سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

خروج بی پایان :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ، ... .

سلام علیکم ، شب بخیر .

بازم اول این روزا و شبهاشم ، خصوصا امشبو (الف) ، تسلیت میگم .

خروج بی بازگشت :

در نوشته ی قبلی موند که بگم دیروز ، روز قبل از تاسوعا (ب) ، که بعد مدتی رفتیم سرکار ، بحمدالله برگشتیم ، به خونه ، که صبح ازش راه افتاده بودیم ، بهش برگشتیم ، و تاکسی تلفنی (پ) یه نیم ساعتی دیر کرد و برا همین بعد اذان مغرب بود که رسیدیم خونه ، البته بعد خرید :"روزانه" ی خونه ، نون و شیر و صابون که حاج خانم تو پیامکش دستور خریدشو داده بود و گویا تموم شده بود و برا دوش گرفتن بعد کار نداشتیم .

خب ، روز خوبی بود و با اینکه تا قراردادی رو نوشته بودم صابکار بخونه و به امضای طرفین برسه و مشغول بشیم ساعت به یازدهم رسید ، البته منتظر آوردن ماسه هم شدیم ، و با اینکه روز اول بود و تا کار دستمون بیاد مزید بر علت بود ، و بعد از ظهرم زود کار رو تعطیل کردیم ، مثلا برا اینکه متراژ سنگ مورد نیاز کفا رو اندازه بگیرم و بدم به صابکار ، ولی خوب کار کردیم و اونم دوتایی که یکیمون فقط می چید.

آخه داش محسنمون که جمعه ی گذشته رفته بود اهر برا مسابقه و ماشاءالله اول شد و مدال طلا و حکم قهرمانی بزرگسالان در وزن زیر نود و یک در سطح استان رو آورد خونه ، روی پاش آسیب دیده بود و هنوز آماده آماده ی اومدن سر کار نبود و گفت نیام و گفتم نیا ، که اگه میومد ماشاءالله طبق معمول هردومونو تغذیه می کرد و اونوقت بیشتر از اینم می چیدیم ، ولی بازم نزدیک به تعهد اومده در قرار داد بود کارمون و با من بود یه مترم می چیدیم !

خب ، با من بود که امروزم ، که شب شد ، میرفتیم سر کار !

خب ، فردام که عاشوراست و تعطیل رسمی و طبق قرارداد می تونیم نریم سرکار و انشاءالله پس فردا ، البته بازم ، یعنی جمعه هم تعطیل رسمیه ، ولی ان شاءالله که بریم و برگردیم ، خب خیلی وقته تو خونه نشستیم و ... .

خب ! چی دارم میگم !؟ اونم امشب !؟

دارم میگم مانند این خروجی که گفتم همه ی ما خروجی داریم که بازگشت داره ، پایان داره ، که برای کاری از :"خونه" ، که در نوشته های قبلی گفتم می تونه از "خود" هم باشه ، خارج شدیم و بخونه ، یا بخود ، برگشتیم .

ولی آیا خروجی داریم که پایان نداشته باشه و یا بازگشتی نداشته باشیم !؟

خب بله ! قبلا گفتم داستانشو که خلیفه ی ای وقتی به مهمون خارجی رومیش گفت آقا امام علی بن حسین علیه السلامو نمی شناسه ! شاعری که اونجا بود شروع کرد به معرفی آقا و در جایی از اشعارش گفت : اون کسیه که فقط در لااله الا الله :"نَه" میگه !

بعبارت دیگه یعنی اینکه ما نه ! حتی امامم در شناخت خدا پایان کار و بعبارت دیگه بازگشتی نداره !

البته هرچند که این اختصاص به خدا داره ، ولی مثلا در شناخت آقا امام حسین علیه السلام قادر به گرفتن پایان کار هستیم !؟ یا ما در شناخت حضرت عباس علیه السلامم قادر به اون نیستیم !؟

اصلا بقول ما ترکا چرا راه دور بریم !؟ و "باغچه" نزدیک ! در شناخت خود ! یا بقول استاد شهید مرتضی مطهری در شناخت :"حافظه" که در نوشته های قبلی گفتم ایشون این تعبیر رو برا :"ذهن" بکار برده ان ، چطور !؟ بی حکمت نبوده که گفته شده : هرکی خودشو بشناسه ، پروردگار خودشو شناخته ! یا به تعبیر استاد شهید هرکی "حافظه" رو بشناسه ، پروردگارشو شناخته ، و یا کی "ذهن" رو بشناسه ، پروردگارشو شناخته !

در حالیکه در بهترین کار "روزانه" بعد :"دو " رکعت نماز :"صبح" می خوانم قربتا الی الله ! :

الله اکبر !

یعنی هرچیم نزدیک ! باز :"الله اکبر" !

شب دهم :

خب شب عاشوراس و مثل فردایی امام به میدون رفته و ... .

با این فرق که عمو (ت) عباسو که شهید شد یکی بود که بدنشو برگردونه ! ولو اینکه نتونست ! ولی کی بود که بیاد بالا سر بدن امامو از دست دشمن خلاصش کنه و برگردونه !؟ امام !؟ و باز ... !؟

صبح فردا بدنش زیر سم اسبانس !

مکن ای "صبح" طلوع ! 

صل الله علیک یا ابا عبدالله ... و یا لیتنا ! کنا ! معک ... .

---------------------------

زیرنویس :

الف :

ب :

پ :

ت : بقول مداح یزدی کوی سعدی در حسینیه ی ایران :

خبر آمد که

"عمو" برلب آب (ث) ست و دگر کار :"تمام" ست !

ث : سلام برحسین .

بقول مداحان باز یزدی :

الله الله ، الله الله

فریاد ...

کو صبح ...

هر روز روز عاشورا ... 


  

خروج پایانی :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، ... مَنْ یعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیرًا یرَهُ ،  وَمَنْ یعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یرَهُ .

سلام علیکم .

بازم اول این ایام (الف) حسینی رو تسلیت میگم .

----------------------------

زیرنویس :

الف :

که امروز روز نهم یا بعبارت دیگه تاسوعا (ب) ی اونه و روز عمو (پ) عباس در دهه ی اول محرم و فرداش عاشورا و روز واقعه ی کربلا ، که بقول استاد شهید مرتضی مطهری ، در آثار بدون استثناء خوبشون ، همش در چند ساعت پیش از ظهر و بعد از ظهرش رخ داده .

حالا داستان اسارت بازمانده های بعد آن بماند ، ولی در همین :"چند" ساعت واقعه ی رخ داده که یکی از اونچه که رخداده شهادت حضرت عباس بن علی علیه السلامه ، و :"بین الحرمین" امروزی حکایت از آن داره که بدنشان در محل شهادتشان مانده و ...

اینکه گفته میشه :

ای اهل حرم ! میر و علمدار نیامد !

شامل بدن ایشونم میشه ! حالا چرا !؟ خب شاید برا اینکه ستون خیمه ها بود و خمیه ها فرو نریزد ! مثلا ! شایدم ... !

شهادت علمدار کربلا یا سقای کربلا که رفته بود آب بیاره و در کنار علمه به شهادت رسید ، بعد قطع شدن دستانش که آقا امام علی بن حسین علیه السلام در باره فرموده اند که خدا بجای آن دو دست دوبال در قیامت به ایشان می دهد که ... . (ت)

:"دو دست" در کتاب خدا هم ، در سوره :"مَسَد" اومده ، البته قبلا گفتم که نقله در قرآنی که آقا امام علی علیه السلام جمع کردن و بار شتر کردن و عرضه داشتن و :"قبول" واقع نشد ! این سوره نیومده !

ب :

پ :

ت :

تعبیر :" دوبال" رو پیامبر صل الله علیه و اله و سلم در باره ی حضرت جعفر بن ابیطالب علیه السلام بکار برده اند ، بعد قطع شدن دستان آن حضرت در جنگ تبوک و شهادتشان ، ولی :"مقام" ی که آقا امام چهارم علیه السلام برای عمویشان گفته اند گسترده تره .

البته به گستره ی "دوبال" امامت نیست ! چه رسه به گستره ی دوبال خلقت (ث) که یکی از دوبالش امامته !

ث : منجمله آفرینش :"ذهنی" ! که گفتم استاد شهید از اون تعبیر به :"حافظه" کرده اند ! و یکی از دوبالش :"خروج مکتوب"ه که در نوشته ی قبلی اشاره شده ، مکتوب خروجی که :"ذهن" داره به :"جهان خارج" که پیشتر به آن اشاره شد ، بعنوان مثال در خروجی که :"چشم" داره .

ناگفته هم نمونه که استاد شهید آیا بجای "حافظه" هم تعبیر :"ما" رو هم دارند !؟ و آیا وقتی حرف از خروج ذهن و بقولی استاد شهید خروج حافظه هست ، حرف از خروج ماست !؟

بعنوان مثال در اونجایی که مرحوم علامه در :"اصول فلسفه و روش رئالیسم" شون دارند :

برا نخستین بار که چشم ما به اندام جهان خارج افتاد و ... . 

و استاد شهید بر این اثر :"پاورقی" دارند و در همین "پاورقی" از :"ذهن" تعبیر به :"حافظه" کرده اند .  


  

خروج مکتوب :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، یا أَیهَا النَّاسُ (الف) ... .

سلام علیکم .

بازگشت :

باز اول ایام حسینی رو که توش هستیم تسلیت بگم ، و بعدشم :"بازگشت" (ر) ان شاءالله با "بازگشت" خروج :"مکتوب" میگم .

یادآوری :

راستی تا یادم نرفته بگم که مگه ان شاءالله بنا نبود امروز بریم :"سرکار سر ساعت" !؟

خب پس چرا این ساعت از روز دست به قلم (ز) شدم !؟ آیا مثلا بهمین زودی برگشتیم !؟ کجا !؟ خب خونه دیگه ! پس کجا !؟

خب ، دیشب صابکار زنگ زد و گفت داربستی نیومده ، یه فردا رو فرجه بدم ، ان شاءالله فردا میریم !

خب مرقوم نشده بود دیگه ! که امروز بریم .

کجا !؟ خب خارج از خونه دیگه ! برا کار دیگه ! برا کار خارج از خونه دیگه ! همون :"جهان خارج" که تو نوشته ی قبلی گفتم دیگه !

البته نه در محل سکونتمون ! مگه اینکه نه تنها محل و شهرمونم خونه ی ما بحساب بیاد ! بلکه صد کیلومتر (ژ) اونطرفتر از خونه ی ما هم ، که اونجا کاری پیدا کردیمم ، خونه ی ما بحساب بیاد ، حالا اگه استانانمومنم ، کشورمونم و منطقه ی مثلا :"غرب آسیا" مونم و قاره ی آسیامونم و خلاصه کره زمینمونم خونه ی ما بحساب بیاد که برا خروج خب می مونه آسمون ، نه باز آسمونمونم !

خب ! آخه اونوقت :"در" ، یا باب ، و یا بقول یکی از سخنرانان دیروز تلویزیون :"سر فصل" ورود! به آسمون چی !؟ خب "در" که فقط برا خروج نیست ! در بازگشت به زمین ، که شد خونه ! فرودگاه نشستنم هست دیگه !

... ، الْحَمْدُ لِلَّهِ ... رَبِّ  ... وَرَبُّ ... ، کَ (د) ... ، قُلْ هُوَ اللَّهُ ... ، وَ (ذ) ... ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یعْدِلُونَ ، ... .

خب ! خروج مکتوب چیه !؟ هیچی همون خروجه ! و مثلا مانند همون خروج چشمم ! منتها شامل گفتنیا هم میشه ! که قلمی شده ! خب شامل نوشته شده ی گفتنیای از مثلا بوییده شده ، چشیده شده و لمس شده هم میشه و اختصاص به مثلا رسیده به گوشم نداره ! چه رسه به خروج ! گوش ! و گوش شنوا ! مثل چشم بینا ! در خروج !

و :"یادداشت" برداریشم ! مکتوب و یا نوشته شده و خوراک چشم ! که تازه نیازیم به خروج نداره ! البته به جهان خارج ! نه جهان خارجی که در نوشته ی قبلی گفتم ! یعنی خونه ، وَ ... .

چی !؟ اینترنت !؟ اینترنت کیلو چنده !؟

آهان ! برا ارسال ! به جهان خارج ! خارج از خونه !

خب ، موضوع بحث چی شد !؟ منظور از :"خروج مکتوب" رو میگم !؟

تا بعد فعلا خدا نگهدار .

---------------------------------------

یادآوری :

الف :

اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی (ب) ... .

ب :

خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَ (پ) ... .

پ :

خَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَ (ت) ... .

ت :

بَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا کَثِیرًا وَنِسَاءً (ث) ... .

ث :

وَاتَّقُوا اللَّهَ (ج) ... .

ج :

الَّذِی تَسَاءَلُونَ بِهِ (چ) ... .

چ :

وَالْأَرْحَامَ (ح) ... .

ح :

چرا !؟

إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلَیکُمْ (خ) رَقِیبًا ، ... .

خ :

نه فقط مثلا :" کَ" ! یا تو ، یا من ! و یا اون ! بلکه :"کُمِ" مایِ من ، تو و اونم ، چه مذکُر و چه مونّثِ ! من ، تو و اون !

د :

لا اله الّا الله حقّ حقّا ، لا اله الّا الله ایمانا و تصدیقا ، لا اله الّا الله عبودیّت و رقّا ، سجّت لک یا ربّ ... .

ذ :

النَّجْمِ ... .

ر :

حالا از کجا !؟ بمونه ! خب خروج تا کجا !؟ تا کربلا !؟ و اونم کربلای :"خامس ال عبا" !؟

تو بگو حتی :"کربلای پنج" م ! و شهدای "کربلای پنج" و گلزار شهدای خوی و تربت شهید کربلای پنج احمدرضالو هم ! بچشم بیاد ! و بعبارت دیگه خروج :"چشم" که در نوشته ی قبلی بعنوان مثال گفته شد ، تا "اون" م بره ! حتی تا :"قاب قوسین او ادنا" شم !

تازه این کجا و "اون" کجا !؟ بقولی میون ماه من تا ماه گردن چی !؟ تفاوت از زمین ، که خونه شد! تا آسمونه !

"بازگشت" شم همینطور !

خب فرق داره بازگشت از محله ، شهر و مثلا "بستان آباد" در استان ، با اینکه تا مثلا استان زنجانم رفته باشیم ! و در بازگشت "بستان آباد" م سر راه باشه !

مثل همون که :"چشم" ی :"خارجی" ! که خروجی داشت در نوشته ی قبلی تا :"بینایی" ذهنی ! که در برگشت سراه راهش بود "چشم"ی که از اون رد شده بود و رسیده بود به "بینایی" !

خب در بازگشت که :"بینا" بود ! اگه خروجی "بینا" نداشت !؟

ز :

البته بقول امروزیش مثلا صفحه کلید یا کیبورد .

ژ :

که تاکسی تلفنی دیروز کلیومتر زد و گفت کلیومتر پونصد تومن ، رفت و برگشتمون میشه صد تومن ، و چون مشتریش بودیم تخفیف داد و شد هشتاد تومن و منم گفتم همونطور که صابکار متری سی تومنو کرد بیست و پنج تومن ، در حالیکه سی پنج تومنو من کرده بودم سی ، گفتم هفتاد و خدا بده برکت و اونم فبول کرد بیاد ببره و بیاره ان شاءالله . 


  

نقش چهار گانه ی فعّالیّت ذهنی :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ (الف) ... .  

سلام علیکم

شکر خدا دنبال کار رفتنا نتیجه داد و یه کاری پیدا شد (ب) و خدا بخواد از فردا بقولی :"میریم سر کار سر ساعت" (پ) .

خروج :

از کجا !؟ منظورم از کجا میریمه ؟ خب از خونه دیگه ! خب برا کار از خونه بیرون رفتن داره دیگه ، با تو خونه نشستن یا بیرون نرفتن که نمیشه رفت سر کار !

خب بله :"کار در خانه" داریم ، که نیازی :"خروج" یا بیرون رفتن نداره ! البته بیرون از خونه ، مثل همون که در بحث قبلی گفتم یکی از بچه ها مشغولشه و از طریق اینترنت براش مشتری پیدا می کنه ، و منم از اینترنتش استفاده می کنم برا این کار ! خب ارسال نوشته دیگه !

حالا بمونه که اونم برا ارسال "خروج" ی داره ! یعنی پست خونه ! نه اینکه مثل من نوشته هاشو ارسال یا پست کنه ! بعبارت دیگه خروجی اینترنتی داشته باشه ، و اگه اینترنت نداشته باشه مثل من خروج بی خروج !

جهان خارج :

خب پس خونه هم میشه که :"جهان خارج" باشه ! برا کار ، منتها اونوقت :"خروج" از کجا !؟ منظورم اینه که از کجا به خونه !؟ حالا برا هرکاری که تو خونه باشه هم !؟ از اول صب که مثلا :"چشم" باز میشه تا شبم که بر هم گذاشته میشه !؟ روزم هیچ چرتیم زده نشه و دائمم "چشم" مشغول کار باشه و پلکم زده نشه ! یا بقولی نفسم نگیره ! و یا بقول مثلا ملای رومی که گفته :

هرنفس نو می شود دنیا و ما ، بی خبر از نو شدن اندر بقا

همشم :"دم" باشه و مجال :"بازدمی"م بهش داده نشه ! البته به نفس کش ! که برا کار زده بیرون ! نه چشم ، که سروکارش با یه چیز دیگس !

خب ! حالا اگه مثلا سر و کله ی مثلا :"دور تسلسل" ی پیدا شه چی !؟ اصلا چرا "دور تسلسل" ی !؟ همون :"راسخ" ی که در بحث قبلی گفته شدم !؟ راسخ در :"علم" یا دانش !

که ، خب وقتی "جهان خارج" شد خونه ! و این جوری که پیش بره مثلا چشمم بشه جهان خارج ! سلسله ی جهان خارج پایانی داره !؟ یا سر نوشتی داره مثل اونی که در بحث قبلی گفته شد !؟ و مثلا :"مسیحی" پاسخی علمی براش نداره و آخرش میشه : خدای خروج کننده ! و ... !؟

خب ! امیدوارم چشمتون روز :"بد" نبینه ! با :"بین"ی که خروج کرده برا کار در اون ! و ان شاء الله و بقول :"ما رأیت الا جمیلا" چشم انداز زیبایی رو پیشرو داشته باشه چشم :"بین"اتون ! بینای خودتون !

تا "بینا"ییم جهان خارج نشده ! و محل کار یا فعالیتی ! (ت)فعلا خدا نگهدار !

نقله که خادمه ی :"خونه" خبر آورد که : بچه ها ، برادر(ث) و خواهر (بزرگه) نشستن رو برو و چشم در چشم و ... !

:"صاب" خونه  گفت نگران نباش ! این کارشونه ! کاری به کارشون نداشته باش و ... .

----------------------------------------

زیر نویس :

الف :

عَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ ... لَا تَتَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَیهِمْ قَدْ یئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ کَمَا یئِسَ الْکُفَّارُ مِنْ أَصْحَابِ الْقُبُورِ .

ب :

پ :

ت :

فعالیت :"ذهنی" که ... :"ورودی" و :"ورودی قبول" داشته باشه به :"جهان داخل" که بهش گفته شده :

ذهن

و در بحث قبلی گفتم که استاد شهید مرتضی مطهری ، در آثار بدون استثناء خوبشون ، از اون تعبیر به :

حافظه

هم کرده اند .

حالا جهان ذهن یا حافظه ای که از اون تعبیر به مثلا :

لوح سفید

ی شده ! حالا بمونه که اصلا چنین جهان خارجیم پیش رو نداره :"ذهنی" ! :"حافظه" ای ! و یا :"لوح سفیدی " م !؟ اونم برا :

خروج ! برا کار و یا فعالیت ! و :

فعالیت ذهنی !

ث :

برادر وسطی ! برادر کوچیکه که چشم به این دنیا باز نکرد ! و در اون لای در و دیوار ! ... .


  

ویروسِ مِنها قسمت پایانی :

... تَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ (الف) ... .

سلام علیکم .

یادآوری :

اول تا یادم نرفته این ایام حسینی رو تسلیت بگم ، و باز تا یادم نرفته امروز جمعه رو ، حالا اولین جمعه ی سال نو هجری قمری رو تبریک بگم (پ) ، بعد برم دنبال جمع و جور کردن بحث .

راستی :

باز تا یادم نرفته اینم بگم که چرا این بحث بقولی :"تا مدتی تعطیل شد" !؟ (ت)

ختم بحث :

صرف نظر از آنچه که در قسمتای قبلی گفته شد (ث) ، حالا فرض می کنیم که اون :"یادداشت روز" در بیان :

نقش سه گانه در بدبین کردن مردم !

:"نقش" نخست رو که چنین :

1 – بدبینی یک فعالیت ذهنی است که ... .

بیان کرده ، وارد باشه ! مثل :"ورودی" و :"ورودی قبول" ش ! خب : قبول .

یعنی ورودی داشته باشه به ذهن و فعّالشم ، کاریم به فعّالیّتش نداشته باشیم ! که نقل کلام بشه به :"بد" در بَدوِ بینی فعّال و فعالیتم فعالیت ذهنی ، و ورودی ذهنی و مورد قبولشم !

که بقولی :"قبول" چی !؟ پاسخش که شد :"ذهنی" ، نقل پرسش بشه :"ذهنی فعال" و فعالم بشه :"فعال بین" ! نه فعال بدبین ! و مورد قبول !

اونم نه اینکه خب بحث تموم شد و بقولی :"نخود نخود ، هرکه رود خانه خود" ! بلکه : کجا !؟ قبول !؟

قبول :"بدبینی" ! یا قبول :"بد" ش !؟ دیگه !؟ لابد بقول مثلا مسیحی : قبول خدای بدِ ...

یا بقولی :"بیعت" ! که این روزا یادآور اونه ! که نه تنها حسین با یزید "بیعت" نکرد ! بلکه قیامم کرد ! و کشته که نه ! بلکه شهیدم شد و خلاصه داستان کربلا و عاشورا و ...

در حالیکه آیا داستان این بود ! با مثلا بدبینی !؟ حالا بمونه : ما رأیت الا جمیلا !

آیا داستان کربلا و عاشورا با :"بدبین کردن " آغاز شد !؟ چه رسه با :"بدبین نکردن" !

--------------------------------

زیرنویس :

الف :

کَفَى بِاللَّهِ وَکِیلًا ، (ب) ... .

ب :

مَا ... .

پ :

که :"امید" وارم سال خوبی آغاز کرده و پیشرو داشته باشیم ان شاءالله .

ان شاءالله که سال حسینی رو ! نه حسینی که نه تنها :"قبول" نکرد حتی یزید رو ! بلکه قیامم کرد بر علیه اون !

خب یه نظریه اینه که مثلا :"قبول نکردن" یا بیعت نکردن یه کار یا :"فعالیت" ه ! مثل بقولی :

گناه نکردن !

در حالیکه آقا اباعبدالله علیه السلام یه کاری کرده ! نه اینکه یه کاری نکرده ! خب چیکار کرد !؟

آیا مثل مثلا مادرشان از خانه ، یعنی مدینه خارج نشد !؟ و مثل مادرشان به مسجد ، مسجدالحرام نرفت !؟

و آیا مثل جدّشان هجرت نکرد ! وقتیکه قصد جانش را داشتن !؟

و آیا مثل پدرشان ، که خلافت را قبول کرد ، امامت را قبول نکرد !؟

یا :"سیره" ی دیگری داشتن !؟ و به سبک جدّ ، أب خود خارج نشد!؟ فرزند زهرا علیه السلام !؟

السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی ... و یا لیتنی کنا معک ... .  

ت :

خب فقط نوشتنش که کافی نبود ! ارسالش چی !؟ چند روزی بود که بچه ها ، مثلا یکیشون برا فروش کتابی که نوشته ، از اینترنت استفاده می کرد ، اینترنتش تموم شده بود و نمی تونست بخره که منم ازش استفاده کنم .

ث :

مثل بقول استاد شهید مرتضی مطهری :"شناخت" یا تعریف ذهن ، معّرفی ذهن بدبین ، و یا :" بدبینی ذهنی" .

پس بمونه که مثلا ذهنی بدبین ، با بدبینی ذهن فرق داره ، چراکه همونطور که ذهن می تونه بدبین و مثلا خوشبینم باشه ، بدبینیم همونطوره ! مگه اینکه :"بدبین" ی یه کلمه نباشه و نقل کلام بشه به :"بد" و علاوه بر این :"بینِ"شم اختصاص به مثلا :"فعالییّتِ" مثلا :"ذهن" و :"ذهنی" م نداشته باشه ! مثلا ذهن "مَن" ! مگه اینکه ذهن :"من و تو" یا "تو و من" نداشته باشه ! (ج) مثل همون اولیش ! که نقل کلام شد به اون ! و اون دیگه :"دوبین" نبود ! بلکه "بد" بین بود !

مثل همون که مفسرین در تفسیر :

إیّاکَ نَعبُد و َ ...

گفتن و بعنوان مثال گفته شده : تو را دوست دارم با دوست دارم تو را ، فرق داره ، چراکه تو را دوست دارم مانعی نداره ( مثل نَستَعین) شامل چیز دیگری هم بشه ، بعبارت دیگه مانعی نداره که گفته بشه :

تو را دوست دارم و مثلا بیادتم هستم ، و دیگر و مثلا بفکرتم هستم ، ووو   

ولی آیا میشه گفت :"تو" رو دوست دارم ولو یکی :"دیگه " رو هم :"دوست" دارم !؟ گفتن نه ! خب بله ! منتها چه مانعی هم داره که فقط شامل قدو بالای "تو" نشه ! شامل مثلا :"بینِ"شَتم بشه !؟ خب نه ! اینم مانعی نداره تا وقتی که حرف از :"تو"س ! حتی اگه مثلا گفته بشه : پدر تو ، مادر تو ، برادر تو ، خواهر تو ، همسر تو ، فرزند تو ووو ی تو رو دوست دارم !

خب ، دوست دارم تو را هم همینطوره ! تا وقتی که حرف از :"دوست داشتن" ه ! مثل :"تو" در : تو را دوست دارم .

ج :

که ذهن کی !؟

آیا بقول استاد شهید ذهن مثلا نویسنده ی کتاب  :"چرا مسیحی نیستم؟" !؟ که در احولات یه دانشمندی خونده اون دانشمند از پدرش پرسیده :

کی منو :"فعّال" کرد !؟ پدر در پاسخ گفته من ! و پسر پرسیده خب تو رو کی !؟ حالا پدر پاسخ داده پدرمن، یا همینجا خاتمه داده به :"فعالییت" !؟ فرقی نمیکنه ! چرا !؟

خب برا اینکه :"مسیحی" آخرش میگه : خدا ! دیگه !

بعبارت دیگه این ذهن مسیحی هست که فعال نیست ! اونم فعال علمی ! شایدم : راسخ ! ش !

چراکه نمی تونه بگه : خب خدا رو کی :"فعال" کرد !؟ ذهنشو !؟ اونم ذهن متناقضشو ! در حالیکه پارادوکس ذهنی رو هم میشه رفع تناقض کرد ! که پیشتر بحثش شده ! و نتیجه این بوده که : مجموعه ی جامع نداریم !

حالا چیکار کنیم !؟ (چ) یعنی : چی داریم !؟ رو هم رها نمی کنیم که فعالیتی نداشته باشیم مثل : مسیحی !

چ :

پاسخ اینم داده شده ! منتها از کجا !؟ بمونه ! خروج پاسخ رو میگم !؟ خب برا ورودش دیگه !؟ برا همون :"قبول" ش دیگه ! در :"ورودی قبول" دیگه !؟ 

خب ! پاسخ چی داده شده !؟

: هیچی !

البته :"داریم" ش ! نه :"نداریم" ش ! مثل مجموعه یا ذهن :"جامع" !

خب حالا بریم سر :"ورود"ی :"ها" ! ش ! و خودشم :"قبول" ش ! قبول :"ذهنی" که خالی ، صفر و یا تهیست ! از هرچی ! بعبارت دیگه : مِنهای هرچیه !

ولی ! مِنهای هیچی نیست ! یعنی ! بعلاوه ی :"یک" چی هست ! و اونم هیچیه !

خب آماده ی چی !؟ هرچی ! چه خوب ! و چه بد ! یا چه بد ! و چه خوب !

چی !؟ پارادکس راسل !؟ نه دیگه این برا :"نقطه ی آغاز بود !" و حل شد ! نه :"نقطه ی آغاز ب !" و مثلا :"خوب و بد" یا "بد و خوب " بینی مثلا ! و مثلا :"بدبین" کردنم ! و شدنشم ! همینطور مثلا :"خوب بین" کردن و شدنشم ! و این مثلا :"ثانوی" ه و نه :"اولی" ! و به تعبیر مثلا برنامه ی :"حالا خورشید" تلویزیون :

اصلی !

میدون اصلی ! میدون اصلی شهر ! ...

میدون اصلی شهر بنا شد که :"هیچی" باشه ! و مثلا توش :"دعوا" نشه ! مثل دعوای :"هابیل و قابیل" یا :"قابیل و هابیل" ! صرف نظر از اینم که هابیل گفته باشه : برادر من باهات دعوا ندارم ! چه رسه به اینکه سرتم زیر خاک کنم ! و تازه بلدم نباشم و آقا یا خانوم کلاغه نشونم بده ! تا :"نه بینَ"مِت ! و "نه بینَ"نِت ! و خلاصه :"نه بین" بشی ! مِنهای بین ! تازه :"بشی" ! نه نشی !

خب ! چی نشی !؟ ذهنی !؟ یا مثلا :

عینی !؟

یا بیرونی و یا خارجی، و یا تعبیرات دیگش !؟ خب ! اگه یکی پرسید : قابیل کو !؟

چی !؟ که رو زمین بود !؟ آسمون رفته !؟ یا زیر زمین !؟ :"یاد"ش ! چی !؟ :"یادداشت"ش !؟ "یادداشت روز"ش !؟

مگه اینکه :"فعّال" نباشه ! :"فعالییّت" ی نداشته باشه ! بنام :"یاد" آوری ! ذهن ! یا :"حافظه" ! و تو خودش :"دفن" کنه ! دفن کردنشم "یاد"ش نیاد ! نه اینکه هیچی یادش نیاد ! بلکه :"هیچی" یاد!ش باشه ! بقول ... ! نه همه چی ! و حتی یه چیزم ! و حتی :"یک صفر" م ! بلکه :

صفر یک ! 


  

بسم الله الرحمن الرحیم .

انه فکر و قدر                      سوره ی مدثر 

بیست سوم آبان هزار و سیصد و هشتاد و چهار هجری شمسی . 

---------------------------------------------------------- 

نوزده دی هزار و سیصد و نود و شش هجری شمسی : (توضیح) 

... ، عَلَیهَا تِسْعَةَ عَشَرَ ، ... . 

صدق الله علی العظیم و صدق رسوله 

---------------------------------------------- 

توضیح : 

بعد :"هفت دی" هزار و سیصد و نود و شش هجری شمسی . 


  
خبر مایه
آمار وبلاگ

بازدید امروز :22
بازدید دیروز :36
کل بازدید : 571081
کل یاداشته ها : 1382


طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ