قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا

ساختار ادراکات

ارسال‌کننده : مادَرِ خانه در : 93/11/19 10:5 عصر

 

ساختار ادراکات :

بعد از نماز مغرب و عشا

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ ، ... .

سلام پسرم ، سلام دخترم

الحمدلله رب العالمین اینجا که زمستونم بهاره ، اونجا چه خبر ؟ زمستونه مراقب خودتون باشین ، خصوصا تو دخترگلم ، نه تنها مراقب خودباش که سرما نخوری ، و خوب لباس بپوشی ، بلکه مراقب داداشم باش که از تو کوچیکتره ، چی خیال کردی ؟ فکر کردی تورو کمتر از اون دوست دارم ؟ که اول به اون سلام کردم ؟

اول نذار دلش برا دست پخت من تنگ بشه ، بعدش دیگه مهم نیس ! برا اینکه مثلا فس فوت که فقط خوردنی نیس ! که کم کم فقط دست پخت منم از یادت بره ، بلکه اسمشم  مثل جمهوریه و فرنگیه ، و تو فرهنگ ایرونی ماهم نیومده ، چرا بعد ترجمه و برگردون علم و دانش یونان باستان و زحماتی که معلم ثانی ، بوعلی ووو کشیدن تو فرهنگ ما جا واکرده و نه تنها نهادینه شده ، بلکه امروز عدل که نه ، عین ساختار نه تنها انسانی بقول پدر ، بلکه ساختار دینی ما هم شده و جاتون خالی ! جشن تولدشو میگم ! تو اینجا ! که یکی دو روز دیگس .

اونجا چی ؟ فکر نمی کنم ! که برا ساختاری که داشتن جشن بگیرن ، مگه اینکه مثل زمان شاه تو اینجا ، که برا شاهنشاهی جشن گرفته می شد ! اونجا هم برا مثلا هزاره ای از مثلا جمهوری که داشتن جشن بگیرن و شما هم برا تماشاش برین بیرون ! بیرون از خونه رو میگم ! آخه اونجام مثل اینجا هنوز همه ساختار خونه رو دارن ، و غذای بیرون از خونه ، حتی با اسم ایرونیشم فکر نمی کنم جای اونی که ازم یاد گرفتی رو بده .

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ ، ... .

پسرم ، با اینکه خواهرت از تو بزرگتره ، و احترامشو نیگر می داری ، ولی بازم بقول پیامبر ، میون شما دوتا اون مثل منه و تو مثل پدر توخونه . 

البته شما دیگه بچه نیستین ، بقول پدر :"مِنْ عَلَق" رو پای خودتون ایستادین ، ولی یادآوریش چه مانعی داره ؟ برا مومن و مومنه  سودمندم که هس . 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ، ... .

خدا نگهدارتون .

 

 

 




کلمات کلیدی :

او آمد (پایانی)

ارسال‌کننده : مادَرِ خانه در : 93/11/14 8:51 عصر

 

او آمد (پایانی) :

با سلام  

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، وَالْعَادِیاتِ ... ، أَفَلَا یعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِی الْقُبُورِ ، ... .

ضمن شب بخیر بهتون ، امیدوارم روز خوبی رو پشت سر گذاشته باشین و شب آرومی رو هم پیش رو داشته باشین ، همینطور ان شاءالله روزی دیگر و صبحی دیگه .

خصوصا بعد این دنیا رو که با تموم روزا و شباش ، هفته ها ، ماه ها و سالاش پشت سر می ذاریم و شب آرومی رو همین بدنی که با اون بدنیا اومدیم پیش رو خواهد داشت ، پس از اونچه که با مثلا چشش تو این دنیا دیده و پشت سر گذاشته .

مثل هر باری که با افتادنش به اونچه که بچشم میاد ، پشت سر میذاره و روز و شبی داره به اندازه ی یه چشم برهم زدنش .

حالا چقد ؟ بمونه ! خب اندازشو میشه از نانو کارا پرسید ! بازه اومد رفت بعنوان مثال چش بدنی رو میگم ، که اومد ! به همونجایی که از اونجا اومده بود ! حالا کجا ؟ بمونه ، آروم گرفتنشو بیشتر الان می خوام بگم ، از نانوش گرفته تا مثلا امشب که بسته میشه بهنگام خواب در بستر ، همینطور در آرامگاه پس از این دنیا ، که دیگه برگشتی نداره و پلکی باز نمیکنه در اونجا .

ولی اونچه که بوسیله ی اون نوشته شده در همونجایی که با هر پلک برهم زدنم قلم خورده ، در اونجا باقیس .

چقد ؟! نانوتر از همون پلک برهم زدن چشش نباشه ! طولانی تر نیست ! قلمفرسایشو میگم ! تو همونجایی که از اونجا بعنوان بینایی چش چش انتظار اومدن اون بود و وقتی اون اومد اینم راه افتاد که بیاد !  

کِی ؟! اینم از نانوکارا بپرسیم !؟ نه دیگه ! اونا با چیزایی که تو این دنیاس ، دنیایی که بعنوان مثال گفتم چش به اون اومده ، سروکار دارن ، با هر رتبه ای که تو این کار داشته باشن !

خب کِی ؟ از وقتی که کفایت مذاکرات داد ، مذاکره چشش با دنیایی که اونو به اونجا فرستاده بود .

تا کِی ؟ اینم تا وقتی که کفایت مذاکره با چشش بهش داده بشه .

کفایت مذاکره داده به این چی ؟ اینم همینطور ! بعدیشم همینطور ...

تا کجا ؟ تا : اواومد ! و این پشت سر گذاشته شد و آروم گرفت در آرامگاهش !

امروز تلفن زنگه زد و به پدر خبر دادن که براش اخطار اومده به آدرس خونه ی قبلیمون و نشونی خونه ی فعلیمونو خواستن که بیارن براش !

می دونین یاد چی افتادم ؟ یا وقتی که بهش زنگ زدن و گفتن کار دارن و می خوان بیان باهاش حرف بزنن که براشون کار کنه ، و وقتی نشونی گرفتن و اومدن سر کارش ، ماموری با لباس شخصی اخطار همین اخطاری رو که امروز اومده داد بهش ! که توش بیست روز وقت داده شده بود برا تجدید نظر خواهی که در آخرین فرصت داده شده داده شد .

به کجا ؟ به همونجایی که نمی دونست ما کجا هستیم !

راستی ما کجا هستیم ؟ تو جمهوری اسلامی ایرانو میگم ؟ که سی و شش ساله شده و و هنوز نمیدونه ما کجاش هستیم !

چرا ؟ خب برای اینکه آرشیو نداره دیگه ! و اگه هم داشته باشه مارو تو ننوشته دیگه ! چرا ؟

خب بعنوان مثال چشش که نیومده مارو ببینه و ... به بایگانیش بسپره !

برا همین همونطور که گفت برامون کار داره ! حالا هم از کجا معلوم که نمی خواد چشش به ما بیفته ؟

ولو دادگاهش به نمایندگی از اون ، که اخطارش اومده !

که همین سال ازش خاطره ی خوبی نداریم ! از نماینده ی جمهوری اسلامی ایران سی و شش ساله ی بیخبر از ما رو میگم !

اگه از ما خبر داشت که ، بعد نماز جماعت همین مغربی که خوندیم ، تو مسجد محل سکونتمون بما نمیداد ، به نشونی خونه ی فعلیمون که میداد !

خب وقتی از ما خبر نداره ! چجوری می خواد در باره ما قضاوت کنه و حکم بده ؟ آیا بعد دیدن ما با چشش ، و بعد شنیدن حرف ما با گوشش ، که برا ما سابقه نداره این ! ؟

یا بعد همون که در نوشته ی قبلی گفتم !؟ پس از یادآوری حرف ما که بحافظه سپرده ؟ و بر اساس نوشته شده در اون با جمعی حواسش ؟ منجمله شنیدن حرف ما با گوشش ؟

یا با منطق ایجابی و سلبی قدیم ارسطویی خود !؟ و جدید سالبی و ایجابیش !؟ یا شایدم فازی خاکستری ایندو !؟

بقول برادر حسن رحیم پور ازغدی ، در سرمقاله ای در روزنامه ی "عصر" کیهان : با کدوم منطق ؟ 

پرسش :

آیا همون منطقی که نه تنها اون نیومدم داره ، بلکه بقول طلبه هاش ، بروزن :"صفریک" جدیدشم که عیانه و حاجت به بیان نداره که نیومدش حق تقدم داره !؟

چشم ! طبق منطق خودشون فکر می کنیم بچه ها . 

فقط حیف که بقول فیلم مارمولک اسلام دست و پای ما رو بسته ! آخه بقول پیامبر مومن دوبار ایمون نمیاره !  




کلمات کلیدی : حکم، حکم او آمد

او آمد (3)

ارسال‌کننده : مادَرِ خانه در : 93/11/14 7:37 صبح

 

باسلام و صبح بخیر به بچه های گلم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، وَالْعَصْرِ ، ... .

اگه گفتین الان داشتیم به چی فکر می کردم !؟ به اینکه لازم نیست مثل قبل کاغذ قلم بردارم براتون بنویسم ، اینو که می خوام براتون بگم . چی بگم ؟ خب معلومه دیگه ! مثل شما خودمو دیگه !؟ البته خود الانمو ، بروزمو ، امروزمو .

خب مگه امروزم با دیروزم فرقی کرده ؟ خب بله ! قبلا مثلا کاغذ قلم برمی داشتم و براتون می نوشتم ، اینو که دارم براتون می گم ، ولی الان چی؟

الان عصر عصر علم و دانشه و فناوری ... 

خب این یعنی چی ؟ آیا یعنی همه چی ، مثلا منم فرق کردم ، حرفم چطور؟ که دارم بهتون میگم ؟

چی رو ؟!

اینو که شما چطور ؟ شما هم فرق کردین ؟ یا مثل سابق دارین بحرفم گوش میدین ، یا می خونین نوشتمو ، نوشته ی حرفمو ؟ ولو توعصر کامپپوتر ؟

یعنی قبلنا که مثلا رادیو تلویزیون نبود ، نه تنها گوینده ی حرفی ، بلکه شنودشم فرق داشت با الان که عصر عصر رسانه ها مثلا گفته میشه ؟!

منکه فکر نمی کنم ، یعنی یادم نمیاد ، یعنی بحافظه نداده ، نه تنها پنج حس ، بلکه یکی از حواسم که اگه قبلنا ، یه زمونی مثلا ارسطویی فکرمی کردم ، الان که نه ! بعدش با اومدن کامپیوتر مثلا ریاضی فکر کنم ، حالا با اومدن چی چی الان مثلا فازی فکر می کنم ، منکه خبر ندارم ! لابد یه انقلاب ، یه تغییر و یه چیزی بروز شده که فکر کردنم بروز شده دیگه ! 

در حالیکه من دیروزم فکرمی کردم ، امروز و الانم دارم فکرمی کنم  ، چه با کاغذ قلم اینو گفته باشم  و چه با این الان ، و برا شما هم فرقی نداره که تو کاغذ خونده باشین یا تو این الان ، اونو که اومده ! تو این ، الان . 

برا شما که خوش اومدین برا دیدنش ، ان شاءالله که تو خودتونم یادتون نره بازبینیش ، یادآوریشو میگم ، تا بهش فکر کنین و بیندیشین و ... ، بوقتش ، زمانشو میگم ، عصرشو میگم  ، عصر فکر و اندیشه و ان شاءالله تا صبح دیگر ، عصری دیگر . 




کلمات کلیدی :

او آمد (2)

ارسال‌کننده : مادَرِ خانه در : 93/11/13 7:40 صبح

 

او آمد (2)

زکاة :

باسلام

چرا همه به پدرتون نیگا می کنین ؟! مثل طلبکار ، مگه فقط خودتون طلبکارید ؟

بله تو قانون اومده بود : ... مسلم و مسلمه ، ولی کجاش اومده پدر بر پسر حق تقدم داره ؟ یا مادر بر دختر ؟

کتابا ، کتاب قانون ، تونو بازکنین ، سوره ی بعدی رو :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ ، وَوَضَعْنَا عَنْکَ وِزْرَکَ ،  الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ ،  وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ ، ... .

کلمه و ترکیبهای تازه :

ذکر :

یعنی بادآوری ، مثلا :

زکاة العلم نشره 

در ترکیب :" ذِکْرَکَ" م که :" کَ" رو قبلا براتون گفتم ، مثل محسنمادر و دخترپدر رو . 




کلمات کلیدی :

او آمد

ارسال‌کننده : مادَرِ خانه در : 93/11/12 7:36 صبح

 

او آمد :

با سلام به دختر گلم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، وَالضُّحَى ،  وَاللَّیلِ إِذَا سَجَى ، مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَى ، ... .

باور کن منم ، نه تنها مثل پدرت که رفته بود ببینه تلویزیون چی میگه ، بلکه مثل تو هم که بخوای ببینی من چی میگم ، مثل همون که اومده بود به اونایی که برای خوندن نمازجمعه اومده بودن  ، یا مثل برگزار کننده ی هفتمین جشنواره بین المللی فارابی ، ووو ، نرفته بودم که بقول همون وقتمو ضایع بکنم ، یا بقول دیگری مثلا گفتگو کنم .

برای اینکه خدا این چشو برا این نداده که بیفته به مثلا تلویزیون و بعدشم ببینه اون چی میگه و بعدشم فراموشمون بکنه بنوشته ای و بقولی ! و نعمتیو که داده ضایع بکنه و یا فقط همین که ببینه چی دید و بازم روز از نو ... !

نعمت دیدن و حتی بقول پدرت ابراهیمی اونو بعنوان مثال گفتم ، چهار پیام آور از جهان خارجم همینطور . 

حالا چه پیامی ، برا کی ، ووو ؟ بمونه ، خصوصا پنج بعلاوه جامع اونا .

ولی ضایع نیست !؟ خونه ای ، اونم نمازخونه ای برا پذیرایی از یه پیام آور و بعنوان مثال همون حس بینایی که پس از رفتنش به جهان خارج و مثلا صفحه ی تلویزیون و ... ، با افتادن چشش به اون ، نداده باشه خدا ؟

یا نعوذ بالله یادش رفته باشه !؟

اونم وقتی بندش که بعنوان مثال این کامپیوتر یا بومی شدش رایانه رو که آفرید ، یه همچین جایی رو براش پیش بینی کرده باشه ! ولو صفر ، خالی و تهی از عبودیت و سیاستی که جدای از عبودیتشم نیس !؟ اینکه دیگه خیلی ضایعه ! 

نه فقط بقول ، بلکه بنوشته ی معلم اول و دوم و پیروانش !

باور نداری !؟ مراجعه کن به نوشته های پدرت به مثلا روزنامه ی عصر موسسه ی کیهان ، مثلا سرمقاله هاش ، که :"مطالبه" شده بود :"باکدام منطق؟" . 

البته اگه آرشیوی !؟ داشته باشه ! برا مطالبه !

طلب العلم فریضة علی کل مسلم و مسلمه 




کلمات کلیدی :

نمازخوان

ارسال‌کننده : مادَرِ خانه در : 93/11/11 1:17 صبح

 

نمازخوان : 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ ، وَ ... ، بِأَی ذَنْبٍ قُتِلَتْ ؟ وَ ... ،  عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا أَحْضَرَتْ ، ... . 

باسلام و عرض تسلیت بمناسبت سالروز وفات حضرت فاطمه ی معصومه سلام الله

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَى ، ... .

خاطره :

بازگشت به نماز خونه :

الان که تو اتوبوسم و دارم برمی گردم به خونه ، و دلم تنگ شده برا خوندن نماز با پدرتون ، یاد همچین روزایی افتادم که امام می خواست برگرده به ایران ، شما دوتا اونوقت هنوز بدنیا نیومده بودین ، ولی شنیدن که نخست وزیر شاه ، یعنی رییس دولت وقت بختیار چی می گفت .

راست می گفت ! چی می گفت ؟

اولش میگفت من نمی دونم آقای خمینی برا چی می خواد برگرده ؟ می خواد چه بکنه ؟ و از ایندست ، یعنی میگفت

سر در نمیاره از کاری که امام می خواد تو ایران بکنه ، آیا می خواد مثلا شاه بشه ؟ یا مثلا رییس دولت ؟

خب راست میگفت دیگه ! آخه کار از نظر اون همینا بود دیگه .

بعد میگفت اگه می خواد مثلا دولت راه بیندازه ، مثل دولت اون و مثلا رییس دولت بشه ، نمیشه ! چرا نمیشه ؟ پاسخ میداد که یه مملکت دوتا دولت که نمیتونه داشته باشه ، و یه دولتم که دو تا رییس نمیتونه داشته باشه ، برا اینکه من محکم سر جام تکیه زدم و هیچ طوفانیم نمیتونه منو تکون بده .

خب بازم راست میگفت ، تا طوفانو میگم ، آخه امام اومد و رفت بهشت زهرا و گفت من تو دهن این دولت می زنم ، من دولت تعیین می کنم ، من به پشتیبانی این مردم دولت تعیین می کنم و ... ، همینطورم شد و مرغ طوفان پر زد و از خونه رفت خدا بیامرز .

چیزی که از اون روزا بیشتر در خاطرم مونده ، روزای اولین دولت در آخرین روزای دولت دو هزار و پونصد ساله ی شاهنشاهی ، و بیشتر اینو می خواستم بگم ، و مناسبتر از حرفایی که گفته شده هس اینه که یادم میاد گفته شد ، یعنی بازم ، مثل کار ، در نظر رییس دولت کارگرشم مانند مثلا پدر روحانی بود ، برا همین مثل واتیگان ، از خیر شهر قم گفت میگذره و اونو به امام واگذار میکنه که بره اونجا هرچی ، همونی که ازش سر در نمیاورد ، راه بیندازه .

آخه راستشو بگم ! منم نمی دونستم امام می خواد چیکار کنه و چی راه بیندازه ، فقط می دونستم که حکومت دینی و اسلامی رو می خواستم .

راستشو بگم ! پدرتونم نمی دونست ! اگه می دونست خب به منم میگفت دیگه !

راستی ! وقتی گفتن مثلا : جمهوری ، حمهوری دمکراتیک ووو ، و آخرشم گفته شد جمهوری اسلامی نه یه کلمه کم و نه یه کلمه زیاد ، شهید مطهری هم ، که در همین رابطه اومدن تو تلویزیون ، گفتن منظور و مقصود امامو از جمهوری اسلامی نمی دونن ! 

... ، إِنَّ هَذَا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولَى ، صُحُفِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَى . 




کلمات کلیدی :

نمازخانه (قسمت پایانی)

ارسال‌کننده : مادَرِ خانه در : 93/11/10 10:41 صبح

 

نماز خانه (قسمت پایانی) :

باسلام و تبریک روز جمعه

... ،  قُمْ فَأَنْذِرْ ، وَ ... ، وَلِرَبِّکَ فَاصْبِرْ ، ... .

خب ، گفتم که تو خونه نماز خوندن جای ترسم باقی نمیذاره ، چه اینکه شما بترسین ، چه دیگری بترسه ، مگه اینکه چشمش بیفته تو خونه ! برا اینکه ما دم در تابلوی نماز خونه که نزدیم ، که با خونه های دیگه فرق داشته باشه ! که خونه های دیگه ، ولو یه خونه ، نمازخونه نیست ! 

فَإِذَا نُقِرَ فِی النَّاقُورِ ، فَذَلِکَ یوْمَئِذٍ یوْمٌ عَسِیرٌ ، عَلَى الْکَافِرِینَ غَیرُ یسِیرٍ ، ... .

تو خونه هم ، نه تنها تو همین خونه ، که در قولنامه اجارش نیومده که یه جایی از اون نمازخونه هس ، بلکه خدا بخواد از خودمونم داشته باشیم ، نمیایم توش یه جایی رو بعنوان نمازخونه قرار بدیم .

هم الان و هم انشاءالله اونوقت هر جای خونه می تونین نماز بخونین ، البته همونطور که گفتم ، تو خونه هم مثل بیرون از خونه تو محل ، شهر ووو ، محل نماز پاک و مطهر باشه . 

ذَرْنِی وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِیدًا  ، وَ ... ، إِنَّهُ فَکَّرَ وَقَدَّرَ ، ... .

کاریم نداریم که تو ! بیرون یه جایی رو تابلوی نماز خونه میزنه ! 

  ... ، عَلَیهَا تِسْعَةَ عَشَرَ ، ... .

خودش می دونه ، بما ربطی نداره که توش ! نمازخونه داره ، ولو اینکه یه و فقط یه جاییم توخونش نماز خونه نباشه !

حالا چه یه دهم و چه نه دهمش ، چه ده درصد و چه نود درصدش ، ووو . 

ما که نمی تونیم براش شق القمر کنیم ، تا ببینه چی میگه !

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، تَبَّتْ یدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ ، ... . 




کلمات کلیدی :

نماز خونه

ارسال‌کننده : مادَرِ خانه در : 93/11/9 9:11 عصر

 

آشنایی با نماز :

نماز خونه (1) :

باسلام ...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، یا أَیهَا الْمُدَّثِّرُ ، ... .

محراب :

یه چیز جالب تو تلویزیون دیدم ، بقول من اسمش نماز هراسی بود ، که برا آموزش بقول من زبون نماز کلمه های رو آموزش می دادن مثل :

... ، قُمْ ... .

برا همین گفتم سر حرفو با محراب ، یعنی جای حرب و جنگ ووو باز کنم . 

گفتم که نمازتونو تو خونه بخونین ، تو زادگاتون ، حالا قد دیناتون ، یا مثلا کشورتون ، و یا مثلا شهرتون ، محلتون و یا خونه ای تو اون ، همه ی خونه رو که محراب نمیگن ، چرا ، وقتی تنایی که نه ، مثلا اعضای بدنتون که نماز می خونه ! اونجایی رو که نماز می خونه محراب گفته میشه ، مثل وقتی که با پدر نماز می خونیم و اونجاییکه پدر ایستاده محرابه ، ولی محراب هرکدوم از ما پشت سر اون محراب ماست و محراب پشت سریمون . 

مسجد :

مسجدم کلمه ای مثل محراب ، که اگه برا نماز هراسی آموزش داده نشه ، برا چیزی در مقابل خلق و خوی شیطونم آموزش داده نمیشه ! که گفتم هنوز پای قراردادو امضا نکرده ! و مهلت خواسته تا همون :" قُمْ " و برپایی ، که تا پاشین مهلتش تموم میشه .

خب ، ولی نماز خونه ، که می خوام ازش براتون بگم ، اگه براش برنامه ی آموزشیم بذارن مثل پاشدن ، محراب ووو نیس . 




کلمات کلیدی :

آشنایی با نماز (2)

ارسال‌کننده : مادَرِ خانه در : 93/11/8 10:47 عصر

 

آشنایی با نماز (2) :

پرسش :

باسلام ، پس کجا خومونو نشون بدیم ؟! بقول آقا امام حسن بن علی بن محمد علیه السلام ؟ 

علیکم السلام

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، یا أَیهَا الْمُزَّمِّلُ ، قُمِ اللَّیلَ إِلَّا قَلِیلًا ، نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِیلًا ، أَوْ زِدْ عَلَیهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا ، ... ، إِنَّ رَبَّکَ یعْلَمُ أَنَّکَ تَقُومُ أَدْنَى مِنْ ثُلُثَی اللَّیلِ وَنِصْفَهُ وَثُلُثَهُ ... .

باغچه :

اول پیشاپیش تبریک بگم سالروز تولد آقا رو که پیش رو داریم ، آقا می فرمایند : تو خونه . 

همونجایی که من بدنیا آوردمتون ، با هر طول عرض ، یا بقول آقا امام موسی کاظم علیه السلام شرق و غرب ، شمال و جنوبی که داره .  

حالا شاید گفته بشه طبق شناسنامه تو ایران بدنیا اومدین ، یا تو شهر قم ، و یا ... ، خب ؟ تش چی ؟ یه جایی که بدنیا اومدین ، و در اونجا پا بدنیا گذاشتین که ، بعنوان مثال چشم باز کردین که ، اینو که نمی تونه منکر بشه ! 

حالا شاید گفته بشه مگه علی نمازم می خوند !؟ که سر نماز سرش شکافته شده باشه ! 

ولی یکی منکر این شده که آقا امیرالمومنین ، و فقط آقا امیرالمومنین علیه السلام تو خونه ی خدا بدنیا اومده ؟ حتی اونی که تا حالا این بگوششم نخورده باشه !؟ 

پاسخ :

خب زادگاه شما کجاس ؟ و بعنوان مثال : در نخستین بار چشتون به اونجا افتاده ؟

نه زادگاه اون ! بعنوان مثال : اندام جهان جارج .

که مثل مادر ، باردارش شده باشین ، بلکه امضای شما در اون ! بعنوان مثال با چش ، و مادر شدن اون ، که مام وطن چش شماس و محل برپایی اون در اونجا . 

حالا برپایی حس ووو ش بمونه ، ولی برپایی اعضای ظاهر و آشکار بدنتونو که نمیشه منکر شد ، اونم از طرف دارنده همون اعضا ! اونم به عنوان نماز ! 




کلمات کلیدی :

آشنایی با نماز :

ارسال‌کننده : مادَرِ خانه در : 93/11/7 9:33 صبح

 

آشنایی با نماز :

باسلام ...

... ، اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ ، الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ، َلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ یعْلَمْ ، ... .

همونطور که گفتم فعلا کاری با نماز نه تنها خلق خدا ، بلکه با نماز بنی آدمی مثل شما دوتا هم کاری ندارم .

الانم نه تنها با نمازتون پیش از بدنیا اومدنتون کاری ندارم ، بلکه پیش از اون از نخستین روزش که من افتخار باردار شدن به شما رو خدا بهم داد ، و امیدوارم که بستری قابل قبولشم برای رشد و شکل گیریتونم بهم داده باشه ، بلکه پس از اونم که چشم بهتون روشن شد و تو دامنم گرفتمم کاری ندارم .

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، ن وَالْقَلَمِ وَمَا یسْطُرُونَ ، مَا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ ، ... . 

پرسش :

در نخستین بار :

می دونید در نخستین بار ، مثل تو دامنم ، در آغوشم ، ووو ، چشم افتاد به شما چی شد ؟ 

دخترم ، نه تنها درد زایمانت ، بلکه بدهکاریم به پدرت هم بقول معرف از یادم رفت ! اگه مثلا گریه ات بفریادم نمیرسید ، هنوز محو تماشایت بودم ، که بقول خانم حضرت زینب سلام الله : ما رایت الا جمیلا 

پسرم ، تو هم نزدیک بود یادم بره امانتی رو که پدرت بهم سپرده بود ، تا زمینه باراومدنت مثل اون باشم ، با لبخندی از رضایت در سبقتی که بر او داشتم ! در امضای قراردادی که خدا بینمون برقرار کرده بود .

همونکه شیطون ، و فقط اون ، هنوز زیرشو امضا نکرده ، وفکر می کنه خیلی براش مهلت گرفته ! برا همون که خلق خدا ، منجمله اون ، برا همین خلق و آفریده شده اند ، خواه ناخواه ، که حرف من با خواستن اونه فعلا .

مثل نمازی که می خونم ، و با پدرتون تو خونه ، و با اونم در دامن بیرون از خونه ، دامنی پاک و مطهر ، نه جامعه ی مدنی خلق و نیافریده شده ! بلکه مخلوق ، یعنی خلق شده و آفریده شده ، ولو بشری !

چراکه کافیه فقط آفریده شده باشه ، مثل : اندام جهان خارج ، که چشمت به اون بیفته .

ولو اینکه بقول پیامبر : تمام مفتی های عالمم به بودنش رای داده باشن ، ولی بچشمت نیاد ، پسرم . 

حتی نه تنها من ، بلکه پدرتم بگه . 

حتی به اسم و بنام مسجدم ، چه رسه به نهادهای مدنی غربی و شرقی ، و بومی شده ی اونم ، که در اونجا پیشانی بر خاک بگذاری ، که بقول آقا امام حسن بن علی بن محمد علیه السلام : یکی از نشانه های مومنه . 




کلمات کلیدی : مادر، پدر، دامن مادر

   1   2      >