سفارش تبلیغ
صبا
1 2 >

به مناسبت روز تولد امام عسکری (ع) :

... ، الْحَمْدُ لِلَّهِ ... ، ألرّحمنِ (الف) ... وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یعْدِلُونَ ، ... .

سلام علیکم

اشاره :

اول یه اشاره ای بشه به نوشته ی قبلی و بعد برم سر بحث از عنوان :

تاریخچه ی منطق

که در بحث از :

آشنایی با علوم اسلامی (ب)

و آشنایی با :  

منطق (پ)

مطرح شد .

-------------------------------------------------

بعد از خبر ساعت 24 شبکه ی خبر (خ) :

ضمن شب بخیر ، و عرض تسلیت بمناسبت شب وفات حضرت فاطمه ی معصومه سلام الله علیها ، و عرض پوزش که فرصت نکردم بعد از ظهر بحثو پیگیر بشم ، و الانم که وقت خوابه .

در اشاره به نوشته ی قبلی ، که گفته شد آقا امام حسن بن علی بن محمد علیه السلام دوران اماتشان در محلی نظامی تحت حفاطت اطلاعاتی بوده ، پیش از آوردن پدرشان آقا امام علی بن محمد علیه السلام به این محل بدنیا آمده بودن ، یعنی روز تولدشان در آن محل نبوده .

هیجکدام از امامان قبلی هم در محلی مانند آن محل بدنیا نیامده اند ، ولی روز تولد آخرین امام در چنین محل بوده است ، اونم با تمام حفاظت اطلاعاتی که میشده !

اما تاریخجه ی منطق :

جهت اختصار از منطق کامپیوتر و پیش از آن منطق ریاضی فعلا صرف نظر می کنم و ان شاءالله در فرصتی دیگه بقول مقام معظم رهبری :"خدمتشان" می رسم .

امام منطقی که سابقه ی پیش از میلادی هم داره ، که گفته شده برای شاهزاده ی یونانی (د) هم نوشته شده ، توسط استاد خصوصیش ، یعنی ارسطو و :"به تعبیر معروف" معلم اول .

پیش از ایشان به این عنوان ، یعنی به عنوان :"منطق" که از آن نامبرده شده و می شود ، نوشته ای نبوده ، حالا چرا !؟ و با چه روش ، منطق و یا مِتُدی تعلیم و تعلّم صورت می گرفته ؟ بدون شک و تردید همانگونه که پیش از برگردون یا ترجمه منطق ارسطو در زمان عباسیان (ذ) و دیگر آثار علمی یونان باستان ، تعلیم و تعلّم صورت می گرفته ، و اگر علم یا دانش روش ، منطق و یا متدی داشته ، که مسلما دارد ! مسلما ، آنهم خصوصا توسط امام شیعه نوشته ، و بقول منطقیون :"رعایت" اونم الزمامی می شد !

نکته ی دیگر اینکه چرا بهنگام ترجمه ی آثار علمی یونان باستان و منجمله منطق ارسطویی ، علما و دانشمندان و خصوصا شیعه برایشان این پرسش پیش نیامده که چرا منطق علم !؟ یا علم منطق !؟ داشته !؟ و این امر مهم ولی امری نداشته !؟ یا ولی امری آنرا برشته ی تحریر در نیاورده !؟ و یا دستورش نداده !؟ که بقول منطقیون :"بخطا" نرفته یا :"مصون" از خطا باشن !؟

ووو !؟ که فقط می توان بدان امیدوار بود که منطق علم یا علم منطق ، مثل دستور زبان فارسی ما ، یا صرف و نحو عربی ، و یا مثلا گرامری باشه ، که همانطور که مردم در گفتگوی خود و با خود ! دارن ، در علم یا دانشم دارن ! همانگونه که در منطق کامپیوتر گفته می شود که :"ربان" ماشین :"صفریک" ه !

یعنی زبان :"علم" یا دانشم منطق ارسطوییه !

خب ! ادامه ی بحث بمونه برا فرصتی دیگه ان شاءالله تعالی و بحول و قوه اش ، شب بخیر .  

------------------------------------------------------

الف : مراجعه شود به (ب) در نوشته ی قبلی .

ب :

آشنائی با علوم اسلامی جلد اول
منطق - فلسفه
متفکر شهید استاد مرتضی مطهری
چاپ هشتم : پائیز 1369
ناشر : انتشارات صدرا (با کسب اجازه ازشورای نظارت بر نشرآثار
استاد شهید(

پ : علم منطق ؟ یا منطق علم ؟ (ث)

خب منطق بعنوان علم یا دانشی هم ! فرق داره با علم یا دانشی هم ! بعنوان منطق .

خب برا اینکه از نام یا اسم آندو ، یعنی :"علم منطق" و :"منطق علم" پیداس ، مگه اینکه مراد از ایندو یکی باشه !

و نام یا اسم :"علم" م با نام یا اسم :"منطق" م همینطور ! ووو !

تا برسه به استاد و شاگرد ! و ایندو هم یکی !

بقول مثلا مسابقه ای بنام :"ایمان" که تلویزیون مدیتیه راه انداخته ! که فرصت بشه ان شاء الله امروز به اینم اشاره ای بتونم بکنم ! خصوصا به مسابقه ی امروزش ! که از یکی بودن عالم و معلوم ، و عالم بواسطه ی معلوم ! مثلا همون شاگرد استاد ! و بشرط شاگرد ، ولو یکی ! و ... رو به مسابقه گذاشته ! البته برا ولو یکی ! و ... ! نه خودش ! و خودش و بقول خودش :

حضوری !

خب اذانه ظهره به افق ما ! بریم !

التماس دعا ! در گفتگو با ... !؟ در ملاقات ... !؟

حالا  منطق (ج) ؟ و منجمله علم (چ) ؟ و نخستین (ح) ؟ بمونه برا فرصتی دیگه ان شاءالله تعالی .

ج : علم .

چ : دین یا اسلامی .

ح : علم :"علوم اسلامی" .

خ : خب از ظهر ، بجز برنامه ی سمت خدا ، که بیشترش ضبط شده در مشهد بود ، و درسهایی از قرآن ، که زنده نبود ، فقط خبر مختصر ساعت هفت و مجله ی خبری شبکه ی یک سهم من شد و بقیه تحت اشغال دیگران بود و خبر مشروح داخلی و خارجی رو همین ساعت 24 بود که تا آخرشو گوش و چشم دادم ، منجمله خبری از نه دی هشتادو هشت ، هشت سال پیشو ، در ساعت 24 امروز که هفتم دی بود .

د : اسکندر مقدونی .

ذ : همزمان با آقا امام محمد بن علی بن موسی علیه السلام  و پدر بزرگوارشان آقا امام عالم ال محمد علیه السلام .  


  

مدیریت بحران علمی :

... بسم الله الرّحمن الرّحیم ، ... .

سلام علیکم

مدیریت ، مدیریت بحران ، مدیریت بحران علمی :

موضوعیت بحث :

شاید گفته شود که مدیریت و همچنین مدیریت بحران ، شاید موضوعیت داشته باشه ، یا اصلا موضوعیت داره ، ولی مدیریت بحران علمی ، یعنی چی !؟ خب ! در ثانی معنا هم که نداشته باشه بتبع موضوعیتم نداره دیگه !

این بحث نظر به این گفته هم که باشه ، موضوع خود موضوعیت بحثه ! که یه بحث علمی باشه ، چراکه موضوع علمی می تونه مدیریت باشه ، بحران باشه ، مدیریت بحرانم که موضوعیت داره !

بعبارت دیگه بحث علمیه ، و بحران علمی ، یعنی رویدادی که علم یا دانشو به :"خطر" انداخته باشه ، و :"فرصت" یم برا مدیریتش داده باشه موضوع بحثه ، حتی اگه این دو در علم یا دانش دینی یا اسلامی رویداده باشه ! بعبارت دیگه در علوم دینی !

بعنوان مثال اینکه :"علوم دینی " تحت مدیریت حتی :"علوم انسانی" نامبرده شود ! چه رسه به اینکه بعنوان مثال :"علوم دیگری!" مدیریت "علوم انسانی" را هم مدیریت کنه !

و تازه ! خودشم در "خطر" باشه ! و "فرصت" برا مدیریت خودشم نداشته باشه برا رفع اون که نه ! حفظ خودم نه ! با کنترل اون و حالا بموقعشم بمونه ، بلکه نیازمند به مدیریتی هم بشه ! مانند مثلا همون علوم انسانی و علوم تحت مدیریت اون ! منجمله علوم دینی !

که با به خطر افتادن مدیرش مدیریتشم بخطر بیفته ! مثل آنچه که در قرون وسطی در غرب و اروپا رویداد و نتونست بحران رو مدیریت کنه ! و مدیریت علمی بدست مدیریت :"علوم تجربی" افتاد و بعد هم به :"علوم ریاضی فیزیک" واگذار شد و هنوزم بدست گرفته ! هر بحث یا کاوش علمی رو !

منجمله بعنوان مثال مدیریت بحران همین زلزله ای در جمهوری اسلامی ایران ، در کرمانشاه رویداد ! و یا بعنوان مثال در غرب آن در سوریه و عراق رویداد ، که بحمدالله هردوش بخیر گذشت و می گذرد ، ولی با مدیریت کدوم علم یا دانش !؟ از دانشهایی که نامبرده میشه !؟ بعنوان علم یا دانش !؟

و یا در دنیا مثلا در کودک کشی یمن ! و نسل کشی میانمار! و مانند اینا ! که کدوم علم یا دانش مدیریتشو بگردن میگیره !؟ آیا بقول :"روزنامه" ای علم یا دانش :"سیاست" !؟ که مثل :"دین" بقول همون روزنامه غایب :"بزرگ" میدان مدیریته !؟

شاید معنی عدم موضویت این بحث اینه که اینا ! که دنیا رو به خطر انداخته ، ربطی به علم یا دانش نداره !؟ که مدیریت اینا علمی باشه ! خب چیه !؟ سیاسیه !؟ دینی یا اسلامیه !؟ و :"دا" ییه !؟ و اینا علمی نیستن !؟ حالا چی هستن !؟ بمونه ! که رفت یقه ی اونو گرفت !

ولی علمی یعنی چی !؟

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، ... ، رُبَمَا ... .

بحث گذشته رسید به اینجا که سوف یا علم و یا دانش ، شد دوست داشتنی ! با مدیریت فیلسوف یا دوستدار دانش سقراط ، حالا بعدش چی شد !؟ ان شاءالله ادامش بمونه برا فرصتی دیگه . 


  

معرفت علمی :

سلام علیکم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ ... .

... وَ ... .

... انْشَقَّ الْقَمَرُ، ... .

اشاره :

ضمن عرض تسلیت ، و آرزوی بهبود ، بابت زلزله که تا آخرین خبر(پ) ی که بگوشم رسیده کم تر از 320 کشته و کمتر از 3950 مجروحم نداشته ، که امیدوارم زیاد گسترده تر از این نبوده باشه و تا میشه هم نباشه ، هرچند از آن (پ2) گفته یا نوشته شده و میشه و خواهد شد ، ولی فقط شنیدنی با گوش ، یا خواندنی با چشم نبود !

خب دیشب حسش کردیم ! نه حرکت پرده ها ، چراغای آویزون و .. رو با چشم ، و بعدش :

زلزله

رو با گوش ، بلکه مثلا همون که شبکه ی خبر تلویزیونم بعدش خبر از :"حسّ" ش در تهرانم داد و ... .

و مردم مثلا محل ما هم رفتن بیرون ، و ماشین یا خودرو هاشونم از پارکینگ در ! آوردن ، خب مام اگه داشتیم در میاوردیم دیگه ! خودش که نمی تونست ! حالا نمیگم یه روزی اونقد پیشرفت کنه که تا "حس" کرد ، نه اینکه شنید یا خوندش ! نه تنها خودش بیاد بیرون ، بلکه در پارکینگم باز کنه ! یا بشه براش ! چه رسه به اینکه مثل حیوونی مارم خبر کنه ! که می خواد یه خبری بشه ! و مثلا با بوق زدنش ! یا ... .

شناخت دانشی ! :

یا دانش بنانش ! :

بعد از ظهر :

دیشب که مردم اومده بودن تو کوچه ، چشم به بچه ای نیفتاد ! البته بچه که میگم بچه ای رو میگم که نمی تونسته خودش بیاد .

خب شادید همسایه ها هممثل ما بچه ی کوچیک نداشتن ، ولی اگه داشتن چی ؟ و اگه مادر یا پدرش ، و یا خواهر یا برادری که می تونست بیاد ، اونم بغل نمیکرد بیاره !؟

واگه میاورد در گستره ی کدوم حس بود !؟ حس شنوایی ؟ بیناییش !؟ و یا مثلا همونی که زلزله رو درک کرد !؟ یا با زلزله درکش کرد !؟

باچی !؟ و گستره ی چی !؟ که گستره ی ایندو! حس ، بلکه دوشدن حسم در گستره ی اونه !؟ که گفته میشه : ایندو ، این سه ، ووو حس ! حتی : حس !

مثل همون که گفتم تلویزیون گفت : در تهرانم حس شد ! حتی اگه مقصودم :"لمس" باشه ! بنام "لمس" و قلمی لمسم .

 

 

پ – که از تلویزیون ، از شبکه ی خبرسیمای جمهوری اسلامی ایران ، بگوش رسیده .

پ2 – که گویا در عراق به ثبت رسیده بوده ، که ته تغاری رو از تهرون راهی ما کرده بود که خبر از ما بگیره ! و وقتی تونست تماس بگیره احساسشو حس کردم !  

حالا بمونه که در گستره ی :"مجازی" در :"کربلا" هم به ثبت رسیده بود !

همینطور ، شبکه خبرم که اول در :"حلبچه" و بعد در :"خانقین" به ثبت رسوند ، که تا خبر از تلفاتی جانی و بدنی در :"قصرشیرین" داد ، دیگه نیازی به مجوز ، :"روادید" و یا ... نداشت ! (پ3)

خب گویا الحمدلله ! که در :"همسایه" گی ما نبوده ! و در آخرین خبری که بگوشم رسیده ، در :"سرپل ذهان" ثبت شده !

راستی از عراق چه خبر!؟ حس کردن ! و ... !؟

راستی از داعش چه خبر !؟ به :"گردن" نگرفته !؟ خب معلومه که نه ! :"طبیعی" رو هم به گردن بگیره !؟ اونم زیرزمینیشو!؟ بقولی :"بابا تو دیگه کی هستی!؟" ، یا :"به تعبیر معروف " دیگه :"جلل الخالق!؟" چی آفریده یا خلق کرده ! خدا دیگه ! پس کی !؟ طبیعت مثلا !؟ خب بله گفتم طبیعیه ! ولی طبیعت رو چی !؟ مثل "خودرو" !؟ یا ماشین رو چی !؟ ماشین یا خودرو آفرید !؟ یا خلق کرد !؟

پ3 – مثلا :

زلزله زلزله ما داریم میاییم ، ... . 


  

سریال سرزمین مادری :

سلام علیکم

ورودی :

در ورودی بحث (پ) ، هرچند با طرح مادر بنی آدم ، که شامل فقط من مثلا ایرانی نمیشه ، بود ، ولی چون نیاز به :"مستند" علمی در تاریخ علم (پ2) شاید داشت ، بحث تحت عنوان (پ3) "سرزمین مادری (2) " داده شد ، که سِتَدِ حتی آمریکایی هم داشته باشه .

دیشب در برنامه ی :"ثریّا" تلویزیون یه :"راهکار" داده شد که "مستند" در داد و ستد نداشت !

البته تصویری از :"حذف دلار" نشون داده می شد ، ولی آیا داد و ستد بدون :"پول مادر" هم مستندی داشت !؟

حالا بمونه که داد و ستد :"چند جانبه" گفته شد ! که :

... ، ذُو الْعَرْشِ الْمَجِیدُ ، فَعَّالٌ لِمَا یرِیدُ ، ... .

ی ، مثل "پول مادر" ، در داد و ستد :"دوجانبه" ، اون ، مانند پول مادر :"اروپا" (پ4) مثلا ، نداشت ! و بمونه هم که اینم در داد ستد دوجانبه با "اروپا" س ، و نه دنیا و پول مادرش ، ولو اینکه آقای امنیت ملی جمهوری اسلامی ایرانم گفته باشن : این مادرارو ولش ! ما رو بجسب !

خب بله ! اگه دادو ستدی دو جانبه هم بقول برنامه ی "ثریا" ی تلویزیون نمی خوایم داشته باشیم ، خب داده ی آقای امنیت ملیم ، مثل همون داده ی خانم کارشناس برنامه ای در شبکه ی آموزش سیمای جمهوری اسلامی ایران : ولش

داده ی ثریا هم ولش !

و چه نیازی به مثلا "دیتا سنتز" ، راهکار ، راه اندازیش !؟

و در نتیجه ! چه نیازی به :"ریال" و پول مادر ملیم ! در سریال سرزمین مادریمون ایران ! از شهر مادر!ش گرفته تا کمثل خونه ی ما ! که یول برمی داریم و مثلا میریم میدیم به نونوایی و ازش پول نمیستونیم ! مگه بقولی : دیوانه ایم ! (پ5)

ولو اینکه پول مادر اونم "ریال" و ایرونیشم باشه ! یعنی پول مادر ایران و بقولی جمهوری اسلامی ایران ! نه پول مادر :"اسلامی" ایران ! که مانند مثلا اروپایی اون ، پول مادر اسلامی باشه ، در داد و ستد ، نه فقط داد و نیازمند به دیتا سنتر ! ، و ستد بی نیاز از دیتا سنتر ! ، دو جانبه ، نه چند جانبه ! و بدون پول مادر !

البته اگه هنوزم گفته نشه : ولش

داد و ستد ولش ! ولو در ثریّا ! و ... بمونه !

خدا بیامرزه مادر بزرگ پدریتون ثریّا رو !

 

پ – بحث سرزمین مادری .

پ2 – تاریخ علم یا دانش مادر ! در مراکز علمی ، منجمله مراکز علمی ایران و بعد انقلابم !

پ3 – مادری ، عنوان مادری .

پ4 – اتحادیه ی اروپا .

پ5 – خب چرا نونوایی !؟ مادر اینکه مثلا اسمش صرّافیه ! حالا مادرکارشم کدوم پول مادره !؟ بمونه ! در این داد و ستد دو جانبه ، یا دو تایی (پ6) .

پ6 – حالا سبعا من المثانیشم بمونه ! 


  

گفتگوی علمی ما (3) :

... ، تَنْزِیلُ الْکِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ ، ... . (کتاب خدا ، قرآن عظیم ، سوره ی غافر)

ضمن تبریک امروز ، امروز تصمیم گرفتم که سرکار نرم ، البته تصمیم گرفتیم ، برا اینکه داداش محسن که چشم باز کرد و بهش گفتم امروز استراحت ، یک آخی گفت که دونستم (1) اونم بدش نمیاد . 

با اینکه می دونست (1) صابکارمون هفته ی قبل پول نداد و گفت تو عروسی که اضافه پرداخت داشت صاف بشه ، که وقتی دونست (1) برا خرج خونه و سرکار لنگیم ، ضمن قبول پیشنهادم که از کارکرد هفتگی ما نیمی پرداخت بشه و نیمی بابت طلبش کم بشه ، مقداری داد که خودمونو به یارانه ها برسونیم !

 

خلاصه با نیمی که نه ! با همه ی کارکردم نمی تونستیم مثلا امروز کرایه خونه رو بدیم ، چه رسه به اینکه یه روزم استراحت کرد ! ولی قسمت قبلی ، گفتگوی علمی ما (ب) (2) ، یه کم و کسری داشت که گفتم امروز هم واونو درست کنم و هم پیگیر بحث باشم .  

البته ان شاءالله ، قبلا گفتم که آقا امیرالمومنین ، یادآور دین محمد صل الله علیه و اله و سلم ، علیه السلام ، نه  امیرالمومنین یزید بن معاویه ی ابوسفیانی مثلا سعودیها ، در پاسخ این پرسش که خدا رو از کجا شناختی ؟ فرموده خدا رو از اونجا شناختم که تصمیم گرفتم مثلا امروزو استراحت کنم ، بحثو پیگیر باشم ووو ، که یه چیز دیگه شد و دونستم تصمیم گیرنده یکی دیگس ! حالا اونکه تصمیم گرفته من تصمیم بگیرم بمونه ! مگه اینکه تصمیم من به تصمیم یکی دیگه نباشه ! و مثلا من تصمیم گرفته باشم که بدنیا بیام و ... و بعدشم از این دنیا برم به ... !

به اسم یا نام علم یا دانش :

همینطور دونستنمم ، که به تصمیم من باشه ! و تصمیم بگیرم بدونم ! حتی اگه در حد و اندازه یا بقدر یا قدّ حسی گفته بشه ، چه رسه به دنیای ! دل یا قلب و ما بعدشم ! البته اگه محدود یا به اندازه ی اینم باشه و اونی که بهش علم یا دانش گفته میشه نه تنها همش همین باشه و به اصطلاح ولاغیر ، بلکه مثلا به همون عرفانیم که گفته میشه گفته بشه : علم یا دانش عرفان ! یعنی علم یا دانش بحساب بیاد ! مثل حس و نه فقط دیدن ، شنیدن ووو ، بلکه حتی یکی از حواسم ، حتی حس بدنی یا به اصطلاح فیزیکی در گفتگویی با بدن یا فیزیکی دیگه !

چراکه این فقط مثلا گلو نیست که گفتگویی با مثلا خنجر داشته در روز عاشورا ، گفتم که گفتگو دو ، 2 یا ب طرفه و متقابله ، و مثلا آقا اباعبدالله ، یادآور دین جد و پدرش ، علیه السلام برا چی گفته : اگر دین جدم به کشته شدن منه ، ای شمشیرها مرا دریابید ؟ جز برا اینکه شمشیرم درمی یابد ؟

به اسم یا نام کاردان و کارشناس :

حالا من کاری به این ندارم آنچه که بعنوان عرفان و معرفت یا شناختی نامبرده میشه ، چه در مکتب خونه ها یا مدارس ، چه قدیم و چه جدیدش ، بعنوان یا اسم و یا نام علم یا دانشم نامبرده میشه ، ولی چرا مثلا در مدارج علمی دانشگاهی گفته میشه کاردانی و بعدش گفته میشه کارشناسی !؟ و ارشدم که گفته میشه مقصود کارشناسیه !؟ نه کاردانی ! مثل همون دریافت قلب یا دل که عرفا میگن بعد دریافت حسیه ، حالا حسی که اختصاص به آدم ، انسان و بشرم نداره ، بلکه بقولی : گاو و خرم دارن ! حالا ارشدش ؟ بمونه !

چراکه مثلا استاد شهید مرتضی مطهری در همون آثار بدون استثناء خوبشون دارن که شناخت منحصر به شناخت حسی نیست ، بلکه علاوه بر شناخت قلبیم داریم و اون : شناخت عقلیه !

حالا کازی به اینم ندارم که در هیچیک از آثار ایشان و بنام ایشانم ندیدم که کاردانی رو هم مثل کارشناسی منحصر به حس نکرده باشن و برای قلب یا دل و همینطور برای عقل یا خردم قائل باشن ، به اینم کاری ندارم که گویا ایشونم که حوزوی هستن ، مثل دانشگاهی ها ، علم یا دانشو ، یا دونستنو ، و یا کاردونی رو پیش از کارشناسی می دونن ! (1)

و فعلا کاری به اینم نداریم که کارگر علم یا دانش ، با کارگر معرفت یا شناخت چه فرقی داره !؟ که آیا کاردانش فکر یا اندیشه هست ؟! چراکه وقتی مثلا در مدرسه به دانش آموز گفته میشه :

فکر کنید و پاسخ دهید. (3)

مقصود چیه ؟

چیزی که فعلا باهاش کار دارم همین فکره ! چراکه فکر یا اندیشه که نبود توی عَلَم !؟ مگه اینکه گفته بشه (4) فکر هم حس ظاهری ، و هم باطنی اونه و فرقی با عقل یا خرد که نه ، بلکه حتی به روح یا جانم فکر یا اندیشه گفته میشه !

چراکه صرف نظر از اینکه ما برای دانستن فکر کنیم ، قدر مسلم به چیزی فکر می کنیم که بیادآدرده شده باشه ، و یادآوری بعد بحافظه سپردن است ، حالا سپرده هرچه باشد ، چه معرفتی و چه علمی ، و چه اینکه ایندو فرقیم باهم نداشته باشند ، و از جمله سپرده ها به حافظه هم یکی هم نتیجه ی فکر یا اندیشه هست که پس از فکر کردن و معلوم شدن چیزی ، بحافظه سپرده میشه و مثلا وقتی یه حرف علمی زده میشه یا نوشته میشه ، پس از یادآوری مثل همون معلومیه که بحافظه سپرده شده ، بعبارت دیگر از حافظه ای دانا به آن بیادآورده شده .

برا چی ؟ که طرف مقابل ، یعنی شنونده یا خواننده ی آن حرف یا نوشته هم به اون فکر کند یا بیندیشد و بداند ، نه اینکه فقط مثلا حس کند ! یا دوستدار یا بقولی فیلسوفش باشد ! حالا بماند که دوستدار دل یا قلب است یا عقل یا خردم مثل شناخت دست اندرکار دوست داشتنم هست !؟

خب ! درستکه کارو تعطیل کرده ام و سرکار نرفتم ، ولی به اذان ظهر و برپایی نماز چیزی نمونده ، و این قسمتم داره طولانی میشه و از حوصله خارجم شاید بشه ، برم سر اصل بحث که گفتگوی علمی ماست .

اول اینکه مقصود از گفتگو ، گفتگویی نیست که مثلا من با خودم دارم ، پس از گفتگویی که بدنی یا فیزیکم با بدنی دیگر متقابلا ، در ثانی مثل همین گفتگوی بدنی یا فیزیکیست ، که دو بدن یا فیزیک با هم دارند ، در ثانی گفتگو علمیست ، حالا هرچه که بعنوان علم یا دانش به آن گفته شود ، متقابلا !

یعنی چی ؟ یعنی نه تنها گوینده یا نویسنده ، بلکه متقابلا شنونده یا خواننده هم به آنچه که گوینده یا نویسنده می گوید علم یا دانش بگوید ، نه اینکه بهش جهل یا ندانی بگه ! اونم متقابلا !

یعنی چی !؟ یعنی گفتگویی باشه میان عالم یا دانشمندی و جاهل و نادانی ! چراکه گیریم که یک طرف از دو طرف گفتگو عالم یا دانشمند باشد و بداند که چه می گوید و یا چه می نویسد ، ولی طرف دیگر این گفتگو چی ؟ حتی نمی داند که گوش یا چشم خود را به حرف یا نوشته ی طرف مقابل داده !؟

حالا به تصمیم حس ؟ یا قلب ؟ و یا ... ؟ بماند ! و برای چی ؟ هم ! که بدونه ؟ یا حس کنه و مثلا بشنوه یا ببینه ؟ یا دوست داشته باشه ؟ و یا ... ؟

چراکه اگه تصمیم به دانستن باشه ، خب دانستن یعنی چی ؟ اونم وقتی که حرف یا نوشته این باشه که : بدان !

و بقولی فرق داشته با مثلا : بخوان ! (5)

------------------------------------

(1)    – حالا دونستن یعنی چی ؟ بمونه ، که در مباحث قبلی گفته شد که برخی اونو حس ، دیدن ، شنیدن و حواس به اصطلاح ظاهری می دونن ! و بعضیا هم نهایتشو حس به اصطلاح باطنی ، داخلی و یا ... بازم ! می دونن ، و مثلا بهش میگن :"عرفان" و دوننده ی اونم گفته شده که دل ، قلب و یا ... ست .

(2)    -  که گفتم به حساب ابجد میشه دو یا برقم 2 ،  و بعنوان مثال همین دونستن یا دانایی ، که بهش علم یا دانش گفته میشه هم بحساب ابجد میشه صد و چهل یا برقم 140 ، برا اینکه عین میشه هفتاد ، لامم که میشه سی ، و میم که در قم گفته شد میشه چهل و 70+30+40=140 ، و فقط قم و علمم نیست که بحساب ابجد بشه صد و چهل یا برقم 140 .

(3)    _ بعنوان مثال در کتاب ریاضی و حتی ریاضی مقطع ابتدایی !

(4)    _ بعنوان مثال در تفسیر نمونه ، که در نوشته های آغازین اینجا نقل شده ، که در ذیل تفسیر آیه ی از سوره ی مدّثّر آمده .  

(5)    _ داستانش بمونه برا فرصتی دیگه ان شاءالله . 


  

الفبا ، الفبای تمدن :

بسم الله الرّحمن الرّحیم ، ... و ایّاک نستعین ، اهدنا ... .

تمدن دین بنیان :

اول بد نیست یه حرف که فکر نمی کنم بگوشتون نخورده باشه بگم ، البته نه در کتاب دینی ! البته تا اونا که گفتم تو اون اومده :

... ، ذَلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیبَ فِیهِ هُدًى ... .

در حالیکه اگرم بعنوان مثال دین بنیانشو نتونیم بگیم ، ولی  عبادیشو که میشه گفت .

خب اون حرف چیه یا :"چی میگن؟" ، اون :"دانش بنیان" ه دیگه .

البته قابل درکه ، یعنی قابل دریافت و گرفتنه ، مثل :"فراگیری " قلب یا دلم که گفته شد ، گفته نشه ، قابل درج در درک و دریافت حس و مثلا حس بینایی چشم و اونم ابراهیمی اونم که گفته شد نباشه ، قابل درج در یه درک و دریافتی که هست ، وگرنه مثلا چجوری یکی می خواد جلوی رفتن یکی رو به اونجایی که هست بگیره ؟ اونم وقتی گفته باشه که میگیره !؟ در حالیکه هیچ درک و دریافتی ، اونم فراگیر ! از اون نداشته باشه !؟ پس درک و دریافتی از اون نه تنها داشته ! بلکه هنوزم داره و :

... ، ذَلِکَ ... .

اونم مکتوب و نوشته شدشو :

... ، ذَلِکَ الْکِتَابُ ... .
 اونم :

... ، ذَلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیبَ فِیهِ ... .

شو که دیگه داره ! نداره ؟ چیرو ؟ و از :"چی " میگه و حرف می زنه ؟ آخه :

الم ، ... .

مش که عیانه و حاجت به بیان نداره که داره یه چیزی ، یه حرفی می زنه ! اونم به زبون همونجای خودشو و برا همزبوناش ، خب به اونا :"چی " ؟ حالا برا چی ؟ بمونه ، مثلا اینکه بدونن ! و اونام :

... لَا یعْلَمُونَ ، ... .

نمی دونن ؟ یا :

... تَعْلَمُونَ ، ... .

می دونن ؟

اینو بعنوان مثال گفتم ، وگرنه :

... الَّذِینَ آمَنُوا فَیعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ ... .

الفبای تمدن دانش بنیان :

حرفشم نمیشد زد ، علم و دانشو میگم ، همینطور دانش بنیانم .

قبول باشه ، خب چی می گفتم ؟ داشتم می گفتم ، بقول مقام معظم رهبری ، همین الان که با مادرتون داشتیم نماز می خوندیم ، شبکه ی سه سیماش پخش کرد :"تصادفی" که نگفتم اینو که می خوام بگم ، تحت عنوان علم یا دانش .

راستی اون بنده خدام می خواد جلوی دانش بیانم گرفته بشه ؟ که وارد سرزمینش نشه ؟ آخه مگه دین بدون دانشم داره ؟

داشتنیها که فقط فراگیری مثلا چش و بیناییشو و حتی ابراهیمیشم که نیست ، نه اینکه موسوی ، عیسوی ، نوحی و آدمیم داره ، بلکه حتی فقط محمدی اونم نیست ! کجا ؟

آهان ! حالا شد یه حرفی ، خب مثلا همونجا ! سرزمین اونجا دیگه ! کی ؟

آهان ! حالا جاشه که گفته بشه :

 

... إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً ... . 


  

 

شهر علم و دانش :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، سَبَّحَ لِلَّهِ

پاورقی :

مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ

پاورقی : هفتاش ، منجمله شهر علم یا دانش

وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ ،  هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ مِنْ دِیارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ مَا ظَنَنْتُمْ أَنْ یخْرُجُوا وَظَنُّوا أَنَّهُمْ مَانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَیثُ لَمْ یحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ یخْرِبُونَ بُیوتَهُمْ بِأَیدِیهِمْ وَأَیدِی الْمُؤْمِنِینَ فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الْأَبْصَارِ ، وَلَوْلَا ... .

ألعلم

پاورقی :

علمان ... .

سلام علیکم ، شب بخیر ، جمعه شب و شب اول هفتتون .

باز مدرسه : 

خوش گذشت تعطیلی ، خصوصا غذای خونه و دستپخت مادر ، بعد یه هفته که نه ، تقریبا شیش روز پخت و پز اونم من تو حجره  .

پدرم  وقتیم که می رفتم مدرسه ، دوره ی دبستانو میگم ، زیاد با درسام کاری نداشت ، حتی به مزش  ، چه رسه به چشمگیرش، که بپرسه چه خبر ؟ از بیرونو میگم ، درون پیشکش ! اکبرشو میگم ، اوسط که نگو ! أل علم یا دانشو میگم ! 

این حالی بود در این ساعتا داشتم و گفتگویی که با خودم داشتم ، که گفتم براتون بگم ، چرا ؟

حالا چراشو میگم ان شاءالله ، هرچند حاجت به بیان نداره ! ولی این حالو از کی داشتم ؟ اینو میگم ، گفتم که یه درسی بود تو کتاب درسیمون ، جامع المقدماتو میگم ، که فارسیم بود و بدون استادم میشد خوند ، با خوندن اون دستم اومد که علم و دانش دوتاس ، دست کی اومد ؟ یکی از این دو ؟! آهان ! این دستم اومد و ... 


  

پیدایش انسان :

بِ ... بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ ، خَلَقَ الْإِنْسَانَ ...

سلام علیکم

اول روز جمعه رو تبریک بگم ، بعد بریم سر بحثی که خواهیم داشت ان شاءالله .

در حالیکه به اذان ظهرش داریم نزدیک میشیم ، و بحسب تقویم جمعه ی بعدی آخرین جمعه ی شعبان باشه ، نه اول ماه مبارک ، که این جمعه آخرین جمعه باشه ، در ماهی که در آنیم .  

پیدایش علم و دانش :

پیدایش علم و دانش و دانشها و علوم انسانی : 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ وَالْعَادِیاتِ ضَبْحًا ، فَ ... ، فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعًا ، إِنَّ الْإِنْسَانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ ، ... . 

خب بعد نماز و ... ان شاء الله سر حرفو وا میکنم براتون ، برا شما دوتا  تو خونه ... 

ساعت 7 و 45 دقیقه ی بعد از ظهر جمعه 30 خرداد 1393 :

اشاره : 

یادتون باشه پیشتر ، در مباحث قبلی ، گفته ام که کارای دیگه هم دارم ، هرچند روز تعطیل باشه و کاری هم داشته باشیم و سر کارم نرفته باشیم ، پس در فرصتی که بحمدلله دست داده براتون بگم که در بحث قبلی سرحرفو باز کرده بودم ، پس حرف پیدایش انسانو در بحث پیدایش داشتیم ، مگه اینکه پیدایش انسان علاوه بر پیدایشی باشه که بحثشو داشتیم ، و بحث قبلی بحث پیدایش مثلا بیرون باشه و فقط شامل پیدایش اندام ، بدن و یا پیکر انسان بشه ، در مثلا این گفته : "نخستین بار که چشم ما به اندام جهان خارج افتاد " ، که در قسمت فبلی نقلش گذشت . 

خب با این حساب آنچه که پیداس هیئت وهیکل انسانه ، حالا ریز پرداز و تراشه ای با تمام مختصات اندام جهان خارج ؟ یا یکی از اون ؟ یا بازم علاوه بر اون !؟ فعلا با این کاری نداریم .  

چراکه جهان بیرون حرف داره ، مثل آنچه که در بحث قبلی به اون اشاره شد ، مثلا مجموعه ی جامع نداریم ، حتی بنام بدن !؟ و اگه داریم صفر، خالی و یا تهیست ، بعبارت دیگه "فاقد" درونه ! ووو ، که حکایت از پیدایش بیرون زبون داره ! و آیا پیکر بیرون ؟ و شامل پیکر انسانم میشه ؟ که پیکرش حرف داشته باشه ؟ یا پیکرانسان در جهان خارج پیکرش فقط چشم و گوش ووو داره برای خوندن و گوش دادن بحرف ؟ که فقط کافیه پاسخگویی برای این پرسشها پیدانشه که انسان باشه ! مثل شما دوتا توخونه !  

تازه سر حرفم اون باز نکرده باشه ، مثل همونا که نقل شد ! 

تازه اونم نه فقط در بیرون ! بلکه در درون ! حالا داعشی ؟ یا پیاده شده ی مثلا صلح آمیزش ، یا منطقیش و یا ... ؟ بمونه .  

تازه نه درون بیرون خونه هم ، شکر خدا ، یعنی پروردگار عالم بیرونم ، که بقول دعای کمیل رحمتش وسعت کل شیئ ، منجمله در عالم اصغر بیرون و اونم بیرون خونه ، خونه ای برای شما دوتا هم پیدا شد و الان از شما دوتا تو این خونه دارم میگم ، بلکه تو این خونه ی بیرون از همون هیئت ، هیکل و پیکرپیدای انسان ، بسان شما دوتا در هرخونه ، هم نه فقط !  

خب پس کدوم درون ؟ 

پیداس مقصود همون درون تهیست ، یا فاقدی که "پذیرا" ی حرفه ، حرف بیرون از خود و خانه ! چه منطقی مثلا ؟ و چه داعشی اون ! و آزادم هس در انتخاب یکی از ایندو !  

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، إِنَّا أَعْطَینَاکَ الْکَوْثَرَ ، فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ ، إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ . 


  

پیدایش 7 :

 ... س ...

سلام علیکم

قال النبی صل الله علیه و اله و سلم : العلم علمان ، علم الابدان و علم الادیان .

صبح بخیر ، امروز می خوام یه خونه ی دیگه بهتون نشون بدم ، خونه ای که اینم ناپیدا نیست ، که کاری به اون نداشته باشیم ، بلکه پیداس . 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، وَالْفَجْرِ ، وَلَیالٍ عَشْرٍ ، وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ ، وَاللَّیلِ إِذَا یسْرِ ، هَلْ فِی ذَلِکَ قَسَمٌ لِذِی حِجْرٍ ؟ ... ، یا أَیتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ، ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیةً مَرْضِیةً ، فَادْخُلِی فِی عِبَادِی ، وَادْخُلِی جَنَّتِی . 

ادامه ی بحث :

البته با اون خونه ، اونم باب معلوم و دانسته ی اون ، حالا باب معروف و شناخته ای از اونو نمیگم ، فعلا کاری ندارم ، ولی حالا که بیرون پیدا شد ، که گفتم هرخونه ، ولو یه خونه در بیرونم مثل خونه ی شما دوتاس ، چه الان و چه بعد اسباب کشی به خونه ی جدید ، که الحمدلله رب العالمین پیدا شد ، بیرون رفتنتون از اونم کما فی السابقه ، مثل پیدا شدنتون تو خونه هنگام تولد نیست ، خصوصا برای یکی از شما دوتا .  

نیمه پیدا : 


  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، وَالضُّحَى ، وَاللَّیلِ إِذَا سَجَى ، ...

... ، مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَى ، وَلَلْآخِرَةُ خَیرٌ لَکَ مِنَ الْأُولَى ، وَلَسَوْفَ یعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَى ، ...

 ... ، أَلَمْ یجِدْکَ یتِیمًا فَآوَى ، وَوَجَدَکَ ضَالًّا فَهَدَى ، وَوَجَدَکَ عَائِلًا فَأَغْنَى ؟ ...

... ، فَأَمَّا الْیتِیمَ فَلَا تَقْهَرْ،  وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ، وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ . 

 

اول بگم که مقصود از نیمه پیدا ، نیمه ی پیدا نیست ، که مثلا نیمه ی دیگرش حتی مخفی و پنهون باشه ، ویا مثلا غایب ووو ، بله شاید مثلا "نیم نگاهی به بیرون" را شامل بشه ، ولی مقصود فقط این نیست ، بلکه صرف نظر از نکته ای که به آن اشاره شد ، یعنی حفظ حجاب ، خصوصا حجاب خونه در خونه ای یاد شده ، و سوغاتی نیاوردن نیمه پیدایی از بیرون ، مثلا از غرب به خونه ، دستاوردم نیمه پیدای خودتون نباشه ، که اگه حالا کرایه ماشین یا ... رفت و برگشتتونم نباشه ، مثلا هزینه ی خورد و خوراکتونم در نیاد ، صرف وقت که شده ، حالا آیا قد مثلا طلاس و الان تو بازار چنده ؟ وآیا ذره ی اندازه گیری اونم مثلا ذره ی مثقاله ؟ ویا ... ؟  بمونه . 

تذکر و یادآوری :

من ، تو بحث گذشته ، بحث "نظریه ی مردم" که برای فقط شما نگفتم که وقتی جایی میرید ، اجازه بگیرین و سلام بدین به اهل بیت یا مردم اونجا ، برا خودمم گفتم و اونجا شامل بیرون و مردم اونم میشه ، شما دوتا هم همینطور مثل من .  

اینو برا این گفتم که مقصود پیدا باشه ، که نه تنها مثلا قصد راهپیمایی و تظاهرات و ... این چیزا در کار نیست ، چه رسه به جنگ و جدل با بیرون ، بلکه گفتم که پیداس در بیرونم مثل شما دوتا در خونه س .

پس مثلا تابلوی "نعمت" بدست گرفته بیرون نرین ، ولو برای یادآوری نعمت خدا دادی به مردم مثل خودتون در بیرون ، به مردم مثل خودتون در اونجا ، مگه اینکه خوتونم : " نخستین بار که چشمتون به " چشمشون افتاد ، در این نخستین رویایی چشمتون پیدا بشه ، همینطور یکی دیگه از چهار عضو حواس پنجگانه ، چراکه چشمو بعنوان مثال گفتم از این ده نعمت خداد دادی ، جفتشم ، یا دیگری که بعنوان مثال گفته بشه و تک باشه .  

ونیازی به یادآوری هم نداره که مثلا خود برتربینی ، خود نمایی ، ووو که اصلا محل بحث ما نیست ، چراکه صرف نظر توقع ناپیدا بودنش برای مردم بیرونی مثل شما دوتا در خونه ، این بحثو پس از بحث "نظریه ی مردم" ی داریم که صرف نظر نه تنها از جانشینی امام و پیامبر، بلکه خدایی هم داریم که گفتیم خدای مردم بیرونم هم هس .

ولو اینکه در بیرون مثلا حرف از ناپیدایی مثلا مجموعه ی جامع ، حتی جامع اعضای حسی ، بنام بدن ، و جامع حواس هم ، بقول یکی از شاگردان امام ششم ما ، بنام قلب یا دل بگوش برسه ، یا برای ساختار یا ساختمان چشم پیدا بشه به شکل کتبی اون ، مثل همین نوشته که در این صفحه پیداس . 

راستی یادم اومد که امروز دادگاه بود ! آخه تو زندون که بودم یکی دو اخطار بهم شد که دادگاه اولیش امروز بود و ...

خب مگه در دادگاه سرپایی بدون اخطار دفعه قبل حرفی بجز حرف دادگاه بگوش رسید ؟ بجز زندون حرف دیگه ای پیدا شد ؟ 

هرچند الان که نزدیک اذان مغربه و ... 


  

سلام علیکم

در بحث از دانش اندیشه یکی از مسائل علم یا دانش بود که مطلب طالب علم یا جوینده ی دانش است و برای اینکه مطلب روشن بشود در این بحث می خواهیم به این پرسش بپردازیم که علم یا دانش یعنی چه ؟

البته همانطور که مرحوم مرتضی مطهری فرموده اند ، که در نقدی از این چیه مارکسیسم دارند ، مانعی ندارد که بقول مرحوم علامه چشم ما بیفتد به آنچه که از مثلا پیش از میلاد و مثلا در یونان باستان تا کنون در باب علم یا دانش گفته شده ، چراکه استاد حرفشان در نقدی که دارند اینست که استاد به شاگرد می گوید فعلا این مطلب را دریافت کند تا بعد دلیلش را هم درک یا دریافت کند .

درک یا دریافت :

پس مانعی ندارد که مثلا چشم ما بیفتد به فرمایش مثلا مرحوم علامه که در باب " ادراکات و علوم حصولی " در مقاله ی پنجم اصول فلسفه و روش رئالیسم فرموده اند و حتی درک یا دریافت حسی چشم یعنی بینایی را هم داشت ، چراکه ما هم مثل ایشان علاوه بر درک یا دریافت عضوی مثل چشم کاری مضاعف یا بیشتر از این درک یا دریافت را هم داریم که مرحوم علامه از آن به دیدن تعبیر فرموده اند ، مگر اینکه حرف این باشد که این کار ما یعنی دیدن کار عضو افتاده به فرمایش ایشانست .

ولی وقتی حرف از حس و مثلا حس بینایی می زنند پس مدرک یا دریافت کننده ای علاوه بر عضو و مثلا چشم داریم ، می ماند اینکه برای عضو مثلا چشم درک و دریافتی از مثلا جهان خارج که به آن افتاده بود نداشته باشیم و نخستین درک یا دریافت ما پس از مثلا افتادنش به جهان خارج دیدن چشم باشد که کار حس بینایی چشم باشد ، بعبارت دیگر در این کار افتادن چشم ما به جهان خارج این عضو ما درک و دریافتی نداشته باشد که بدین وسیله حسش یعنی حس بینایی با جهان خارج ارتباطی برقرار کرده باشد و مثلا حرف این باشد که چشم عضوی از اعضای حس بینایی است و یا همین که معمولا گفته می شود چشم عضو بینایی است و کارش دیدن است .

ادراکات یا دریافتها :

خب تا اینجا ما هم مثل مثلا مرحوم علامه درک و دریافتی داریم ، حالا چه کار مثلا چشم ما باشد که فرمودند می افتد به جهان خارج و مثلا فرمایش ایشان و چه کار عضو بینایی باشد که عبارت باشد از چشم ، و فعلا کاری هم نداریم که چرا ایشان فرموده اند : ادراکات ؟

و کاری هم نداریم به اعضای دیگری که داریم و مثلا گوش هم عضو شنوایی باشد و دیگر اعضای حواس پنجگانه ی ما ، مگر اینکه مراد از ادراکات این ادراکات حواس پنجگانه ی ما باشد ، که به نظر نمی رسد مقصود این باشد فقط ، و مراد از تعبیر " علوم " هم مثلا علوم حسی باشد فقط .

با این حساب آنچه که مرحوم علامه پس از افتادن چشم ما به جهان خارج ، بلکه در افتادن چشم ما به جهان خارج فرموده اند ، یعنی علاوه بر حسی بینایی و دیدن یعنی تجرید از حس ، بایگانی و بعد هم یادآوری آن در مقایسه با دیدنی که بار دیگر چشم ما به جهان خارج افتاد و حتی حکم به مثلا این سیاهی است که چشم ما به آن افتاد ، دیدیم و مجرد از حس بایگانی کردیم و بشرح ایضا حکم به این سفیدی است در بار دیگر افتادن چشم به جهان خارج ، و حتی عدم الحکم این آن نیست ، مثل این سفیدی آن سیاهی نیست که نخستین بار چشم ما به آن افتاد ، یعنی است و نیست و حتی بقول ایشان پندارش هم کار عضو این کار است که تا کنون مثلا چشم بود بقول ایشان ، یعنی مثلا چشم ما افتاد به جهان خارج و مثلا همین فرمایش مرحوم علامه و درک دریافتی حاصل شد که نامش علم است .

اقسام علم یا دانش :

حالا این علم یا دانش ما همان علمی است که مثلا گفته شده : العلم ان کان اذعان بالنسبة فتصدیق ، والا فتصورا ، یعنی همان این این است وگرنه این آن نیست که طبق نظر مرحوم علامه که بقول مرحوم مطهری در نوع خودش بدیع و جدید می باشد عبارتست از حکم و عدم الحکم که درقضیه ی موجبه ی مثلا این یک سیاهی است و به شرح ایضا این یک سفیدی است ، و قضیه ی سالبه ی سفیدی سیاهی نیست ، یا این یک آن یک نیست !؟ نظریه ی مرحوم علامه اینست که : درمقایسه ی این یک با آن یک عضومدرک که تاکنون چشم بوده متوقف می شود ، بعیارت دیگر روند کار افتادن چشم باز می ایستد ، و مثل حکم به این این است ، حکم به این آن است نمی کند و این عدم الحکم حکم پنداشته می شود و لابد ادراکات یا علوم پیدا می شود !؟ و عبارت بود از یک قضیه ی موجبه و یک قضیه ی سالبه و البته با طبق نظریه ی جدید و بدیعی که ایشان داده اند .

قال النبی : العلم علمان ، علم الابدان ، علم الادیان

خب اگر بنا باشد که ما مثلا چشممان بیفتد به فرمایش دیگران که ببینیم چه می فرمایند و بدینوسیله دانا شویم ، چرا چشم انداز ما یونان باستان باشد ؟ ولو اینکه امام خمینی (ره) هم در کشف الاسرارشان کشف فرموده باشند که نه تنها ارسطو و افلاطون ، بلکه استادش سقراط و استاتید قبلی او هم شاگردی حضرت سلیمان نبی علیه السلام را کرده باشند ، خب چرا به پیام پیامبر خدا نیفتد ؟ که بقول مرحوم محمد تقی جعفری گویا از از یونان باستان تا امروز هیچ اتفاقی مثلا در یثرب یا مدینه نیفتاده !

حالا بماند منطق سلیمانی که چه تفاوتی با مثلا منطق ارسطویی دارد ؟ چراکه آن حضرت به شاگردشان بدون دلیل نفرموده اند : انه من سلیمان و انه بسم الله الرحمن الرحیم ، چراکه بعدش دلیل هم آورده اند .

ولی ما اگر دستمان را گذاشتیم در دست علما و دانشمندان یونان باستان ، و امروزه هم بگذاریم در دست غرب دارای علم و دانش ، کی و چه وقت می خواهند دلیلی برای حرف خود داشته باشند ؟

اینکه نمی شود ما مثلا چشممان بیفتد به فرمایش مثلا مرحوم علامه و نهایت این چیه الگوریتم این افتادن هم حکم و عدم الحکم این افتادن باشد و علم آغاز شود !؟ چراکه کافیست واحد درک یا دریافت ما را بتوانند تقسیم کنند ، حالا بماند به تقسیمی که یکی از اقسامش عبارت باشد از عدم قسم دیگر !؟ مثل همین نظریه ی جدید مرحوم علامه که عبارت است از حکم و عدم الحکم ، هرچند بنده که فرقی بین این نظریه و تقسیم قدیمی علم به تصدیق و تصور نمی بینیم ، چراکه تصور عبارت است از : وان لم یکن اذعان بالنسبة ، یعنی علم اگر تصدیق نباشد پس تصورست .

ادامه ی این بحث بماند تا فرصتی دیگر انشاءالله تعالی ، قبل از خدا حافظی بد نیست یادآوری کنم که امروز روز جمهوری اسلامی است که حضرت امام خمینی (ره) فرمودند به آن رای " آری " بدهیم و دادیم ، که عده ای اندک هم رای " نه " یعنی نه آری ! دادند حالا طبق نظریه ی جدید عدم الحکم مرحوم علامه یا مثل یکی از اقسام قدیم علم که تصور یعنی نه تصدیق است بماند ، ولی 31 سالست که دلیلش را نه تنها آن مرحوم بلکه دیگری هم تاکنون برایمان نفرموده که چرا ؟

البته خیلی ها و منجمله مثلا استاد مطهری در همان نوروز 58 در این چیه تلویزیون تشریف آوردند و فرمودند که : حکومت اشکالی دارد و جمهوری شکلی از حکومت است ، و تعبیر اسلامی را هم چنین فرمودند که اسلام برنامه ی زندگیست و برای تمام شئون انسان برنامه دارد ، و محتوی حکومت هم طبق برنامه ی دین است ، که همین امروز هم باز از این چیه سیما شاهدش بودم ، همانطور که مثلا دیشب شاهد سخنرانی برادر حسن رحیم ازغدی در همین زمینه بودم .

ولی هنوز که هنوزه برای بنده این مسئله هست که آیا دین یا اسلام برای شکل حکومت حرفی نزده ؟ از یونان باستان تا امروز ؟ مثلا در یثرب یا مدینة النبی ؟!


  
خبر مایه
آمار وبلاگ

بازدید امروز :23
بازدید دیروز :81
کل بازدید : 559032
کل یاداشته ها : 1325


طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ