سفارش تبلیغ
صبا
1 2 >

یه نفر مثل ( خودِ) من :

سلام (الف) علیکم

... ،الْحَمْدُ لِلَّهِ ... . (پ)

بسم الله الرّحمن الرّحیم (ث)

آشنایی با علم (ر) ... .

--------------------------------

الف – گفته شده :"سلام" دادن واجب ، حالا ضروری ، لازم ووو نیست .

ولی پاسخش واجبه .

ناگفته نمونه که پاسخ به گوش سلام دهنده برسه ، یا به چشمش در صورت نوشتاری اون .

حالا اون ، به چه عنوان !؟ بقدر یا به اندازه ی :"آشنایی" باهاش !

بهترینش همونه که سلام دهنده خودش "آشنایی" داده باشه ، حالا چه بگوش ، و چه به چشم .

البته آشنایی دادن منحصر به ایندو نیست ! که فعلا محل بحث نیست ، بعنوان مثال یکی با تماس بدنی ممکنه سلام ! داده باشه ، مثلا با گرفتن گوش ، حالا با شصت و انگشتی دیگه ، یا دو انگشتی ، و یا بازم بعنوان مثال با گرفتن جلوی چشما و شایدم با این پرسش که : من کیم !؟

که یه نفر درخت و حتی شترم نیست ! یه آدم ، یا انسان و یا یه بشریه مثل پاسخگوش .

حالا آیا این بصورت کتبی یا نوشتاریم اتفاق می افته !؟ پرسش و پاسخو میگم ؟ که یکی بنویسه :

من کیم !؟

شفاهی یا گفتاری چی !؟ پرسش و پاسخو میگم !؟

حالا آیا این دو ، پرس و پاسخ ، ممکنه ! که برا خود آدم ، یا انسان و یا بشرم پیش بیاد !؟ که خودش از خودش بپرسه که :

من کیم !؟

کتبی یا نوشتاریش چی !؟

آیا رو مثلا کاغذ یا مانند اون !؟ که بچشم میاد ؟

دور از چشم چی !؟ نه دور مثل اونجا که مثلا کاغذ بود و مانند اون ! و دورتر تا چشم کار می کنه !

نزدیکتر !  

ب – قرآن ، یعنی کتاب خدا (پ) ، قرآن عظیم ، سوره های مکی ، سوره ی انعام . 

پ – انی (ت) تارکم فیکم الثقلین ، کتاب الله و ... .

ت - خاتم الانبیاء ، محمد مصطفی صل الله علیه و اله و سلم .

ث – الحمد لله ربّ العالمین (ج) ، اگر گفته نشه :"بدون استثناء" ، ولی معمولا هر مسلمانی گفته ، همینطور نوشته ی خودشم با گفتن ، همینطور با نوشتن :

بسم الله الرّحمن الرّحیم

آغاز می کنه ، بعنوان مثال در نوشته ای که حضرت سلیمان نبی علیه السلام به ملکه ی صبا نوشته شده هم با همین عبارت آغاز شده ، که در سوره ی نمل ، یا مورچه و یا مور (چ) آمده .

ج – دومین آیه ی کتاب خدا ، بقولی اولین آیه از هفت آیه ی سوره ی حمد یا :"سبعا من المثانی" .

چ – بعنوان مثال در بیت (ح) زیر :

میازار موری که دانه کش است ، که جان دارد و جان شیرین خوشست : سعدی علیه الرحمه (خ)

ح – مصرع :"اول" .

خ – به نقل ازشاهنامه :

چنین گفت فردوسی پاکزاد ، که رحمت بر آن تربت (د) پاک باد

د – خاک ، علیه الرحمه ، در آرامگاه فردوسی ، مشهد .

یا گفته شده در :"پاکزاد" ، چرا ؟

خب برا اینکه :"پاک" زاد دیگه ! شکر خدا ! و بشکرانه :

که رحمت بر آن تربت پاک باد (ذ)

ذ – مصرع :"دوم" ی گفته شده .  

ر – یا دانش .

حالا دانش به چی !؟ بمونه ! البته بعد آشنایی با :"دانش" ! نه دانش یعنی :"علم" ! و همینطور :"دانشی" یا :"علمی" ! از علوم یا دانشها ! ولو در یه :"بیت" ! چه رسه به در یه :"مصرع" اون ! بلکه :"بیت" علم یا دانش ! که بمونه برا فرصت دیگه ان شاءالله .

 شب بخیر . 


  

یه قرص :

...بِ... .

...بسم الله... .

...بسم الله الرّحمن الرّحیم ، ... .

فردا (الف) :

بازپخش :

خانه ، بیت (ب) :

... : سلام صبح بخیر

یه دونه نون بگیر

علیکم السلام .

زنده :

... ، الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَ ... وَجَعَلَ ... .

سلام علیکم ، شب بخیر .

... : خب علیکم السلام ، چی !؟

هیچی .

... : نه ، سلامت بی منظور نیست ! :"یه" چیزی می خوای بگی ! حالا چرا الان !؟ بمونه ، روز خدا رو که حرف نزدی !

تمام روز می خواستم بگم ! ولی ... .

... : ولی چی !؟ خب چی می خواستی بگی !؟

چرا !؟

... : چی چی چرا !؟ چرا چی !؟

ولش کن ! ولی ... .

... : خب باشه ، ولی چی !؟

هیچی ، چرا گذاشتی رو کشمش دون !؟

... : چی !؟ آهان ، خوبه گفتی ، کشکشمون تموم شده ، اینو که دیگه لازم نیست بنویسم :

سلام علیکم ، وقت بخیر ، کشمش بِ"گیر" .

تازه برا خودت میگم ، قندارم هرچه ریزتر کرده باشم ، باز قندنه .

حالا چرا قندون ؟ خب تا یه لقمه به بدن نزنی و بجای آب (پ) م که چایی نخوری ، قدم بعد رو برا ما خانوما که نه ، که بعد سحری و نماز و ... خوابیدیم ، برا آقایون و یکیشم خودت که برنمی داری !

خب ! دیگه چی !؟

هیچی دیگه !

... : نه ، بگو !

مثلا نگفتی : ... کشمش بگیر .

حالا بمونه که : ... کشمش و ... بگیر !م راشو وا گذاشتی !؟

... : چی !؟ منظورت از وا :"واگرا" ست !؟ میگم چرا گفتی : خونه ، ... رو !

خب حالا قضیه ی : ... کشمش و ... چیه !؟

هیچی ! خب چقد بگیرم !؟ نگفتی !؟ یه کیلو ...

... : بقول ارسطو (ت) کیلو !؟ نه بابا گرم ، دویست گرمم بسه برا قندونت .

دیگه چی !؟

هیچی !

شب بخیر .

شب تو هم بخیر .

--------------------------------

الف – ی دیشب .

ب – و یا ... ، به معنی خانه .

پ – سلام برحسین .

ت – ی سریال :"پایتخت" . 

---------------------------------

در "ادامه" : پرسش استاد شهید 


  

ادامه ی موضوع اندیشه در قرآن (2) :

بسم الله الرّحمن الرّحیم ، الحمد لله ربّ العالمین ، الرّحمن الرّحیم ، مالک یوم الدّین ، ... .

سلام علیکم .

... ،  قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ ... .

خسته نباشین ، شکر خدا با اینکه من کسالت داشتم شما رفتین سر کار و تا ظهرم که کار کرده باشین غنیمته ، البته اگه صابکار اومده بود و صورت وضعیت رو پرداخت کرده بود ، نه اینکه می تونستین یه چیزی برا نهار بخرین و بخورین و طبق معمول تا آخر وقتم کار کنین ، بلکه انگیزشو هم داشتین ، برا همین من مزد یه روز کاملو بحسابت میذارم ، برادرتم که هرچه کار کرده حقشه و منکه کاری نکردم که اونم مثل من کارکردو با من نصف به نصف کنه .  

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، ... فَبَشِّرْ عِبَادِ ، ... .

یادت نمیاد ، بعد پیروزی انقلاب یه روزنامه بعنوان :"انقلاب اسلامی" راه افتاد (1) که تو صفحه ی اولش داشت :

فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِکَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ

من با :

فَبَشِّرْ عِبَادِ ... .

ش کار دارم ، البته عباد شامل اونی که میشنوه هم میشه ، همونطور که شامل می بینه و می خونه هم میشه ، البته اگه خوندن اختصاص به چشم بینا نداشته باشه ، و اینکه گفته شده :

اقْرَأْ

و معنیش خوندن باشه ، و خوندنم اختصاص داشته باشه به چشم بینا ، اونوقت عبد فقط چشه ، چشم بینا ، تازه بیناشم به تعبیر معروف :"آدم بی سواد کوره" هم باشه ، اونوقت عبد میشه باسواد و ...

چراکه خب عبد میشه اونی که دستم رفته باشه :"پیکار با بیسوادی" ، البته زمان شاه ، آخه اونوقتا که :"نهضت سواد آموزی " راه نیفتاده بود ! مگه اینکه اینم مثل مدرسه ی ارتش ووو ، که در بحث قبلی (2) گفتم همونطور که بود پذیرفته شده باشه و اسمش عوض شده باشه ، حتی اگه بقول حضرت امام رحمة الله علیه :"بسم ربّ" م شده باشه و زمان طاغوت که از مصادیقش شاه هم باشه بسم ربّ نباشه ! در حالیکه بسم یکی در عالم بوده ! چه در عالم خارج مثلا ، و چه در عالم داخلش ، و چه عالم هردوش ! که در نوشته ی قبلی (3) یاد شد :

... وَلَهُ الْحَمْدُ فِی الْآخِرَةِ وَهُوَ الْحَکِیمُ الْخَبِیرُ ، ... .

بعبارت دیگه همو که در نماز بهش گفته میشه :

... ، ایّاک نعبد و ... .

نه اعبد و حتی با چشم ، چشم بینا ، با سواد و مکتب یا مدرسه رفته ! و باسواد شده ! اونم با افتادنش به جهان خارج مثلا !

چرا ! به پیش نمازی چشم مانعی نداره ! ولی در خوندن جهان خارج یا اُنس (4) با اون ، نه اون که پیش نماز ذکر یا یادآوریه در افتادن به اون ! چه رسه به اینکه پیش نمازشم فکر یا اندیشه باشه ! و اونم تازه بعنوان جانشین یا وزیر عقل یا خرد !

حالا پیش نماز درون و بیرون یا جهان خارج مثلا ، بمونه که در بحث و نوشته ی قبلی گذشت ، و فعلا با اندیشه یا فکر قبل ! از ذکر یا یادآوری کار دارم !

حالا فرض کنیم که بقولی ! بعد افتادن مثلا چشم به چیزی و یادوریشم باشه ، و مثلا خوندن و اونم باسوادش ، و خوندنیم مونده از زمان طاغوتم باشه ! آیا فقط خوندنی اونه !؟ و همونطور که پیش از اینم به نقل از مرحومه علامه محمد تقی جعفری نقل کرده ام ، در تاریخ خوندنیا هم خوندنی دیگه نباشه ! خب بازم کدوم ! نیکوتر یا احسنه !؟ برا اندیشه یا فکر !؟

خونده شده از جهان خارج مثلا ؟ یا ذکر و یادش !؟ حتی طاغوتیش ! که اون خوندنی باشه ! نه انیکه خوندنی اون باشه و یکی و فقط یکی دیگه هم باشه و اندیشه فکر رو مشغول کنه به انتخاب نیکوتر یا احسنش !؟

حالا بمونه که اندیشه یا فکرت جانشین یا وزیر ، اونم نخست وزیر ! عقل یا خردته که بهتر یا نیکوترو قبول می کنه !

حالا چرا اول اینو گفتم ؟ برا اینکه حرف ، مثل حرف طاغوت ! که تنها گزینه باشه برا پذیرش نیست ! و بیرون از خونه هم می تونی بری و شکر خدا بقول سریال آقای کاوسی : "ابزار" شو داری ، یعنی سمع ، بصر و جمعشم ! برا شنیدن حرف مثلا جهان خارج از خونه رو هم .

اینم ناگفته نمونه که این اختصاص به تو نداره ، برا اینکه :

... انعمت علیهم ... .

رو فقط تو سر نماز نمیگی ، و فقطم پسر خونه نیست که ان شاء الله مثل برادراش نیمه ی دومشو پیدا می کنه و حرف اونم می تونه بشنوه و ببینه حرف دومش بهتره و بهترو بپذیره .

البته با نعمت اندیشه یا فکر خدا دادیش ! نه پیدا شده از جهان خارج مثلا ، اونم حتی با خوندن حتی چشم ، حتی بیناش ، حتی دل انگیز و حتی محفوظشم برا یادآوری ! یادآوری اندیشه یا فکری که نداشت ! نه اندیشه یا فکری که ازش برخوردار بود ، ولی فراموشش کرده بود ! یادش نیود ! که حرفشو بزنه ! در مقابل حرفی که تو خونه زده بشه ! از خونه ی دیگه ، حتی بقول قلب یا دل ! چه رسه بقول حواس مختلف ! چه رسه به اعضای حسی اونا در انس با جهان دیگه مثلا ! حتی به امامت چشم ! و چشم بینا و ...

خلاصه حرفم هم برا تک تکتونه و هم دوتایتون .

زیرنویس :

1 - بعدا ، بعد اینکه اونیکه اونو راه انداخته بود از ریاست جمهوری برکنار شد ، جمع شد .

2 – بحث :"طرحی برای فردا" قسمت پایانی .

3 – نوشته ی :"طرحی برای فردا (پایانی) " .

 

4 – به ضمّ همزه . 


  

خانه ،بیت و یا ... نخستین (پایانی) :

... ، یا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَکُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لَا یحِبُّ الْمُسْرِفِینَ ، ... .

سلام علیکم

: علیکم السلام

... ، قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ وَأَقِیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ کَمَا بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ ، ... .

چه خبر ؟ برا مام تعریف کن ، چی گذشت ؟

تعریف کنم !؟ خودتی !

: چی !؟ (1)

ای بابا ! منظورم این بود فرشته که نیستم ! آدمم .

بقول استاد شهید مرتضی مطهری آدم که فقط تعریف نمیکنه ، تصدیقم میکنه .

و (2) فقط اینو نفرمودن که کجا !؟

البته شاید برا اینکه همه می دونن و حاجت به بیان نداشته .

ولی !

: ولی ملی رو ول کن ، آنچه گذشتو بگو ، سیاهی لشگر که نرفته بودی ، :"نَفَر" (3) کرده بودی برا همین ، که بیای برا مام بگی ، تصدیق مصدیق وبعدشم به ما مربوطه و مسئولشم خودمونیم ، زود باش کار دارم و :"بیکار" که نیستم ، اینا رو که می بینی خود بخود که :"تولید" نمیشن به خوردنی ، تولیدکننده داره .

ببخشین ! گفتم درس استاد رو به بحث و مباحثه بذاریم ! ولی !

چی !؟

هیچی ! اصلا بذار متن کاملشو (4) پیدا کنم و برات بذارم و بیکار

چی !؟

ای بابا ! وقت کردی ببین ! خواستیم نیگا کن ! که گفتی به من مربوط نیست !

به قانون و :"مُرّ" ش مربوطه ، ولی والسلام ...

چی !؟

زیرنویس :

1 - میگن وقتی زوج آدم به آدم میگه چی !؟ معناش اینه که حرفتو تغییر بده ، عوض کن .

2 – ثمّ ، مراجعه بشه به قسمت نخستین . 

3 – کوچ ، migration 

4 - متن کامل 


  

نقطه ی آغاز و پایان جستجو : 

... زمزمه ی محبتی ، جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را . 

سلام علیکم ، اول همون جمعه رو شاعر گفته رو تبریک بگم و بعد برم سر بگو مگو که نه ، بحث یا کاوش . 

اشاره : 

امروزم با زدن خودم به مثلا سردرد و بی حالی ، خواستم بازم دادش ممد مقاومت کنه ، یه روزم یه روزه ، البته با عروس خانوم ، یعنی خونوادگی ، همون که در خط اول مقاومته ، نه تنها در مقابل دنیای نهادهای مدنی نه فقط غربی ، بلکه حتی اسلامیم ! البته :"اسلام آمریکایی" . 

یعنی نه اینکه جمعه بود و گفته باشم بهمین مناسبت نریم سرکار ، اونم در حالیکه ، حالا صابخونه ، مغازه ووو هم بمونن ! خرج دخترمردم چی !؟ 

چی !؟ چه ربطی به مسجد و حتی :"ناب محمدی" شم داره !؟ چه رسه به درسهایی از قرآن اونم سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ... ، و تازه سازمان سیماشم !؟ مثل درسهای دیشبش . 

خب : 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ


قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ 

مِنْ شَرِّ مَا ... ؟ 


وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ 


وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعُقَدِ 

وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا ... ؟ 

 

کجا رسید ، رفت ، برگشت ، و رفت و برگشت ؟ اول ، دوم ، و اول و آخرش ؟ 

اشاره : 

دیشب در درسهایی از قرآن مثلا : 

"ن وَالْقَلَمِ وَمَا یسْطُرُونَ

مثل نفت و پایشگاه این سی و هشت سالی که یه شب جمعه هم ترک نشده ، یادی شد از دوسال قبلش و غذا ، مثلا نون و دستگاه گوارش و مثل پایشگاه آنچه گذشتش ، البته  مثلا گوش فکری کر که : 

ای برادر تو همه اندیشه ای ، مابقی تو ... ؟ 

یادم میاد ، سال هفتاد و دو بود ، هفتاد دوی خودمون ، نه حتی قمری یا ماهی ، نه ماهی که هروقت بگیری ، از آب ، تازست ،  یه شب جمعه ای ، نه تو خونه ، تو حالا نمیگم مثلا دانشگاه ، شایدم حوزه ، ولی تو نهادی از نهادهای مدنی ، حالا اسلامی و آمریکاییشم نه ، به اهل بیتی گفتم یه دعا می کنم آمین بگین ، فکر نمی کنم یکیشونم آمین نگفته باشه ! 

چی گفتم !؟ دعارو که نمیگم ! پالایشگاه ، گوارش ووو یا مثلا دستگاه نوشتن ، وز جمله ی آنچه می نویسد من و مثلا : 

اندیشه و مابقی استخوان ، حالا قبلا گفتم که ریشه هم بمونه ! 

نه فقط نوشته و خواهد نوشت ، می نویسد . 

چی رو ؟ خب مثل همون پالایشگاه ، گوارش ووو ، دستگاه رو ، دستگاه جستجو رو ، و بقولی موتورشو ، حالا انسونی یا ماشینوشو ؟ بمونه ، حرف این : 

اسلامیشم ؟ و در این صورت آمریکایی ؟ یا نابشو ؟ البته ناب آمریکاییشم نه ها ، که پیشینه ای داشته باشه مثلا از قرن شانزدهمش ، در مثلا کوههای فنلانلد و برابر با کوههای کهک قم ، یعنی قرن یازدهمش ، نه شمسی ما . 

حالا چرا کوه !؟ ووو ؟ بمونه ، ولی :

صرف نظر از اینکه کوه ووو ی ما ! اسلامیم که باشه آمریکایی !؟ و اونوم نه نابش !!؟ ولی حرای شما ! نه تنها محمدی ، بلکه نابشم !؟ 

ولی همونطور که دیروز سیماتونم داشت : 

هوالرزاق حق المبین 

چرا حق ما شده !؟ ولی شما حقتونو از ما می خواین!؟ آیا مثلا بقول درسهایی از قرآن سیمای یک یک ، نابتون حوالتون دادن به ما !؟ ووو !؟

یا بقول خودتون (1) ما برا این به اینجا رسیدیم که :"سیصد" سال کار کردیم و زحمت کشیدیم !؟ 

بازم مگه نه اینکه : 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، قُلْ ... . 

مثلا : 

... ، مَلِکِ النَّاسِ ، ... ؟ 

کاریم به مثلا :"مرگ بر (ملک)" تونم نداریم ! حتی بر رییس مردم یا جمهورم ، و جمهوری اسلامی امریکاییم ! 

ولی چرا مهندسی معکوسم !؟ مثل ما !؟ 

آیا برا اینکه برسین به ما !؟ آمریکایی !؟ اسلام آمریکایی !؟ 

خب برین دنبال :"حق مبین" خودتون دیگه !؟ 

... کیف ؟ ... ؟ 

ما بگیم !؟ اسلامیشو !؟ آمریکاییشو !؟ 

اینم حوالشو دادن !؟ بقول : 

ن والقلم و ما یسطرون !؟ تون !؟ 

اشاره : 

خب ، موضوع بحث ، نه مباحثه (3) ، چیه ؟

زیرنویس :

1 - مثلا برنامه ی :"جیوگی" ، البته تایید (2) ش !؟

2 - نه فقط باجستجوی اول ، بلکه فرجامشم ، و خلاصه قبولش ، نه ردّش بقول ما ! همینطور شما هم که هنوز در قرون وسطی ما هستین !

3 - که شکر خدا تلویزیون همین دیشب نشون داد چهل ساله ی بانوانشمشم ! البته خانوما بخودشون نگیرن ! بله چهل ساله ها رو هم نشون داد ، ولی نه در میدون مباحثه ! و روی چهار تا فرش حتی ماشینیشم ! فقط می مونه اونی که مباحثه کنندگان می گفتن ، که درس اساتیدو به بحث و گفتگو میذارن ! مثلا درس همون چهل ساله هارو ! خب مردانه هاشم که سن و سال ترن ، و بقول استاد شهید مرتضی مطهری در یکی از آثار بدون استثناء خوبشون مثل مراجعی هستن که مقلدای بزرگ هستن ! چرا ؟ می فرمایند آیا بعد :"سیصد" سال که از زمان شیخ انصاری که میگذره ، چیزی جز همون که اون گفته به بحث گذاشته شده ؟ حالا مباحثه بمونه ! که کار شاگردای بزرگ بقول ایشون نیست ! 

 

 


  

جستجو ، سرچ و یا ... ی 2 :

سلام علیکم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، ... ، هَلْ فِی ذَلِکَ قَسَمٌ لِذِی حِجْرٍ !؟ ... .

در جستجوی امروز که متورش پیش از اذان روشن شده بود ، در نخستین جستجوی دنیای بیرون از درون (1) ، البته نه مثلا بدرقه ای یا زجری بقول نویسنده ای که در بحث قبلی گفتم ، در خروجم از شکم (2) بیرون ، به راهی رسیدم که جستجوگرانی از اونجا میانبر رفته بوده یا اومده و یا رفت و اومد کرده بودن .

قبلا ، همین دیروزم از همونجا رفته بودم و برگشته بود ، ولی امروز به اونجا که رسیدم یکی دوجستجوگری مثل من در وسط اون راه بودن .

ولی دیروز که گفتم من اول وارد اون شده بودم که یکیم وارد اون شد ، البته از اون طرفش ، خب نمی تونستم برگردم تا اون بیاد بره و بعدش من برم ، برای همین به راهم ادامه دادم و قتی بهم رسید چن قدمی رفتم تو برفا و وقتی رد شد برگشتم تو مسیر جاپاها .

ولی امروز منکه رسیدم به اونجا واستادم تا بیان برن و بعد من برم .

خب ، طبق معمولم وقتی به من رسیدن سلام کردم (3) ، البته به اولی ! ولی به همکار(4) دومی نه ! موتور گوشمم در جستجوش سلامی پیدا نکرد که جوابش واجب باشه ! آخه منکه نمی تونستم با موتور چشم جستجو کنم ! و ببینم سلام داد و به گوشم نرسید !؟

زیرنویس :

1 - خانه .

2 - یا بطن ، و یا ... .

3-  از آقا امیرالمومنین علیه السلام پرسیدن ، پیامبر صل الله علیه و اله وسلم به هرکی می رسید سلام می کرد ، چه مرد چه زن ، چه پیر و چه جوان و حتی بچه ی آندو هم ، ولی شما چرا به همه سلام نمی کنی ؟   

4- آخه اونم از نونوایی برمی گشت . 


  

مرگ بر  ... .

و سلام بر ...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، أل ... ، الم  ... بَ ... وَلَقَدْ آتَینَاکَ سَبْعًا مِنَ الْمَثَانِی وَالْقُرْآنَ الْعَظِیمَ ... بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، أل ... مَلِکِ النَّاسِ ... .

دعای اول :  

خبر مثل توپ پیچید ، که دعا مستجاب شد ، شعار مرگ بر شاه آخرش کار خودش کرد و مثل همین وقتا ، تو برج دی بود که شابابا دست زنش گرفت و رفت ، بچه هاشم برده بود ، البته بچه که میگم مثل شما  رو میگم که من پدرتونم ، نه اونی که مثلا به حرفم گوش میده و ازم یاد میگیره .

خب ، هرکی که خبرو شنیده بود ریخت ، البته بچه های شاه نریختن ، تو کوچه ، خیابانو و کجا ؟ مسجد حاج بابا دیگه ، که خونه ی دوم بچه های انقلاب بود ، تو شهر ما ، اونا ، حتی شهربانیشم جرات نداشت بیاد بیرون ، چه رسه به اینکه جلوی ما رو بگیره ! اونا بیشترشون کپ کرده بودن که حالا چی میشه ؟ شایدم می گفتن اگه برنگرده چی ؟ البته نه همشون ، آخه بودن که مثلا می گفتن بازم ، مثلا مثل 28 مردادی که رفته بود ، برمی گرده ، و این رفتن مثلا دوام نداره و مثلا :"ماندگار" نیست و این حرفا ، در حالیکه درسته که بچه های انقلاب بهمینم شاد بودن و ریختن بیرون و مثلا به ترکی می گفتن :

1357 ، محمدرضا از تخت افتاد

ولی ازینم راضی نبودن که شاه در رفت ! آخه شعار اصلی یا مثلا :" کلیدی" اونا این بود : مرگ بر شاه

اونوقتا بقول سریال در حاشیه ی 2 ما چهار نفر بودبم ، بقولی من بودم ، مادرتون ، آبجی نرگس و داداش مهدی که کوچیکتر بود ، مام ، یعنی منم تا خبرو شنیدم زدم بیرون ، از خونه به کوچه ، خیابون و گفتم که کجا ؟

همونجایی که منو یاد جایی مینداخت که پیامبر ، خاتم الانبیاء محمد مصطفی صل الله علیه و آله و سلم  پس از هجرت از مکه به پثرب ، شترش به امر خدا اونجا زانو زد .  

آخه در بحث قبلی گفتم که دعای من چی بود ، چی بود ؟

آیا مثلا بقول شاعر :

دیو چو بیرون رود فرشته در آید ؟

یا حتی  کلمه ی :

لا اله الا الله !؟

که بقولی و بقول بچه مدرسه ای ها : دو بخشه ؟

تازه بخش اولشم مثلا : مرگ ... ؟

و دیگر مطالبات ؟

یا اینکه گفتم : 

برا من "حکومت اسلامی" بود ؟  


  

دنیای ... مشترک :

سلام علیکم

... ، خَافِضَةٌ رَافِعَةٌ ،  إِذَا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا ، وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسًّا ، فَکَانَتْ هَبَاءً مُنْبَثًّا ، وَکُنْتُمْ أَزْوَاجًا ثَلَاثَةً ، فَأَصْحَابُ الْمَیمَنَةِ ... ، وَأَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ ... ، وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ ، أُولَئِکَ ... .

اول سالروز تولد آقا امام حسین علیه السلامو تبریک بگم ، که آخرین در دنیا و آخرت رو که نه ! آخر دنیا و آخرتو به اشتراک گذاشت ! در کجا ؟ حالا میگم ! فقط اینو نگفته نذارم که آونچه پیامبران از آدم تا خاتم ، و خاتم انبیاء و امام اول و دوم به اشتراک گذاشتنو به آخر رسوند ، حالا اینو آقا علی بن حسین علیه السلام ، که پیشاپیش بعد سالروز تولد آقا ابوالفضل علیه السلام سالروز تولد ایشونم تبریک میگم ، به اشتراک گذاشت و خاتم اوصیاء عجل الله تعالی فرجه به آخر می روسنه بمونه ! چراکه بازم میگم :"در کجا ؟ " .

امروز سرکار نرفتیم ، آخه مهمونی از خانواده به جمعمون پیوست و صبح رفتیم از ترمینال آوردیمش خونه و ...

پس همونطور که در بحث قبلیم گفتم بیکار نبودیم ، چراکه هرچند گفتم :"نرفتیم" ولی گفتم که صبح :"رفتیم ... 

ضمن قبولی نماز مغربتون ، رفتن مثل نشستن پای تلویزیون امروز ، خصوصا برنامه ی معرفت شبکه ی چهار که از اول تا آخرشو دیدم ، که اگه سرکار می رفتیم تا بیایم بریم دوش بگیریم و ...

و همچنین بحث قانون گذاری برای دنیای مجازی در شبکه خبر ، که بقول برنامه ی معرف شبکه چهار ، گویا آمریکا می خواد قانون گذارش باشه ، برا اینکه بقول برنامه ی معرفت شبکه ی چهار ، حق تقدم داره در به اشتراک گذاشتنش ، و بقیه "قدیم" نیستند مثل اون و سابقه ی اونو ندارن .

مثل کی ؟ مثل همونی که در مثلا ایران در به اشتراک گذاشتنش "سبقت" داره ! د همینطور در ایران ! مثلا خانه ی ما ، چراکه به ما ربطی نداره بیرون از خونه ، حالا تو مسجد محل ، جمعه ی شهر و دیارمون ایران ؟ یا مثل مثلا همون آمریکا موسسات ، ادارات و دیگر نهادهای مدنی غربی ؟ بمونه .

خب حالا در خونه ی ما چطور ؟ و در ما و هریک از کاربرانش چطور ؟ آیا مثلا چشم ما اونو به اشتراک ؟ گذاشته ؟ یا حسش ؟ و یا ... ؟

آخه در برنامه ی معرفت شبکه چهار برای :"حواس جمعی" بعد حس حرف از عقل زده شد ! در حالیکه بعد حس قلب یا دله که اونو به اشتراک میذاره ، حالا بعدش حافظه ی فاطمی ، یاد علوی ، اندیشه ی حسنی و عقل حسینی بمونه !

چراکه گفتم که :"در کجا ؟"

حرف جالبی زده شد در برنامه ی معرفت شبکه ی چهار ، که گوینده ی "قدیم و حادث" قدیمه ؟ یا حادثه ؟ بعبارت دیگه در کجاس ؟ در دنیای به اصطلاح واقعی ! می خواد برا دنیای به اصطلاح مجازی قانونگذاری کنه ؟ یا در .... ؟

یه حرف جالب دیگه هم زده شد در برنامه ی معرفت شبکه ی چهار ، اونم تعریف ! وحی بود ، که اومده تا عالم ظاهرو ببره به عالم

باطن ، مثل اندیشه و فکر ، نه وهم و خیال ، ی که میاد برا بردن دیدنی ، شنیدنی ووو دنیا ، حالا به کجا ؟ بمونه !

آخه قانونگذار این دنیا می خواد این دنیا رو به کجا ببره ؟ آیا مثل دنیاش ، آخرتش ؟ یا آخرتم مثل دنیا واس ماس !؟ و فقط دنیای مشترک نداریم ؟!

به دونام خدای رحمان رحیم ، طسم ، ... ، وَالشُّعَرَاءُ یتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ ، ... ، إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ ... . 


  

خانه ی کار پایانی :

... ، اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ ، الَّذِی عَلَّمَ بِال ... .

در خونه :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ن وَالْقَلَمِ وَمَا یسْطُرُونَ ، ... . 

نه تنها دیروز ، بلکه خدا بخواد امروزم می خوام بزنم بیرون و برم سرکار .

یه چیزی بگم ؟ 

دیروز صابکار بجای اینکه جوشکار بیاره ، بازم نبشیا رو خودش زد ، خب خوبه دیگه ، آدم کاری رو که بلده چرا بره یکی دیگه رو بیاره ؟ ولی ... 

دیشبم ، ببخشین یه چیز دیگه بگم ؟! 

بله ، دیشب که تلویزیونو نگاه می کردم ، یه آقایی ، البته بالباسی مثل لباس آقا پلیسه نه ! داشت از امامت می گفت و مجری اون برنامه ی شبکه ی قرآنم بله بله می گفت و آخرشم طیبات انفسم گفت براش .

خب خوبه دیگه ، اونم تو این دهه بقول امام جمعه ی مادر شهرا در جمعه ی گذشته ، ولی ... 

آخه دیروز ما که کار خودمونو نمی کردیم ، یا حتی بیکار نایستاده بودیم که جوشکار کارو واسه ی کار ما آماده بکنه و بعد مشغول بشیم ! تو قراردادم نیومده که تو کارایی مثل جوشکاری وردست جوشکار باشیم ، آخه صابکار وردست نداشت که مثل جوشکارا ، یا تنهایی که نبشیا رو نزد ، یکی دوساعتی مارم بکار گرفت !

مثل بکار گیری اون آقایی که از امامت می گفت ، که از خدا ، پیامبر که گفت درشو با امامت بست ! در حالیکه چهارمیش خود ایشون بود ، حالا "منکم" ی که داشت برنامه رو اجرا می کرد و پشت صحنه اش بمونه ، ولی من چی ؟

آیا بقول همون امام جمعه ی مادر شهرا از امامت گفته بشه ؟ برا کی ؟ یعنی خطیب جمعه یه مخاطبم نداره ؟ 

که به گفته ی خدا ، پیامبر ، امام و چهارمیش گوش بده ؟ 

خب چی می گفتم ؟

... : انا مدینة العلم و علی بابها . 

اینکه خدا بخواد امروزم ، مثل دیروز برم سرکار ، ولی مسئله اینه که از کجا ؟ برم به خونه ی کار ؟ حالا اگرهم به خونه ی مثلا جوشکاری که گفتم هم خونده نشم ، مثل دیروز 


  

پیدایش (قسمت پایانی) :

بِسْمِ ... ، اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ ...

سلام علیکم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ ، وَوَضَعْنَا عَنْکَ وِزْرَکَ ، الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ ، وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ ، فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یسْرًا ، إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یسْرًا ، فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ ، وَإِلَى رَبِّکَ فَارْغَبْ .

مسئله ی خونه :

الحمدلله رب العالمین ، عالم اصغر و اکبر ، بزرگ و کوچیک ، ووو ، مشکل خونه هم حل شد و کار به بیرون کردن خودمنوم از خونه ی قبلی نکشید ، حالا اثاث خونه که مسئله نبود ! مهم اهل بیت یا خانواده ی خونه مثل شما دوتاس . 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، وَالْعَصْرِ ، إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ ، إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ . 

خونه سازی :

راستی اینکه این مطلبو فرستادم و خواستم از اینجا بیرون بیام ، قبل از مطلبم مطلبی دیدم تو تازه نوشته ها به این عنوان : "سبک های معماری و شهر سازی" . 

که منو یاد "نظریه" هایی انداخت در رابطه با عالم درون و بیرون ، مثل همون که گفته شده "مجموعه ی جامع" در بیرون پیدا نیست ، و این "ناپیدا" از قضا "یک" پیداس ! و اینگونه بود که "صفریک" پیدا شد ! و کاخ علم و دانش منجمله دانش شیرین ریاضی پیدا شد ! ووو ، منجمله از شاخه هاش مهندسی ، معماری و شهرسازیش ... 

که من با این کاری ندارم ، صلاح مملکت بیرون خسروانش دانن ! ... 

که : "نخستین بار که چشم ما به اندام جهان خارج افتاد" چی پیدا بود ؟ چشم ما به بدن جهان خارج ، جهان بیرون ، بیرون از خانه ، از درون ؟ 

مهندسی و معماری درون :

نقل نقل انتقال آن "ناپیدا" به درونم نیس ! چراکه بقول باب شهردانش علیه السلام همش که علوم ودانشهای نقلی نیس که ، بلکه همانطور که در "مکتب امام" آمده ! خب این منقولات پاشون به درون نمی خواد برسه ؟ یا مثل هواپیماهای عراقی که روز اول اومدن یه چیزی انداختن و در رفتنه ؟ درون که خالی از سکنه نیس ، مثل داعش امروز که میخوان وارد بشن ! با اینکه امتحانشونو تو سوریه پس دادن ! که تا یکی مثل شما دوتا توخونه هس ، خونه ی خالی ، صفر و تهی پیدا نیس !

برا همین تو مکتب امام اومده : ولا ینفع المسموع اذا لم یکن المطبوع ، خلاصه اش اینکه نه تنها اون منقولات ، بلکه هرمسموع عضوی از اعضای حسی بدن از بیرون ، نفعی بحال فرستنده اش هم نداره ! مگه اینکه گیرنده ای نداشته باشه ! یا بقولی :"فاقد" درونی برای گرفتن پیشرو داشته باشه ! و زمین بکر و صفرکیلومتری پیدا ! کرده باشه برای درون سازی ، مثل بیرون ، به سبک بیرون ، حالا چه به سبک یونانی قدیمش ، غربو میگم ! یا "صفریک" جدیدش ، و یا ... 


  
خبر مایه
آمار وبلاگ

بازدید امروز :41
بازدید دیروز :51
کل بازدید : 574820
کل یاداشته ها : 1404


طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ