قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا

تولد امام ، امام دوم (4)

ارسال‌کننده : در : 96/3/8 12:53 صبح

تولد امام ، امام دوم (4) :

سلام علیکم  

با اینکه امروز ، که بعد نزدیک به دوازده ساعت کار ، البته منهای یک ساعت وقت نهار ، ننشسته دیدم خوام میاد دراز کشیدم و تا نزدیکیای اذان مغرب ، نزدیک به دوساعت خوابیدم ، ولی بر خلاف دیشب الانم خوابم میاد و خدا کنه بتونم بنویسم .

... ، وَالَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیکَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَبِالْآخِرَةِ هُمْ یوقِنُونَ ، ... .

یه چیز جالب دیگه بگم و بعد مطلبی رو که امشب میخوام مطرح کنم رو بگم .

امروز ساعت نزدیک به یک بود که اوستا و برادرش برا ناشتایی در اومدن ، البته من فکر کردم برا ناشتایی ، و برا همین گفتم ساعت یکه ! که دیدم نه برا نهار در اومدن و منم راهی خونه شدم و ساعتی بعد برگشتم .

مگه به عقل جور در میاد !؟ و بفکرم میرسه !؟ و برا یادم غیب بحساب میاد !؟ آخه مگه میشه !؟ مثلا دویست و شیش صندوقدارم سوار شد ولی پول برا گرفتن نون برا ناشتایی نداشت !؟

اینو اوستا گفت و برادرشم همینو گفت ! در حالیکه طبقه ی بالا یا سوم همین جایی که کار می کنم رو برادر اوستا خریده ! و گویا دستمزد کارم بابت همین معامله محاسبه شده !

البته از بالای داربست شستشو با دو تا انگشتشاش می مالید و یه چیزی داشت به صابکار می گفت ! و اوستا هم بعد اینکه گفت پول برا نون نداشتم گفت که صابکار قرار بود امروز پول بده ، که خدا کنه این باشه و همینطور !

چرا ! خوب فقط یومنون بالغیب که نداریم ! ایمان قلبی یا دلی و قلوب حسی حواس پنجگانه هم داریم ، که همچین مثل عقل ، فکر و یادآوریم غیب غیب نیستن ، مگه اینکه همش بدن و چشم ، گوش ، دماغ ، زبونش باشه ! اونم نه تنها بعنوان  "بدن ما" ، بلکه حتی هدایتگر حتی به چشم اومدنی ها ، بگوش رسیدنی ها ووو ی بیرونی به ما !

چراکه کدوم ما !؟ چه رسه به من ! که آیا مقصود مثلا سرمنه !؟ و مثلا چشش !؟ و هدایتگر من !؟ یا حس من !؟ و بعدشم قلب یا دل من !؟ تمام !؟ خب چه نیاز به حتی یادآوری من !؟ حتی بقول آقا امام اول علیه السلام : یادآوری مسموع !؟ که نفعیم نه تنها بحال ما ! بلکه بحال منم نداشته باشه ! حتی بقول استاد شهیدم :"زاینده" ی اونم که بهش فکر یا اندیشه هم گفته بشه ! چراکه هنوز عقل یا خرد غایبه ! هدایتگر اصلی منم ! حالا ما و جمعی بمونه !

مگه اینکه معقول باشه که مثلا اوستای منم پول نون نداشت ! اونم نه اینکه شاید مثلا ! حالا چه پنجاه پنجاه ، و چه حتی یکدهم ، یکصدم ووو .

البته این مانع نمیشه که گفته بشه مثلا آقا زاده ها ، حالا هر آقایی ! بقول آقا امام اول علیه السلام : براشون مطبوع نشده باشه ، مثلا پول نون نداشتن ، ولی قلب یا دل ، دستکم مثلا گوش که دارن و حتی مسموعشو ! و مشمول متقین و :

... ، أُولَئِکَ عَلَى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ، ... .

یا بقول صاحب تفسیر شریف المیزان : مشمول هدایت دوم میشن !

چراکه هدایتگر ی مثل چشم ، گوش و اعضای دیگه ی بدنم  ، هدایتگرشون به هدایت حسه ، حواس بینایی ، شنوایی و حواس دیگه ، و هدایت ختم به اینم نمیشه که هدایت دوم مطرح باشه در اینجا ، که البته مطرحه ، ولی مثلا هدایت اقامه ی نماز کجا و هدایت مثلا چشم ، گوش و اعضای دیگه بدن کجا !؟ صرف نظر از اینم که مقصود صاحب تفسیر این ، ذالک ، و یا ... باشه ! و بقول صاحبان تفسیر شریف نمونه هم "ذالک" برا این هدایتها هم نباشه و برا اونیم باشه که صاحب تفسیر شریف المیزان فرموده .

خب ، ذکر خیر آقا زاده ها شد و یاد یه نقلی افتادم ! میگن در مجلسی شاهانه ، شاه چشش افتاد به جوونی خوش تیپ و قد و بالا ! پرسید اون کیه ؟ تا حالا ندیدمش ، گفتن پسر فلانیه و تازه از فرنگ برگشته و رفته بود برا تحصیلات عالیه !

شاه گفت خوب الان مشغول چه کاریه ؟ گفتن "دنبال کار می گرده " مثلا ! شاه گفت ، خب یه موسسه ای و جایی براش تاسیس کنین و راه بندازین بره مشغول شه ! دیگه !

 

خب مگه آقا زاده ها نون نمی خورن ؟ ازدواج نمی کنن ؟ ووو ؟ و فقط بنده زادها نون می خورن ! و ازدواج می کنن ! ووو ! که یه جایی براشون راه انداخت که برن مشغول بشن !؟ 




کلمات کلیدی : آقا، بنده، آقازاده، بنده زاده

تولد امام ، امام دوم (3)

ارسال‌کننده : در : 96/3/7 12:37 صبح

تولد امام ، امام دوم (3) :

سلام علیکم

ضمن تبریک فرارسیدن ماه رمضان و قبولی نماز روزه هاتون ، اول بگم که اون اوستا کاری که گفتم زنگ زد و گفت فردا ، یعنی امروز ، بیا و پرسیدم چه ساعتی ؟ گفت ما هفت و نیم میایم .

فبل از هفت و نیم اونجا بودم و نزدیکای هشت اومد و کلیدو داد درو باز کنم و رفت که برادرشو بیاره ، با دویست و شیش ، و من رفتم لباس عوض کردم و آماده ایستادم که بیاد بگه چه بکنم ؟

خب ، همونطور که حدس می زدم مشغول چیدن سنگ شدم و برادرش به هردومون ملات و سنگ و مورد نیازمون میرسوند و خب خیلی بیکار می ایستادم ، برا همین بازم گفتم که اگه پسرم که تازه ازدواج کرده و بیکاره و سخت نیاز داره بیاد ... ، که گفت نیازی نیست !

خب ، حالا با ناشتایی کاری ندارم ! و ساعت اون ، ولی ساعت نهار چی !؟ ساعت سه بعداز ظهر رفتم خونه و ساعت چهار برگشتم و با خودم می گفتم خب ساعت کار که از هشت صبحم شروع شده باشه که تمومه !

ساعت پنج و شایدم شیش بود ، آخه ساعتو نیگا نکردم ، اوستا رفت و برادر اومد بالای تخته رو داربست و من شدم کارگر اون و یه لحظه هم نذاشتم بیکار بمونه ! ساعت هفت بود که گفتم اوستا ، برادر اوستا ، تا ساعت چند کار می کنی ؟ گفت تا هشت کار می کنیم !

گفتم یعنی دوازده ساعت !؟ گویا گرفت که چی میگم ! گفت در نظر می گیریم ! و بعد گفت اگه می خوای بری مانعی نداره ، مانده ی ملاتو براش دادم رو تخته و توی نیم بشکه ریخت ، و مورد نیازشو که نیاید پایین براش فراهم کردم و ازش اجازه گرفتم و راهی خونه شدم .

درسته که تو خونه گفته شده از فردا نرم ،‌ ولی ...

خب ، کجا بودم ؟

یومنون به غیب ، و گفتم که اونکه بگه ماهو دیده ، هرچند غیب گفته ! ولی اگه منکر دیدن ما نشه مانعی نداره که خرفشو قبول کنیم ، یعنی به دیدن ما که ایمان داشته باشه ، مشمول یومنون به غیبه ، البته ایمان مراتب بالاتر قلبی ووو هم داره ، منجمله ایمان به یادآوری ما ، وقتی یکی یه چیزی رو یادآوری می کنه برامون ، با اینکه یادآوری اونم از ما پنهونه ، مثل همون دیدن ، چراکه اونی که بچشم میاد نهایتش چشم تو چشمه ! و مابعد اعضای بدن که مشهوده رو که ما شاهد نیستیم ، و بحسب مشهود خودمون میشه شهادت داد به دیدن ، شنیدن و حواس دیگه ی دیگری .

... وَیقِیمُونَ الصَّلَاةَ ... .

پیش از دستبکار شدن ، البته جمعی ، ولو دونفره ، چه رسه به مثلا پنج نفره ! و کار مثلا جمعی حواس ، و حتی به امام جماعتی یکی از حواس و :

... جعلنا ...

یعنی قرار داده شده ، مقرر گشته ، بلکه مرقوم و مکتوب یا نوشته شده ی اونم ! البته برا :

... أبرار ...

که قبل از این ، یعنی :

... یومنون ...

گفته شده و در آغاز این بحث مطرح بود .

اونی که مطرح پیش از :

... یقیمون ...

م حرف از :‌

... یومنون ...

ه و همونطور که در کار حرف از جمعه ، پیش از دستبکار شدن جمعیم حرف از جمعه :

... یو منون ...

و حرف از نماز جمعی اوناس ، یعنی :

...  یؤْمِنُونَ بِالْغَیبِ ... .

وگرنه بعنوان مثال در عربستان سعودی ، بحرین ووو هم نه تنها نماز جماعت ، جمعه ، بلکه حتی حجم تو عربستان سعودیه ! که برپا ! میشه !

حالا نماز جمعی اونا :

... ، الَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِالْغَیبِ ... .

یعنی چی ؟ بمونه .

مادر صدا کرد که برم نماز عشا رو بخونیم .

قبول باشه ، نمی دونم چرا خوابم نمیاد ، بعد این روز کاری و ان شاءالله که فردا می خوام برم سرکار !؟

آخه بعنوان مثال اوستا داشت چیزای تازه ای یاد میگرفت امروز و چن جای کارشم براش اصلاح کردم !

نه ! هنوز وارد :

... وَیقِیمُونَ الصَّلَاةَ ... .

م نشدم ، چه رسه به : 

... وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ ینْفِقُونَ ، ... . 




کلمات کلیدی :

تولد امام و امام زمان (پایانی)

ارسال‌کننده : در : 96/3/2 1:20 صبح

تولد امام و امام زمان (پایانی) :

بسم الله الرّحمن الرّحیم ، الم ، غُلِبَتِ الرُّومُ ، ... .

سلام علیکم

هرچند استاد شهید به نقل از کتاب :"چرا مسیحی نیستم؟" دلیل بر مسیحی نبودن نویسنده را همان دانسته اند که نویسنده گفته ، ولی من فکر نمی کنم مقصود نویسنده به دلیل ناکارامدی علمی دین (2) باشه .

بلکه همانست که در نوشته ی قبلی گفتم ، ولو اینکه خود نویسنده هم به مقصودسش علم نداشته باشه .

چراکه اون در واقع می خواد بگه که دین در سیاست کارامدی نداره .

البته بنا رو بر این گذاشته که ابتدا علمی بودن دینو زیر سوال ببره ، با طرح مسئله تولد و بقول خودش آفریده بودن بشر ، و بعد هم با علمی بودن سیاست ، برفرض اینکه خدایی باشه ، پیامبری باشه و همینطور امام و امام زمانی به عقیده ی ما ، دنیا و تدبیر اون در حوزه دین نبودنو به خواننده منتقل کنه .

منتها علاوه بر اینکه تولد و تولد پیامبر و امام و امام زمان به عقیده ما ، با آفرینش حتی این دنیا و بشر در آن ، که شامل پیامبران و امامان و امام زمانم میشه ، فرق داره ، همونطور که آفرینشهای علمی با آفرینشهای فیزیکی یا بدنی فرق داره ، و بعبارت دیگه دنیایی که بدن ما در آن قرار داره ، با دنیای علمی فرق داره ، در نام کتاب نویسنده ی کتاب :"چرا مسیحی نیستم ؟" تعبیر :"چرا" هم مابه ازای دنیایی نداره !

صرف نظر از اینم که تعبیر :"مسیحی نیستم" م گفتم که از طرف نویسنده روشن نیست که مقصودش چیه ؟ بعنوان مثال آیا فرضیه !؟

خلاصه نویسنده می خواد بگه که برای این مسیحی نیستم که مسیحی کاری به کار قیصر ، شاه ، سلطان و مثلا مَلک و بعنوان مثال ملک سلمان سعودی نداره ! بلکه کاری به قیصری ، شاهی ، سلطانی و اشکال دیگش ، منجمله رییس جمهوریم نداره !

چرا ؟ این همون چراییه که می خواد ، ولو ناخودآگاه بگه ! برا اینکه اینا در حوزه ی دین نیست ! چراکه اینا دنیاییه و آخرتی نیست ، تازه اگه فرضم کنیم آخرتی در کار باشه !

خب چرا !؟ خب روشنه دیگه !؟ دین در این زمینه چی داره ؟ هیچی ! نهایتش تایید حرفی که علم سیاست میگه ! مثلا :" مردم سالاری دینی" یعنی :"جمهوری اسلامی" یا :"جمهوری دینی" .

بعبارت دیگه واگذاری دنیا به عالم یا دانشمند سیاسی و تدبیری که اون داره ! برای دنیا و اهل دنیا که تو اون زندگی می کنن !

که گفتم این حرف مثل نام کتاب :"چرا مسیحی نیستم؟" ش مابه ازایی جز بگوش رسیده . بچشم اومده نداره ! و برا حتی شنیدن و یا دیدنش نیاز به تولد امام گوش و چشمه ! که بدنیا بیاد ، که بدنیا اومدن ! منتها بقول مرحوم علامه محمد تقی جعفری که قبلنم ازشون نقل کردم اینجا ، تو تاریخ علم نیومده ! همونطور علم یا دانش سیاسی پیامبرا و اماما هم در تاریخ علم بدنیا نیومدن ! و در مراکز علمی حتی جمهوری اسلامی ایرانم ، مثل کتاب خدا محترمانه باز و بسته میشه نهایتش ! و اونی که بهش نمره داده میشه و مدرکش گرفته میشه همونه که در مراکز علمی دنیا رایجه ! و مدرک گرفته از اونجاهاس که بر مصدر کاره و برا مصدر کار گزینش میشه ! بعناوین دکتر ، متخصص ، ووو ! تازه بعد انقلاب آیة الله ، ثقة الاسلام ، حجت الاسلام ووو هم مدارکشون با اون عناوین معادل سازی میشه ! نه اونا با اینا !

اونوقت گفته نشه و نوشته نشه : چرا دیندار نیستم !؟

یادش بخیر ! در برنامه ی سمت خدا گفت : خمس برا حفظ دینه ! ربطی به زندگی دنیا نداره ! دنیا به مالیات بگیر مربوطه !

بعبارت دیگه می گفت : دین به من مربوطه ! دنیا به رییس جمهور !  

بگذریم پسرم ، مگه اینکه نویسنده ی کتاب :"چرا مسیحی نیستم؟" گوش و چشمی علاوه بر چشم و گوش بشر داشته باشه ! یا بعنوان مثال به نیابت یا جانشینی شنوایی و بینایی ! هم ! بخواد حرف بزنه ! که از قضا ما همینو می خوایم !

یعنی خلیفه یا جانشینی مجموعه جامع شنوایی و بینایی ! حالا دم مسیحایی پیشکش ایشون ! بقول آقا صادق ال محمد علیه السلام ادریسی صحف ابراهیم و موسی کفایت می کنه !

بله ایشون و مانند ایشون می تونن به گوش و چشم ما برسونن حرفشونو ، ولی آیا بر شنوایی و بینایی موسوی و ابراهیمی ما هم می تونن غلبه کنن ؟ چه رسه به قلب یا دل محمدی ما ! و یادآوری علوی ما !

اونم از کجا !؟ حافظه ی فاطمی ما ! که حتی فیزیکی اونم پنهانه ! از چشم اونا !

خب ، ماه شعبانم داره به پایان میرسه و ... ، خدا کنه که در ماه رمضان چیزی دستگیرمون بشه ! خصوصا بازم نیمه ی ماه و تولد امام ! آقا کریم ال محمد علیه السلام ، که دست خالی به شب قدر نرسیم !

 

والسلام علیکم و رحمة الله وبرکاته ، شب بخیر پسرم داداش محسن – پدر . 




کلمات کلیدی :

فضای کار پایانی

ارسال‌کننده : در : 96/2/22 1:39 صبح

فضای کار پایانی :

فضای کار انسانی – دینی :

سلام علیکم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، الم‌ ، تَنْزِیلُ الْکِتَابِ لَا رَیبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِینَ ، ... .

اول امشبو تبریک بگم ، شب تولد خاتم جانشینی خاتم پیامبران ، یعنی خاتم پیامبری حضرت ادریس علیه السلامم که گفتم درس گیرنده و درس دهنده بودن .

فضای کار انسانی :

پس از تبریک امشب که شب تولد آفا امام زمان علیه السلامه ،که این زمانم که زمان غیبت ، غیبت کبری اون حضرته ، زمان امامت ایشونه ، بازم اول بگم که من کاری با فضای کار پایانی دینی ندارم ، که در نوشته قبلیم گفتم با فضای کار انقلابی دینیم کاری ندارم و چراشم گفتم .

پس بحث بحث فضای کار انسانیه ، که بشر چه فضای کاری رو داره ؟ و انقلاب یا رنسانسش برای چه فضای کاریه ؟

و در پایان چه فضای کار عملی رو داره ؟

کدوم کار ؟ این پرسش برای اینه که اگه در انقلاب یا رنسانسش گفته :

من فکر می کنم

خب کار فکر یا اندیشه میشه ، و اگر برای این کار در عمل این بوده که :

مشاهده می کنم

خب کار عملی مشاهده میشه .

و در مشاهده هم بعنوان مثال :

می بینم

خب فضای دیدن فضای کاره ، ولی اگه بازم بعنوان مثال همین :

می بینم

شامل بازبینیم میشه ؟ و اکه میشه بعد از دیدنه ؟ یا پیش از اون ؟ و در هردو صورت در (زمان) میان ایندو فضا فضای کدام یک از ایندوست ؟ بعنوان مثال دید و بازدید ، یا بازدید و دید ؟ و یا بهر تعبیر دیگری که از اون بشه ، مثلا دیدبازدید ، یا بازدید دید ؟ و یا ... ؟

فقط کافیه که در این میان عملی باشه ، که بشه عمل کرد ! در فضای عمل که بشه دید و باز دید .

کی ؟ خب ما دیگه ! من ، تو و اون دیگه ! پس کی ؟ خب ما یعنی چی !؟

ناگفته نمونه اون که غایبه ! می مونه من و تو ، فعلا من و تو کافیه ، و برای منم کافیه که برای تو عملی باشه ، خب برا اینکه منم مثل تو چشم دارم برا دیدن ، و بازبینشم می تونم بکنم مثل تو ، البته بعد من و تو این وسط ! یعنی همون ما ! فعلا ، در غیاب او .

اونکه میان ما غایبه ، حالا چه میان من و تو ، یا تو و من ، ولی نه حتی :"من – تو " !؟ چه رسه به :"تو – من " که هیچ ربط و ارتباطی باهم نداشته باشیم ، و مثل دو انسانم انسی با هم نداشته باشیم ، حتی در فضای دیدمون ، چه رسه با یادکردی از هم .

... ، فَذُوقُوا بِمَا نَسِیتُمْ لِقَاءَ یوْمِکُمْ هَذَا إِنَّا نَسِینَاکُمْ وَذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ، ... .  

باشد که یادی کنیم برای دیدنی دوباره ان شاءالله . 




کلمات کلیدی :

دوران اندیشه در قرآن

ارسال‌کننده : در : 96/2/19 1:31 عصر

دوران اندیشه در قرآن :  

سلام علیکم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، إِنَّا أَرْسَلْنَا نُوحًا ... .

اشاره : دوران پایانی .

در غرب ، در اروپا و در فرانسه ، که امروزه شاید بعنوان مثال آمریکا بخواد پرچمدار اون باشه ، انقلاب رخ داد که از اون به انقلاب صنعتی یاد (1) میشه ، و به رنساسم ، که من با معنی ایندو کار چندانی ندارم ، چراکه شاید تعبیرات دیگه هم براش بکار برده بشه و کاربشه این کار !

حتی با اینم کار ندارم که گفته شده باشه دورانی نو ، جدید و یا از این دستم کلید خورده ، بلکه حتی دوره پایانیم بحساب بیاد .

چراکه انقلابات ، رنسانسهای  بروز ، بساعت ، دقیقه و ثانیه ووو ی اینم ، خب ادامه ی همان انقلاب صنعتی و رنسانسه و حتی گفته هم بشه که مثل دوران قبلی توقف ، پایان و یایان دهیم نداره .

که سرنوشتی مثل دوران قبلی سرش بیاد ، که خبر از دوران بعدیش نداشت ! و خودشو اولین و آخرین دورانم می دونست ! نه مثل دوران بعدیش ، که دوران نو ، جدید و از این دست نامیده خودشو !  

که بعنوان مثال دوران نو دوران کهنه ، یا جدید قدیمی و از این دسته ، و نه تنها کهنه ، قدیمی و از دستم به سرش نمیاد ، بلکه دوران این بوده ! اینی که هست ! و خب خواهد بود دیگه !

بعبارت دیگه اول و آخرم اولش و آخرش ! اول و آخره همینه که الانه ! و نتها گذشته ، بلکه روز ، ساعت ، دقیقه و ثانیه ووو ی آینده اونم مثل امروز یا الیومشه ! و یا از این دست به زبونی دیگه به معنی امروز !

خب ! حالا تو کهنه ، قدیمی و از این دستش ، یا دیروز امروزش ، عتیقه یا زیرخاکی که نه ! یه چیزی دینی نمیشه کشف کرد ؟ که قدیمی یا کهنه و از این دست باشه و دورانش به پایان رسیده باشه !؟ مثلا در ایران !؟ یا دیروزی باشه ! مثل امروزی !؟ کاریم به این ندارم !

فضای فکر یا اندیشه :

با امروزش کار دارم ، چیکار ؟ خب فکرکنم یا بیندیشم دیگه ! در چی ؟ خب در امروز دیگه ! که دیروز و فردا هم داره ! بعبارت دیگه گذشته و آینده هم داره ، ساعت ، دقیقه و ثانیه وووی اینشم که هست الان ! مگه اینکه الان وقت یا زمان  فکر یا اندیشه نباشه ! به مثلا :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، الر ، ... ، وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآیاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَذَکِّرْهُمْ بِأَیامِ اللَّهِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ ، ... .

و یا :

... ، وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا وَاجْنُبْنِی وَبَنِی أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنَامَ ، ... .

و یا :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، ... ، وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِی إِلَیهِمْ فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ (2)إِنْ کُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ، ... .

و آنه مثلا یادآوری باشه ! حالا زاینده ی اونم نه ، که بقول استاد شهید ، که پیش از این ، در بحث قبلی و نوشته ی قبلی گفته شد ، فکر یا اندیشه باشه .

یا آنه چی باشه ؟ که در آن باشه ؟ که در فضای آنم باشه !؟

زیرنویس :

1 – که اگر ، که در بحث قبلی گذشت ، یادکرد یادی (زاینده) باشه ، برا فرانسه ، اروپا ، غرب و شرقشم ، در آنزمان ، و امروزه مثلا از آمریکا برا دیگر ! از کره ی زمین ، و یادآوری زاینده هم فکر یا اندیشه نامیده بشه ، اونوقت یادی میشه که فکر یا اندیشه ی کره ی زمین میشه و اختصاص به مثلا  آمریکای فرانسه ی انروز نداره .  

2 – اهل یاد ، یادآوری . 




کلمات کلیدی : زمین، آب، فضا، هوا، فضا هوا، فضای مجازی

اندیشه در قرآن (پایانی)

ارسال‌کننده : در : 96/2/18 2:59 عصر

اندیشه در قرآن (پایانی) :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، أَتَى أَمْرُ اللَّهِ فَلَا تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا یشْرِکُونَ ، ... .

اشاره :

... سَلَامٌ عَلَیکُمُ ... .

جونم برا بچه های گلم بگه  پایانی این بحث از اندیشه در قرآن رو می خوام با پرسشی از شما مطرح کنم که شما هم دورانی دارین ؟ یا در دوران من زندگی می کنین !؟ یا اونو پشت سر گذاشتین و دوران ماردتونو دارین میگذرونین !؟ که یه اشاره ای بهش کردمو رد شدم تا به دوران شما برسم !

چراکه بعنوان مثال همین جونی که براتون میگه ، آیا همون جونیه که در اون دوران ، و اونطور که گفته شده ، در چهار ماهگی بهتون داده شده !؟ حالا با فبض روح یا جون گرفتن !؟ جونداری !؟ یا به بی جانی !؟ بدن بی جانی !؟ و جونداریش از اون به بعده !؟

یا جونیه که مثل شما الان دارم !؟ و بقول پیامبر صل الله علیه و اله و سلم :"زبون" باز کرده و داره با شما حرف می زنه !؟ نه مثل گریه ای که بهنگام تولد سر داده !؟ که بقول پیامبر صل الله علیه و اله وسلم همه سر دادن و میدن و خواهند داد الا حضرت :"عیسی" بن مریم علیه السلام ، که در کودکی زبان گفتن آنرا داشت که خودشو بنده ی خدا معرفی کنه .

به نقل از استاد شهید مرتضی مطهری گفتم که حضرت عیسی روح الله علیه السلام خون به جونی ندادن ، جونیم نگرفتن که فرزندیم از اون داشته باشن ، یا "آل" که در نوشته ی قبلی گفته شد ، در گفتن از "الیاسین" و " الیاس " ، که گفتم در قرآن بعد ذکریا ، یحیی و عیسی هم آمده .

دوران پایانی :

حالا پرسش اینه که اونی که در غرب ، اروپا و فرانسه جون به جون انقلاب صنعتی داده در رنسانسش کیه ؟

چراکه با انقلاب دینی یا اسلامی در ایران حرف این بود ، هنوزم هست ! که :

دوران دین به پایان رسیده !

نه اینکه انقلابی مثلا انقلاب اسلامی ایران به فرانسه ، اروپا ، غرب و دنیا جون داده باشه ، جونی تازه !

بلکه حرف اینه :

خوابن ! در ایران ! بعد مثلا :"سیصد سال" و اندی که میگذره !

از قبض روح دین ! و اگرم زنده باشه  بقول استاد شهید :"زاینده" نیست !

پس اندیشه در قرآن یعنی چی !؟

خب ! اندیشه در قرآن چی !؟ صرف نظر از اینم که جون داد به این دم مسیحایی مرده زنده کن ! یا بیدارکن !

چراکه چه فرقی داره اندیشه در قرآن با اندیشه در کتب درسی اونا ؟ کاریم به نقش ادریسی اونا نداشته باشمم که از چه کتابی درس گرفته و مدرس اونن !؟ که دینی نباشه بدنی که هست !؟ و دست شما هم که خالی از اون نیست !؟ که گفته بشه دستخالی هستین ! بلکه :"فاقد" دستم !  

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته ، پدر .

زیر نویس :

یا علی اکبر تشنه لب !

روزتون مبارک

کلمه ی کلید :

بابا آب داد 




کلمات کلیدی : بابا آب داد

ادامه ی موضوع اندیشه در قرآن (4)

ارسال‌کننده : در : 96/2/3 8:10 عصر

ادامه ی موضوع اندیشه در قرآن (4) :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، حم (1) ، ... .

سلام علیکم .

قدم فکر یا گام اندیشه :

... ، قل ... .

من وقتی ، مثل الان ، که دارم برات می نویسم ، یه حرفی می زنم ، گفتم (2) که نازله از منی مثل توست ، حالا می خواد برا پذیرش بعنوان مثال گوشت باشه ، که منم همین زمینه رو دارم ، یا حرف برا پذیرش چهار عضو دیگه ی زمینی تو باشه ، که گوینده هم مثل تو زمینه پذیرشو داره .

خب ، در این فرصت خدا دادی ، به هردو ، می خوام بگم که در پذیرش بالاتر از اعضای پیدای هردو هم همینطوره ، یعنی چنین نیست که یکی از طرفین مثلا یه فکری یا اندیشه ای داشته باشه برا یکی دیگه مثل خودش ، و اون یکی حتی از یکدهم اون فکر یا اندیشه هم برخوردار نباشه ! بلکه بقولی فاقد فکر یا اندیشه هم باشه ! اونوقت پذیرش فکر یا اندیشه رو هم داشته باشه !

و حتی همونطور که گفتم یکدهم ، یکصدم ووو ی حق پذیرش مثل پذیرش تو رو نداشته باشم ، چه با مثلا گوشی که عیانه ! و حاجت به بیان نداره که مثل تو دارمش ، و چه بالا ترشم ، که شامل شش خان پذیرش پنهان منم میشه ، منجمله خان فکر یا اندیشه .

تازه خدای :"رحمان رحیم" م آفریننده این دو رو زمینم باشه !

خب اذان مغربو به افق ما گفتن ! بمونه برا فرصت دیگه ان شاءالله .

زیرنویس :

1 - دومین :"حم" .

2 - پیش از ظهر .

بعد نوشت :

 

اذان به افق تهران بود ، گفتم چرا اذانشو از تلویزیون نشنیدم !؟ 

 




کلمات کلیدی :

ادامه ی موضوع اندیشه در قرآن

ارسال‌کننده : در : 84/9/14 11:11 عصر

سلام علیکم .

در  آیه ی  ( إِنَّهُ فَکَّرَ وَقَدَّرَ )  که بعرض رسید  (فَکَّرَ )  به ( اندیشید ) ترجمه شده  ،  بعنوان مثال در ترجمه ای  از آقای محمد کاظم معزی  می توان دید که ( إِنَّهُ فَکَّرَ ... ) چنین  ترجمه شده : همانا او اندیشید ... .

حالا چه کسی  و داستانش از چه قرارست ؟  به آنهم خواهیم پرداخت ، فعلا مقصود همین است که او کاری کرده که نام این کارش در این آیه اندیشه گفته شده .

این مطلب را در ابتدا برای این عرض کردم که خواهیم دید که بجای اندیشیدن یا مثلا تفکر ، مثلا تعقل را هم بکار برده اند .

همین جا عرض کرده باشم که مقصود این نیست که چه کسی مثلا بکار برده ، بلکه  مسئله اینست که وقتی فکر می کنیم یا می اندیشیم ، چه می کنیم ؟

ویا وقتی هم که به دیگری می گوییم فکر کن یا بیندیش ، چه بکند ؟

در ابتدا شاید بفرمایید که ، اینکه روشن است !؟

ولی ... .

تابعد ، خدا نگهدار .      

 




کلمات کلیدی :

اندیشه در ‍قرآن

ارسال‌کننده : در : 84/8/23 7:10 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم .

انه فکر و قدر                      سوره ی مدثر




کلمات کلیدی :