سفارش تبلیغ
بررسی مالکیت دامنه هاست ایران

اندیشه ی دینی ، قسمت پایانی

ارسال‌کننده : در : 87/12/25 9:18 صبح

بنام خداوند جان خرد
واندیشه هم رهبرد با خرد

وبعد

یعنی پس از عرض ادب و سلامی دوباره خدمت شما عزیزان که نگاهی به نوشته ی قبلی انداخته اید اول امروز را خدمت شما تبریک عرض کنم خصوصا خدمت ساکنین در ایران که امروزشان روز تولد پیامبر اعظم صل الله علیه واله وسلم است و همچنین روز تولد آقا صادق ال محمد علیه السلام .

خب عرض بنده این شد که ما فقط پس از حرف دیگری حرفی نداریم ، که نقشمان مثل نقش آقا امام صادق علیه السلام باشد ، بلکه نقشی هم مثل نقش پیامبران داریم و بعبارت دیگر فقط نوآوری تحت حرفی که به چشم ، گوش و دیگر اعضای حسی ما رسیده نداریم .
مثل علما یا بقول خودمان داشمندان که می خواهند بگویند حرفی برای چشم ، گوش وووی ما دارند که تاکنون به عضوی از اعضای حسی ما هم نرسیده .
اینجا عرض کرده باشم که مراد از دانشمند فقط به اصطلاح امروزیش نیست که مثلا در دانشگاه ها بعنوان دانشمند در شاخه ای برایمان حرف می زنند که آن شاخه ها را علوم می گویند مثل مثلا علوم تجربی ووو ، بلکه آنهم که مثلا بعنوان فیلسوف ، عارف ووو ، و بهر عنوانی ، حتی پیامبر هم حرفی برایمان دارد مقصود است .
چراکه حرف نوی دارد که سابقه ندارد برای عضوی از اعضای حسی ما هم که به آن حرف افتاده باشد بقول مرحوم علامه که فرموده بودند : برای نخستین بار که چشم ما به اندام جهان خارج افتاد ... .

باز هم یادآور شوم که نه فقط افتادن مثلا چشم ما به حرفی که جهان خارج برایمان دارد و ما پیش از آن حتی حرفی برای گفتن این هم که چشم بیفتد به آن نداشتیم ، چه رسد به اینکه با نطقی ایجابی و سلبی یا جدیدش صفریک و یا حالا هم گویا نه ایندو یا مثل امکان عام گفتمان منطق قدیم ایندو رقمی رویکردی به جهان خارج داشته باشد چشم ما بعنوان مثالی که مرحوم علامه زده اند .
بعبارت دیگر همان پیش حرفی مقصود عرایض بنده است و امیدوار بودم که بحول و قوه الهی پیش از فرارسیدن سال نو عرض کرده باشم .

امابعد

امیدوارم شما هم به این نکته رسیده باشید که حتی پیامبر هم ، چه رسد به دانشمندانی که مثل پیامبران حرفی برایمان داشته باشند ، بله پیامبر هم پیامبر خداست و فقط امام نیست که پیروش ولی الله باشد و مدیریت الهی کند حرفی را که پیامبر آورده ، بلکه در نماز هم می گو ییم اشهد ان محمد عبده و رسوله ، که بقول استاد شهید مرتضی مطهری البته به تعبیر بنده : فهمیده ایم او بنده ی خداست و درثانی فرستاده اش ،  یعنی حرفی نوتر از کلمه ی الله یا بقول خودمان خدا زده نشده و نخواهد شد پس از رسیدن این کلمه به عضو حسی ، قلبی وووی ما .
چرا که جز اینست که : ما در حرف هم انا لله و انا الیه راجعون ؟

یاعلی

یعنی حالا دیگه گویا سال نو را پیشاپیش تبریک عرض می کنم و برایتان سالی بهتر از سالی که پشت سر می گذاریم آرزومندم ، والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته .

---------------------------------------------

کلمه ی کلیدی : عبده ، بنده ی او




کلمات کلیدی :

اندیشه ی دینی (22)

ارسال‌کننده : در : 87/12/23 10:36 عصر

 

سلام علیکم

خدا را بازهم شکر که نه تنها حرف می زنیم و بلکه امکان گفتن در اینجا را هم داریم و از باب تشکر از مخلوق تشکری هم به این چیه پارسی بلاگ می کنیم ، بابت فرصتی هم که دست داد تا بازهم خدمت برسم شکر گذاریم .
چراکه فقط برای بنده که این فرصت دست نداده ! شکر خدا شما عزیزان هم مثل بنده بی حرف نیستید ! و این حرف نوی است که ان شاءالله بتوانم در این فرصت از آن بگویم ، و شکرش اگر بتوانم در فرصت باقیمانده از سال نوآوری و شکوفایی بیانگرش باشم .

یا رب ...

شنیدن عرایض بنده ، که عزیزی مدعی آن بود و هنوز منتظر شنیدن حرف ایشان هستم ، یعنی حرف شنوایی ایشان ، شما و بنده هم هرچند صورت می گیرد ، یعنی از نعمت این کار هم برخوردایم ولی نه تنها شاید از شکر نعمت غافل باشیم مثل والضالینی که در نماز می گوییم ، بلکه بجای شکر مثل مغضوب علیهم کفر نعمت کارمان باشد در حالیکه راه راه انعمت علیهم می باشد .
مثل همین که در منطق قدیم و جدیدش و همچنین فازی ایندو هم ادعا می شود که عبارت باشد از پوشش دادن به حرف با دو رقم مثبت و منفی یا منفی و مثبت و یا میان ایندو رقم که در نوشته ی قبلی اشاره ای به آن داشتم .

خصوصا وقتی که حرف خدا را هم مدعی باشند که پوشش داده اند ، مثل همان که صاد عزیزم یادآور شدند که حرف خدا را هم نه تنها دورقمی بلکه به حساب !؟ خودشان چند رقمی علاوه بر دو رقمی هم شنیده اند ! در حالیکه در نماز گفته می شود : سمع الله لمن حمده .
البته بنده فعلا کاری با ایشان ندارم که دیندارند یا دینی به ایشان نرسیده !؟ آنهم در این عصر ؟! و حرف نو بنده فقط این تذکرات نیست که بعد ذکر وارث عرض بنده باشند و بعبارت دیگر به آن فکر کنند یا بیندیشند تا بدانند .

یا رب ...

پس عرض بنده حرفی پس از عرایضم نیست فقط ، که مثل حرف خدا و پیامبرانش به گوش ایشان نرسیده باشد در حالیکه حرف مثلا منطق قدیم به گوش منطق جدید و حرف این دو به منطق فازی رسیده !؟ در حالیکه علی القاعده ی بازی پیش فرض یا پیش حرف نرسیده هم گویا دارند ؟!
بلکه حرف از همین پیش فرض یا پیش حرف است .

مثلا بنده که در اینجا حرف می زنم ، خود اینجا هم ، یعنی این چیه پارسی بلاگ هم در جای دیگر حرف می زند ، بعبارت دیگر همانطور که ایشان به بنده این امکان را داده دیگری هم به ایشان این امکان دادن را داده .
برای همین بوده که همان عزیزی که منتظر ادامه ی بحثشان هستم در پیامی فرموده بودند که این امکان را به ایشان نداده اند و این چیه وبلاگشان را مسدود کرده اند .
البته همانطور که عرض شد جلو حرف زدن ایشان گرفته نشده ، بلکه مثل مثالی که زده شده در این جا ، این چیه پارسی بلاگ را عرض می کنم ، نمی توانند حرف بزنند ، در این چیه وبلاگشان را عرض می کنم ، . گرنه در جای دیگر که به آنجا نقل مطلب کرده بودند که اینگونه نبوده تا جایی که بنده خبر دارم .

یعنی در آنجا گوشی برای شنیدن حرفشان بی حرف نبود مثل این چیه پارسی بلاگ که دیگر گوش به حرفهای ایشان نمی دهند .
چرایش هم روشن است ، مثلا ما تحت مثلا این چیه داس که حرفی جز حرفش نمی توانیم بزنیم ، همینطور مثلا تحت این چیه ویندوز ووو ، تحت این چیه پارسی بلاگ هم همینطورست ، وگرنه حرفی زده می شود که سابقه ای در اینها که بعنوان مثال بعرض رسید ندارد و حرف نوی است .
بازهم یادآور شوم که مقصود نوآوری تحت حرف اینها هم نیست ، مثل حرفهایی که مثلا شیخ الرییس در منطق ارسطویی زده باشد یا همین حرفهایی که تحت عناوین مختلف تحت مثلا این چیه ویندوز زده می شود ویا ...
بلکه حرفی از باب یکفر یا پوشش دادن به حرف دیگری مد نظر است .

یارب ...

خب تا فرصتی دیگر فعلا خدا نگهدار و انشاءالله تعالی پیش از سال نو این فرصت دست بدهد که خدمت برسم وگرنه بازهم پیشاپیش سال نو را خدمت شما عزیزان تبریک عرض می کنم و امیدوارم که بازهم حوصله ی عزیزی را بسر نیاورده باشم .




کلمات کلیدی :

اندیشه ی دینی (21)

ارسال‌کننده : در : 87/12/19 1:5 صبح

 

سلام علیکم

خب سال نوآوری و شکوفایی را داریم پشت سر می گذاریم در حالیکه بهمان روشی که یونان باستان می اندیشید می اندیشیم و نه تنها در اندیشه ی دینی بلکه در اندیشه هم حرفی نداریم بزنیم جز آنچه که در زمان عباسیان از یونان ترجمه شده .
عزیزانی که فرصت نگاهی به مقاله ی ذکر شده در نوشته ی قبلی را داشته اند دیده اند که منطق فازی هم مثل منطق ریاضی یا این چیه رایانه ای حرف نوی جز همان حرف ارسطویی ندارد که مثل زمان عباسیان و زمانی هم که منطق جدید یا این چیه ریاضی ترجمه شد دارد وارد این کشور می گردد و شاید هم بعنوان یک حرف نو و زمینه ای برای شکوفایی !؟
برای عزیزانی هم که این فرصت دست نداده و شاید هم آسوده خاطرند ، که چشم و گوشی بیدارست ! یا شاید اصلا مگر اتفاقی افتاده ؟ جز همان که تاکنون رخ داده ؟ که اندیشه و دانش ما نو و شکوفا شده و می شود ؟ آنهم امروزه مثل برق ؟ ووو ، مختصر همان که عرض شد ، یعنی : " از ارسطویی تا فازی " چیزی جز حداکثر دو رقم سلب و ایجاب یا صفر یک جدیدش بگوش نمی رسد .
چراکه اگر منطق جدید یا این چیه کامپیوتری حرفی جز همان حرف منطق قدیم را نداشت جز اینکه بجای ایجاب و سلب قدیم حرف از سلب و ایجاب زده باشد ، در گفتمان فازی هم اساس حرف بر همین دو رقم است ، بلکه مثل مثلا همین مردم سالاری و دینی آنهم که گفته می شود این دو رقم را مردمی کرده !؟ بعبارت دیگر در جای جای میان این دو رقم می گوید ، یعنی ما دیگر جایی یا این چیه فازی از میان این دو رقم را نداریم که در امان باشد از ایجاب و سلب قدیم یا سلب و ایجاب جدیدش ، یعنی چنان نیست که بحسب ادعای این منطق میان این دو رقم نباشد و نه اینکه مثل منطق جدید که مدعی شد منطق قدیم منطق نیست اینهم هردو را منطق بحساب نیاورده باشد بلکه جیره خوار همان اسلاف خویش است .
خب باشد ! بما چه ؟ من ایرانی را عرض می کنم ؟ حالا اسلامیش بماند ، مثل اندیشه ی دینی من دیندار که نماز خوانست و نماز بدو ن سوره ای هم ندارد که عبارتست از :

بسم الله الرحمن الرحیم ، قل هو الله احد ، ... .

این را در اظهار نظری برای مقاله ی آن روزنامه هم عرض کردم که حواسش جمع باشد که بقول معرف : ... ، ایران شیلی نمیشه .

بعبارت مورد نظر ایران همانطور که یونان نمی شود و بشرح ایضا غرب قرون اخیر که مدعیست حرف نوی دارد که تا اسلافش یونان باستان سابقه ای ندارد ، که عرض کردم فقط در دو رقم سابق بجای ایجاب سلب را مبنا قرار داده و عزیزانی که پیگیر بحث بوده اند دریافته اند که در منطق قدیم هم حرف از مثلا این چیه ذهنی صفر ، خالی و یا تهیست ، الان هم که منطق فازی می خواهد بگوید حرف نوی دارد ، در حالیکه حرف همان حرف است و فقط حرف را کشیده به میان این دو رقم ، بله الان هم حتی شرقی و حتی ایرانی و بشرح ایضا اسلامی مورد نظر منطق فازی نمی شود ، ولو اینکه مثل کاشف خلی آورده اندش ایرانی و شاید هم مسلمان باشد ، چراکه دیده شده که منطق قرآن را هم منطق فازی گفته اند !؟
حرفی که می ماند و بد نیست گفته شود اینست که شاید گفته شود ، که مثلا مرحوم مطهری هم این حرف را دارند ، نو آوری در منطق قدیم یا جدیدش و شاید منبعد در فازی را هم بحساب آرند .
حرف دیگر هم که امروزه اهمیت دارد اینکه وقتی منطق قدیم ترجمه شد مثل امروزه نبود که ما در ساخت و ساز کار در حد و اندازه ی دیگران نباشیم ، چراکه این چیه سخت افزارش گفتن و نوشتنی مثل ابزار امروزی نبود که در آن به اندازه ی دیگر گویندگان و نویسندگان نباشیم ، حالا وابسته به آنها بماند .
البته جای شکر دارد که شکر خدا ما امروزه وضعیتی بهتر از زمان ترجمه ی منطق قدیم و جدیدش داردیم ، چراکه در آن زمانها امامان ما هم تحت نظر عباسیان بودند و علاقه ی مثلا مامون عباسی به علم یا دانش هم برای نشر دانش مثلا عالم ال محمد علیه السلام نبود .
خب فکر می کنم شاید به درازا کشیده باشد و از حوصله ای خارج ، پس بماند تا فرصتی دیگر ان شاءالله تعالی و اگر فرصتی دست نداد که تا سال نو خدمت برسم پیشاپیش سال نو را هم خدمت شما عزیزان تبریک عرض می کنم .




کلمات کلیدی :

اندیشه ی دینی (20)

ارسال‌کننده : در : 87/12/9 1:45 عصر

 

سلام علیکم
ابتدا تا یادم نرفته جمعه را خدمت شما عزیزان تبریک عرض کنم و بعد بریم سر بحثی که با یکی از عزیزان داشتیم .
گویا مشغله ی این عزیزمان بیشتر از بنده است که فرصتی بیابند برای ادامه ی بحثی که پیش کشیدن ، بنده که تا توانستم سعی کردم از ایشان عقب نمانم و بحث را به یک جایی برسانیم .
فعلا بحث در این جا مانده که بنده هم مثل ایشان حرف می زنم و همینطور مثل ایشان گوش بحرفشان هم می دهم و بعبارت دیگر مثل ایشان از نعمت حسی هم برخوردارم و منتظرم که ببینم دیگر چه دارند که بنده هم همان را داشته باشم ؟

خب مطلب خود را پیگیری می کنیم تا ایشان هم فرصتی بیابند و از فرمایشات ایشان هم بهره ببریم ان شاءالله تعالی ، یعنی از علم بعد حس هم برایمان بفرمایند تا برسیم به اندیشه ی دینی ، چراکه فعلا حرف از اندیشه است که بنده هم مثل ایشان دارم مثل همان که برادر عزیزم دکتر غریب گرامی دارند که در این چیه وبلاگشان به آن پرداخته اند .
ایشان ، جناب دکتر غریب عزیز را عرض می کنم ، وقتی بحث عبادت یعنی نماز را پیش کشیده اند بحثی دینی دارند ، چراکه هرچند اندیشه ی ما هم رسیده باشد به خدا که این اندیشه را هم خدا بما داده و حتی به این هم رسیده باشیم که شکر نعمت اندیشه را هم بجا آوریم ، بازهم فرق دارد شکر گذاری ما با آنچه که خدا فرموده برای شکر نعمتش بجا آوریم .
بله بنده هم تشکر چوپانی را که مثلا می گفته : بیا تا کفشت را برایت بدوزم ، شنیده ام و هر نجوایی با خدا برایم ارزشمند است ، ولی خیرالعمل یا نماز همان طور که خدمت دکتر عزیز عرض کردم وقتی نماز است که طبق آموزه های نماز آور باشد ، وگرنه می شود مثل همان که : بیا تا کفشت بدوزم و نیازی هم ندارد که مثلا در شبانه روز هفده رکعت هم باشد و ... .
پس یک وقت حرف از قبولی حرف زدن ما باخداست که خدا شنواست ، و یک وقت هم حرف از حمد خداست که نماز بدون حمد هم نداریم ، یعنی پیام آوری چنین نمازی را برایمان نیاورده ، در دینی که برایمان آورده باشد .
اگر یادمان باشد یک وقت عرض کردم آوردن مطلبی برای ما که علما یا دانشمندان ، حالا بعنوان مثلا حکیم یا این چیه فیلسوف باشد ، یا مثلا متفکر یا اندیشمند و یا ذاکر ، حافظ ووو ، که به عقل یا خرد ، یا فکر یا اندیشه وووی ما نرسیده باشد فرق دارد با حرفی که پیامبران مدعی آنند که حرفشان حرف خداست .
چراکه هرچند برای درک حرف پیامبران هم ما مثلا فکر می کنیم یا می اندیشیم ، ولی دانشمندانی مثل مثلا ارسطوئیان نمی توانند برای فکر کردن یا اندیشیدن ما قانون بگذارند که اینگونه فکر کنیم ، حالا بماند که بفرمایند آنگونه هم فکر نکنیم یا نیندیشیم .
جالبتر اینکه فرموده باشند ، که فرموده اند !؟ اینگونه فکر می کنیم ، مثل اینکه گفته شده : دو رقمی حفظ می کنیم ! حالا بماند که اگر فرموده باشند که فرموده اند : وگرنه قبول نیست !
حالا که دیگر زمزمه ی چند رقمی در کشور ما هم باز شده ، مثلا همین یکی دو سه هفته ی پیش بود که در روزنامه ی جام جم دیدم که در مقاله ای تحت عنوان : " منطق ، از ارسطویی تا فازی " به قلم آقای امیر شهاب شاهمیری این زمزمه ها داشت جا باز می کرد ، مثل زمانی که منطق ارسطویی جا باز کرد و همینطور منطق جدیدش ، منطق ریاضی یا این چیه رایانه ای را عرض می کنم .

خب مبارکه ! دست صدا و سیمای ما هم درد نکند ! رسانه ی ملی را عرض می کنم ، حالا اسلامیش بماند ، مثل اندیشه ی دینی .




کلمات کلیدی :

در راه جام جهانی (3)

ارسال‌کننده : در : 87/11/23 8:17 عصر

 

سلام علیکم

وقتی به خانه برگشتیم ، از سر کار را عرض می کنم ، نیمه ی اول بازی ایران و کره ی جنوبی تمام شده بود ، بچه ها ، پسرا را عرض می کنم ، البته اکبر و اوسط که با هم کار می کنیم ، گفتند ببینیم بنده هم گفتم ببینیم ، نیمه ی دوم را عرض می کنم .
بازم جای شماره ی هشت خالی بود ، شماره هشت تیم ملی را عرض می کنم نه شماره هشت آقای دایی را .
خب آقایان کعبی ، رحمتی ، نکونام و این چیه کاپیتان بد نبودند ، گل زیبایی هم زد شماره ی پانزده .
نکته ی جالب بازی این بود که بعد از گل کره و به تساوی کشیدن بازی ، حتی با آمدن آقای گل این چیه لیگ هم به بازی ، باز هم این کره بود که به تساوی هم قانع نبود ، هرچند بقول کارشناسی برای تساوی آمده بود .
خب بازیها به نیمه ی خود رسیده و آقای دایی هم نیمی از امتیازات را گرفته ، در نیمه ی دیگر دو بازی در خانه دارد که در خانه ی حریف دو تساوی داشته ، و دو بازی هم در خانه ی حریف دارد که در خانه یکی را برده و با یکی دیگر هم امروز مساوی کرد .
حالا آیا دو برد در خانه خواهد داشت ؟ که مثلا با شش امتیازی هم که بدست می آورد ببینیم که این چیه تیم ملی را به جام جهانی می برد ؟ چراکه در دو کره این احتمال نمی رود .
آخه در مراسم آشتی کنان با شماره هشت تیم ملی فرمود که بدون او هم این چیه تیمش را به جام جهانی خواهد برد .




کلمات کلیدی :

اندیشه ی دینی (19)

ارسال‌کننده : در : 87/11/11 8:39 عصر

سلام علیکم

ضمن عرض تبریک به مناسبت امروز جمعه و میلاد آقا امام باقرالعلوم علیه السلام و تشکر از صاد عزیزم که فرموده اند :

سلام علیکم

فکر نمی کنم رادیو اگر محترم گوش داده باشند به قل در " قل هو الله ... " که گفته اند : " برایم عجیب است که از این کلام والای " هو الله احد " که خلاصه همه ی معارف است ، چیزی باشد " .
چراکه بالاتر از این کلام والای " ... احد " الله بگوش رسیده و بالاترش هم هو و بالاتر هم همان " قل " است .
همانطور که در " بنام خدا " ی ایشان این " مقام شامخ " از آن " ب " ی بنام خدای ایشانست و " رهبری " نام و بشرح ایضا خدا را همان " ب " ی بنام خدای ایشان داراست .

اول تشکر کنم بابت اجازه ی صحبت و در ثانی گوش کردن به عرض بنده ان شاءالله تعالی ، چراکه فرموده اند :

رادیـــــــــو اگــــــــــــر (شنبه 5/11/1387 - 2:40 ص )
بنام خدا
عرض کنم خدمتتان که خوب است شما بگویید. من گوش می کنم.

هرچند که فرموده باشند :

چیزی که تا اکنون فهمیده ام، اینکه می خواهید بگویید در همان "قل" اول یک حرفی هست. حرفی بالاتر از بعدش: هو الله احد.
اگر چه برایم عجیب است که بالاتر از این کلام والای "هو الله احد" که خلاصه همه ی معارف است، چیزی باشد.
یک حدس هایی می زنم. که می خواهید چه بگویید. اما صبر می کنم خودتان بگویید.

پس با تشکر از ایشان از فرصت داده شده استفاده می کنم و هنوز هم امیدوارم که چیزی سد راهم نشود مثل سابق !؟ مثل مثلا حدثی دو رقمی که یک رقمش شامل حال بنده شود ، چه در حرف زدنم و چه حالا که حرف از گوش کردن هم مطرح شده .
حالا کاری نداریم به اینکه بعد هم مثل مثلا مرحوم علامه ایشان هم مجرد از حس ، شنیدن گوش را عرض می کنم ، و بایگانی عرایض بنده را هم در دستور کار دارند ؟ یا بعد حس عرایض بنده هم ، گوش کردنش را عرض می کنم ، یکدل هستیم ؟ ووو ؟

فعلا همین هم کفایت می کند که بنده هم مثل ایشان می توانم حرف بزنم و چنین نیست که یکی مثل مثلا این چیه پارسی بلاگی در کار باشد که سد راه حرف زدنمان شده باشد بقول ایشان .
خصوصا حالا که پا را از دنیای حرف زدن هم فراتر گذاشته باشیم و به دنیای بالاتری رفته باشیم ، دنیای حس را عرض می کنم ، شنیدن را عرض می کنم .
چراکه این عالم پس از عالمی است که در آنیم ، یعنی هم ایشان می فرمایند و بنده گوش می کنم و هم بنده می گویم و ایشان می شنوند و برای بعد این عالم هم هنوز که چیزی نفرموده اند که مسئله ای پیش بیاید .
خب بنده هم صبر می کنم تا ببینیم تا کجا یکی هستیم و اتفاقی مثل ایجاب و سلب قدیم یا صفر یک جدیدش و همینطور این چیه فازی ایندو نمی افتد که یکی راه را مسدود کند یا همانطور که عرض شد در این عصر که عصر ارتباطاتش می گویند رابطه را قطع کند .




کلمات کلیدی :

اندیشه ی دینی (18)

ارسال‌کننده : در : 87/11/4 12:14 عصر

 

سلام علیکم

شکر خدا امروز را تعطیل کردیم که هم عرض ادب و سلامی داشته باشم خدمت شما عزیزان و هم تشکری کرده باشم از برادر عزیزم آقا سیدمحمدرضای واحدی بزرگوار ( لبگزه ) که در بزرگداشت ایام حسینی بیاد بنده هم بوده اند ، و همچنین خواهر و برادر عزیزی که خصوصی بزرگواری فرموده اند .
حالا چرا ؟ عرض می کنم ، اول تا یادم نرفته امروز جمعه را خدمت شما عزیزان تبریک عرض می کنم .
بله عرض کنم که قبض این چیه تلفن را فراموش کرده بودیم پرداخت کنیم تا اینکه یک طرفه شد ، این یادآوری هم خورد به تاسوعا و عاشورا و بازهم یادمان رفت تا اینکه از آن طرف هم قطع شد و همین دیروز رفتیم و پرداخت کردیم ، خلاصه این بود که عرض کردم شکر خدا امروز را تعطیل کردیم که ضمن عرض ادب و سلام خدمت شما عزیزان و تشکر از آن بزرگوارانی که بنده را شرمنده فرموده اند ببینیم بحثی که با یکی از عزیزان داشتیم به کجا رسید ؟

خب کافیست که آخرین فرمایش ایشان را ببینیم تا محل یا این جایگاه دستگیرمان شود ، ایشان فرموده اند :

رادیو اگر (شنبه 14/10/1387 ساعتِ 7:44 عصر)

بنام خدا

با تشکر از وقتی که گذاشتید و نظرات تان.

در خیلی جاها ظاهرا هم عقیده ایم.

اما جایی که گفتید می خواهید بحث را بالاتر ببرید؛ یعنی چه؟ بالاتر از هو الله احد؟

بالاتر از آن چیست؟

اما چیزی که در مورد صمد گفتید، باز هم معنای صمد نیست.

گفتیم که ممکن است ما معنای احد را بفهمیم اما معنای پایین تر از آن را نفهمیم. و شما باز میگویید وقتی احد را فهمیده ایم دیگر چه نیازی داریم به صمد فهمیدن؟

حال آنکه قرار است ما معنای صمد را بفهمیم. نه آنکه بفهمیم که نیازی نداریم که بفهمیم!

چیزی هم که گفته اند یعنی (بی نیاز)؛ معنای سطحی آن است. صمد به معنای بی نیاز نیست. بلکه یعنی: (توپر). حال؛ این توپر یعنی چه؟ این را نمی فهمیم.

و این که می گویید در سوره توحید؛ پس از الصمد؛ معنای آن است؛ درست به نظر نمی رسد. چرا که هم (الله االصمد) و  هم (لم یلد) و هم (لم یولد) و هم (لم یکن له کفوا احد) همگی به الله در (هو الله احد) بر می گردد. همه دارند آن الله اولی را توضیح می دهند.

خب ، اول اینکه تشکر از بنده است که ایشان برای عرایض بنده وقت می گذارند و اظهار نظر می فرمایند ، و بله در خیلی جاها هم عقیده ایم و امیدوارم که بیشتر از این هم هم عقیده باشیم ان شاءالله تعالی .
درست همانجا که محل بحث ماست یا بقول ایشان جایگاه بحث است و الحمدلله رب العالمین که به همانجا هم رسیده ایم ظاهرا بقول ایشان .
چراکه پرسیده اند : جاییکه گفته ام می خواهم بحث را بالاتر ببرند ، یعنی چه ؟ آیا بالاتر از هوالله احد ؟ بالاتر از آن چیست ؟

فعلا همین بس که بالاتر همان که ایشان فرموده اند بنده بگویم ، بعبارت بهتر : قل هو الله احد .
البته اگر ، بله بقول ایشان اگر پایین تر حرفی نمانده باشد که نیازی به مثلا فهمیدن آن داشته باشیم ، یا بقول ایشان قرار باشد که بفهمیم .
مثلا یکی هم معنی صمد که بنده عرض کرده باشم بی نیاز است و ایشان آنرا توپر معنا کرده باشند ، و همانطور که عرض کرده ام آقا امام حسین علیه السلام هم فرموده باشند که : خدا خودش معنی کرده صمد را که عبارتست از لم یلد ولم یولد ، ولم یکن له کفوا احد .
خب ، ضمن تشکر از ایشان که اجازه داده اند بنده بگویم امیدوارم که همانطور که اجازه فرموده اند از : " آن الله اولی " بگویم .
یعنی از قل که هو الله .
حال کاری ندارم با اینکه ادعا می شود عصر عصر ارتباطات است و هنوز هم مثل قدیم ادعا می شود که دورقمی باید ارتباط برقرار کرد و فرقش با قدیم اگر باشد در قل اولیست که عرض کرده ام از قدما مثلا مرحوم علامه هم روششان مثل روش جدید است ، چراکه نخستین حرف ایشان این نیست که بعنوان مثال : چشم ما افتاد به یک سیاهی ، بلکه : ما حرفی برای گفتن ندارد ، همانطور که در پاورقیهای مرحوم مطهری توضیح داده شده بود که : ما فاقد ذهنی هستیم ، بقول منطق جدید : صفر کیلومتریم .

در حالیکه ، آنهم در این عصر که عصر ارتباطاتش می گویند ، ما در ارتباط اگر هم حرفی برای گفتن نداشته باشیم برای درک یا دریافت حرف مثلا بقول مرحوم علامه همان جهان خارج هم که شده بی حرف که نیستیم .
حتی اگر برای ارتباط با جهان خارجی باشد که بالاتر از ما باشد ، یعنی حرفی علاوه بر حرف ما داشته باشد ، مثل معجزه ی آخرین پیامبر که حرف خداست و بنده با این کار دارم ، چراکه موضوع بحث بنده در اینجا اندیشه ی دینی است .
البته بعد اینکه ما اندیشه ای داشته باشیم نه اینکه بقول مثلا مرحوم مطهری : فاقد اینهم باشیم .
پس فعلا بحث اینست ، یعنی ( حرف اولی ) ما اینست و بقول شما ( الله اولی ) ما .
حالا یا این عزیزمان حرفی برای ما دارند که برایمان بفرمایند ویا اجازه می فرمایند که بنده عرضی داشته باشم برایشان که با حرف خودشان بسنجند و فبشر عباد ، الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه ... ، که آقا امام هفتم علیه السلام فرموده اند : مراد از ایشان عقلاست .
خلاصه اینکه بنده و همچنین شما حرفی دارید که حرف دیگری را با آن می سنجید و مسئله همین حرف ماست که هو الله احد ، الله الصمد ، لم یلد و لم یولد ، ولم یکن له کفوا احد ، چه احدی سلبی بقول منطق قدیم ارسطویی و چه ایجابی یا همان یک منطق جدید این عصر که عصر ارتباطاتش می گویند .
بله ای عزیز ، ما تا یک جایی هم عقیده ایم یا حرفمان یکیست ، حالا چه در این دنیا و چه دنیای بعدی و بالاترش ، و این حرف خوبیست که فرموده اید و امیدوارم که این یکی بودنمان دو رقمی نشود ان شاءالله تعالی ، چراکه : انه فکر و قدر ، فقتل کیف قدر ؟

کلمه ی کلیدی : حرف اولی یا الله اولی ما




کلمات کلیدی :

اندیشه ی دینی (17)

ارسال‌کننده : در : 87/10/13 11:50 صبح

 

سلام علیکم

در ادامه ی بحث با (یکی) از عزیزان ایشان فرموده اند : ( قسمت رنگی عرض بنده در گام به بگام با فرمایشات ایشان است )

1 . رادیو اگر (پنجشنبه 12/10/1387 ساعتِ 4:28 عصر) (81.12.7.4)

بنام خدا
با سلام
اینکه گفتم مفهوم احد بالاتر است؛ یا اینکه بگوییم مثلا این صفت خدا از آن صفت خدا بالاتر است؛ سخن نادرستی نیست.

بله فکر می کنم عرض کرده باشم که فرمود : ... قل هو الله احد ، و در نازلتر فرمود : الله ( یعنی همان احد ) الصمد ، یعنی سخن شما درست است .
در بحث، باید به جایگاه بحث هم توجه داشته باشیم.
سخن شما درست است که بصورت مطلق نگاه می کنید. و حرف های درستی را می زنید. اما جایگاه بحث را رعایت نمی کنید.

بنده فکر می کنم جایگاه بحث یا محل بحث همان است که نازلترش : ... هو الله احد ، است ، نقطه چین را عرض می کنم ، در حالیکه همانطور که عرض شده شما بحث را به دنیا یا پایین تر از اعضای حسی کشیده اید که بقول مرحوم علامه مثلا : چشم ما به آن می افتد .

البته دقت می فرمایید که مقصود مثلا چشم بنده نیست که چشم حساس شما به آن می افتد ، که مثلش مثل مثلا چشم خودمان است که به عضوی از اعضایمان می افتد .
درست است که ذات خداوند همه چیز را گرفته است؛‌و هر چه هست، اوست. درست است که  «و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام» اما این ربطی به بحث صفات ندارد.

این فعلا بماند !؟ تا مثلا برسیم به اندیشه ی دینی که آیا بقول امام علی علیه السلام : می شود خدا را توصیف کرد ؟ یا هر که خدا را توصیف کند برای او قرین قرار داده و در این دورقمی کردن یا بقول جدیدش این چیه دیجیتالی کردن کار می کشد به اشاره کردن و هر که هم به خدا اشاره کند او را نشناخته .
مثال می زنم. صفت خالق از صفت عادل پایین تر است. اگر بگوییم یا خالق، خدا را صدا کرده ایم. و اگر بگوییم یا حی، باز هم خدا را صدا کرده ایم. حتی اگر بگوییم یا مونیتور، باز هم جز خدا را صدا نکرده ایم. اما مسلم است که نوع صدا کردن ما هر بار فرق می کند. همیشه یک خدا را می بینیم. اما همیشه به یک مقدار، خدا را نمی بینیم.

خب عرض شد که فعلا حرف از اندیشه ی ماست و اندیشه ی دینی ما بماند ، بله بنده هم مثل شما فکر می کنم منتها محل بحث ! همان صدای اول ماست ؟ که عرض شد فعلا خود ماست تا برسیم به خود خدایی ، چراکه بعضی وقتی خدا را صدا می کنند مثل مثلا صدا کردن آقایمان است !؟ که وقتی مثلا می گویند : آقا بیا آقا بیا ایران شده کرببلا ، فرق دارد با مثلا : یا مهدی ادرکنی ، ی ایشان ، یعنی می خواهند آقا را درک کنند ، در حالیکه سبحان الله هم می گویند .
و وقتی از همه صفات و اسامی خدا بگذریم، و ذات خدا را صدا کنیم، به بالاترین صدا کردن می رسیم. و بعد به میزان معرفت شخص صداکننده، باز هم اندازه دسترسی ما به خدا متفاوت خواهد بود و مرتبا می تواند زیاد شود.

بله درک و دریافت شما و مثلا بنده فرق دارد ولی این تفاوت یک وقت به دو رقمی شدنمان نینجامد ، اولین شعار پیامبر اعظم صل الله علیه و اله و سلم هم همین است که : بگویید نیست خدایی مگر خدا ، یعنی همه خدا را صدا می زنیم و البته هریک بقدر خویش ، مسئله هم همین است ، خود شناسی را عرض می کنم که چیزی جز خدا شناسی نیست ، و از جمله همین اندیشه و بعد هم اندیشه ی دینی خود .
پس می توان گفت احد بالاتر است و صمد پایین تر . و می توان گفت چون که صد آید نود هم پیش ماست. و ممکن است ما همان صد را بفهمیم، و نیازی به دانستن مفهوم نود در خود نبینیم. اما همه این ها این معنی را ندارد که ما مفهوم نود را توانسته ایم توضیح دهیم.

خب معلوم است که وقتی نود پیش ماست نیازی به آن نداریم ، حرف از : علم الانسان ما لم یعلم ، است و مورد نیاز ، البته : کلا ان الانسان لیطغی !؟ چراکه وقتی : رای ه ، مثلا دید چیزی را دیگر غنی می شود و نیازی به آن ندارد ، خب بی نیاز هم که بقول امام علی ثانی علیه السلام که دو رقمی نیست ، یکیست و بقول شاعر عرب حضرت امام سجاد علیه السلام فقط در این محل یا بقول شما جایگاه است که : لا می گوید .
مفهوم صمد از آنجا که هیچ توضیحی در موردش وجود ندارد و در عالم بیرون هم نظیری برایش نمی توان یافت؛ همجنان تعریف نشده باقی مانده است.

این را عرض کرده ام که آقا امام حسین علیه السلام فرموده اند : خدا صمد را توضیح داده اند ، در نازلتر از الله الصمد را را عرض می کنم .
ما می فهمیم که مثلا این چیز واحد است. و می توان در عالم های قرارداری؛‌مفهوم احد را هم بصورت جزیی تعریف کرد؛‌اما اگر بخواهیم نظیری برای صمد بگوییم، باید چه کنیم؟

این را هم عرض کرده ام ، گوش شیطان کر ! فکر می کنم آقا باقرالعلوم علیه السلام فرموده باشند که : اگر ، بله اگر بقول شما هم ، احدی یا یکی بود تمام علوم را از صمد برایش می شگافتم ، ولی برای کی بشکافند ؟ یا بقول شما : باید چه بکنیم ؟
در مورد دنیای یک رقمی هم چنانچه در آخرین مقاله ام در «اگر» نوشتم؛ به توافق رسیدیم. و در قالب تعریفی که آنجا گفتیم، گفتیم که ان معنا درست است.
چیزهایی هم که در باب علوم جدید گفتید و نوآوری... باید بگویم که علوم جدید در عالم علوم عقلی و انسانی؛ چندان پیشرفتی نداشته است. و اصولا اگر منظورتان علوم جهان غرب باشد؛‌باید بگویم که آنها سخت در این میدان فقیر هستند. چرا که آنها دو منبع برای این علوم دارند.
 یکی کتاب مقدس مسیحیان است . که رسما تفکر و تعقل را ممنوع کرده است. و شما اگر با یک متفکر مذهبی مسیحی حرف بزنید؛ چیزهایی خواهید شنید که شما را مشمئز خواهد کرد. از بس که انسان هایی بسته و متحجر هستند.
منبع دوم آنها هم متفکرین و فلاسفه ای هستند که هر چه دارند از تفکرات شخصی خودشان دارند. و چنانچه دیده ایم هر کدام به نوعی اشتباهات شگرف انجام داده اند. و یکی با آن یکی به شدت مخالف است. فقط صد سال گذشته از زمانی که کارل مارکس آن نظرات عجیب فلسفی را ارائه کرد. و امروز هیچ کس حرف هایش را قبول ندارد. فلاسفه امروز هم که در آمریکا لانه گزیده اند؛ خیلی وزین تر از مارکس نیستند.
حال آنکه ما منبعی به نام قرآن داریم. و هر که از مسلمانان که چیزی داشته؛‌از قرآن چیزی به دست آورده است. قرآنی که رسما همه را تعقل دعوت می کند. و خودش بارها راه و روش این تعقل را به ما می آموزاند و نتیجه تفکر را به ما عرضه می کند.
علوم جدید جیزی ندارد. آنچه هست هم در اندازه علوم فنی و ساختن هاست؛‌نه در میدان تفکرها و فهمیدن ها.
بشر توانسته به کره ماه برود و برگردد. اما امروز اگر از مسوولان پروژه سفر ماه بپرسید چرا این سفر را سامان دادید؛ جوابی ندارند که بدهند. هدفی برایش نداشتند. رشدی انسانی برایش در نظر نگرفته بودند.
بشر امروز می تواند با بمب های هسته ای که دارد؛ هزار بار کل کره زمین را با خاک یکسان کند. می تواند با دوربین های ماهواره ای؛‌از این طرف زمین ؛ داخل یک خانه را در آنطرف زمین نگاه کند. می تواند از داخل ناو جنگی در وسط اقیانوس؛‌درب خانه رهبر یک کشور را با موشک هدف قرار دهد. می تواند زمین لرزه های مصنوعی درست کند. می تواند با کامپیوترهای عظیم؛ کل مکالمات مردم جهان را زیر نظر بگیرد. می تواند... اما نمی داند از همه این توانایی ها در کدام جهت باید استفاده کند.
پس علمی اگر داشته باشیم؛ پیش خود ماست. فقط باید به آنچه داریم برسیم.
سخن تان را هم در باب دیوار موش دارد موش هم گوش دارد؛ نفهمیدم.جای شما بودم می گفتم: فرشته های خدا همه جا هستند!

در این قسمت از فرمایش شما هم که مختصر عرضی داشته ام در پاسخ به پیامتان ، فقط یاد آور شوم که آیا شما فرق چندانی بین مثلا کتاب مقدس ما بین ما و کتاب مقدس ایشان بین آنها می بینید ؟ دقت بفرمایید که پرسش از بین ماست و نه کتاب مقدس که مثلا گفته شود یکی از کتب مقدس تحریف شده است ، حالا توسط این چیه حوزویان آن یا این چیه دانشگاهیانش ، چراکه مقدمات بحث و کاوش مثلا فلاسفه ، عرفا ووو ی ما که فرقی با مقدمات آنها ندارد ، ساده عرض کنم ، هرچند عرض شده ، آیا مثلا مقدمه ی اصول فقه ما هم ، چه رسد به فقه ما که اصولی دارد ، بله آیا طالب علم یا دانشجوی دانش ما مثل طالبه یا دانشجوی آنها پیش از اصول فقه هم منطق نمی خواند ؟

اصلا بنده در اینجا ، همفکری را عرض می کنم ، اول دنبال این مسئله هستم .

---------------------

کلمه ی کلیدی : اگر یکی ...




کلمات کلیدی :

اندیشه ی دینی (16)

ارسال‌کننده : در : 87/10/11 11:50 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم ، قل اوحی

    سلام علیکم

با اینکه هنوز کاری که در دست داریم به اتمام نرسیده ولی آخرش دیروز اولین برف زمستانی در اینجا هم به زمین نشست ، خب الحمدلله رب العالمین .

    نه ! اینکه باز مزاحم شده ام برای این نیست که کار را تعطیل کرده و فرصتی دست داده ، خیر ، هر طور شده این کار را هم مجبوریم که تمام کنیم ، همین امروز هم زیر برف کار می کردیم ، آنهم بالای داربست و ارتفاع نه متری .

    بله ، برای این خدمت رسیدم که دیدم عزیز پرسشگرمان که در پی عرایض بنده فرموده بودند :

(دوشنبه 18/9/1387 - 9:5 ع ) if.coo.ir

بنام خدا

احد معنایی بالاتر اما تا حدودی مفهوم تر است. اما صمد به کل مفهومی پیچیده است.

هنوز دنیای یک رقمی را تعریف نکرده اید.

    فرموده اند که آیا مطلب جدیدی نمی نویسم ؟

    اول عرض کرده باشم که اگر احد معنایی بالاتر دارد و مفهوم ترست ، خب پایینترش که مفهوتر خواهد بود !؟ بقول معروف : چو صد (مفهوم باشد ) نود هم پیش ماست .

    و بحث ما در مفهومی بالاتر از احد بود ؟! همان که : ... هو الله احد .

    خب ، ایشان ادامه ندادند بنده هم اصراری ندارم ، آنهم وقتی که بقول معروف دیوار موش داشته باشد و موش هم گوش !

خب بالاتر فعلا بماند و برویم سراغ پایینتر یا دنیایی تر .

    عرض شود که بنده که بقول مرحوم علامه از وقتی : چشمم به ( دنیا ) افتاده ، یک جهان بیشتر به چشمم نیامده ، و دنیای بالاترش هم که یک رقمیست ، چشمم را عرض می کنم ، بالاترش حس ووو هم همینطور ، مگر اینکه قضیه از بالا دو رقمی باشد ، مثل مثلا همین که در منطق جدید یا ریاضی گفته می شود که مجموعه یا عضو دارست و یا تهی ، صفر یک را عرض می کنم ، که عرض کرده ام حرف تازه ، نو ویا جدیدی نیست این حرف ، چراکه منطق قدیم پیشتر این دورقم را بکار برده ، ایجاب و سلب را عرض می کنم .

    اصلا منطق جدید حرفی در مقابل منطق قدیم است که زده شده و فکر می کنم عرض کرده باشم که حرف نوی نیست که آنرا نوآوری دانست .

    حالا بماند که آیا نوآوری در جهت دنیایی تر هم داریم ؟ یا در آسمانی تر است ؟

    اینکه ما هی دنیا را بشکافیم و مثلا در مقیاس این چیه نانو هم تعریفش کنیم آیا حرف نوی زده ایم ؟ یا حرفی نوتر از حرف آدم ، نوح ، عیسی ، موسی و حتی ابراهیم علیه السلام هم داشته باشیم حرف نوی است و نوآوریست ؟ که فکر می کنم عرض کرده باشم که حرف دانشمندان ! یک حرفی بالاتر از حرف پیامبر اعظم صل الله علیه و اله وسلم است !؟ در حالیکه بالاتر از حرف ایشان خدا به کسی وحی نکرده و ایشان خاتم انبیاء هستند .

    خب حالا این عزیزمان می خواهند که بنده چه حرفی جدیدتر از حرف آخرین پیامبر خدا بزنم ؟!

    مثل همین ( بنام خدایی ) که در آغاز فرمایش خود دارند بزنم ؟!

    از خود ؟ مثل دانشمندان ؟! یا همان فلاسفه ، عرفا ووو که با حرف ایشان عرایض بنده را می سنجند ؟!

بسم الله الرحمن الرحیم ، یا ایهاالمدثر ، قم فانذر ، ... ، انه فکر و قدر ، ... .

    یا از خدا ؟! یعنی نوآوری ؟! نوتر از بنام خدا ؟! آیا بنام بالاتر از خدا !؟

    الله اکبر

    حالا بماند که اوسط و اصغری هم جز نامی از نامهای او نیست ، بقول آقای خمینی : هرچه هست اوست .

------------------------------

کلمه ی کلیدی : بالاتر




کلمات کلیدی :

اندیشه ی دینی (15)

ارسال‌کننده : در : 87/9/18 8:29 عصر

 

سلام علیکم

پاسخ پرسش :

فکر می کنم پیش از پرسشی که یکی از عزیزان مطرح فرمودند ، البته پرسش دوم ایشان ، هرچند بنده فرقی بین این پرسش و پرسش اولشان نمی بینم !؟ بله پیش از این یادآور شده باشم که بقول آقا امام حسین علیه السلام : خدا خود صمد را معنی کرده اند ، وگرنه بقول این عزیزمان که پرسیده اند صمد یعنی چه ؟ معنی صمد بعد از این هم پوشیده می ماند .

معنی صمد هم یعنی : لم یلد ولم یولد ، ولم یکن له کفوا احد .

خب ، عزیز پرسشگر ما در آخرین نوشته ی خود گویا خواسته اند که احد را معنی کنیم ، بعبارت دیگر نقل سخن فرموده اند از صمد به احد ، که احد هم یعنی صمد !؟ چراکه فرمود : قل هو الله احد ، و در نازلتر فرمود : الله الصمد .

این خوبست ؟! یعنی به همین منوال که پیش برویم فکر می کنم داریم کم کم می رسیم به پرسش بنده از ایشان ، یعنی همان که : هو الله احد !؟

جای امیدواری هم هست ؟! چراکه ایشان در فرمایش اخیر نه تنها با سخنی محکمتر هم به آن نزدیک شده اند ، بلکه مثل مرحوم علامه کلمه ی کلیدشان هم ماست ، من خودشان را عرض می کنم که به زبان آورده اند و مثل مرحوم علامه هم در نقطه ی آغاز سخن !؟ ببینید :

if.coo.ir (دوشنبه 18/9/1387 ساعتِ 2:55 صبح )

بنام خدا
ما در دنیای دو رقمی هم وقتی از یکی از دو رقم حرف می زنیم؛ دقیقا از همان یکی حرف می زنیم نه از دومی. و به سخن محکمتر اینکه از هر دو تا حرف نمی زنیم. پس وقتی از یکی از دو رقم حرف می زنیم؛ سخن ما یکتا می شود. اما این یکی بودن کلی نیست. یکی بودن جزیی است.
یکی بودن جزیی؛ به یکتایی منجر نمی شود. بلکه در دنیای کثیر هم -یعنی دنیای بی نهایت رقمی- باز این یکی یکی ی جزیی برقرار است. و البته ارزشی ندارد.
اینکه شما بگویید وقتی از وجود حرف می زنیم ؛ فقط از وجود حرف می زنیم پس دنیایمان یکتاست؛ به هیچ عنوان ورود به دنیای یک رقمی نیست. بلکه شما هنوز در دنیای دو رقمی هستید.
شما هنوز دنیای یک رقمی را برای من تعریف نکرده اید. اگر توانستید چنین دنیایی را تعریف کنید؛ صمد را تعریف کرده اید.
منظور من صمد است. نه واحد را . نه یک را.
این درست است که وجود و عدم هر دو تعریف های شخصی ما هستند. یعنی اصلا عدم وجود ندارد که بخواهیم تعریفش کنیم. بلکه ما برای آنکه وجود را تعریف کنیم؛ عدم را تعریف می کنیم. و برای همین هم فلاسفه به ذات خدای متعال می گویند؛ واجب الوجود. یعنی خدا را با دنیای همیشه واجد -همیشه وجود داشته- تعریف میکنند.
مثلا می گویند صفت رحمن از صفات وجوبی است. و صفت ظالم از صفات سلبی خدا است.
همین طور در دنیای صفر و یک که متعلق به دنیای کامپیوتر است - و شما به اشتباه آن را متعلق به دنیای ریاضیات می گویید -هم همین وجود و عدم عینا تکرار می شود.
اگر بخواهید بگویید دنیا چطور وجود پیدا کرده است؛ سخن وجود و عدم درست است.
 اگر بخواهید خدا را با منطق وجود و عدم ثابت کنید؛ باز هم سخن شما درست است.
 اما اگر بخواهید خدا را توضیح دهید؛ هرگز به درد نمی خورد.

حال آنکه سوره توحید در توضیح خود خدای متعال است. و این است که شما در هیچ تفسیری نمی توانید سخنی پیدا کنید که توضیح قابل قبولی درباره این سوره گفته باشد.
سوره توحید قرن هاست همجنان تفسیر نشده باقی مانده است. و من مانده ام که چرا اصحاب رسول الله سوال بجایی از حضرتش نکرده اند تا به این پرسش ها پاسخ داده شود.
صمد ؛ قرن هاست تعریف نشده باقی مانده است. قرن ها.
نمی توان احد را توضیح داد. و شما حتما می دانید که احد با واحد فرق دارد. اگر گفته می شد؛ الله واحد. این فهمیدنی بود. اما وقتی می گوید : الله احد. یعنی فهمیدنش به این سادگی ها نیست.
و اگر شما توانستید دنیای یک رقمی را توضیح بدهید؛ این مشکل را گشوده اید.
و هنوز توضیح نداده اید.




کلمات کلیدی :

   1   2   3   4   5      >