سفارش تبلیغ
صبا
1 2 >

اندیشه در قرآن (2) :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، حم ، عسق ، ... .

سلام علیکم .

اول تبریک بگم ، بعد برم سر بحثی که در آغاز اینجا مطرح کردم بعنوان :"اندیشه در قرآن" .

:"پذیرفت"ن :

خب روز بیست و هفتم این ماه ، ماه رجب روز مبعث و بعثت محمد بن عبدالله به پیامبریست ، که در تاریخ بشر از آدم ابوالبشر گرفته تا چنین روزی که گفتم ، بی سابقه نبوده ، بنی آدمی بوده بنام نوح ، که طوفان زمان او و کشتی او فقط در تاریخ ادیان نیامده و در حافظه ی فقط دینی پذیرفته نشده .

منتها شاید گفته شود که اصل :"آدم"م بعنوان پدر بشر نه تنها معلوم نیست ، بلکه پذیرفتن هر چیزی بعنوان:"مجموعه ای" که زیرمجموعه ای مثلا بعنوان :"پسر" م داشته باشه ، که اونم مثل پدر بشه ! با دو تا مسئله روبروست ، که هردوشم با "پذیرش" باطل بودن :"دورتسلسل" باطله .

یکی ختم پسری به پسر آدم پدر ، مگه اینکه آغاز بنام پدر آدم باشه ! و پدر آدم نباشه ، و پدرم نشه (1) ، نه اینکه پسر آدم بشه که پدر بشه ! که تازه اگرم بشه گفت :"پسر پدر" میشه گفتم :"پدر پدر" و بعبارت دیگه : آغازگر آغازگر ، نه آغازگر پسر !

و هنوز مسئله بجای خود باقیه ! مسئله آغازگره ، نه آغازگر پسر که آعازگرش پدر باشه ، بلکه آغاز گر پدر چی ؟

خب ، فعلا کاری به این ندارم که بعنوان مثال آغازگر پرسش به کجا بنده !؟ چراکه در این فرصت می خوام بگم وقتی گفته میشه :"اندیشه در قرآن" یه معناش می تونه این باشه که اندیشه در یه چیری که پذیرفته شده ، به این معنا که اون چیز هست و بقولی :"همانگونه که هست " بهش فکر می کنیم یا می اندیشیم .

بتبع فکر یا اندیشه هم هست دیگه ! که بهش ، یعنی اون چیزی که هستم فکر می کنیم دیگه !

محل بحث فعلا اینه ، نه به این معنا که در قرآن "فکر" و بعنوان مثال :

فَکَّرَ (3)

هم اومده .

پس فعلا کاری به این ندارم که آدم و نوحی ، ابراهیم و موسی و عیسایی ، مبعوث شدن پیش از چنین روزی ، و در چنین روزیم آخرین اونا که پیامبر بودن ، اونم در حافظه ی دینی پذیرفته شده !؟ بلکه چی در حافظه پدیرفته شده !؟ که بهش فکر کرد یا اندیشید !؟

هیچی !؟ و اندیشه در هیچی !؟

خب فکر یا اندیشه ! چی ؟ چی چی در هیچی !؟

زوج هیچی !؟

و ... !؟

تا فرصت دیگه ان شاءالله تعالی ، یاعلی .  

زیرنویس :

1 – استاد شهید مرتضی مطهری در یکی از آثار (2) بدون استثاء خوبشون می فرمایند : دوتا از پیامبران هستن که خدا اونارو در قرآن ناقص گفته ! برا اینکه ازدواج نکردن !

خب بتبع پدر هم نشدن دیگه ! حالا چه پدر پسر و چه دختر ، مگه اینکه مقصود از پدر شدن پدر پسر شدن باشه ! و کامل شدن آدم به پسر دار شدنشم باشه ! که استاد هیچکدوم از اینارو به قرآن نسبت ندادن ! و فقط ازدواج رو فرمودن ، که بمناسبت مرد بودن پیامبرانم بوده ، وگرنه زن هم با ازدواج یه آدم کامل میشه ، البته شرط ازدواج شرط اوله ! که فعلا محل بحث در این فرصت نیست .  

حالا بمونه که بعضیا خودشونو پدرم می دونن ! منتها هیچ نسبتیم با آدم ندارن ! حتی پدر زن آدمم نیستن ! که البته حرف درستیه ! مثلا پدر علمیم داره آدم ! و به نقل از آقا ! امام حسن ثانی علیه السلام گفتم که بدترین یتیمی :"یتیمی سیاسیه" .

و آغازگر علم یا دانشم می دونن خودشونو ! یعنی می دونن که آغازگر علم یا دانش چیه !؟ چراکه میگن آغازگر علم یا دانش هیچی نیست ! بلکه :"هیچی"ه !

خب به تبع شامل هرعلم و دانشیم میشه دیگه ! مگه اینکه بعنوان مثال دین علم بحساب نیاد ، یعنی :"علم دین" نباشه ! نه "دین علم!" که مثلا همین جستجوی آغازگری ، بلکه آغازگرم ! آغازگر جستجو هم آغازگری نداشته باشه ! بعنوان پدر آغازگر مثلا ! تازه دختر که نه ! پسرم نداشته باشه ! و ...

2 _ آثار مکتوب و نه مانند :"اقتصاد اسلامی" مثلا ! که مکتوبات ایشون باشه و یکی دیگه جمع و جورش کرده باشه و ...

3 – که در نخستین نوشته ی اینجا به نقل از قرآن اومده . 


  

ادامه ی موضوع اندیشه در قرآن (2) :

بسم الله الرّحمن الرّحیم ، الحمد لله ربّ العالمین ، الرّحمن الرّحیم ، مالک یوم الدّین ، ... .

سلام علیکم .

... ،  قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ ... .

خسته نباشین ، شکر خدا با اینکه من کسالت داشتم شما رفتین سر کار و تا ظهرم که کار کرده باشین غنیمته ، البته اگه صابکار اومده بود و صورت وضعیت رو پرداخت کرده بود ، نه اینکه می تونستین یه چیزی برا نهار بخرین و بخورین و طبق معمول تا آخر وقتم کار کنین ، بلکه انگیزشو هم داشتین ، برا همین من مزد یه روز کاملو بحسابت میذارم ، برادرتم که هرچه کار کرده حقشه و منکه کاری نکردم که اونم مثل من کارکردو با من نصف به نصف کنه .  

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، ... فَبَشِّرْ عِبَادِ ، ... .

یادت نمیاد ، بعد پیروزی انقلاب یه روزنامه بعنوان :"انقلاب اسلامی" راه افتاد (1) که تو صفحه ی اولش داشت :

فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِکَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ

من با :

فَبَشِّرْ عِبَادِ ... .

ش کار دارم ، البته عباد شامل اونی که میشنوه هم میشه ، همونطور که شامل می بینه و می خونه هم میشه ، البته اگه خوندن اختصاص به چشم بینا نداشته باشه ، و اینکه گفته شده :

اقْرَأْ

و معنیش خوندن باشه ، و خوندنم اختصاص داشته باشه به چشم بینا ، اونوقت عبد فقط چشه ، چشم بینا ، تازه بیناشم به تعبیر معروف :"آدم بی سواد کوره" هم باشه ، اونوقت عبد میشه باسواد و ...

چراکه خب عبد میشه اونی که دستم رفته باشه :"پیکار با بیسوادی" ، البته زمان شاه ، آخه اونوقتا که :"نهضت سواد آموزی " راه نیفتاده بود ! مگه اینکه اینم مثل مدرسه ی ارتش ووو ، که در بحث قبلی (2) گفتم همونطور که بود پذیرفته شده باشه و اسمش عوض شده باشه ، حتی اگه بقول حضرت امام رحمة الله علیه :"بسم ربّ" م شده باشه و زمان طاغوت که از مصادیقش شاه هم باشه بسم ربّ نباشه ! در حالیکه بسم یکی در عالم بوده ! چه در عالم خارج مثلا ، و چه در عالم داخلش ، و چه عالم هردوش ! که در نوشته ی قبلی (3) یاد شد :

... وَلَهُ الْحَمْدُ فِی الْآخِرَةِ وَهُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ ، ... .

بعبارت دیگه همو که در نماز بهش گفته میشه :

... ، ایّاک نعبد و ... .

نه اعبد و حتی با چشم ، چشم بینا ، با سواد و مکتب یا مدرسه رفته ! و باسواد شده ! اونم با افتادنش به جهان خارج مثلا !

چرا ! به پیش نمازی چشم مانعی نداره ! ولی در خوندن جهان خارج یا اُنس (4) با اون ، نه اون که پیش نماز ذکر یا یادآوریه در افتادن به اون ! چه رسه به اینکه پیش نمازشم فکر یا اندیشه باشه ! و اونم تازه بعنوان جانشین یا وزیر عقل یا خرد !

حالا پیش نماز درون و بیرون یا جهان خارج مثلا ، بمونه که در بحث و نوشته ی قبلی گذشت ، و فعلا با اندیشه یا فکر قبل ! از ذکر یا یادآوری کار دارم !

حالا فرض کنیم که بقولی ! بعد افتادن مثلا چشم به چیزی و یادوریشم باشه ، و مثلا خوندن و اونم باسوادش ، و خوندنیم مونده از زمان طاغوتم باشه ! آیا فقط خوندنی اونه !؟ و همونطور که پیش از اینم به نقل از مرحومه علامه محمد تقی جعفری نقل کرده ام ، در تاریخ خوندنیا هم خوندنی دیگه نباشه ! خب بازم کدوم ! نیکوتر یا احسنه !؟ برا اندیشه یا فکر !؟

خونده شده از جهان خارج مثلا ؟ یا ذکر و یادش !؟ حتی طاغوتیش ! که اون خوندنی باشه ! نه انیکه خوندنی اون باشه و یکی و فقط یکی دیگه هم باشه و اندیشه فکر رو مشغول کنه به انتخاب نیکوتر یا احسنش !؟

حالا بمونه که اندیشه یا فکرت جانشین یا وزیر ، اونم نخست وزیر ! عقل یا خردته که بهتر یا نیکوترو قبول می کنه !

حالا چرا اول اینو گفتم ؟ برا اینکه حرف ، مثل حرف طاغوت ! که تنها گزینه باشه برا پذیرش نیست ! و بیرون از خونه هم می تونی بری و شکر خدا بقول سریال آقای کاوسی : "ابزار" شو داری ، یعنی سمع ، بصر و جمعشم ! برا شنیدن حرف مثلا جهان خارج از خونه رو هم .

اینم ناگفته نمونه که این اختصاص به تو نداره ، برا اینکه :

... انعمت علیهم ... .

رو فقط تو سر نماز نمیگی ، و فقطم پسر خونه نیست که ان شاء الله مثل برادراش نیمه ی دومشو پیدا می کنه و حرف اونم می تونه بشنوه و ببینه حرف دومش بهتره و بهترو بپذیره .

البته با نعمت اندیشه یا فکر خدا دادیش ! نه پیدا شده از جهان خارج مثلا ، اونم حتی با خوندن حتی چشم ، حتی بیناش ، حتی دل انگیز و حتی محفوظشم برا یادآوری ! یادآوری اندیشه یا فکری که نداشت ! نه اندیشه یا فکری که ازش برخوردار بود ، ولی فراموشش کرده بود ! یادش نیود ! که حرفشو بزنه ! در مقابل حرفی که تو خونه زده بشه ! از خونه ی دیگه ، حتی بقول قلب یا دل ! چه رسه بقول حواس مختلف ! چه رسه به اعضای حسی اونا در انس با جهان دیگه مثلا ! حتی به امامت چشم ! و چشم بینا و ...

خلاصه حرفم هم برا تک تکتونه و هم دوتایتون .

زیرنویس :

1 - بعدا ، بعد اینکه اونیکه اونو راه انداخته بود از ریاست جمهوری برکنار شد ، جمع شد .

2 – بحث :"طرحی برای فردا" قسمت پایانی .

3 – نوشته ی :"طرحی برای فردا (پایانی) " .

 

4 – به ضمّ همزه . 


  

مسجد نخستین (مرحله ی پایانی) بخش میانی :

... ، وَالشُّعَرَاءُ یتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ ، أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وَادٍ یهِیمُونَ ؟ وَأَنَّهُمْ یقُولُونَ مَا لَا یفْعَلُونَ ؟   إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَکَرُوا اللَّهَ کَثِیرًا وَانْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا وَسَیعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَی مُنْقَلَبٍ ینْقَلِبُونَ . بِسْمِ اللَّهِ ... الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، ... .

اشاره :

اول ماه رجب تولد امامی بود که اولین امامیه که همنام پیامبره ، چراکه دو امام دیگه هم به همین نامن ، قبلا گفتم ، در اینجا هم نوشته ام که امامان :"شش ، 6 " نام دارن ، اینو پیامبر خبر داده ، و امشب که شب سوم ماهه شب شهادت امامیه که مثل آقا امام رضا علیه السلام و آقا امام سجاد علیه السلام همنام اولین امامن ، بهمین مناسبت تسلیت میگم .

در ضمن فردا که سوم ماهه روز امامت فرزند ایشونه که همنام آقا امام حسن علیه السلامه ، بهمین مناسبت تبریک میگم .

ناگفته نمونه که آقا امام حسن ثانی ، دوم ، فرزندشان هم امام و آخرین امام هم هستن ، ولی برادر امام دوم آقا امام حسین علیه السلام امام شدن و "نه ، 9 " بعدی از نسل ایشون هستن .

خب ، نام امامان تا اینجا شد علی ، حسن ، حسین و محمد ، و دو نام دیگه جعفر و موسی ، به ترتیب نام امام ششم علیه السلام و امام هفتم علیه السلامه ، که بعضی بنا بر اون خبری که پیامبر داده در ایشون توقف کرده و هفت امامین ، از این برداشتا تا امام هفتم بوده ، ولی گفتم ، در اینجا هم نوشتم که بعد ایشون دیگه شیعه ی هشت ، نه ، ده و یازده امامی پیدا نشده ، چرا ! مثلا برادر آقا امام حسن ثانی علیه السلام می خواست بر برادرش نماز بخونه ، ولی فرزند " پنج ، 5" ساله امام ایشونو کنار زد و بر پدر نماز خواند ، مثل نمازی که در مثل فردایی امامی بر امام قبلی خوانده .

أَلَّا تَعْلُوا عَلَی وَأْتُونِی مُسْلِمِینَ ، ... .

باز سر شب شبکه ی خبر همون نموداررو خبر داد ، منجمله :"رتبه" ی جمهوری اسلامی ایرانو در دنیا ، دنیایی که آمریکا ، همون که گفته ام می ترسه (1) ، تو همه ی علوم یا دانشهایی که نمودارش نشون داده می شد ، اگه شاگرد اول که نه ! چراکه شاگرد کی !؟ استاد اول نباشه ، جزو اساتید درجه اوله !

فکر می کنم به نقل از استاد (2) مطهری گفته باشم که همزمان با :

فکر می کنم (3)

در کوههای کهکم پایه گذاری میشد ، منتها فرق این دو رو استاد روشن نفرمودن که یکی در رابطه با فکر یا اندیشه بود ، و دیگری با همان فکر یا اندیشه ی معلم اول ، که بقول استاد معلم ثانی اونو باب باب کرده به دوباب :"معرفت و حجت" .

خب برا اینکه ، استادم به همین اشاره دارن ، انقلابیون یا رنسانسیون با منطق قرون وسطایی مشکل داشتن ، ولی مسئله در کوههای کهک قم فلسفی بود که فلسفه یا حکمت :"متعالیه" پاسخگو شد ، نه مثل دستورات چهارگانه ی دکارتی .

امروزه حکمت متعالیه بقوت خود باقیه ، ولی دستورات نخستین همراه با تغییر بوده و بجایی رسیده که قبلا گفتم که راسل انگلیسی رو به آرزوش رسونده ، یعنی دستورات به دستورات ریاضی در اومده .

اینم بگم و برم سر اصل مطلب ، اونم اینکه چنین نیست که در شرق و خصوصا ایران ، علاوه بر باب بندی کار دیگه ای صورت نگرفته ، چراکه بعنوان مثال بقول استاد در پاورقیهای اصول فلسفه و رولش رئالیسم مرحوم علامه ، نظریه ی نوی در بابی از ابواب منطق داده شده ، در باب تصور ، که عبارته از علم یا دانشی که همراه با باب دیگر منطق نیست ! (4)

ناگفته نمونه که استاد در اثر :"نقدی بر مارکسیسم" نظریه ی حضرت امام رحمة الله علیه رو هم دارن و گفتن که آقای خمینی یه حرف خوبی دارن ، اونم اینکه قضیه سالبه که قضیه نیست ، برا اینکه :" وقوع و لاوقوع" نداره .

و این کمتر از نظریه ی مرحوم علامه بحساب نمیاد .

ولی در غرب حرف از تسخیر حافظه هست ، چیزی که در شرق و حتی ایران و حتی جمهوری اسلامی ایرانم به اون نظر نداشته ! تا نموداری برا نشون دادن رتبه اش داشت !

البته گفتم که غرب ، خصوصا آمریکا دلش آروم و مطمئن نیست ! و دل یا قلب فرق داره با حافظه ! بعبارت دیگه حرفی که می زنه در رابطه با دل یا قلبه ، نه حافظه ! چراکه حرف از دل یا قلبی خالی از محسوساته ! نه :"صفریک" محسوساتم !

شاید ، شاید که نه ، فکر می کنم در شرق و حتی ایران و حتی جمهوری اسلامی ایرانم مطلب هنوز مجموعه ی جامعه محسوساته ! نه حافظه ی مقلوبم ! البته نیاز به فکر کردنم نداره ! همین که :"کالای" ، اونم کالای اصلی ! و اونم اصل نخستین ! رو وارد کرده حاکیه !  

خب ، تا :"سنگینتر" نشده ، شب بخیر تا فرصتی دیگه ان شاءالله .  

زیرنویس :

1 – گفتم که ، برا اینکه دل داره ، و حالا میگم چرا دل !؟ البته قبلا گفتم برا اینکه این دل که می ترسه ، شاید نگفته باشم که نمی ترسه هم داره ، یعنی دل آرامم می تونه باشه ، یا مثلا قلب مطمئن ، و شایدم ضمیر ... ، ولی اینی که می خوام بگم در رابطه با حافظه هست ! که با دل ، قلب و شایدم ضمیر به معنی اوندو فرق داره !

2 – شهید .

3 – که بقول استاد در کوههای فلاند پایه های علوم یا دانشهای جدید گذاشته می شد .

4 – علم یا دانش ، اگر همراه با نسبت باشه تصدیقه ، والّا (5) تصوره .

5 – وان لم یکن اذعانا بالنسبة ( حاشیه ملا عبدالله بر منطق تفتازانی) .  


  

 

مسجد حاج بابا :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ... ، ... ، هُوَ الَّذِی ینَزِّلُ عَلَى عَبْدِهِ آیاتٍ بَینَاتٍ لِیخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَإِنَّ اللَّهَ بِکُمْ لَرَءُوفٌ رَحِیمٌ ، وَمَا لَکُمْ أَلَّا تُنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلِلَّهِ مِیرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا یسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُولَئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَکُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ ، ... .

 :"تغییر" !؟ 

سلام علیکم 

سلام علیکم

چی ؟ قبض برق ؟

اول اینکه تا پول "توجیبی" تو جیب نباشه نمیشه حسابی براش باز کنه ، سازمان برنامه بودجه ی خونه رو میگم ، در ثانی "فوری" تر چی ؟ برا :"مقاومت" :

ما در نخستین بار که چشم ما ...

یا :

من در نخستین بار که چشم من ...

نه ، بلکه تا :

... افتاد ...

نش به پول بعدی رو میگم ، البته توجیب . 

رو هیچ و پوچ که نمیشه حساب باز کرد ! تو هیچ و پوچم همینطور ! پس بمونه تا ... ، تا بعدشم ببینیم فوریتر چیه ؟ نهایتش چی میشه مگه ؟ تلویزونو نمیشه روشن کرد ؟ کامپیوتر و اینترنتشم نخواهیم داشت ؟ ووو ؟ با قطع برق ؟

ما ...

و :

من ...

م ؟ تغییر می کنه ؟ تا وقتی که ما زنده ایم ؟ و بعنوان مثال چشم از این دنیا نبستیم ؟ و بازم بعنوان مثال :

... بر اندام جهان خارج ...

نیفتاد ؟! مثل :

... افتاد ... !؟ 

البته :"بعد" :

... افتاد ...

نه :"قبل" ش !؟ چراکه :

... افتاد ...

البته توجیب ! 


  

خانه و ... 2

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

وزارت خانه : 

گفتگوی خبری شبکه ی دو تلویزیونو که گوش کرده باشین یکی از طرفین گفتگورو طرف دیگه وزیرکار و ... معرفی کرد ، خب خودشم یکی از خونه واده تلویزیون بود دیگه .

حالا آمارشو طرف دیگه داشت ؟ مثلا بیمش کرده بود ؟ و مثلا سبدم بهش تعلق گرفته بود ؟ ووو ؟ بمونه !

أَتَى أَمْرُ اللَّهِ ...

ولی امروز ، از امروز میره که آمار داروندارشو بده ، مگر اینکه سرپرست خانوارنباشه ، و آمارشو سرپرستش بده ، سرپرست خونه و ... 

مثل من ، که در روز تعیین شده برم بگم حسب الامر به نوبت ، نوبت شماره ی اول کد ملی !

نه کد ملی خانه و ... ، که آمار خونه هایی مثل خانه ی ملت ، وزارتخانه ووو رو داشته باشیم !

خب برا اینکه ما مثلا کارگریم دیگه ! نماینده ی مردم ! که نیستیم ! که خونمون خانه ی ملت باشه ! نه برا اینکه از سرکار اومدیم بریم خونه ، حالا مانند مثلا زنبور با دست پر و اونم ... ؟ یا مثل ... ؟ بمونه .

بلکه بیرون از خونه خب خونه ی کارگر کجاس ؟ خانه ی کارگر مثلا ؟ یا وزارتخانش ؟ وزارت کار ؟

حالا آمارخونشو اگه نداره ، که چن تا کارگر داره ؟ دارو ندارشون چقده ؟ ووو ؟ بمونه ! 

ولی مگه امر! نشده که سرپرست خانوارا برن ثبت نام کنند برا مرحله دوم هدفمندی یارانه ها ؟ خب مگه معنای سرپرست خانه قد غار ماس فقط ؟ حالا آمارشو وزارت کارم نداره بمونه ، که گفتیم کارگریم و ...

ایران خانه ی ماست چی ؟ سرپرست خانوار نداره ؟ آمار اصحاب کهفشو نداره ؟ مثل بابای ما کارگرا ؟ ووو

کارت ملی هم داره ؟ شماره ی اولش چیه ؟ مثل امروزیا : صفر ...   

حالا پیدا کنین امر کننده رو ؟! اینش از همش جالبتره ! 

فَلَا تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا یشْرِکُونَ ، ...

خب تا برگردم خودتونو برا ثبت نام توخونه آماده کنین که بشمار سه نوبت من ، ببخشید ما ! هم میرسه ، که بعنوان سرپرست خانوار ، شایدم کد ملی و شماره اش ! ثبت نام کننده خونه رو برم ، ببخشید بریم ! بگیم .

به کجا ؟ خب همون جا که می خوام برم ، که گفتم برگردم ، تا ببینم ، ببخشین ببینم ! کجا خونه کنم ، ببخشید کنیم ! 

السلام علیک ...  

جونم براتون بگه از شرق مثلا خانه ی ما ایران گرفته تا غروبش تو خونه ی ما ، همشون خانه ی ماست ، و همشونم از مثلا حقوق بشر دم می زنند ، از سازمان مللشون گرفته تا همسایه ترینش با خونه ی ما ، و مثلا حق خونه .

و ... 

و مثلا فرهنگ !؟ عجله نکنین و صبرکنین براتون میگم ، درآمدم میگم ، از بیرون ! تا میانگینشو با درآمد شما در بیارم ، ببخشید بیاریم و ... 

چراکه با تمام اختلاف زیر ساخت هموشون مثل همین ثبت نامه ، که حق انتخاب داریم که ثبت نام بشه ؟ و مثلا اعلام درآمد بشه ؟ یا نشه و ... ؟! 

چراکه با تمام اختلاف زیر ساخت هموشون مثل همین ثبت نامه ، که حق انتخاب داریم که ثبت نام بشه ؟ و مثلا اعلام درآمد بشه ؟ یا نشه و ... ؟! نه مثلا برای اینکه بازم مخفی بمونه ، یا برای این از خیر ثبت نام گذشت ، دلخواه ثبت نام کننده ! و یا ...  

اونم وقتی از بشه مهمتر نشه باشه ! باشه ی چشم برزخی دار! ... ، نه ندارش ! مانند مثلا نباشه ! و ثبت نام نکردن معناش ثبت نام کردن در خانه ی فرهنگی بله گویان به سازنده ی زیرساختهای خانه ، باشه ! مثلا درخانه ی ما ایران ! بشرح ایضا شرقی ترینش لغایت دیوار به دیوارترینش با خانه ی ما !  

نه ثبت نام شده در دارا ، داری فرهنگ "دارا و ندار" یا "ندار و دارا" و میان ایندو مخفی !؟ خانه و آرامگاهش !  

راستی نتیجه آزمایش دیروز چی بود ؟ یادم رفت بپرسم ... ! که بقول بیرون از خونه مثبت بود ؟ یا منفی بود اول !؟ یا میان ایندو مخفی ؟ اول ! و مخفی کاری ! اونم از من ! و به سبک مادر ! 

بگذریم ! بریم دنبال خونه ! ببینیم به کدومش میشه تکیه داد ؟  

بگذریم ! بریم دنبال خونه ! ببینیم به کدومش میشه تکیه داد ؟ که کدومش مانند مثلا خانه ی خداس ؟ کمثل خانه ماست ؟ خانه ی مادر؟ کمثل خانه ی گفتگوی خبری که یه طرفش درآمد مثلا گوش ما از جهان بیرونه ، به شرط اینکه طرف دیگر عرش ، کرسی وووی اونم یادمون نره  

بازم بگم ؟ طولانی نمیشه بازم ؟ حوصله سر نمیره ؟ چینه دانشو دارین ؟ ...

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، إِنَّا أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ أَنْ ... ، قَالَ رَبِّ إِنِّی دَعَوْتُ قَوْمِی لَیلًا وَنَهَارًا ، فَلَمْ یزِدْهُمْ دُعَائِی إِلَّا فِرَارًا ، وَإِنِّی ...


  

آشنایی با کتاب مادر  :

ارسال‌کننده : خانواده ی خانه در : 93/1/1 7:19 صبح

سلام علیکم   

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

 

صبح نخستین روز بهاریتون مبارک و امیدوارم که سال نو یا بهتری را پیش رو داشته باشین ، سالی بهتر از سالی که گذشت و بحافظه سپرده شد ، به کتاب مادر . 

ان شاءالله فرصتی دست دهد که در این زمینه حرف بزنیم ، برای آشنایی با آن ، با کتاب مادرو عرض می کنم ، کتابی نو مثل سال نو ، کتابی نو ، کتابی بهتر از کتابی که پشت سر گذاشتیم ، بحافظه سپردیم ... 

 

الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ جَاعِلِ الْمَلَائِکَةِ رُسُلًا أُولِی أَجْنِحَةٍ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ یزِیدُ فِی الْخَلْقِ مَا یشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ(فاطر/1)... . 

ارسال‌کننده : خانواده ی خانه در : نزدیک اذان ظهر به وقت محلی

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

 

ظهر اولین روز جمعه ی سال نو رو هم تبریک میگم ...

 

کهیعص(مریم/1)ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیا(مریم/2)إِذْ نَادَى رَبَّهُ نِدَاءً خَفِیا(مریم/3)...یا زَکَرِیا إِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلَامٍ اسْمُهُ یحْیى لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیا(مریم/7)...قَالَ رَبِّ اجْعَلْ لِی آیةً قَالَ آیتُکَ أَلَّا تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَ لَیالٍ سَوِیا(مریم/10)... . 

و ارسالی پیش از خواب :

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

 

شب بخیر .

 

طه(طه/1)... الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى(طه/5) لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَمَا بَینَهُمَا وَمَا تَحْتَ الثَّرَى(طه/6)وَإِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ یعْلَمُ السِّرَّ وَأَخْفَى(طه/7) اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى(طه/8)... .   

روز دوم :

سلام علیکم

سخنرانی مقام معظم رهبری را ، که وعده اش را در پیام تبریک سال نو داده بودن ، ودر اولین روز سال نو درمشهد ، مرکزخراسان مرکزی ایراد فرموده بودن ، دیشب از خبر ساعت بیست شبکه چهار تلویزیون گوش دادم ، البته قسمتی از آنرا که پخش شد بعلاوه گزیده ای از آنرا که در خبر گفته شد ، البته تا وقتی که به شبکه دیگه ای نزدین برای دیدن ...

پیش فرضها :

فرمایشات ایشون بر سه پیش فرض بنا نهاده شده ، اول اینکه ما باشیم ، درثانی فاقد حافظه هم نباشیم و تازه صفرکیلومترم نباشه ، حافظه ای که داریم رو عرض می کنم . 



  

دین و آیین علم و دانش ( قسمت پایانی ) : 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

المص(الأعراف/1)... . 

با سلام و صبح بخیر و عرض تسلیت مجدد خدمت اهل بیت و خانواده ی خودم . 

بعد سلام نماز صبح امروز که اولین روز آخرین هفته ی ساله ، یعنی سلام بر پیام آور ، مثل همون اطلاع رسان موضوع بحث ما ، منجمله خواس پنجگانه ی شما هم ، همچنین خاتمشان محل اختلاف ما با علما و دانشمندان در نقشه ی راه اطلاع رسانیست ، و محل اطلاع رسانی یعنی حافظه ی منجمله شما ، گفتیم خبر بگیرم ، هرچند امروز هنوز اول هفته ی و تا پایان سال وقت هست برای رسوندن نقشه ی راه به دستمون .

خب خبرقابل ذکری براتون ندارم ، تا شب فعلا خدا نگهدار .


  

 

بنام خدا...

وَالْمُرْسَلَاتِ عُرْفًا (1) ... وَیلٌ یوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ (15) ...وَیلٌ یوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ ...

سلام علیکم

گفتیم ثلث سوم کلاس چهارم را ، که هیچ روزی از دوران مدرسه رفتنمان مانند آن نبود ، در پادگانی بود که مدرسه نداشت و ...

ت – شهر سازی : زبانی و مکانی

1 - مهندسی و ساخت غربی :

ابوی مرحوم فقط برای مدرسه در پادگان چهل دختر جلو نیفتاد ، بلکه بعدش در بنای مسجدی بنام مسجد سلمان فارسی در کنار پادگان هم پیشقدم شد و ما هم کمک می کردیم به بنا و کارگرش که از درجه داران جلسات دینی بودند ، ولی بیشتر برای بازی و شیطونی کردن به آنجا می رفتیم که امیدوارم نوشته هایش پاک شود و خوانده نشود مثل الان که یادم آمد و ...

خب اشکالی نداشت پادگانی که آمریکایی ها ساخته بودند و مهندسی هم بیشتر از ایرانیها خوانده بودند مسجد نداشته باشد ، همین پارسال که در شهر خوی با بنده زاده ها مهدی و محمد سنگکاری می کردیم در ساختمانهای شرکت مسکن مهر عدالت گستر شهرک ولیعصرش ، نه تنها این ساختمانها بلکه در همان محل شرکتهای مسکن مهر دیگر هم مسجدی در مجموعه ی خود نساخته بودند .

آنوقت ما انتظار داشته باشیم زمان شاه و آنهم آمریکایی ها برای نه فقط پادگان و نظامیانش ، حتی برای افسرمحله و حتی گروهبان محله اش که خانواده ی ما ساکن آن بود بیاید مسجد بسازد ؟ برای خواندن و نوشتن چی بسازد ؟ آنوقتها من که ندیدم یکی حتی ابوی خدا بیامرز ما هم ، حتی بپرسد خب چرا پادگان مدرسه هم ندارد ؟! چه رسد به مسجد .

اما بعد : 

در بگومگویی که با اهل بیت خودمان درخانه داشتیم گفته شد این جمعه هم که میاد مثل جمعه ی گذشته که بجای مشهد رفتیم امامزاده ی نزدیک شهرمون ، بازم بریم زیارت ، علی اوسط  هم به برادر کوچکترش گفت تو هم بیا ، باز هم گفت : نه ، من که فقط گفتم به ما خیلی خوش گذشت ، همین ، ولی وقتی بقیه مثلا از شرکت در نماز جماعت آنجا گفتند ووو ، یادم افتاد مسجد دهستان امامزاده ای که رفته بودیم و یاد مسجد سلمان فارسی که گفتم افتادم که جدای از پادگان بود و در آنهم مدرسه جدا از خانه ی ما .   

2 – مهندسی و ساخت دینی :  

پس مسئله فقط مدرسه نبود که رضایت به جدایی مدرسه از خانه داد و به خواندن و نوشتن خود ادامه داد ، حالا می خواهد مدیرش شاه هم نباشد ، چراکه آمریکا هم که باشد باید از سوراخ سوزن مثلا چشم ما که بگذرد تا ساخت و سازی داشته باشد در حس و دل ما ، حالا گیریم که از آنطرف عقل و فکر ما هم سر پستشان خواب باشند و یک تناقض نمایی هم در حافظه ی ما کاشتند ، آخرش که چه ؟ آیا هنگامه ی یادآوریش را نداریم ؟

ما را در بچگی به جلسات  دینی می بردند ، وقتی هم که خانواده ی ما به پادگان چهل دختر نقل مکان کرد این جلسات به نوبت در خانه یکی از اهالی گروهبان محله ی این پادگان دایر می شد ، یکی از آن جلسات با بقیه فرق داشت ، مثلا سوزی دیگر داشت ، به سوز عاشورا و تاسوعا که نمی رسید ، ولی سوزی دیگر داشت ، یکی دیگه مثلا آخرش صبحانه می دادند وتازه بعدش هم مدرسه نمی رفتیم ، ولی یکی دیگه اش نقشی دیگر داشت ! در خواندن و نوشتن من : من شهردانشم و علی ورودیش .

شهری که حتی مسجدی جدای از مسجد النبی را نمی پذیرفت چه رسد به مدرسه و مدرسه ی نظامیش ... ، مثل خانه ی من .

یاعالم ال محمد علیه السلام ، که در نیشابور یاد کردی شاه کلید را ، ... أنَا ... 

 


  

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، عَبَسَ وَتَوَلَّى ، أَنْ جَاءَهُ الْأَعْمَى ، وَمَا یدْرِیکَ ؟ ... ، ... .

سلام علیکم

خوش آمدید ، خصوصا شما که بقول آقای قرائتی در درسهایی از قرآن تلویزیون : تازه این صفحه را باز کرده اید و می خواهید ببینید بنده در اینجا چه چیزی می خواهم برایتان بگویم ؟ چشم حالاعرض می کنم .

حرف بنده :

جونم براتون بگه بقول ما ترکها بیربیر ، یعنی یکی یکی ، اول اینکه بنده فکر می کنم شما یک حرفی زدید ! در اینجا و برای ما و مثلا بنده ، حالا به کلمه کلمه اش ، ووو ، کاری نداریم ، همه اش محفوظ ، حالا چند تا نگهبانش نگه اش می دارد .

فعلا بحساب دوحرف وووی حساب داریم ، مثل چی ؟ بقول معروف مثل : دو کلمه حرف حساب ، یکی فرمایش شما برای بنده ، یکی هم عرض بنده که عرض شد همین فرمایش شماست ، پس حرفمان یکیست .

خب الحمد لله رب العالمین ، که حرفمان یکی شد ، خب فرمایشان چه بود ؟ چون بنده حرفم را زدم ، مگر اینکه مسئله این نباشد که در اینجا حرفی زده شده ! خب مسئله چیست ؟ هیچی ؟

خب اگر این باشد حالا بنده حرف دارم ! چه حرفی ؟

ان شاءالله در قسمت بعدی عرض می کنم ، چون شاید شما حرفی داشته باشید و هیچی نباشد ؟ و حرفی برای ما ، هردوی ما یعنی خودتان و بنده داشته باشید ؟

پس تا فرصتی دیگر ان شاء الله تعالی ، فعلا خدا نگهدار .  

 


  

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، وَالضُّحَى ، وَاللَّیلِ إِذَا سَجَى ، مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَى ، وّ ...

سلام علیکم

گفتیم که بحث از نون بعنوان مثال بود برای نزدیکی به محل بحث و خلاصه از فرمایش برادرمان که عبارت بود : "آن بحث «نون» را کامل نکردید و تقارن در آن را .  منتظریم ." کامل نکردید ماند .


در این فرصت باز نخست می خواهیم نگاهی به کامل بیندازیم ، نه به مثلا نیمی از آن ، باز بعنوان مثال بحساب مثلا پنجاه از صد ، یا بعنوان مثال  بحساب ابجد  «ن»(1) از «ق» (2) ، کمتر، و یا بیشتر و مثلا نود ، و به ابجد «ص» (3) .

بلکه کاملا و بحساب صد در صد به یک چیزی اشاره شده ، و مورد اشاره فقط حتی نود ونه درصد کامل نشده هم نمی باشد ، ویا فقط متقارنش یک در صد کامل شده هم ، چراکه بحساب به یک صدی اشاره شده و در «آن» به تقارن کامل شده و نشده ، مگر اینکه حتی یک درصدی هم کامل نشده باشد و صد از آن برادر عزیزمان ! و چیزی برای کامل کردن نداشته باشم ، که چنین نیست ، چراکه فرموده اند : کامل نکرده ام ، بعلاوه منتظرند .

و باز بحساب صد در صد در آن نگاه نخستین از آن کامل شده است و بعد منتظر بقیه که کامل شود ، حالا در کجا ؟ خب روشن شد که در«آن» فعلا قابل ذکر نوشته شده است ، حالا در آن نانوشته هم نوشته شده که مستحق یادآوری هم باشد ؟ فعلا انتظارش می رود که نوشته شود .  

پس فعلا ذی ذکر مستحق نگاه است ، مثل همانکه با نگاهی به کتاب خدا متقارن آنرا در حافظه نوشته و یادآور آن بودم ، البته به اندازه ی نگاهی که به کتاب خدا داشتم ، و سروکار با این نوشته از کتاب خدا بود ، نه آنکه از روی آن نوشته شد ، بلکه طرف نخست محور تقارنی بعنوان مثال چشم ، که کار ، تولید  و ساخت ماست .

مثل رونوشتی کامل و بحساب صد در صدی که برادر عزیزمان از نوشته ی بنده داشتن و نه ناقص ، و بعد ذکرش فرموده اند : "آن بحث «نون» را کامل نکردید و تقارن در آن را .  منتظریم .".

تا بعد ، ضمن اینکه پیشاپیش از همفکری شما تشکر نموده و ممنون خواهم بود ، فعلا خدا نگهدار.

 پی نوشت :
(1)- ن وَالْقَلَمِ ...
(2)- ق وَالْقُرْآنِ الْمَجِیدِ ، ...
(3)- ص وَالْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ، ... 

 


  
خبر مایه
آمار وبلاگ

بازدید امروز :23
بازدید دیروز :81
کل بازدید : 559032
کل یاداشته ها : 1325


طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ