان ماست ، و اندیشه ی ما هم زیر سایه زبان فکری ما ، همانطور که اندیشه ی ولید هم ناشی از زبان فکری او ست و انشاءالله ما مثل او فکر نکنیم که : فقتل کیف قدر ، ثم ... ، شامل حال ما هم بشود ، حالا چطور ؟ کافیست ببینیم او چگونه فکر کرد ، یک رقمی ؟ یا مثل زبانهای رایج به اصطلاح علوم در مراکز علمی ایران اسلامی هم دو رقمی ؟

    روز ، هفته ، ماه و سال بهتری را پیش رو داشته باشید و التماس دعا و فعلا خدا نگهدار .


  

بسم الله الرحمن الرحیم .

انه فکر و قدر                      سوره ی مدثر 

بیست سوم آبان هزار و سیصد و هشتاد و چهار هجری شمسی . 

---------------------------------------------------------- 

نوزده دی هزار و سیصد و نود و شش هجری شمسی : (توضیح) 

... ، عَلَیهَا تِسْعَةَ عَشَرَ ، ... . 

صدق الله علی العظیم و صدق رسوله 

---------------------------------------------- 

توضیح : 

بعد :"هفت دی" هزار و سیصد و نود و شش هجری شمسی . 


  
خبر مایه
آمار وبلاگ

بازدید امروز :19
بازدید دیروز :81
کل بازدید : 559028
کل یاداشته ها : 1325


طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ