سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغات در پارسی بلاگ

مکتب یا مدرسه ی دین یا اسلام (8)

ارسال‌کننده : خانواده ی ... ؟ در : 95/7/6 11:6 عصر

مکتب یا مدرسه ی دین یا اسلام (8) :

وبعد :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، ... ، فَلَوْلَا کَانَتْ قَرْیةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِیمَانُهَا إِلَّا قَوْمَ یونُسَ لَمَّا آمَنُوا کَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْی فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِینٍ ، ... .

با صدای بچه های کلاسم سرم برگردندوندم و دیدم دستای یکی از بچه های کلاسو گرفتن دارن میارن طرف من ، دهنش خونی بود و نزدیک که شد دیدم زبونش قطع شده و به گوشتی آویزونه و با زیون بی زبونی داره می خواد یه کاری بکنم .

وسیله که نداشتم ، خونمون به مدرسه نزدیک بود و حتی با دوچرخه ایم که داشتم نمی اومدم مدرسه ، از یکی از معلما که رنو داشت ، و اونروزا مثل دویست و شیش امروزا بود خوستم که مارو برسونه بیمارستان ، اونم گازشو گرفت و سریع رسیدیم اوژانس بیمارستان نکویی ، بنا شد زبونو بدوزن ، ولی بچه که نمی ذاشت و هیشکیم حریفش نمی شد ، از اون تشرای سرکلاسم زدم و سرشو نیگر داشتم و زبون دوخته شد و برگشتیم مدرسه و تحویل خونوادش دادیم .

مدتی بعد :  

آخرای سفره بود که صدای انفجاری از بیرون اومد ، در اطاق که باز بود و پرده رو یه متری بلند کرد ، گفتم خورد تو کوچه ی خودمون ، دنبال لباس و کفش نگشتم ، با لباس خونه و دمپایی زدم بیرون ، نه تو کوچه نخورده بود ، نیگا کردم و دیدم از طرف مدرسه دود و خاک بچشم و سر و صدا میاد ، رفتم به اون طرف .

خورده بود ته کوچه ی روبروی مدرسه ، البته نشد که برم از نزدیک ببینم ، با اینکه خیلیم زود رسیده بودم اونجا ، بعدش جای دقیقشو دیدم ، خونه ی اون زبون دوخته هم همونجا بود و با خونوادش همگی ... .

سر کلاس جاش گل گذاشته شده بود .

خب ، در این فرصت چی گفتم !؟

چه فرقی داشت با اونی که در فرصت قبلی (زیرنویس) گفتم ؟ که گفتم در این فرصت می خوام از "مکتب دار یا مدرسه دار" بگم !؟

--------------------------

زیرنویس :

در قسمت قبلی ، پس از ارسالش یه تغییری داده شده ، برا این میگم که در بازگو کردنش این تغییر لحاظ بشه ، اونم اینکه داستان پزشکی که به مدینه اومده بود و از پیامبر خواسته بود سفارش کنه که مردم وقتی مریض شدن به اون مراجعه کنن ، در رابطه با "ولو یه قدم" ی نبود که در قسمت قبلی گفتم ، بلکه اون پزشک که پس از یکی دوبار دیگه هم که پیامبر سفارششو کرده بود به اون مراجعه نکردن از پیامبرپرسید مگه مردم مریض نمیشن ؟ و علتشو جویا شد ، پیامبر صل الله علیه و اله وسلم فرمود : توصیه کرده ام که تا گرسنه نشدن غذا نخورن ، و قبل از سیر شدن از غذا دست بکشن  .

 

پس اون توصیه ی ایشون که بعد غذا قدم بزنن ، ولو یه قدم ، با دوسفارش دیگه که بعد حمام بخوابن ، ولو یه لحظه ، و ... ، در رابطه با این داستان نبوده ، که تغییر داده شد . 




کلمات کلیدی :

مکتب یا مدرسه ی دین یا اسلام (7)

ارسال‌کننده : خانواده ی ... ؟ در : 95/7/3 12:33 صبح

مکتب یا مدرسه ی دین یا اسلام (7) :

وبعد :

بازگشایی مکتب یا مدرسه :  

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ،سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیهُ مِنْ آیاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ ، وَآتَینَا مُوسَى الْکِتَابَ ... .  

الحمدلله امروز نماز مغرب و عشا بگی نگی چسبید ، راستش ظهر و عصرم ، برا اینکه ظهر کارو که تعطیل کردیم ، واسه اینکه مهمون دستپخت تازه عروسمون بودیم و بعد نهارم که خانوما بهمراش دعوت پاگشایی بودن و رفتن ، و شکمم که پر بود دراز کشیدم خوابم برد ، البته بعد ولو یه قدم (1) .

خب راستش وقتی بیدار شدم آفتاب غروب کرده بود ! ولی قضاشو که وقتی رسیدیم خونه در حالی پیش از نماز مغرب خوندم که مثل روزای قبل خسته و کوفته نبودم .

خب ، اینی که گفتم یعنی چی !؟  

خب بله ، یه معناش اینه که مثل قبل بخوام بگم الان خوابم نمیاد و فرصت دارم که تا بحثو پیگیر باشم .

ولی اینم می تونه باشه که یادآور یه چیزی بودم ، حالا همه ی اونایی که گفتم یا یکی از اونا هم که باشه .

و همینطور شما هم ، چه بعنوان شنوندش و چه خواننده آن .

خب ، وبعد شما هم همینطور ، یعنی اگر آنهایی را که من گفتم برای شما ، شما هم برای یکی دیگر بگویید ، ولو یک حرف (2) از آنها را ، آن هم مثل شماست ، وبعد او هم همینطور ، ولی من چطور !؟ یعنی کی گفت برای من ؟ چه شفاهی و چه کتبی ؟ که من شنونده یا بیننده ی آن بودم ؟ حالا بالاترش ؟ بماند ، چه بالاتر از حس شنوایی ویا بینایی ؟ و چه بعد بازگویی آن برای خودم از حافظه یا بایگانی و یا مثلا بقولی هیپوکمپ آنچه که بگوشم رسیده و یا مثلا بقول مرحوم علامه (3) : نخستین بار چشمم به آن افتاده باشد ، ولو به یکی (4) از آن ؟

مسئله را کمی روشنتر کنم ، مسئله این نیست که به شنوایی و یا بینایی من که گفته و یا نوشته ؟ حالا بازم به من !؟ بماند ، من درک یا دریافت کننده از شنوایی و یا بینایی من ، که من نشنیده و ندیده ام در مکتب یا مدرسه ای بالاتر از ایندو گفته یا نوشته ای را ، بجز در مکتب یا مدرسه ای که در نوشته ی قبلی گفتم .

چراکه روشن است پیام آور شنوایی و یا بینایی منم ، مثل شنوایی و بینایی شما ، گوش و یا چشم من است ، البته از بیرون ! یا بقول مثلا مکتب یا مدرسه ی رئالیسم مثلا مرحوم علامه : جهان خارج (5) .

مسئله اینست که به گوش و یا چشم من ، البته من شنوا و بینا ، رسانده ؟ که من برای شما بازگو کردم ؟ البته من یادآورش .

و مسئله بازگویی منم نیست ، چه بازگویی بگوش و یا چشم من رسیده ؟ و چه  وبعدش ، مثلا بعد بقولی آرشیو آن ؟ چه همه ی آنچه گفتم و یا نوشتم برای شما ؟ و چه یک حرف ، چه نخستین حرف (6) و چه وبعد آن ؟ امروز ... .

خب ، شب بخیر و ان شاءالله در فرصت بعدی پیگیر بخواهم بود تحت عنوان " مکتبدار یا مدرسه دار" .  

-----------------------------

(1)   بفرموده ی همان مکتب داری که در نوشته ی قبلی گفتم .

(2)   (1) .

(3)   کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم ، مقاله ی پنجم ، بحث ریشه نخستین ادراکات و ... .

(4)    (1) .

(5)    (3) .

(6)   الحمد لله 




کلمات کلیدی :

مکتب یا مدرسه ی دین یا اسلام (6) :

ارسال‌کننده : خانواده ی ... ؟ در : 95/6/28 6:41 عصر

مکتب یا مدرسه ی دین یا اسلام (6) :

وبعد ، خب کجا بودم ؟ تعطیلی مکتب و مکتبخونه .

تعطیلی مکتب و مکتبخونه (2) :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، ... ، وَالشُّعَرَاءُ یتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ ، أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وَادٍ یهِیمُونَ ، وَأَنَّهُمْ یقُولُونَ مَا لَا یفْعَلُونَ ، إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ... وَ... وَ... وَ... .

خب برا چی !؟ برا اینکه مکتب و مکتبخونه رو که فقط  مثلا عربستان سعودی  که تعطیل نمی کنه ، یا اونکه میگه حرف حرف خداس ، و پیام آورشم (فقط) خودشه و لاغیر ! که نقله وقتی خوارج گرد آمده بودن برا جنگ ، اونم فقط  با یکی از اون دوتایی که در قسمت قبلی گفتم ! در حالیکه پیام آور حرف خدا فقط برا یکی از اون دو که نبودن ! یادآور مکتب محمد ( صل الله علیه واله وسلم) علیه السلام به ابن عباس گفته ان که بره باهاشون حرف بزنه ، ولی از پیامبر خدا براشون بگه !

بلکه ، هرچند بقول حتی مثلا آقای راسل ، برتراند راسل ، همون انگلیسی و نه ایرونی که گفتم : نه تنها مکتب و یا مدرسه ای نداریم ! بلکه مکتب و یا مدرسه همین که گفته هست ! والا بقول (1) ایشونم :"آب درهاون کوبیدنه و بی مایه خمیره" ، حرف یا مکتب که :"سلسلة الذهب " ش به خدا نرسه و گرفتار :"دور تسلسل " و :" تناقض نمایی" (2) نشه خب از خود صاحب مکتبی هست که حرفی برا گفتن داره !

منتها اگه مشکل یکی بود ، حالا بقول مثلا خواجه ی شیراز : افتاد مشکلها

اولش اینکه مفسر حرف یا مکتب خود صاحب حرفه ! مثلا وقتی میگه ساقی ، می تونه بگه منظورش خداس ! البته مشکل پیامبریم نداشته باشه !

بعبارت دیگه نه اینکه بچه مکتب یا بچه مدرسه ایش نمی تونه اونچه که از حرف ، مثلا همون ساقی دستگیرش میشه رو منظور کنه ! بلکه نمی تونه هم بگه ساقی یعنی خدا !؟ چرا !؟ گفتم که !

مگه اینکه بچه مکتب یا بچه مدرسه هم نه تنها بگه :

... بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، ... .

بلکه بتونه هم بگه :

أَلَّا تَعْلُوا عَلَی وَأْتُونِی مُسْلِمِینَ ، ... .

تعطیلی مکتب و مکتبخونه (پایانی) :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، طسم ، ... .

امروز بعد از ظهر که کمی خوابیدم ، بعد شب عروسی که به مبارکی پشت سر گذاشتیم و داداش وسطیم رفت برا خودش خانواده تشکیل داد ، و صبحشم دنبال کارای فردای عروسی بودم ، منچمله و راه انداختن مهمونایی که از راه دور اومده بودن ، گفتم از فرصت استفاده کنم و بحثو پیگیرشم .

راستی ، کدوم مکتب برا ایندو خانواده حرفی داره !؟ کدوم ؟ فرقی نمیکنه ، چه خانواده ی عروس و دوماد ، و چه سومی و یکی از ایندو ؟ حالا به "سلسله " ی قبلش کاری ندارم ، الان دوتا خانواده داریم که !؟

البته کدوم مکتب و مکتبخونه ؟

منکه فکر نمی کنم مکتبی و مکتبخونه ای باشه که برا ایندو خونواده حرفی برا گفتن داشته باشه ! الا مکتبی و مکتبخونه ای که مکتبدارش (3) گفته :

 اگه و فقط اگه دو خونواده باشه ، یکی از این دو امام یکی دیگس .

------------------------------------------

(1)    – کتاب :"تئوری طبیعی مجموعه ها" به برگردون فارسی و نشر ستاد انقلاب فرهنگی جمهوری اسلامی ایران .

(2)   – پارادوکس ، پارادوکس راسل .

(3)   – حضرت محمد صل الله علیه و اله وسلم ، آخرین پیامبر خدا و پیام آوری !  




کلمات کلیدی :

مکتب یا مدرسه ی دین یا اسلام (5)

ارسال‌کننده : خانواده ی ... ؟ در : 95/6/22 9:47 عصر

مکتب یا مدرسه ی دین یا اسلام (5) :

با سلام و شب بخیری دیگر خدمت بچه های گلم .

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ ، لَیسَ لِوَقْعَتِهَا کَاذِبَةٌ ، خَافِضَةٌ رَافِعَةٌ ، ... .

تعطیلی مکتب و مکتبخونه ! :

در خبرا اومده بود که رییس مثلا سازمان حج ! و زیارت گفته برا راهپیمایی اربعین اجازه نامه باید گرفت ، حالا اگه عراقم مثل عربستان سعودی اجازه نداد چی ؟ مثل زمان صدام حسین چی ؟ یعنی اونوقت سازمان زیارتم یعنی چی !؟ آخه برا زیارت مثلا مشد که سازمانی و اجازه نامه ای لازم نیست ! بعلاوه مثل حجم که واجب نیس !

خب کجا بودیم !؟ اونجا بودیم که یکی یادش نمیاد که چی گفته !؟ و کجا هم گفته !؟ تازه مکتب و مکتبخونه هم راه انداخته ! منتها نه مکتب و مکتبخونه ای که تعطیلی نداره ، بلکه نداشته هم ! در ماضی یا گذشته .

که بعنوان مثال یه نمونه ی اونو گفتم ، که تو شورایی که خلیفه ی دوم گفته ! بود گفته شد ، یه نمونه ی دیگه هم بگم بد نیست ، آخه تو یه تازه نوشته ی برگزیده مجله ی پارسی نامه که هنوز ، یعنی الانم که دیدم ، تو اکرانه .

در قضیه صفین یه دسته ی سومی پیدا شد و برا خودش مکتب شد و هنوزم که هنوزه ادامه داره ، یعنی هنوزم اون حرفی که اونوقت زده شده زده میشه .

حرف این بود و هست که : حرف حرف خداس ! بعبارت دیگه حرف یکیست ! و اونم حرف خدا !

حالا پیامبر یعنی چی ؟ بمونه ! یعنی آورنده ی حرف خدا !

ولی کی میگه :" حرف حرف  خدا " ؟ مثل همون که گفت : "حرف خدا ، روش رسولش و شیخین " ، حالا شیخین رسول خدا !؟ یا ... ؟ بمونه ، ولی گفتم که این حرف :"گوینده" هم داره ؟ مگه اینکه :"گفته" ای باشه که گوینده نداشته باشه ! و کاری به گوینده ی حرف نداشته باشیم ! و بعبارت دیگه کاری به مکتب دار یا مدرسه دار و یا ... مثلا سازمان ، اداره و موسسه ووو هم نداشته باشیم ! نه اینکه گوینده نداره و کاری بهش نداشته باشیم ! و : "انظر ماقال ... .‌" .

نه ، یه حرفی باشه که گوینده نداشته باشه ! و نه مثل همون :"حرف خدا ... " ، البته نه بدون پیام آورش ! که حالا ما بگیم : حرف خدا که پیامبر گفته ، که ما گوینده ی سوم اون باشیم ، که پیامبر گفته به ما ، در ماضی یا گذشته ، و حالا ما میگیم .

نه اینکه گفته ی : "حرف حرف خدا" هم مثل :" حرف خدا ، روش رسولش و شیخین حتی رسول خدا هم " گوینده نداشته باشه !

حالا کجاش ؟ م بمونه ! که مثلا گیریم عربستان سعودی داره حرف خدا ، یا حرف خدا و روش رسولشو ، و یا حرف خدا و روش رسولشو و شیخین حتی رسول خدا رو هم می زنه !؟ ولی کجا می زنه ؟ تو خونه ی خدا !؟ خونه ی خدا که فقط مال عربستان سعودی نیست !

حتی مسجد جامع مساجدم که نه ! بلکه مسجدم مال فقط یکی نیست که یکی دیگه بیاد از اون اجازه نامه بگیره ! البته مسجد خونه ها ! نه مثل سازمان ، اداره و موسسه ای که برا خونه ای تاسیس نشده ! بلکه برا اهل خونه ! تاسیس شده ! همینطور مسجد جامعی که برا مساجد تاسیس نشده ! و همینطورحجیم که ...

در حالیکه سازمان ملل برا ملل تاسیس شده ! البته بحسب ادعا ! اونوقت دین یا اسلام حرفی نداره ! و جایی تاسیس نکرده !؟ باشه ، در ماضی یا گذشته ! اونم در روزی که گذشت !؟ و برا ولو ایران تعطیل بود !

راستی اذان یعنی چی !؟ کاری با بلالشم نداشته باشیم ! و انظر ما قال ، حرف و یا مکتب !  

شب بخیر . 




کلمات کلیدی : نماز جمعه، نماز جماعت، اذان، اقامه، نماز عید قربان، نماز فرادی

مکتب یا مدرسه ی دین یا اسلام (4) :

ارسال‌کننده : خانواده ی ... ؟ در : 95/6/19 9:17 عصر

مکتب یا مدرسه ی دین یا اسلام (4) :

... ، ألرّحمن الرّحیم ، مالک یوم الدّین ، ... .

اما بعد :

یعنی  بعد اول سلام جونم برا بچه های گلم بگه که حال شاید شما ، یا یکی از شما ویا اصلا یکی (1) و همونطور که گفتم تو یه جایی (2) بیاد بگه ، یعنی همون که گفتم حرفی بزنه ، تو اونجا ، خب مشکلی نیست ، حتی اگه گفته بشه نه تنها علاقه ای نداره ، بلکه با اینی که گفتم مخالفم هست .

برا اینکه من حرفی تا الان زدم همین بود دیگه ، که ایشونم یه حرفی دارن و در یه جاییم زدن ، و فرقیم نمیکنه که در گوش زده باشن ، یا مکتوب یا نوشته اش باشه برا چشم و کاشفش یکی دیگه از نعمت های پنجگانه ی خدا دادی ما باشه .

مشکل :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، طه ، ... .

حالا هدایت مکشوف یا کشف یا پیدا شده بمونه ، ووو ، برا اینکه حرفی که زده شده برا این نیست که تو چشم ، گوش ووو لونه کنه ، وخونه ی آخرشم فقط حواس پنجگانه ی خدا دادی ما که نیست .

ولی چقد یا چه "قدر" یا اندازه مخالف !؟ مخالفت با حرف ؟ حرفی که زده شده و در اینجا ؟ هم حرف و هم جاش !؟ آیا صد در صد مثلا ؟ یا نهایتش نود و نه درصد !؟ یا نه دهم ؟

مگه اینکه حرفی که پیدا ! شده این باشه که حرفی پیدا نیست ! بلکه پیدا هم هست ! یعنی ناپیدا پیداس !

مثل حرف ! کی ؟ و در کجا !؟

یادتون باشه گفتم براتون ، مثل حرف آقای راسل ، برتراند راسل ، برتراند راسل انگلیسی ، نه مثلا ایرانی و اونوقتم نه در ایران شاهنشاهی ، و نه حتی جمهوری اسلامیشم ! که بعنوان دانشمند یا عالم ، فیلسوف ، ریاضی دانم به بچه مدرسه ای یا مکتبی اونم معرفی شده باشه و ...

بلکه در خونه ی آخر اون حرف ! یعنی حافظه ی همون بچه مدرسه و مکتبی ! اونم نه حتی نودو نه درصد ، یا نه دهم ! که یه درصدیم جای برا :

... ، ایّاک نعبد و ... .

گذاشته باشه ! که بچه مدرسه یا بچه مکتبی حتی بگه آری ، چه برسه بگه نه و یه درصدی جای مخالفت داشته باشه با اون حرف و در جایی ! اونم تو خونه ، مکتب خونه ، مدرسه و یا ... حرف ! و بگه بابا راسل :

... ، لکم دینکم ولی دین .

هرچند که شما نه تنها گفته باشین ، بلکه نوشته هم باشین که : دین یا اسلام ندارین ، یا بقول خودتون :

چرا مسیحی نیستم ؟

و مقصودتونم این نباشه که طبق حرف یا مکتب خودتون :

چرا مسیحی نیستم هستم ؟

مثل همون ناپیدای پیدا !

خب ، شاید ایشونم حرفشون براشون پیدا نبوده ! که چی میگن ، اگه یادتون باشه تو داستان شورایی که خلیفه ی دوم چیده بودن و به یادآور دین محمد (صل الله علیه و اله وسلم ) علیه السلامم جای حرف زدن داده شده بود ، گفتم که یکی از اون شش نفر شورا حرفی زد که براش پیدا نبود ! و با اینکه در پاسخ شنید که :

من طبق کتاب خدا ، سنت رسولش و رای خودم عمل می کنم .

بازم براش پیدا نشد ! که بابا اونیم که تو گفتی رای تو هم توش بود دیگه ! فقط حرف خدا ، روش پیامبر و شیخین که نبود !

 

خب ، شب بخیر تا فرصتی دیگه ان شاءالله  

---------------------------------------

(1)    و (2) – یادداشت قبلی در پارسی یار یا پیامرسان 




کلمات کلیدی :

مکتب یا مدرسه ی دین یا اسلام (3)

ارسال‌کننده : خانواده ی ... ؟ در : 95/6/17 10:10 عصر

مکتب یا مدرسه ی دین یا اسلام (3) :

با سلامی دوباره و شب بخیر به بچه های گلم .

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، کهیعص ، ... .

امروز عصری که باد بقدری تند شد و نشد بالای دربست ، اونم طبقه پنج کار کرد و اومدیم خونه ، و بعد نماز مغرب و عشا دیدم مثل روزای دیگه خسته و کوفته نیستم و میشه پشت کامپیوتر نشست ، گفتم از فرصت استفاده کنم .  

مکتب و مکتب خانه :

در دو فرصت قبلی گفتم هم به مکان ، محل و جایی ، و هم به حرفی مکتب گفته میشه ، البته مکتب یا مدرسه و یا اونجایی که بهش مکتب یا مکتبخونه گفته میشه باز شده برای حرفی که تو اونجا گفته میشه ، یعنی یکی ، حالا هرکی ، حرفی داره و برا گفتن اون حرف مکتب خونه می زنه ، یا مدرسه وا می کنه و یا مثلا کلاس میذاره ، و تو اونجا حرفشو می زنه .

پس چنین نیست که یه جایی بعنوان مکتب ، مدرسه و یا ... باز بشه پیش از اینکه حرفی در کار باشه ، یا حالا بیاد ببینه که چی بگه ! برا یکی دیگه که تو یه جایی دیگه ، مثلا خونه هست .

البته اونی که مثلا توخونه ای هست لازم نیست که بدونه یا خبر داشته باشه از اون حرفی که تو مکتب خونه هست ، خب برا اینکه دیگه برا چی بره مکتب ، مدرسه ووو ؟

برا مثلا گرفتن مدرک !؟ از اونجا ؟ یا مثلا رسمه !؟ و یا ... ؟!

پس ایندو ، یعنی مکتب ، یعنی همون حرف ، و مکتبخونه از هم جدا نیستن ، یعنی نه تنها هر مکتب ، مدرسه و یا ... ، بلکه هر حرفیم برا گفته شدنش مکان ، محل و جایی داره و اونجا محل گفتن اون حرفه ، و گفتم که جایی بعنوان مکتب ، مدرسه و یا ... باز نشده و نخواهد شد که حرفی برا گفتن نداشته باشه .

البته این به اون معنی نیست که هرجایی تابلوی مکتب ، مدرسه ووو زده باشه ، اونجا حرفی برا گفتن داره ! حتی برا خونه ای ، خونه ی یه خونواده ای ، همونطور که خونه هم شاید حرفی برا گفتن نداشته باشه ! برا هریک یا یکی از اهل خونه ! و بلکه یکی از اهل خونه هم باشه که برا خونه ی خودش حرف داشته باشه ! ولو اینکه اون یکیم بچه ی خونه باشه !

مثل همون که در قسمت اول گفتم ، که یه خونه برا خونه ای دیگه حرف داره و برا همین بوده که اون خونه میشده مکتبخونه و بقیه ی خونه ها بچه هاشون می فرستادن به به اون خونه که برن اونجا اون چیزی رو که تو اونجا گفته میشه یاد بگیرن .

الانم همینطوره ، منتها بجای مکتبخونه بهش گفته میشه مدرسه ، آکادمی و یا ... ، که یه حرفی برا خونه ها داره ، و گفتم که فقط برا بچه ها ی خونه ها نداره ، امروزه بلکه برای همه چیز خونه ها داره ! منجمله دین یا اسلام خونه ها !

کجا !؟ خب مکتبخونه ی جدید دیگه ! کی !؟ خب مکتب دیگه ! خب همون حرف دیگه ! که بهش مکتب گفته میشه دیگه ! مثل همون که گفتم مرحوم علامه برا اونم (مکتب) رئالیسمو نوشته دیگه ! و یا مثلا امروزه برا مثلا مکتب سکولار گفته و نوشته میشه دیگه ! گفته میشه بعنوان یه مکتب دیگه ! و تو یه مکتبخونه دیگه ! و منجمله بعنوان : مکتب اسلام !

حالا در کجا !؟ بمونه برا فرصت دیگه ان شاءالله تعالی ، شب بخیر . 




کلمات کلیدی : شانزده دستور العمل مقام معظم رهبری در رابطه با خانواده، بند رابطه ی خانواده با مسجد یا مسجد با خانواده

مکتب یا مدرسه ی دین یا اسلام (2)

ارسال‌کننده : خانواده ی ... ؟ در : 95/6/12 11:26 عصر

مکتب یا مدرسه ی دین یا اسلام (2) :

با سلام مجدد خدمت بچه های گلم .

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، الْحَمْدُ لِلَّهِ ... . (1)

مکتب یا مدرسه :

خب امروز صبح که سرکار نرفتیم که غروبم خسته و کوفته اومده باشیم و پشت کامپیوتر یا رایانه نشه نشست ، یا ننشسته همون پشتش خوابم بگیره ، برا همین گفتم از فرصت داده شده استفاده کنم .

پیش از نکته ی دیگه ای که در این فرصت می خوام بگم ، یه چیزی در رابطه با مکان ، محل و جایی به عنوان مکتبخونه ، مدرسه ووو ، که در قسمت قبلی گفتم بگم ، آخه این چیزی که می خوام بگم اختصاص به جایی به اسم مکتب ، مدرسه ووویی که گفتم نداره و در رابطه با نکته ایم که در این فرصت می خوام بگم داره .

اونم اینکه هر جایی که بنام مکتب ، مدرسه و ... ، که تا الان باز شده و منبعد یا پس از اینم باز بشه بسته شدن داره و همینقد گفته باشم که سرآمدشم بستگی داره به باز شدنش ! و ای بسا که اصلا بازگشایی نداشته باشه که درشم بسته بشه ! حالا چه از طرف اونی که باز کرده و چه از طرف دیگه !

آخه یه طرفه نیست ! که مثلا آموزش و پرورش (2) برا چیزی که می خواد مدرسه بذاره ، مگه اینکه خواسته ی اون فقط خواسته ی خودش نباشه ، البته اگه خواسته اش اجباری نباشه .

همین دیشب در خبر دیداری که  رییس صدا و سیما با مراجعی در قم داشت ، اومده بود که صدا و سیما هفتاد میلیون بچه مدرسه ای داره ، در حالیکه بشقابایی که بچشم میاد حکایت از چیز دیگه ای هم می تونه داشته باشه ! حتی اون وقتیم که می ریختن برا جمع کردنش !

حالا بمونه که بازم بعنوان مثال گفته میشه زندانم دانشگاهه ! البته نه اینکه نیست ! ولی کیه که برا رفتن به اونجا ، مثل رفتن به مدرسه  بره ثبت نام کنه ؟

خب ، درستکه امروز از کار خسته و کوفته نیستم ، ولی فردا صبح زود چی ؟ پس برم سر نکته ای که امشب می خوام ! بگم .

حالا زندون که گفتم بمونه ، ولی بعنوان مثال شنیدین که :

"بسیج مدرسه ی ... ه " ؟

یا مثلا مرحوم علامه کتابی دارن بعنوان :

"اصول فلسفه و روش رئالیسم " ؟

که در مقابل مکتب :"مارکسیسم" هم نوشته شده باشه ؟

چی می خوام بگم ؟ می خوام بگم که مکتب یا مدرسه ووو ، که گفتم ، فقط به یه مکان ، محل و جایی گفته نمیشه ، بلکه نه تنها گوینده حرفی مکتب یا بقولی کلاس گذاشته ، یا مدرسه باز کرده ، بلکه ، اونم در این عصر و زمان ! هر حرفی حکایت از مکتب یا مدرسه ای داره که بچه مدرسه ی اونم گوشه ، چه اون حرف بگوش برسه و چه گوش بهش داده بشه .

همینطور مکتوب یا نوشته شدش ، چه بچشم بیاد و چه مثلا بقول مرحوم علامه : چشم به اون بیفته .

بعبارت دیگه چه حرفی برا چشم ، گوش و اعضای حسی دیگه باشه ، و چه چشم ، گوش و اعضای حسی دیگه برا اون باشه ، بعبارت دیگه چه اون مکتب ، مدرسه ووو ی چشم و گوش و اعضای حسی دیگه باشه ، و چه چشم ، گوش و اعضای حسی دیگه مکتب ، مدرسه ووو ی اون باشه ، حالا مکتب و مدرسه ووو ی حس اعضای حسی و مدارس بعدیشم بمونه .

شب بخیر

------------------------------------------

(1)    - قرآن عظیم ، سوره ی فاطر

(2)   آموزش و پرورش بعنوان مثال گفته شده و مقصودم فقط آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران نیست . 




کلمات کلیدی :

مکتب یا مدرسه ی دین یا اسلام

ارسال‌کننده : خانواده ی ... ؟ در : 95/6/12 1:24 عصر

مکتب یا مدرسه ی دین یا اسلام :

سلام علیکم بچه ها .

بسم الله الرحمن الرحیم ، الحمد لله رب العالمین ، الرحمن الرحیم ، ... .

خب منم با این سن وسال مثل شما بچه هستم ، بچه ی بابا بزرگ و مامان بزرگ قمی خدا بیامرزتون ، اصلا نه تنها ما ، و بازمانده ای از طوفان نوح ، بلکه بنی آدم ، چه پسر و چه دختر و چه مرد و چه زن بچه ی آدمن و هرچه هم که مثلا راسل انگلیسی بگوید و حتی در مراکز علمی یا آکادمیهای جمهوری اسلامی ایرانم ! که ما ! منجمله خودشم بچه ی پدر و مادری نیستیم !

مدرسه یا مکان ، محل و جای درس :

ما که بچه بودیم ، پنجاه شصت سال پیش ، مثل الان نبود که مثل مدرسه ، یه جایی باشه مثل کودکستان زمان شاه و پیش دبستانی الان ، گفتم براتون که پدر خدا بیامرزم منو به یه جایی فرستاد که بهش مکتب یا مکتخونه گفته میشد ، که پیش از اون ، یعنی وقتی که این مراکز علمی الان هنوز از غرب ، حالا چه اروپایی و چه آمریکایی اون وارد ایران نشده بود ، بچه ها به مکتبخونه میرفتن و درس می خوندن .

رفته رفته که جلوتر بریم ، میرسه به زمانی که خونه مکان و محل درس خوندن بچه ها بوده و مکتب و مدرسه ، یعنی یه جایی برا درس خوندن از وقتی پیدا شده که بیرون از خونه ، تو یه خونه ای یکی بوده که حتی پدر مادر ، یا معلم خونه ی دیگه هم بچه ی اون بحساب اومده ، چه رسه به بچه و بچه های اونا .

هنوزم همینکه گفتم در جریانه ، و همچین نیست که بچه تو یه جایی پا به دنیا گذاشته باشه که اونجا مکتبخونه یا مدرسه ی اون نباشه ، و پا تو اون جا نذاشته فرستاده بشه یه جایی دیگه برا درس خوندن و درس گرفتن ، بلکه الانم بچه تو خونه که بدنیا میاد مکتبخونه و مدرسش خونس و بعد همونطور که گفتم با پدر مادرشم بچه مدرسه ی جایی دیگه میشه .

البته ناگفته نمونه که مانعی نداره پدر مادری بچه ی خودشونو به جایی دیگه برا درس بفرستن ، در حالیکه خودشون بچه ی اونجا هم نباشن ، مثل خیلی از اساتید و معلمایی که حتی در دانسته های خودشونم همین کارو می کنن ، مثلا برا اینکه وقت درس دادن به بچه های بیشتری رو داشته باشن ، یا به کاری که دارن برسن و تمام وقتشو صرف فقط بچه ی خودشون نشه ، و نظایر اینم .

منتها اینم ناگفته نمونه که اونی که در عین توانایی بچه ی خودشو به مدرسه می فرسته فرق داره با اونی که اونی که گفتم خودشم بچه مدرسه ی مدرسه ی بچه ی خودشه ، دومیاهم با هم فرق دارن ! یکشون بچه رو میفرسته مدرسه و هرچی مدرسه بگه ، یکیم با اونچه مدرسه میگه کار داره ، بچه های اونا هم همینطورن ، یعنی همچین نیست که هرچه مدرسه میگه بچه ای نباشه که با اون کاری نداشته باشه ! البته بچه ای نداریم که هیچ کاری نداشته باشه ! ولی منظور من این کار نیست ! برا اینکه فکر می کنم در مباحث قبلی گفته باشم که وقتی حرفی زده میشه ، نه تنها به گوش که رسید حس میشه و ... حتی بعد یادآوریشم از حافظه بهش فکر میشه ، و حتی پس از حکم نهایی عقلم در حافظه یا بایگانی حفظ و نگهداری میشه ، یا جا داده میشه ! بلکه بعدشم که از اون جا ، محل و یا مکان بیاد میاد ، با یادآوری قبلی فرق داره ، برا اینکه دیگه اون حرفی که بگوش رسیده نیست که حتی تو خونه گفته ! چه رسه به بیرون از خونه و جایی که بهش مکتبخونه گفته میشد و الان بهش مدرسه و حتی دانشگاه ، و حتی حوزه ی علمیه هم گفته میشه .

حالا بمونه که حرف از فرستادن یا رفتن به مکتبخونه ، مدرسه و دانشگاه و حوزه ی علمیه هم ، حرفی نباشه که از مکتبخونه ، مدرسه و ... به گوش خونه که نه فقط ! بلکه به گوش ما رسیده باشه و حرف حرف خودما نباشه ! که به نه تنها مثلا گوش و حسش و ... گفته شده باشه که مثلا گوش بره مکتبخونه ، مدرسه ووو ، بلکه بعد جا داده ! شدن به حرف مکتبخونه ، مدرسه ووو هم بره دنبال یادآوریش و اندیشیدن و ... اون .

خب ، نه انیکه جمعه بود و ... ، بلکه گیربکس ماشین ایراد داشت و کار دستمون میداد اگه باهاش میرفتیم سر کار ، خب گفتم حالا که خونه موندیم سر بحثی رو که حرفشو زده بودم باز کنم براتون .

 

ان شاء الله تا فرصتی دیگه ... 




کلمات کلیدی :

شناخت یا معرفت دین یا اسلام (پایانی)

ارسال‌کننده : خانواده ی ... ؟ در : 95/6/1 1:32 عصر

شناخت یا معرفت دین یا اسلام (پایانی) :

... ، إِنَّ الَّذِینَ عِنْدَ رَبِّکَ لَا یسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَیسَبِّحُونَهُ وَلَهُ یسْجُدُونَ . بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، قُلْ أُوحِی إِلَی أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقَالُوا إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبًا ، ... .

:"کلمه" ی مدرسه :

فکر می کنم اگه به یکی دو نکته ی دیگه بسنده کنم بهتره ، که در این (1) فرصت اگه هردوشو نتونستم بگم ، می مونه به فرصتی دیگه  ان شاءالله .

محل کار یا کارگاه :

خب گفتم ما ، اونم نه فقط من شما و تو این خونه ، بلکه هرکی مثل ما تو این دنیا مشغول این کاریم ، حتی سخترین مثل ما ! که گفتم صهیونیست و اسرائیلشم باشه ، چه رسه به آمریکاش و آمریکای بقول ما ترکا یوموشاخ یا نرمش و سخت و نرم فقط اونم نه ، بلکه دیگه نرمتر از جمهوری اسلامی ایرانم که نباشه حاجت به بیان نداره مشغولیت و دست اندرکاریش مثل ما ، که مشغول کاریم ، در کجا ؟

حالا کاریم نداشته باشیم که یه جاییم باشه به اسم مدرسه ، حالا تو اونجا یا اینجا توش ، و یا تو یه جایی ! کنار محل کار یا کارگاه ما ؟ پیدا باشه یا شناخته شده ، و یا تعریف شده باشه ، که جای کاربه ما ( خودشونم!) نده ! و به گفتمان مثلا مرحوم علامه در اصول فلسفه و روش ( سبک وووی ) رئالیسمشون ما رو مشغول به :"عدم الفعل" یا بیکاری بدونه ، بهرکدوم از دو کار مدرسه ، یا هردوش ، و یا هیچکدومشم ! و اونم مدرسه ایش و نه به اصطلاح عوامیش یا عدم المدرسه ایش !

زمان کار :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، یس ، وَالْقُرْآنِ الْحَکِیمِ ،إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ ، عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ ، تَنْزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ ،  ... .

بعد نهار و اونم دستپخت مامان ، اونم نه با مواد قصری یانگومی ، منم دلم می خواست و خواب بعد ازظهری می چسبه ، ولی فکر نمی کنم با کار یه روزه ای که پیدا شده ، اونم وقتی اینم تو این شهر نباشه و ، سر ساعت که نه ! بلکه صبح زودترم بریم و تا غروبم کار کنیم یه روزه شاید تموم کنیم ، که گفتم یه روزه ، و با اون کار دیگه (2) که ان شاءالله قراردادشو ببندیم و بعدش آماده بشه برا کار ، شاید نرسم نکته ای رو که مونده به این زودی بگم .

البته هرچند همش دلخواه نیست ، ولی عقلم حکم می کنه که فکر کنم کی میرسیدم بحثو ناتموم نذارم ؟ وقتی صبح زود بریم و غروب برگردیم و اونم تلپ بشیم و در حال خوردن شامم خوابمون ببره !

خب ، طبق گفتمان مدرسه ، کاری که داریم ، فقط مشکل مکانی نداره ، زمانشم یا بعد بیکاریه و یا منتهی به بیکاری ، نه بیکاری مثلا قبل دبستانیش ، و بعد مثلا دانشگاهی و بشرح ایضا خارج حوزویشم ، در حالیکه کارما ، کار مدرسه ای هم همینطور ! تا دنیا بوده و دنیاس ، کارم بوده و کاره ، و بیکار تو این دنیا ، دنیای قبل و بعدشم همینطور ، اونه که به این دنیا نیومده و نیادم .

منتها یکی دو نکته هست ، یکی مثل اونکه مثلا چشش کار می کنه ، ولی دوست نداره کارکردشو ! البته اگه دوست نداشتن کار دیگه ی دوست دارنده ! بحساب بیاید ، مثل "عدم الفعل" که گفته شده عدم دوست داشتنم یه کار باشه که نه ! واسه اینکه خب دوستدار کار چشم که دیگه بیکار نیست !

نکته ی دیگه که این دیگه لازم بود ناگفته نمونه اینه که ، درستکه ما مشغول کاریم و بیکار نیستیم و زمان بیکار بودنیم نداشتیم و نخواهیم داشت ! ولی یه بیکاری داشتیم و خواهیم داشت ! حالا کجا و چه وقت ؟

پاسخ اینه که همه جا و همیشه ! درستم همون جا و وقتی که مشغول کاریم ! چرا !؟ خب وقت تنگه (3) فعلا همینقد گفته باشم برا اینکه :

انا لله و انا الیه راجعون

و :

لا اله الا الله

ان شاءالله تا فرصتی دیگه و بحث :"مکتب ( یا مدرسه ی) دین یا اسلام " ، فعلا خدا نگهدار – پدر .

---------------------------------

1 - در :"این" مورد ضمن اینکه  در سوره ی :

لا اقسم بهذا ...

داره :

انت حلّ بهذا ...

یادمون باشه فکر می کنم بحثی در این ، اون و خلاصه :"اشاره" تو بایگانی ، آرشیو و یا مثلا کمپ اینجا بشه پیدا کرد .  

2 و 3 – شکر خدا همین چند لحظه قبل بود که یکی زنگ زد و قرار شد بریم کارشو ببینیم و ... 




کلمات کلیدی :

گفتمان دینی یا اسلامی (پایانی)

ارسال‌کننده : خانواده ی ... ؟ در : 95/5/30 2:0 عصر

گفتمان دینی یا اسلامی (پایانی) :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ ، وَإِنْ یرَوْا آیةً یعْرِضُوا وَیقُولُوا ... .

خب ، حالا اگه آمریکا ، لازم به ذکر نیست که آمریکا رو بعنوان مثال میگم ، بگه خب جمهوری اسلامی ایران ، بازم لازم به یادآوری نیست که جمهوری اسلامی ایرانم بعنوان مثال گفته میشه ، مگه یه گفتمان یا حرف داره !؟ که منم یه حرف داشته باشم ؟

آخه گفمتان یا حرف که بقول پیامبر لازمه اش دوتایی و اونم هفت دوتایی ، که در قسمت قبلی گفتم نیست ! برا اینکه نماز یا گفتگویی بدون سوره ی : "قل هوالله" م نداریم !

که نه تنها : "هوالله احد" ه ، و :" الله الصّمد" ه ، بلکه در مقابل حرف من (آمریکا) مگه جمهوری اسلامی ایران حرفی نداره !؟ که منم در مقابل گفتمان ، حرف و اونم دوتایی اون ! حرفی نداشته باشم ؟!

حالا چه تحت حرفش و چه فوقش ، و چه در کنارش !؟

و همینطور حالا اونم منفیش (جمهوری اسلامی ایران) م بمونه !؟

مگه اینکه بگه ( گفتمان یا حرف) مرگ خوبه برا من ! نه من بین المللی ! و خلاصه دوتایی و یکیش من ! و نه خودش ! و بقول یادآور دین محمدی : بد بد نباشه برا هردوتایی !

و گفتمان و حرفم : خوب نباشه برا هردوتایی !

مثلا همون که گفتم من ( من پدر) که مثلا آمریکا گفتمانی داشته باشه ، حرفی داشته باشه و دوتایی باشه و هفتایشم باشه و قائمم داشته باشه ، ولی گفتمان یا حرفی برا گفتن نداشته باشه ! حتی سر سفره مثلا گوشی که بدهکار حرف ، گفتمان ووو باشه ! چه رسه به هم حسی ، قلبی ووو !

حالا بمونه : حافظا لحرفه ! ...

و اولشم یادآورش ! بعد حفظ ، بایگانی و مثلا همون کمپ حرف که بحثش گذشت !

تا بعد ذکرش (حرف ، گفتمان ووو ) برسیم به فکر یا اندیشه و بعد همفکری دوتاییم ، فعلا حرف از برپا دارنده ی گفتمان یا حرفیه که مثلا آمریکا داره ، حتی اگه گوشیم بدهکارش نباشه ! الا گوش خودشم ، که در بحث قبلی گذشت به نقل از استاد شهید مرتضی مطهری ، که لازم نیست یکی گوش بده به حرفش ! خودش که گوش داره ! و فقط حلق ، زبون ، دندون و لب که نداره ! خودشم دوتاییه ! و مثل من و شما اونم عضوی برای برپایی گفتمان یا حرف خودشم داره ، چه رسه به برپایی گفتمان یا حرف مثلا جمهوری اسلامی ایران و گفتمان دینی یا اسلامی اون ! که گفتم این دوتا دوتایی ! رو بعنوان مثال گفتم .

ناگفته نمونه در این قسمت پایانی ، که برپایی گفتن و گفتمان یا حرف ، فقط اختصاص به برپادارنده ای مثل گوش نداره ! همون زبون و لب و دوندونم برپادارنده ی گفتمان و حرفی هستن که دارن ! که یکی بهشون گفته :

قُل ...

پس بحث اختصاص نداره به قیام و قائم یا برپایی مثل گوش که گفتمان یا حرفی به اون رسیده باشه از مثلا آمریکا و یا ... ، بلکه  و در واقع اولم ، حرف از مثل همین حرف مثلا آمریکاس که میگه :

قُل ...

و گوشم بگه چی ؟ خب :

قُل ...

دیگه ! که می تونه ، و در واقع اولم ، گوشه که به مثلا آمریکا میگه :  

قُل ...

بگو بگوشم !

کی !؟ گفتم که گوش خودش دیگه !

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته ، پدر .  




کلمات کلیدی : بسم الله، گفتمان دینی، ربّ العالمین، قل هو الله

   1   2      >