RSS  |   خانه |   شناسنامه |   پست الکترونیک |  پارسی بلاگ | یــــاهـو
اوقات شرعی

همفکری

+ ادامه ی قسمت پایانی بحث (جمعه 28/4/1387 ساعت 11:30 صبح)

 


اندیشه ی دینی :


    بسم الله الرحمن الرحیم ، تبت یدا ... : قرآن عظیم


سلام علیکم


    ضمن عرض تسلیت بمناسبت وفات حضرت زینب سلام الله علیها و عرض تبریک بمناسبت امروز و آرزوی جمعه و هفته ای بهتر برای شما عزیزان عرض شود عزیزانی که پیگیر بحث بوده اند دستگیرشان شده است که بحث اصلی ما در اینجا اندیشه است ، که مثل عضو ، حس و بقیه ی نعمت الهی برای فراگیری ماست و در نهایت گفتیم که هم مدرک و هم مدرک ، یعنی فقط فراگیر نیست بلکه فرا هم گرفته می شود .


    عزیزانی هم که عنایت بیشتری داشته اند دریافته اند که انگیزه ی ما در اینجا هم فراگیری اندیشه ی دینی است که مثل مثلا حکومت دینی فراگرفتنی است ، خصوصا پس از انقلاب دینی یا اسلامی ما که انتظار می رفت موضوع فراگیری ماهم باشد ، حالا در نظام آموزشی جدید و به اصطلاح دانشگاهی ما ؟ و یا در نظام قدیم و به اصطلاح حوزوی این چیه ویژیه علوم دینی ؟ و یا نه بلکه در نظام آموزشی دینی ؟! بماند .


    پس انگیزه ی مثلا انفعالی در مقابل سر ریز اندیشه های وارداتی خصوصا پس از انقلاب نیست ، چه رسد به اینکه در مقابل نظام آموزشی جدید و قدیم ما باشد که ما را وارد این بحث کرده باشد که پیگیر اندیشه ی دینی باشیم ، مثل آنکه گفته شود خواستار حکومتی دینی در مقابل حکومتهای غیر دینی ، از جمله این چیه جمهوریهایی که گفته می شود باشیم ، که شکلش فرقی نکند و بقولی مظروف ، محتوا ووو ی آن را دینی کنیم .


    پس چنین نیست که شکل اندیشه ی ما هم همان شکل قدیم ارسطویی و بعد هم صفر یک جدیدش باشد و موضوع بحث مثلا ماده ی استدلال ما باشد و نه شکل و صورتش که منطق قدیم عهده دار آن بوده و گویا حالا هم منطق ریاضی است که به اندیشه ما و حتی اندیشه ی دینی ما هم شکل می دهد !؟


    خیر ، بلکه ما فراگیریم و منجمله می اندیشیم ، و عرض شد که بفرمان عقل یا خرد ، همچنانکه به نقل از مرحوم آقای مطهری دیدیم که اقسام متفکران اسلامی هم بفرمان عقل و دل و یا حس خود فکر می کردند .


    یعنی این خرد ماست که ما را مجبور به اندیشیدن می کند ، و این هم بعرض رسید در خلال بحث ، و اصل مطلب در اینجا همین بود ، و نه اینکه همانطور که عرض شد مثلا اندیشه های وارداتی ما را مجبور بفکر کرده باشند .


    خب ، حالا بحث این است که آغاز اندیشه ما و بعبارت دیگر جبارش عقل یا خرد ماست ؟ که بفرمانش فکر یا اندیشه ی ما هم مثل مثلا چشم ما می افتد به چیزی ؟ مثلا به دنیای خارج بقول مرحوم علامه ؟ یا عقل و خرد ما ما هم مثل اندیشه ما مجبورست ؟ جبارش کیست ؟


    آنکه به عقل و خرد ما هم فرمان داد : اقرا ... ، یا فراگیر ... ، کیست ؟ حتی برای فراگیری خودش ، همان مسئله ی قدیمی را عرض می کنم که عقل و خردمان فقط مدرک ( به ضم میم و کسر راء ) نیست ، بلکه مدرک ( به فتح میم و فتح راء ) هم هست ، یعنی موضوع فراگیر و منجمله اندیشه ما هم هست ، آنهم وقتی بفرمانش بیندیشیم .


    خب ، اجازه می خواهم که بیشتر از این وقتتان را نگیرم و ادامه ی بحث را بگذاریم به فرصتی دیگر انشاءالله تعالی و اجازه بفرمایید فعلا حرف را با این سخن پیامبر اعظم صل الله علیه و اله وسلم به پایان برسانم که در زمان ما طلبه ها همان اوایل جامع المقدمات می خواندند :


اول العلم معرفت الجبار ... .



  • نویسنده: احمدعلی یزدی

  • نظرات دیگران ( )

  • + ادامه ی بحث فراگیری و فراگیری دینی قسمت پایانی (شنبه 22/4/1387 ساعت 2:0 صبح)

     


    سلام علیکم


        در پایانی بحث فراگیری و فراگیری دینی به مناسبت نام اینجا که همفکریست بحث از اندیشه و اندیشه ی دینی داشتیم و خلاصه اش این شد که اندیشه ی دینی هم اندیشه است منتها کاملش ، البته پیش کشیدن اندیشه بیشتر برای این بود که همه ی دعوا ها و اختلاف نظرها در همینجاست ، حالا بقول تعریفی از اندیشه که عرض شد گفته شده عبارت است از : " حرکتی به مبادی و از مبادی به مراد " ، چه در حرکت به مبادی و چه از مبادی به مراد ، به عبارت دیگر چه در نزول یا بقول مرحوم علامه در افتادن به چیزی مثل افتادن چشم ما به اندام جهان خارج بقول ایشان ، و چه در قیام ، بعبارت دقیقتر بقول قرآن عظیم چه در : تنزل الملائکة و روح ، و چه در : یقوم الروح و الملائکة ، و ترکی آن چه بدنیا آمدنمان و چه از دنیا رفتنمان !؟


        چراکه شاهد مثال اختلاف نظر همین که یکی از عزیزان ( موفقیت نامحدود ) هرچند فرموده اند ما دو اندیشه هم نداریم ، ولی اندیشه ی دینی را هم اندیشه ای بحساب نیاورده اند ، حالا چه به حساب بنده و حساب کتاب دینی بنده و چه بحساب مثلا اندیشه ی ریاضی !؟ همان که در این چیه کلاس درسش دو ، سه ووو را لابد پذیرفته اند ؟! ولی حتی دو اندیشه را بحساب نمی آورند !؟


        بگذریم ، نکته ی مهم در فرمایش ایشان چیز دیگریست که اول شما را دعوت به دیدن فرمایش ایشان می کنم و بعد ببینیم این نکته چیست ؟


        ایشان فرموده اند :


    با سلام خدمت دوست فرهیخته ام.


        به نظر من اندیشه یه چیزه. هر نوع تقسیم بندی اندیشه یک خطای محضه.


        اندیشه از جنس نوره و همیشه عقلانیت بشر چنگ به ریسمان حقیقت می زنه. بهمین واسطه است که می گن سر هر کی بخوای می تونی کلاه بذاری ولی سر خودت نمی تونی. و باز هم بدین واسطه هست که از عقل و اندیشه به عنوان پیامبر درونی انسان یاد می شه. دین و به قولی اندیشه های دینی در واقع اندیشه نیستند. در واژه ها دقت کنیم. دین و منسوبات اون در واقع علم هستند. یک آگاهی هستند. این علوم زمانی که در دستگاه عقلانیت شخص مخاطب محلول شدند به عنوان اندیشه شناخته می شوند.


        ...


        شاد و موفق باشی


        این بود عین فرمایش ایشان ، ولی بنده با اصلی ترین نکته ی این فرمایش کار دارم ، مقدمتا عرض کنم که یک مسئله ی تاریخی است که عقل و بشرح ایضا فکر ، ذکر ووو ی ما و از جمله همان چشممان هم که بقول مرحوم علامه گفتیم می افتد به چیزی ، آیا فقط مدرک ( به ضم میم ) هستند ؟ یا ( به فتح میم ) مدرک هم هستند ؟


        می دانید که منابع فقه یا دین را هم عقل گفته اند و هم کتاب و سنت ، و اجماع به قول ما را ، یعنی عقل ، بشرح ایضا فکر ، ذکر ووو ، فقط مدرک نیست بلکه مدرک هم هست .


        خب ، حالا در فرمایش این عزیزمان مسئله به این صورت پیش می آید که آیا دین هم فقط مدرک ( به فتح میم ) است ؟ یعنی من مسلمان یا دیندار چطور ؟ چراکه من هم مدرکم و هم مدرک ، مسلمان و دیندارم چطور می شود که مدرک و مدرک نباشم ؟


    با فرمایش ایشان در بحث فراگیری و فراگیری دینی هم همین مسئله برایمان پیش می آید همانطور که من فراگیرنده و فراگیر شده هستم ، آیا من مسلمان یا دیندار هم همین طور است ؟


        یعنی مثلا همین اندیشه ی ما که هم فرامی گیرد و هم موضوع فراگیریست ، آیا بقول ایشان اندیشه ی دینی ما فقط موضوع فراگیریست ؟


        یا فراگیر دینی هم داریم ؟ مثلا پیامبر ؟


        چراکه طبق فرمایش ایشان پیامبر هم دین را فراگرفته ؟ مثل ما بقول ایشان ؟ حالا طبق مثلا منطق قدیم یا جدیدمان ؟ بماند .


  • نویسنده: احمدعلی یزدی

  • نظرات دیگران ( )

  • + ادامه ی بحث ... فرق اندیشه و اندیشه ی دینی (قسمت پایانی) (چهارشنبه 19/4/1387 ساعت 12:21 صبح)

     


        بسم الله الرحمن الرحیم ، یا ایها المدثر ، ... ، انه فکر ... ، علیها تسعة عشر ، ... : قرآن عظیم ، سوره ی مدثر


    سلام علیکم


        باز جمعه کاری پیش آمد و نتوانستم خدمت شما عزیزان برسم ، امیدوارم عزیزانی مثل برادر عزیزم آقا سیدمحمد رضا واحدی ( لبگزه ) که جمعه ها بنده را شرمنده می فرمایند پوزشم را پذیرا باشند ، عذر هم نمی آورم که خب بنده هم مثل شما کار و زندگی دارم و مثل بعضی از شما عزیزان اهل عیال وارم .


        البته از جمعه که بقولی روز تعطیل است می توان برای نوشتن مطلب بهره برد ولی چه می شود کرد ؟ بعضا جمعه ها از دیگر روزها ی هفته بیشتر کار داریم ، خصوصا وقتی در طول هفته برای این کارها فرصتی نداشته باشیم ، یکی مثل همین که الان در خدمت شما هستم .


        خب بحث به کجا رسید ؟ در قسمت قبلی در پاسخ یکی از عزیزان عرض شد که ما حتی دوتا اندیشه هم نداریم که یکی از آن مثلا اندیشه ی دینی باشد ، چه رسد به اینکه گفته شود ما سه ، چهار ووو اندیشه داریم !؟


        البته اندیشه ی شما و بنده و دیگری با هم فرق دارد ، همچنانکه اندیشه ما با اندیشه ی دینی ما فرق دارد ، یعنی همانطور که عرض شد در پاسخ به آن عزیز مثلا اندیشه شما می تواند از اندیشه ی بنده کاملتر باشد و دیگری هم مثلا از ما دوتا کاملتر و بعبارت دیگر دینی تر ؟!


        یعنی چه ؟ می خواهم عرض کنم که حتی اندیشه ی ولیدبن مغیره هم که قرآن عضیم می فرماید : انه فکر ، یعنی او اندیشید ، اندیشه ای دینی است !؟


        یعنی اندیشه ای نداریم که اندیشه ی دینی نباشد ! مثلا اگر ، یعنی اگر مثلا اندیشه ای بعنوان اندیشه ی این چیه صهیونیزم یا این چیه صهیونیسم گفته شود که هست این اندیشه هم اگر باشد اندیشه ای دینی است !؟


        البته بنده با این چیه اندیشه کاری ندارم ، همچنین سرمایه داری آن یا آمریکایش ، چراکه مادرشان منطق قدیم یا ارسطویی است و جدیدش منطق جدید یا ریاضی که گویا یا تغییر چهره بعنوان این چیه فازی می خواهد اندیشه ی دورقمی این دو را از بن بست خارج کند ، حالا چطور ؟ لابد بقول خودش با حداقل دورقمی اندیشه نه ؟ بلکه با سه ، چهار ووو اندیشه !؟ در حالیکه هزار و چهارصد سالست که قرآن عظیم در سوره ای که برای اولین بار در آن حرف از فکر یا اندیشه زده می گوید : علیها تسعة عشر !؟


        پس می رویم سراغ مادرشان ، اندیشه ها را عرض می کنم ، که حداکثر دو اندیشه را مطرح می کند ، حالا چه بقول قدیمش اندیشه ای " ایجابی و سلبی " و چه بقول جدیدش اول سلبی که عبارتست از همین " صفر و یک " ی که معرف حضورتان هست و بچه مدرسه ای هایمان هم ورد زبانشان شده !؟


        ساده عرض کنم که حرف اینست که ما یک اندیشه ی درست داریم و یک اندیشه هم نادرستش ، یا اول نادرست و دوم درست که حرف در نظام آموزشی ما ، چه قدیم و به اصطلاح حوزوی و چه جدیدش که ختم به دانشگاه می شود همین حرف جدید است ، یعنی نادرست که درستش را در حوزه یا دانشگاه دارند برایمان !؟


        یعنی قضیه مثل قضیه ی اندیشه ی ما و اندیشه ی دینی ما نیست در نظام آموزشی قدیم و جدیدمان که در مدرسه کاملتر شود دانسته ی ما ، یا یقول قرآن عظیم : علم الانسان ما لم یعلم ، یعنی آنچه را که نمی دانیم در آنجا بدانیم ، بلکه حرف از دانا کردن نادان است در آنجا !؟


        در حالیکه دین آمده برای کاملتر کردن دانسته ی ما و آخرین پیامبر هم که از قضا کاملترین دین را آورده حرف آخر را در این زمینه زده و جای حرفی باقی نگذاشته که مثلا دانشمندی بیاید روی آن حرفی بزند .


        خب ، چرا حداکثر دوتا هم اندیشه نداریم و بشرح ایضا چند تا هم بقول این چیه منطق فازی ؟ خب خیلی ساده است مطلب ، مثل این می ماند که ما اندیشه را هم مثل مثلا همان " جهان خارج " یا " اندام " مش را مثل مرحوم علامه تقسیم کنیم به یک سیاهی اول یا یک سفیدی اول !


        یعنی اندیشه هم مثل این جهان حداکثر دو تا شود ، حالا بقول قرآن عظیم : " ن " یعنی پنجاه پنجاه ، یا نصف نصف نه بلکه : " اونقص او زد " یعنی یکی کمتر و دیگری بیشتر ، حالا یکی ده یک و دیگری ده نه ، خلاصه هنوز هم یک اندیشه داریم ولو اینکه مثلا اندیشه ی شما نه دهم باشد و اندیشه ی بنده هم یک دهمش ، پس نه تنها هنوز دو نشده بلکه : علیها تسعة عشر ، والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته .



  • نویسنده: احمدعلی یزدی

  • نظرات دیگران ( )

  • + ادامه ی بحث ... فرق اندیشه و اندیشه ی دینی (2) : (جمعه 7/4/1387 ساعت 2:48 عصر)

     


    بسم الله الرحمن الرحیم ، یا ایها المدثر ، ... ، انه فکر ... : قرآن عظیم


    سلام علیکم


    ضمن عرض تبریک امروز که برادر عزیزم آقا سید محمد رضا واحدی ( لبگزه ) در این امر بر بنده سبقت گرفته اند و شرمنده ام کرده اند ، و پیش از ادامه ی بحث عرض کنم که یکی از عزیزان ضمن نکته ای مسئله ای را جویا شده اند که در پاسخ عرض کنم فعلا در شیخ نوایی کوچه ی غفاری روبروی مدرسه ی غیر انتفایی مشغولیم !؟


    غرض از مزاحمتم نیز یکی همان نکته ایست که ایشان فرموده اند و عبارت از این است که گویا ایشان چنین برداشت کرده اند که بنده هم مثل مرحوم علامه این چیه رئالیسم می اندیشم ؟


    عرض شود که خود ایشان هم ، مرحوم علامه را عرض می کنم چنین نمی اندیشند ! چرا که ما دو رقم اندیشه که نداریم ! که یک رقمش بقول ایشان رئالیسم باشد ، این حرف حرف مثلا ارسطو و پیروان منطق قدیم است و همچنین منطق جدید یا ریاضی و یا همین چیه رایانه ای که عرض شد بنا را بر دو گذاشته اند ! البته اگر بشود گذاشت ، چراکه : لا اله الا الله .


    البته نه لا اله الا الهی به تفسیر مثلا جناب جوادی آملی که حرفش رفت ، که طبق منطق ارسطویی تفسیر شده ، یعنی بنا بر مثبت و منفی منتها به شکل جدیدش یعنی منطق این چیه کامپیوتری ! یعنی منفی و مثبت .


    بنا براین خدمت این عزیز که مطلبشان را خصوصی نوشته اند عرض کنم که ایشان هم مثل بنده و بنده هم مثل ایشان می اندیشم ، چه بنا بر خلقتمان که خدا فرموده : اقرا بسم ربک الذی خلق ، و چه بعدش که عرض شد این اندیشه ی دینی است که خدا فرموده : اقرا و ربک الاکرم ، که پیامبر و آخرینش پیامبر اعظم صل الله علیه و اله و سلم پیام آورش بوده اند ، آنهم درست وقتی که اندیشه خواست که برود حداکثر دو رقمی شود و مثلا یک رقمش بقول مثلا مرحوم علامه رئالیسمش .


    حالا چه این میوه ی ممنوعه را یکی از ما خواست که بخورد و چه حداکثر دو تا از ما ، یعنی تا اینکه ما حد اکثر دو نفر خواستیم که بشویم و یکی از ما مثلا همان این چیه رئالیسمش .


    با این حساب ما دورقم اندیشه حتی یک رقمش دینی آنرا هم نداریم !؟ چه رسد به اینکه یک رقمش مثلا این چیه رئالیسم یا و شاید هم این چیه رئالیسم دینی آن باشد ، مثل همین این چیه جمهوری و جمهوری اسلامی که شکلی از اشکال حکومت باشد ، : " چراکه " حداکثر دو رقم حکومت که نداریم که یک رقمش مثلا جمهوری باشد و رقم دیگرش اسلامی آن .


    بلکه حد اکثر یک رقم اندیشه داریم همان اندیشه ای که شما و بنده داریم و اندیشه دینی اندیشه ی بعدی همین است که پیامبر ما را از آن با خبر می کند و بعبارت بهتر : علم الانسان ما لم یعلم ، البته : کلا ... ، چراکه : آنوقت خدا هم دو رقمی می شود !؟ همان حرفی در منطق قدیم و جدید زده می شود و بعدش هم وقتی انسان را هم خدا نمی شود گفت و هم نه خدا سومی آنرا می گویند که : نه هست و نه نیست ، ممکن الوجود را عرض می کنم .


    بگذریم ، بهترست که وارد این گونه مقولات نشویم که یک وقت بقول این چیه وبلاگ وزین ( لبگزه ) یکی پیدا می شود و برایمان این چیه رمان می سراید که : چه کسی پنیر مرا جابجا کرده ؟


    در حالیکه اندیشه ما سر جایش است و اندیشه دینی هم چیزی جز همان نیست و روند تکاملی آنست که بفکر ما نمی رسد و عقل یا بقول خودمان خردمان حکم به پیروی از آن می کند ، چرا : فبشر عباد ، الذین یستمعون القول و یتبعون ( اندیشه ی بهتر را که کامل ترست از اندیشه ی خودمان و نه رقم دیگرش ) ، که آقا امام موسی کاظم علیه السلام چنین تفسیر دارند از : فبشر عباد ، الذین ... .


    خب الحمد لله رب العالمین که این عزیز مسئله ای پیش کشیدند تا باز جمعه هم بقول برادر عزیزم آقا سید محمد رضا ی بزرگوار به این چیه وبلاکستان بیایم و خدمت شما عزیزان برسم و خدمت ایشان هم عرض کرده باشم که آیا وقت این نرسیده است که آقا تشریف بیاورند ؟ مثل انبیاء را عرض می کنم ؟ : " چراکه " مگر اندیشه نمی خواهد حد اکثر دو رقمی شود ؟ اگر نشده باشد بقول : " کس " ی که ما را دورقمی کرده ؟


    فعلا یا علی



  • نویسنده: احمدعلی یزدی

  • نظرات دیگران ( )

  • + ادامه ی بحث ... فرق اندیشه و اندیشه ی دینی (چهارشنبه 5/4/1387 ساعت 11:55 عصر)

     


        بسم الله الرحمن الرحیم ، ... ، انه فکر و ... : قرآن عظیم ، مدثر


    سلام علیکم


        در فرصت امروز می خواهیم ببینیم فرق اندیشه و اندیشه دینی چیست ؟ بعبارت دیگر هرچند ما می اندیشیم ، مثل مثلا ولید بن مغیره که قرآن عظیم می گوید : " انه فکر " یعنی او اندیشید ، ولی آیا دینی هم می اندیشیم ؟


        در پاسخ به این مسئله فعلا کاری با این نداریم که فرق اندیشیدن یا تفکر با مثلا تعقل و دیگر ادراک ما چیست ؟ که مثلا در تفسیر نمونه فرقی بینشان نگذاشته شده بود که به نقل از این تفسیر بعرض رسیده .


        و کاری هم با مثلا فرمایش مرحوم علامه هم نداریم که وقتی می فرمایند : " نخستین بار که چشم ما افتاد به اندام جهان خارج " آیا چشم حسی افتاد ؟ و همچنین چشم دلی ؟ ووو ، و از جمله چشم فکری ؟ یا بقول مرحوم مطهری که در توضیح فرمایش ایشان داشتند : " فاقد ذهن " و منجمله فاقد فکر هم هستیم ؟


        چراکه حرف آن تفسیر و همچنین فرمایش مرحوم علامه را می توان چنین گرفت که افتادن مثلا چشم ما به چیزی مثل مثلا افتادن گوش ولید بن مغیره به آنچه که از پیامبر گفته می شد ، یک کاری است که کار همه می تواند باشد و امری فطریست یعنی خلقت اولیه ی ما چنین است ، بنا براین هرچند پشتوانه ی عقلی ، فکری ووو دارد که همین افتادن مثلا چشم ما وقتی که می افتد به چیزی افتادن حس ، قلب ووو ی ما و بعبارت دیگر خودماست یعنی روح یا جان خدا دادی ما و بقول ملای رومی که می گوید :


        " ما رمیت اذ رمیت گفت حق ، کار حق بر کارها دارد سبق "


        افتادن عقل ، فکر ووو ی ما هم دارد سبق .


        پس حرف آن تفسیر را می شود به این معنا توجیه کرد ، همچنین حرف مرحوم علامه را هم ، چراکه ما با اندیشه ی خدا دادی مثلا باشم نگاهی به اندام جهان خارج انداخته ایم و نه با اندیشه ای که پس از مثلا افتادن چشم ما به جهان خارج بقول ایشان مثلا " یک سیاهی " به فکرمان رسیده .


        تا اینجا فرقی نه تنها بین ما و مثلا مفسر آن تفسیر و همچنین مرحوم علامه هیچ علامه ی دیگری هم نیست بلکه با پیامبر و پیامبر اعظم صل الله علیه و اله وسلم که بشری مثل ماست نیست ، یعنی همه این اندیشیدن و مثلا افتادن چشمش را داریم .


        فرق اینجاست که یکی مثل مثلا ولید بن مغیره آنچه به مثلا چشمش افتاده مثلا سحر یا جادو است !؟ و بنا براین حرف پیامبر هم خارج از این نیست ، و یکی هم مثل پیامبر اعظم صل الله علیه و اله و سلم حرفش اینست که : " ما رمیت اذا رمیت و لکن الله رمی " بعبارت ما در اینجا می شود که : نیفتاد چشم ما وقتی که افتاد بلکه اندیشه ی ما افتاد به مثلا " یک سیاهی " بقول مرحوم علامه .


        و البته اندیشه ی خدا دادی ما و این اندیشه ی دینی است که نه تنها با اندیشه ی فطری ما فرق دارد ، چراکه بقول مثلا مرحوم علامه ، البته با توضیح مرحوم مطهری ، ما و از جمله اندیشه یا فکرمان از آن بی خبر بود و پیامبر پیام رسان این بود .


        و برای همین بود که عرض شد این کار کار پیامبر است و مثلا دانشمند حالا حوزوی یا دانشگاهی ما هم کارش نیست ، هرچند که برایمان بفرمایند که در این زمینه کار کرده اند و حرفی برای گفتن دارند که می بینیم دارند !؟ یکی همین که مثل ولیدبن مغیره که همه ی فکرش مثلا سحر یا جادو است و ترازویش برای سنجیدن این است یک دانشمند بنا را بر " سلب و ایجاب " قدیم گذاشته و دانشمند دیگری بنای فکرش را بر " صفر یک " جدیدش گذاشته ، حالا بماند که مثل تفسیری که بعرض رسید مثلا می بینیم که هم " سلب و ایجاب " قدیم برای این چیه " ذهن " و از جمله فکر یا اندیشه گفته می شود و هم " صفر یک " جدیدش .


        بنده نمی خواهم بگویم که حرف در مثلا افتادن چشم با افتادن مثلا اندیشه یکی نیست ، خیر ، حرف یکیست ، ولی حرف حرف دانشمند حوزوی و دانشگاهی ما هم نیست ، چه رسد به حوزه و دانشگاه شرق و غرب .


        خب ، امیدوارم که زیاد طولانی نشده باشد که حوصله ی خواندش را نداشته باشید ، فعلا خدا نگهدار .



  • نویسنده: احمدعلی یزدی

  • نظرات دیگران ( )


  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    [28/4/1387- 11:30 ص] ادامه ی قسمت پایانی بحث
    [22/4/1387- 2:0 ص] ادامه ی بحث فراگیری و فراگیری دینی قسمت پایانی
    [19/4/1387- 12:21 ص] ادامه ی بحث ... فرق اندیشه و اندیشه ی دینی (قسمت پایانی)
    [7/4/1387- 2:48 ع] ادامه ی بحث ... فرق اندیشه و اندیشه ی دینی (2) :
    [5/4/1387- 11:55 ع] ادامه ی بحث ... فرق اندیشه و اندیشه ی دینی
    [آرشیو شده ها]
  •   بازدیدهای این وبلاگ
  • امروز: 8 بازدید
    دیروز: 12 بازدید
    کل بازدیدها: 21998 بازدید
  •   پیوندهای روزانه
  •   درباره من
  •   لوگوی وبلاگ من
  • همفکری
  •   مطالب بایگانی شده
  •   اشتراک در خبرنامه
  • نام:

    ایمیل:

     

  •  همفکران

  •  لوگوی همفکران