قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا

ادامه ی موضوع اندیشه در قرآن (4)

ارسال‌کننده : در : 96/2/3 8:10 عصر

ادامه ی موضوع اندیشه در قرآن (4) :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، حم (1) ، ... .

سلام علیکم .

قدم فکر یا گام اندیشه :

... ، قل ... .

من وقتی ، مثل الان ، که دارم برات می نویسم ، یه حرفی می زنم ، گفتم (2) که نازله از منی مثل توست ، حالا می خواد برا پذیرش بعنوان مثال گوشت باشه ، که منم همین زمینه رو دارم ، یا حرف برا پذیرش چهار عضو دیگه ی زمینی تو باشه ، که گوینده هم مثل تو زمینه پذیرشو داره .

خب ، در این فرصت خدا دادی ، به هردو ، می خوام بگم که در پذیرش بالاتر از اعضای پیدای هردو هم همینطوره ، یعنی چنین نیست که یکی از طرفین مثلا یه فکری یا اندیشه ای داشته باشه برا یکی دیگه مثل خودش ، و اون یکی حتی از یکدهم اون فکر یا اندیشه هم برخوردار نباشه ! بلکه بقولی فاقد فکر یا اندیشه هم باشه ! اونوقت پذیرش فکر یا اندیشه رو هم داشته باشه !

و حتی همونطور که گفتم یکدهم ، یکصدم ووو ی حق پذیرش مثل پذیرش تو رو نداشته باشم ، چه با مثلا گوشی که عیانه ! و حاجت به بیان نداره که مثل تو دارمش ، و چه بالا ترشم ، که شامل شش خان پذیرش پنهان منم میشه ، منجمله خان فکر یا اندیشه .

تازه خدای :"رحمان رحیم" م آفریننده این دو رو زمینم باشه !

خب اذان مغربو به افق ما گفتن ! بمونه برا فرصت دیگه ان شاءالله .

زیرنویس :

1 - دومین :"حم" .

2 - پیش از ظهر .

بعد نوشت :

 

اذان به افق تهران بود ، گفتم چرا اذانشو از تلویزیون نشنیدم !؟ 

 




کلمات کلیدی :

ادامه ی موضوع اندیشه در قرآن (3)

ارسال‌کننده : در : 96/2/3 12:43 عصر

ادامه ی موضوع اندیشه در قرآن (3) :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، حم (1) ، ... .

سلام علیکم .

قدم یا گام نخست در اقدام به عملی به اسم تفکّر یا به نام اندیشیدن :

... ، تَنْزِیلُ الْکِتَابِ

مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ ، ... .

یادآوری :

ضمن تسلیت (2) در این فرصت خدا دادی می خوام بگم که وقتی یکی بعنوان مثال مانند من یه حرفی رو بیادت بیاره ، ولو مسمومشو ! ولو بعنوان مثال بقول مقام معظم رهبری جمهوری اسلامی ایران برا :"تهاجم" م ، حالا بهر عنوان ، بازم بعنوان مثال همون :"فرهنگی" مثلا ، خب نخستین چیزی ک مورد قبول یا پذیرشه چیه !؟

آیا جز اینه که نازله از یه :"فرهنگ"ه ؟ حالا بعنوان مثال بقول استاد شهید مرتضی مطهری ، که به نقل ایشون در اینجا هم گفته ام ، یادآوریشم :"زاینده" باشه ، و فراموش شده تو هم نباشه ، که بهش فکر یا اندیشه گفته نشه ! یعنی به مرحله ی فکر یا اندیشه نرسیده که نه ، قدم یا گامیم در نیمه دومت ! نذاشته بحافظه سپرده شده ! و یادی ازش نکرده باشی که نیاز به یادآوری دیگری شده تا بیادآورده بحساب بیاد در حافظه ! و مشمول :

فبشّر عباد ، ... !

که این بهتره ؟ یا اون که در حافظه بود ؟ بعبارت دیگه مورد قبول یا پذیرش حافظه بود ! حالا بقول قلب یا دل ؟ و یا حواس مختلف !؟ پس از پذیرششون از اعضاشون که پذیرشی داشتن از جهان خارج مثلا ؟

خب ! در جهان خارج مثلا ، چه خبر ؟! خبر از پذیرش ؟ فکر یا اندیشه ؟ یادآوری ؟ قلب یا دل ؟ حواس مختلف و اعضای پذیرنده هم ؟ هست !؟ (5)

زیرنویس :

1 - نخستین :"حم" از هفت سوره ای که بعد بسم الله سوره "حم" دارن .

2 – نه تنها تو ، بلکه منم یادم نمیاد ، روز شهادت (3) باب الحوائج آقا امام موسی بن جعفر الکاظم علیه السلامو ، منم بحسب نقل ، که خونده یا شنیده باشم میگم ، و این اختصاص به منم نداره امروز ، مگه اینکه یکی پیدا بشه که اون روزم تو دنیا بوده باشه و تازه دیده باشه از دنیا رفتن ایشونو ! در چنین روزی ، که نقله در زندان ، آخرش هارون خلیفه ی عباسی دستور مسموم کردنشونو داده .

3 – بنابر نقلی از پیامبر صل الله علیه و اله و سلم ، که خبر به شهادت رسیدن امامان را داده اند ، چه به قتل رساندشونو ، چه حکومتی ، و مثلا آمریکایی ، سعودی ووو ی اون ، مثل کشتار حسین بن علی بن ابیطالب و حتی علی اصغرشونم بجرم ! خروج در مقابل امیرالمومنین یزیدبن معاویه ! و یا مثلا داعشی ! ش ، مثل قتل آخرین خلیفه از خلفای راشدین بجرم کفر مثلا ! ، و چه مسموم کردن ، مثل مسموم شده در چنین روزی (4) .

4 – بد نیست اینم بگم که سم یه وقت در ظرف خوردنی ریخته می شود ، و یه وقتم در ظرف نوشیدنی که بهش :"جام زهر " م گفته شده ، چه خورنده یا نوشنده اطلاع از زهر داشته باشه ، و چه مجبور به خوردن یا نوشیدن بشه !

اینو برا این گفتم که سم یا زهر رو یه وقت در مثلا دیدنی ، شنیدنی و حتی دلخواهشم ریخته میشه ، و زهر تو اینام هرچند مناسبت با مثلا دیدنی ، شنیدنی ووو هم داره ، ولی نه تنها می تونه دیده ، شنیده ووو بشه ! بلکه می تونه تنها گزینه ی دیدنی ، شنیدنی ووو هم عنوان بشه ! و بقولی اینه که هه ، و تازه می خوای بخوای و نمیخوای نخوایم نداره ! مثل چی !؟

مثل همون که در قسمت قبلی گفتم که من و خدای نخواسته تو یا شما دوتا هم مثل من ، که بگم حرف فقط حرف منه ! و حتی نیمی از حرف و حتی شیش به چهار ، یا شصت به چهل و یا ... ، بعبارت دیگه دو به سه ی حرفم نیست ، چه رسه به نه دهم ، نود و نه صدم و یا ... ی حرف ، در حالیکه از کجا معلوم که یه دهم حرف بهتر از حرف من نباشه !؟ و :

فبشّر عباد ، ... ؟

که امام شهید همچین روزی فرموده ان این در باره ی عقلا نازل شده ! که در پاسخ به پرسش از عقلا ، فرموده ان مگه در نخوندی اینو !؟ و یادآوری فرمود نازله ی :

فبشّر عباد ، الذّین ... ، لغایت اولو الباب .  

5 – به نقلی آقا امام هفتم علیه السلام هفت سال ، و به نقلی چهارده سال در زندان هارون الرّشید ! خلیفه ی عباسی بوده ان ! ! حالا به نقلی یه جا ، یا دو تا هفت سالش ؟ گفتم که منکه یادم نمیاد ! 




کلمات کلیدی :

ادامه ی موضوع اندیشه در قرآن (2)

ارسال‌کننده : در : 96/2/2 7:38 عصر

ادامه ی موضوع اندیشه در قرآن (2) :

بسم الله الرّحمن الرّحیم ، الحمد لله ربّ العالمین ، الرّحمن الرّحیم ، مالک یوم الدّین ، ... .

سلام علیکم .

... ،  قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ ... .

خسته نباشین ، شکر خدا با اینکه من کسالت داشتم شما رفتین سر کار و تا ظهرم که کار کرده باشین غنیمته ، البته اگه صابکار اومده بود و صورت وضعیت رو پرداخت کرده بود ، نه اینکه می تونستین یه چیزی برا نهار بخرین و بخورین و طبق معمول تا آخر وقتم کار کنین ، بلکه انگیزشو هم داشتین ، برا همین من مزد یه روز کاملو بحسابت میذارم ، برادرتم که هرچه کار کرده حقشه و منکه کاری نکردم که اونم مثل من کارکردو با من نصف به نصف کنه .  

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، ... فَبَشِّرْ عِبَادِ ، ... .

یادت نمیاد ، بعد پیروزی انقلاب یه روزنامه بعنوان :"انقلاب اسلامی" راه افتاد (1) که تو صفحه ی اولش داشت :

فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِکَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ

من با :

فَبَشِّرْ عِبَادِ ... .

ش کار دارم ، البته عباد شامل اونی که میشنوه هم میشه ، همونطور که شامل می بینه و می خونه هم میشه ، البته اگه خوندن اختصاص به چشم بینا نداشته باشه ، و اینکه گفته شده :

اقْرَأْ

و معنیش خوندن باشه ، و خوندنم اختصاص داشته باشه به چشم بینا ، اونوقت عبد فقط چشه ، چشم بینا ، تازه بیناشم به تعبیر معروف :"آدم بی سواد کوره" هم باشه ، اونوقت عبد میشه باسواد و ...

چراکه خب عبد میشه اونی که دستم رفته باشه :"پیکار با بیسوادی" ، البته زمان شاه ، آخه اونوقتا که :"نهضت سواد آموزی " راه نیفتاده بود ! مگه اینکه اینم مثل مدرسه ی ارتش ووو ، که در بحث قبلی (2) گفتم همونطور که بود پذیرفته شده باشه و اسمش عوض شده باشه ، حتی اگه بقول حضرت امام رحمة الله علیه :"بسم ربّ" م شده باشه و زمان طاغوت که از مصادیقش شاه هم باشه بسم ربّ نباشه ! در حالیکه بسم یکی در عالم بوده ! چه در عالم خارج مثلا ، و چه در عالم داخلش ، و چه عالم هردوش ! که در نوشته ی قبلی (3) یاد شد :

... وَلَهُ الْحَمْدُ فِی الْآخِرَةِ وَهُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ ، ... .

بعبارت دیگه همو که در نماز بهش گفته میشه :

... ، ایّاک نعبد و ... .

نه اعبد و حتی با چشم ، چشم بینا ، با سواد و مکتب یا مدرسه رفته ! و باسواد شده ! اونم با افتادنش به جهان خارج مثلا !

چرا ! به پیش نمازی چشم مانعی نداره ! ولی در خوندن جهان خارج یا اُنس (4) با اون ، نه اون که پیش نماز ذکر یا یادآوریه در افتادن به اون ! چه رسه به اینکه پیش نمازشم فکر یا اندیشه باشه ! و اونم تازه بعنوان جانشین یا وزیر عقل یا خرد !

حالا پیش نماز درون و بیرون یا جهان خارج مثلا ، بمونه که در بحث و نوشته ی قبلی گذشت ، و فعلا با اندیشه یا فکر قبل ! از ذکر یا یادآوری کار دارم !

حالا فرض کنیم که بقولی ! بعد افتادن مثلا چشم به چیزی و یادوریشم باشه ، و مثلا خوندن و اونم باسوادش ، و خوندنیم مونده از زمان طاغوتم باشه ! آیا فقط خوندنی اونه !؟ و همونطور که پیش از اینم به نقل از مرحومه علامه محمد تقی جعفری نقل کرده ام ، در تاریخ خوندنیا هم خوندنی دیگه نباشه ! خب بازم کدوم ! نیکوتر یا احسنه !؟ برا اندیشه یا فکر !؟

خونده شده از جهان خارج مثلا ؟ یا ذکر و یادش !؟ حتی طاغوتیش ! که اون خوندنی باشه ! نه انیکه خوندنی اون باشه و یکی و فقط یکی دیگه هم باشه و اندیشه فکر رو مشغول کنه به انتخاب نیکوتر یا احسنش !؟

حالا بمونه که اندیشه یا فکرت جانشین یا وزیر ، اونم نخست وزیر ! عقل یا خردته که بهتر یا نیکوترو قبول می کنه !

حالا چرا اول اینو گفتم ؟ برا اینکه حرف ، مثل حرف طاغوت ! که تنها گزینه باشه برا پذیرش نیست ! و بیرون از خونه هم می تونی بری و شکر خدا بقول سریال آقای کاوسی : "ابزار" شو داری ، یعنی سمع ، بصر و جمعشم ! برا شنیدن حرف مثلا جهان خارج از خونه رو هم .

اینم ناگفته نمونه که این اختصاص به تو نداره ، برا اینکه :

... انعمت علیهم ... .

رو فقط تو سر نماز نمیگی ، و فقطم پسر خونه نیست که ان شاء الله مثل برادراش نیمه ی دومشو پیدا می کنه و حرف اونم می تونه بشنوه و ببینه حرف دومش بهتره و بهترو بپذیره .

البته با نعمت اندیشه یا فکر خدا دادیش ! نه پیدا شده از جهان خارج مثلا ، اونم حتی با خوندن حتی چشم ، حتی بیناش ، حتی دل انگیز و حتی محفوظشم برا یادآوری ! یادآوری اندیشه یا فکری که نداشت ! نه اندیشه یا فکری که ازش برخوردار بود ، ولی فراموشش کرده بود ! یادش نیود ! که حرفشو بزنه ! در مقابل حرفی که تو خونه زده بشه ! از خونه ی دیگه ، حتی بقول قلب یا دل ! چه رسه بقول حواس مختلف ! چه رسه به اعضای حسی اونا در انس با جهان دیگه مثلا ! حتی به امامت چشم ! و چشم بینا و ...

خلاصه حرفم هم برا تک تکتونه و هم دوتایتون .

زیرنویس :

1 - بعدا ، بعد اینکه اونیکه اونو راه انداخته بود از ریاست جمهوری برکنار شد ، جمع شد .

2 – بحث :"طرحی برای فردا" قسمت پایانی .

3 – نوشته ی :"طرحی برای فردا (پایانی) " .

 

4 – به ضمّ همزه . 




کلمات کلیدی : حافظه، خانه، خانه ی خالی از حرف، حافظه ی تهی، فاقد حافظه

طرحی برای فردا (پایانی)

ارسال‌کننده : در : 96/2/1 1:14 عصر

طرحی برای فردا (پایانی) :

... ، یا بُنَی ... .

صبح که از خواب بیدار شدی و صدام کردی و پرسیدی بریم ؟ و پرسیدم چیکار کنیم ؟ و گفتی خسته ام (1) ، با خودم گفتم حالا که سرکار نمیریم از فرصت استفاده کنم و بحثو به یه جایی برسونم ان شاءالله .

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی

لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ

وَمَا فِی الْأَرْضِ

وَلَهُ الْحَمْدُ فِی الْآخِرَةِ وَهُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ ، ... قُلْ ... .

خب دم ظهره ، اذان تهرانو تلویزیون داره میده و به افق ما چیزی نمونده ، ان شاءالله بعد نماز ببینم چی می کنم .

مقام معظم رهبری جمهوری اسلامی ایران در سخنرانی اخیرشون (7) که نامگذاری روز ارتش رو بحساب هوشمندی امام راحل رحمة الله علیه گذاشتن ، مطلبی رو فرمودن که محل بحث من اینجاست .

ایشون فرمودن حضرت امام با این نامگذاری ارتش رو که از زمان رژیم سابق مونده بود همون جور که بود پذیرفتن .

البته ارتش رو که عبارت باشه از نیروی زمینی ، دریایی و هوایی ، چراکه در زمان شاه ، صرف نظر از مثلا گارد شاهنشاهی و شهربانی که با :"کمیته" ی بعد انقلاب یکی شد و الان بهش گفته میشه :"نیروی انتظامی" ، ژاندارمریم بود و ارتشی یا نظامی بحساب میومد که الان به این عنوان سپاه ، جیش و یا ... که نیروی نظامی بحساب بیاد بعنوان ژاندارمری نیست ، نه اینکه هستی نیست شده باشه ، بلکه همانگونه که بود پذیرفته نشده ، بلکه بعنوان مثال مانند شهربانی تغییر نام داده شده به نیروی انتظامی .

حالا بحث من ارتش یا نیروی نظامی نیست ، اینو برا این گفتم که نیروی نظامی زمان شاه فقط نیروی زمینی ، دریایی و هوایی که گفته بشه ارتش نبود ، بلکه بعنوان مثال ژاندارمریم بود که عهده دار امنیت مرزا بود ، همچنین روستاها و شاید خونده یا شنیده باشی بعنوان مثال : ژندارم ، کدخدا و ملای روستا رو .

از قضا در سخنرانی های حضرت امام رحمة الله علیه یه داستانیم در مورد این سه اومده که رفته بودن به باغ یه روستایی و بالای درخت مشغول به خوردن ، که صاحب باغ یکی یکی اونا رو آورد پایین و بست به درخت و شروع کرد به زدنشون ! البته در داستان اول کدخدارو ، بعد رییس پاسگاه ژاندارمری رو و آخر سر ملای ده رو ، که بازم بحث من فعلا اینا نیست که بعنوان مثال کدومشون جانشین شاه در ده یا روستا بودن !؟ و همه کاره ! مثل شاه که خودشود اگه بعنوان مثال :"سایه ی خدا" هم نمی گفت ، گفته می شد که سایه ی خداس و اونم تکذیب که نمیکرد ! با سکوتش رضایت خودشو که نشون میداد !

خب ، طرح مدرسه هم مثل طرح ارتش ، به معنی نیروی نظامی ، زمان شاه هم بود ، و فقط این ارتش نبود که همانگونه که بود پذیرفته شد ، بلکه مدرسه ، به معنی محل درس ، که شامل دروسی بعناون مثال درس نظام ، یعنی نظامی ، ارتشی ، سپاهی و بقول دیگه جیشی هم میشه ، همانگونه بود ، بعد پیروزی انقلاب پذیرفته شد ، البته محل بحث من بیشتر رسمی اونه ، وگرنه نیروی نظامی غیر رسمیم مثل مدارس غیررسمی اختصاص به زمان شاه نداره ، که برای حفظ امنیت شاه بودن و زیاد گمنامم نبودن ! با اینکه لباس نظامیم نمی پوشیدن و به اصطلاح :"لباس شخصی" بودن ، ولی مثل پلیس مخفی اون زمان همچین مخفی مخفیم نبودن !

قبول باشه ، نماز مغربو میگم .

خب ، بعد از ظهر تا نماز عصر خوابیدم و با اینکه خدا بخواد فردا میریم سر کار ، ولی تا خوابم نیاد و دستکم تا نماز عشا سعی می کنم بحثو جمع کنم .

خب ، همشم غیر رسمی نبود ! رسما برا حفظ امنیتم بود ! حالا برا امنیت کی مطرح شده بود ؟ مثل طرح مدرسه ! که گفته می شد برا ما لم یعلم خونه ها که نه ! بلکه افراد خونه ! بعنوان مثلا شهروند ! که بحثش گذشت .

ولی در واقع برا آموزش آونچه رو که شاه می خواست ! منجمله برا امنیت ، ووو ، مثلا سلامت که بقول پیامبرم یکی دیگه از نعمت های مجهوله برا من و تو هم تا وقتی که ازش برخوردایم !

یعنی فقط طرح ارتش نبود که شاه طراحی کرده بود برا خودش ، بلکه مثلا طرح سلامتم داشت ، و طرج های دیگه هم ، مثلا اقتصادی که مناسبت با نامگذاری امسالم داره ، همینطور طرح های تولیدی و اشتغالم .

اونم برای فردا ! که اسمشم گذاشته بود :"تمدن بزرگ" و برا رسیدن به اون !

خب ، حالا مسئله اینه که اسم کل این طرح ها چی بود !؟ آیا میشه همشو مثلا طرح امنیتی گذاشت ؟ و به این عنوان اونو طرحی برای فردا و بقول خودش برا رسیدن به تمدن بزرگ دونست !؟ و بعدشم قبول کرد ؟ و در نهایتم بهش اقدام و عمل کرد ؟

البته همونطور که در زیر نویسم اومده بعد ذکر یا یادآوری اون طرح ها تحت یه عنوان بعنوان طرحی برای فردا ! حالا یا مثل من که برات بیاد بیارم ، یا مثل تو که بعد من یادآورش باشی .

خب بله ، البته اگه گفته نشه اسم جامع نداریم ! کجا !؟ خب در مدرسه دیگه ! همونجایی که گفتم :"دونست " ه میشه دیگه ! و اونجا طرح هایی برا فردا داده میشه ! درسش !

خب بله ! فکر می کنم گفته باشم به نقل از آقا امام حسن ثانی علیه السلام که بدترین یتیمی بی مدرسی نیست ! بلکه بدتر از اون یتیمی سیاسیه ! ولی همینم ما از ایشون درس نگرفتیم مگه !؟

بعلاوه شاه مگه سیاستی برا مدرسه نداشت !؟ اصلا دنیا الان داره سیاستشو کجا درس میده ؟ یعنی سیاست آموزشی نداره ؟ و نداشت شاه ؟ در کجا داشت ؟ در کجا آموزش میداد !؟ جز در مدرسه !؟ و محل درس دادن !؟

در خاتمه نا گفته نمونه که نظام آموزشی شاه که رسمیشم وزارت آموزش و پرورش و آموزش عالیش باشه (8) ، آیا یکی از وزارت خونه های دولتشه !؟ یا نخست وزیرشم از خروجی های این نظام آموزشیه !؟ و مدرسه و محل درس سیاسیشم !؟

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته ، پدرت .

زیرنویس :

1 - قبول دارم که بعد شش روز کار یه روزم استراحت لازمه ، حالا بمونه که جمعه فقط روز تعطیلی کار برا استراحت نیست ، یادت باشه مدرسه که میرفتی تو کتابای مقطع ابتداییم دیدی اینو ، که فقط روز استراحت نیست ، حالا در سطوح بالاترم اومده باشه که پیامبر ، که روز بعثت (2) شو در نیمه ی دوم این ماه پیشرو داریم ، فرموده که جمعه ای داشته باشیم ؟ بمونه ! (5)

2 - بعثت آخرین پیامبر و پیامبری ، بعد پیام آوری اعضای حسی ما که همه ی مخلوقات یا آفریده شده ها دارن و بشر کاملشو داره ، و پیام آوران برای بشر ، که اختلاف نظر داشته باشن در مابعد اعضای حسی ، یا بعبارت دیگه مابعد الطبیعه ، که مابعد عضو عبارته از حس .

چراکه انسان اختلاف حواسم داره و وقتی گفته میشه حس مقصود پیام آوری حتی حس بیناییم نیست ، حتی بیننده :"ملکوت" آسمونا هم ، چه رسه به پیام آوری حس شنوایی پیش از اون ، حتی :"کلیم الله" م ، و پیام آوری حواس دیگه هم برای ما ! (3)

3 – این ما ، مای حواسه و آدم فقط حس که نداره که بعنوان مثال بگه :

من حس می کنم ، پس هستم !

اونیم که بعنوان مثال در رنسانس غرب و اروپا و فرانسش گفته باشه :

من فکر می کنم ، پس هستم !

نگفته که من فکر یا اندیشه ام ! گفته من فکر دارم ! حالا چه فکر اندیشه ای !؟ بمونه ، ولی من که فقط فکر یا اندیشه نداره ! همونطور که در در پیام آوری برای ما فقط حس نداره ، بلکه پیام قلبی یا دلیم داریم و یکی از کاراشم فرا خوانی حواسه مختلفه که بشه گفت : من حس می کنم ، نه فقط حتی می بینم ! چه رسه به می شنوم و حواس دیگه که انسان میگه داره ، برای بشری که پیداس عضوش داره ، در ارتباط با جهان خارج مثلا .

پس روز بعثت روز مدرسه رفتن عضو و اعضای حسی و حتی چشم که سلطان بدنم باشه ، و حسشم که بینایی باشه نیست ، بلکه بعد روز بعث حواسه و آخرین روز مدرسه رفتنه ، برای پیام آوری ، بعبارت دیگه روز سوم پیام آوری و روز پایانی اون برای ما ، بازم مایی که میگه :

قلب یا دل دارم (4) ، پس هستم !

بازم نه اینکه قلبم یا دلم و یا ... والسلام . !

چراکه دل یا قلبم مثل عضو و حسه و مثل حسه بعد پیام آوری عضو ، بعنوان مثال چشم که به دستکم دو چیز در بیرون بیفته و نیازمند یکی کردن اوندو باشه ، مگه اینکه جهان خارج مثلا ، یه چیز باشه و وقتی گفته میشه چشم افتاد ، یعنی به جهان خارج مثلا افتاد ، نه حتی در جهان خارج به چیزی افتاد ! چه رسه به اینکه به جهان خارج مثلا ، در چیزی ! و همینطور به جهان خارجی مثلا ، در کنار جهان خارجی ! حالا ایندو در چی !؟ بمونه !

منتها فرقش ، فرق پیام آوری قلب یا دل با پیام آوران قبلی اینه که بعدی نداره ! بعبارت دیگه مدرسه ی قلب یا دل با مدارس قبلی اینه که مقطع درسی قلب یا دل مقطع پایانی درسه و روز مبعثش روز اول درسه پایانیه که اینگونه آغاز شده :

اقرا بسم ربّک ... ، اقرا و ربّک ... .

برای قلب یا دل آخرین پیامبر صل الله علیه و اله و سلم ، و بوسیله ی او هم برای قلب یا دل دیگران ، مثل ابراهیم ، موسی ، عیسی ، نوح و آدم علیها سلام برای دیگران ، حالا این دیگری ولو زوج آدم باشه ، یا فرزندش ، مثل تو .

حالا تو هم برای کی ؟ گفتم که ، برای نیمه ی دیگرت ان شاءالله ، و ان شاءالله فرزندتان ! چه مکتوبش مثل نوشته ی من که پیشه چشمه ، و چه مسموع برا گوش ، برای نیمه ی پیامبریش ! چراکه اونم مثل ما یه نیمه اش پیامبریه ، و بقول فوتبالیا نیمه مربیم داره ، که مرحله اولش یادآوری پیامه ، مثل همینا که برات یادآوری می کنم ، حالا مرحله ی بعدش بمونه ! که اگه دربستم قبول کنی ! باز بقول یادآور پیام آخرین پیام آور علیه السلام برات نفعی نداره ! مگر اینکه بهش فکر کنی یا بیندیشی ! و بعد قبول کنی .

خب ، می مونه بازم یکی شدن این دو نیمه ی ما ! که بشه گفت : ما !

بعبارت دیگه مای پایانی ! که یه نیمه اش پیام آوری عضو ، حس و قلب یا دله ، و نیمه دومش با یادآوری پیام قلب یا دل آغاز میشه ، و با اندیشیدن و قبولش به پیایان میرسه ، ولی ما فقط یکی از این دو نیست ، بلکه هردوشم ! یا شیش تاشم ! چراکه ایندو با همم تازه آغاز کار ماست ! مایی برا مثلا دادن طرحی برای خود و بعد دیگری ، بعنوان مثال همین طرح مدرسه برا خونه که محل بحثه .

4 – فلب یا دل با قلوب یا مراکز حسی بینایی ، شنوایی ، بویایی ، چشایی و بساوایی یا لامسه فرق داره ، مدرسه و درس اونم با مدارس و دروس اونا فرق داره ، بعلاوه اونکه گفتم مدرسه و درس پایانیم هست ، و بعد اون حتی مدرسه ی حافظه هم نداریم ، چه رسه به مدرسه رفتن عقل ، فکر و ذکر یا یاد که پیام آور پیامی باشن برای ما ! چراکه یاد یا ذکر ، فکر و عقل کارشون وقتی شروع میشه که پیامی از جهان خارج مثلا ، رسیده باشه ، بعبارت دیگه مدرسه و درسی باشه که بعد یادآوریش بهش فکر کرد و پذیرفت ، ولو در حد افتادن چشم به اون ، یا گوش دادن بهش ، و یا ... توسط اعضای حسی دیگه .

5 – روز برگزیده شدنشونو برای آغاز آنچه که انسان نمی داند ، و :

... علّم الانسان ما یعلم (6)

6 – آخرین آیه از نخستین آیات نازل شده بر قلب یا دل خاتم انبیاء محمد مصطفی صل الله علیه و اله و سلم .  

7 – که به مناسبت روز ارتش امسال داشتن و دیروز تلویزیون پخش کرد .

8 – مگه اینکه همونگونه که بود پذیرفته نشده باشه ! 




کلمات کلیدی : روز مدرسه، مبعث، بعثت آخرین پیامبر

خانه ی نخستین

ارسال‌کننده : در : 96/1/1 1:40 عصر

خانه ، بیت و یا ... نخستین :

سلام علیکم وبعد (1) تبریک .

... ، فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیطَانُ لِیبْدِی لَهُمَا مَا وُورِی عَنْهُمَا مِنْ سَوْآتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاکُمَا رَبُّکُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَکُونَا مَلَکَینِ أَوْ تَکُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ ، وَ ... .

تبریک به مناسبت روز اول بهار سال نو (4) .

راستی از همسایه (5) چه خبر !؟ آمریکا رو میگم ، هنوزم از ما می ترسه !؟ خب دیگه چرا !؟ منتظره چیه !؟ تغییر !؟ تغییر چی !؟ ...

آنچه گذشت :

... ، قَالَ اخْرُجْ مِنْهَا مَذْءُومًا مَدْحُورًا لَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکُمْ أَجْمَعِینَ ، وَ ... .

چشم دخترم ، میام ، شنیدم که گفتی : سفره بازه و غذا سرد نشه !

وبعد :

اول بازم سلام بدم و تبریک بگم ، بعد برم سر سال ، بهار و روز گذشته ، نیمروزش البته .

به کی !؟ گفتم که همسایه ! برا چی !؟ خب دیدو بازدید مگه بدون سلام و تبریکم داریم مگه !؟ آمریکا !؟ پس چی !؟

تو آپارتمان ، طبقه ی پایین که پارکینگه و دیدن ماشینا بازدیدش نیازمند تغییر خونه به پارگینگه !

طبقه ی بالا هم کدومیکی !؟ هم سقف !

دیوار به دیوار می مونه و غربی !

البته اگه شرقش غرب شرق باشه ، نه بقولی :"خاورمیانه" .

خب حالا همسایه آمریکا بحساب نمیاد !؟

خب اونم که گویا هنوز از ما می ترسه !

خب ، سالی که گذشت مثل امسال سال اقتصاد مقاومتی بود ! ولی گویا روشن نبود :"اقدام و عمل" که شکر خدا روشن شد که :"تولید و اشتغاله " ، مگه اینکه مثل پرسش از اقدام و عمل به چی !؟ هنوزم روشن نباشه ! که شکر خدا روشنه که تولید و بعدش اشتغال نیست ! حتی تولید کارآفرین ، اشتغالزا و از این دستم نیست !

که در خبرا اومده : معاونتی براش ... . (6)

زیرنویس :

1 – نه سپس ، ثُمَّ و یا ... ، یعنی تبریکی بعد قبلیش که سلام علیکم (بود!) (2) .

2 – بقول (3) مفسرینی در تفسیر مثلا :"خلقلکم ثم صوّر... ) .

3 – مرحوم علامه در تفسیر شریف :"المیزان" ، که ضمن بیان فرق "ثمّ" با "وَ" ، بیان داشته ان که این "ثمّ" و نظایرش به معنای بعدی بعد قبلیش نیست .

4 – خب امروز اول بهار سال نوست ، روز سه سنبه و یا وسط هفته رو میگم ، روز بیست و دوم ماه جمادی الثانی رو میگم .

5 – الجار ثم ! ... .

6 – معاونت :"اقتصاد مقاومتی" نه :"اقدام و عمل" ، بلکه :"تولید و اشتغال"م (7) !

7 – حالا معاونت تولید که مقصود نیست ، که بعدشم معاونت اشتغال باشه ، می مونه همون که گفتم ! معاونت تولید و اشتغالم دیگه ! ای بابا ! نکنه تو هم منتظری تا سال بعد روشن بشه !؟ دخترم .  




کلمات کلیدی :

در جستجوی نخستین

ارسال‌کننده : در : 95/12/30 12:24 صبح

در جستجوی نخستین :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، ... .

سلام علیکم .

ساکنین نخستین :

... ، وَیا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّةَ ... .

ضمن شب بخیر و تبریک بمناسبت امروز ، که روز زن نامیده شده ، میشه گفت روز یکی از ساکنین بهشتم بود که فعلا محل بحث من نیست .

اهل بیت یا خانه ی نخستین :

خب ، محل بحث چیه ؟ محل یعنی چی ؟

آیا بعنوان مثال همون :"فیزیک دان ، ریاضی دان و دانشمند" ی که در بحث قبلی گفته شد ، دنبال نخستین زمانه ؟ مثلا بدنبال نخستین روز ماه فصل ساله ؟ یا در جستجوی نخستین (1) مکان یا محله ؟ و یا همونطور که در بحث قبلی گفته شده :"کلاه" ؟ برفرض .

حالا بمونه که بفرضم توش بقول خودش دعوا ماوا ، جنگ و منگ و از این حرفام نباشه ، و بعنوان مثال بقول آمریکا ، رییس جمهور آمریکا ، در کنار هم بخوبی و خوشی زندگی کرد ! یا بقولی (2) با :"لبخند" بهم دیگه !

یا مفروض چیز دیگه ، یا دیگه هم هست ؟ فقط زمان و مکان یا "کلاه" مثلا نیست (3) ؟

بلکه اهل محل ، یا محلم هست !؟ چه بچّه ی آدم باشن ، و چه زوجش ! در محل ! محل بحث !

حالا زیر سقف آسمون و رو زمین ، یا زیر سقف خونه مثلا ، یه خونه ، یا یه ! کلاه بقول همون : فیزیک دان ، ریاضی دان و ... !

خب ، پیش از شب بخیر گفتم این بحثو امشب مطرح کنم ، در این شب آخر سال ، برا فردا ! و نذارم برا آخر سال پیش از ظهر فردا ، برا سال نو و بعداز ظهر فردا ، شب بخیر دخترم !  

زیرنویس :

1 - جستجوی نخستین با نخستین جستجو فرق داره ، فرقش مثل فرق روز نو با نوروزه ، که در بحث قبلی گفتم ، که علاوه بر اینکه ایندو از ظاهرشونم پیداس ، ولی مانند اینن که بعنوان مثال گفته بشه : "ایّاک نعبد و ... " ، که در نماز گفته میشه ، گفته ی نخستین ما در نماز ، با اینکه گفته بشه :" نعبد ایّاک و ... " که گفته نمیشه در نماز ، گفته نشده که ما بگیم .

چرا ؟ مفسرین در این باره گفته ان که بعنوان مثال می مونه به اینکه به یکی گفته بشه : " تو رو دوست دارم " با " دوست دارم تو رو " ، خب برا اینکه دنبال دوست دارم تو رو ، میشه گفت : و دیگری رو هم ، ولی دنبال تو رو دوست دارم چی ؟ خب بله دارم دیگه ای رو هم میشه گفت .

این توضیحو ، ولو اینکه نیازیم به توضیح نداشت ، برا اینم گفتم که ، خب دنبال مثلا تو رو دوست دارم ، ندارم چی !؟ دشمن چی !؟ ولو با لبخندم !

اینم ناگفته نمونه که برا :"آدم" و "زوج" شم گفته شد ، که آدم و زوجش گفته شده ! که اگه گفته بشه "زوج آدم!" فرق داره !

2 – بعنوان مثال بقول برادر حسن رحیم پور ازغدی ، در سخنرانی به مناسبت روز زن در سال 1394 ، که سیمای جمهوری اسلامی ایران دیروز پخش کرد ، و تو اون حرف از لبخند به دوست و دشمنم بود ، البته که نه به دشمن :"حربی" مثلا ، یا همونطور که گفته شد مثلا اسلحه براشته ، سر جنگ و دعوا داره ووو ، حالا با کی !؟ خب با یکی دیگه از اهل محل سکونت دیگه !

3 – حالا چه بفرض " فیزیک دان ، ریاضی دان و دانشمند " ، و چه عالم یا دانشمند دانش ریاضی ، فیزیک ووو ی دیگه . 




کلمات کلیدی :

ادامه ی موضوع اندیشه در قرآن

ارسال‌کننده : در : 84/9/14 11:11 عصر

سلام علیکم .

در  آیه ی  ( إِنَّهُ فَکَّرَ وَقَدَّرَ )  که بعرض رسید  (فَکَّرَ )  به ( اندیشید ) ترجمه شده  ،  بعنوان مثال در ترجمه ای  از آقای محمد کاظم معزی  می توان دید که ( إِنَّهُ فَکَّرَ ... ) چنین  ترجمه شده : همانا او اندیشید ... .

حالا چه کسی  و داستانش از چه قرارست ؟  به آنهم خواهیم پرداخت ، فعلا مقصود همین است که او کاری کرده که نام این کارش در این آیه اندیشه گفته شده .

این مطلب را در ابتدا برای این عرض کردم که خواهیم دید که بجای اندیشیدن یا مثلا تفکر ، مثلا تعقل را هم بکار برده اند .

همین جا عرض کرده باشم که مقصود این نیست که چه کسی مثلا بکار برده ، بلکه  مسئله اینست که وقتی فکر می کنیم یا می اندیشیم ، چه می کنیم ؟

ویا وقتی هم که به دیگری می گوییم فکر کن یا بیندیش ، چه بکند ؟

در ابتدا شاید بفرمایید که ، اینکه روشن است !؟

ولی ... .

تابعد ، خدا نگهدار .      

 




کلمات کلیدی :

اندیشه در ‍قرآن

ارسال‌کننده : در : 84/8/23 7:10 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم .

انه فکر و قدر                      سوره ی مدثر




کلمات کلیدی :