سفارش تبلیغ
صبا

بهار دین (4)

ارسال‌کننده : در : 85/12/25 10:48 عصر

 

    بسم الله الرحمن الرحیم ، الحمد لله رب العالمین ، ... .

سلام علیکم .

    ضمن عرض تبریک بمناسبت امروز و آرزوی هفته ای پربارتر برایتان اول شهادت پیامبر اعظم صل الله علیه و اله و سلم و سبت اکبرشان امام حسن علیه السلام و همچنین امام علی ثالث علیه السلام را خدمت شما تسلیت عرض می کنم و درثانی هم فرارسیدن سال نو را تبریک عرض می کنم .

    خب دیدیم که بنده زاده هم مثل مثلا مرحوم علامه و همچنین استادشهید مطهری برای بیان حرفش بی زبان نبود ، همانطور که ولید هم وقتی بقول مرحوم علامه : گوشش افتاد به آیات الهی بی زبان نبود .

    فرق هم این بود که بنده زاده به زبان دینش حرف زده و مثلا مرحوم علامه به زبان ارسطویی و فقط در اینجا یعنی کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم هم با این زبان نیست ، چراکه مثلا فقه و اصولش را هم در حوزه پس از مثلا منطق کبری یا مثلا حاشیه ی ملاعبدالله و امروزه مثلا منطق مظفر می خوانند .

    البته متفکران اسلامی که شرحش به نقل از استاد شهید گذشت همگی به این زبان حرف نزده اند و بعضا پای این زبان را ( چوبین ) هم گفته اند ، ولی ایشان هم زبانی برای بیان حرفشان داشته اند .

    همانطور که امروزه مثلا زبان ریاضی برای بیان مطلب و بعبارت دیگر فکر کردن یا بقول خودمان اندیشیدن یکه تازی می کند حتی در ایران اسلامی ما ، ولی آیا زبان دینی هم جایگاهی دارد ؟ حتی در ایران اسلامی ما و خصوصا در به اصطلاح علوم انسانی ؟ 

    چراکه وقتی که مقام معظم رهبری جنبش نرم افزاری ،‏ تولید علم و فکر را مطرح فرمودند برای تحقق این امر نیازی به زبان اندیشه و اندیشه ی دینی را نداریم ؟    

    برای پاسخ به این پرسش چه کرده ایم ؟ آیا با زبانی از زبانهای رایج به اصطلاح علوم این امر اتفاق می افتد ؟ به نظر بنده خیر ، چراکه زبان اصلی همه ی آنها چیزی علاوه بر همان دو رقمی ( ایجابی و سلبی ) نیست که در نوشته ی قبلی بعرض رسید در حالیکه این حتی زبان اندیشه هم نیست چه رسد به زبان اندیشه در قرآن که موضوع ما در اینجاست .

    بسم الله الرحمن الرحیم ، الرحمن ، علم القران ، خلق الانسان ، علمه البیان ، ... .

    پیداست که مهتاب هربیانی در پرتو زبان ماست ، و اندیشه ی ما هم زیر سایه زبان فکری ما ، همانطور که اندیشه ی ولید هم ناشی از زبان فکری او ست و انشاءالله ما مثل او فکر نکنیم که : فقتل کیف قدر ، ثم ... ، شامل حال ما هم بشود ، حالا چطور ؟ کافیست ببینیم او چگونه فکر کرد ، یک رقمی ؟ یا مثل زبانهای رایج به اصطلاح علوم در مراکز علمی ایران اسلامی هم دو رقمی ؟

    روز ، هفته ، ماه و سال بهتری را پیش رو داشته باشید و التماس دعا و فعلا خدا نگهدار .




کلمات کلیدی :

بهار دین (3)

ارسال‌کننده : در : 85/12/18 12:26 عصر

 

    بسم الله الرحمن الرحیم ، ... ، صراط الذین انعت علیهم  غیر ال ... .

سلام علیکم .

    زبان دین :

بسم الله الرحمن الرحیم ، اقرا باسم ربک الذی خلق ، ... ، کلا ... .

    عرض می کردم که بنده زاده این چیه یک وبلاگ راه انداخته بود بنام : از مسجد چی باقیمانده ؟ ووقتی هم نظر بنده را خواست دیدم حرفش با توجه به حرف دین است ، یعنی بعنوان یک مسلمان حرف زده ونه فقط حتی بعنوان یکی که مطلع از حرف دین باشد .

    یعنی چه ؟ یعنی بقول مرحوم علامه فقط این نیست که : حرف دین بگوشش رسیده باشد و پس از سپردنش به حافظه حد اکثر ش هم یادآورش باشد ، و حتی بقول شهید مطهری علاوه بر یادآوری عالمانه هم باشد حرفش ، حالا بقول باب شهر دانش چه مسموع و چه مطبوعش .

    : ( چراکه ) باب طبع هم یک وقت با زبان عالمانه گفته می شود و یک وقت هم نه ، بلکه بزبان اصلی گفته می شود ، حالا چه به زبان مادری و چه به زبان دایه ی مهربانتر از مادر هم .  

    بله ، پرسش بنده زاده بزبان اصلی بود هرچندم که بزبان فارسی بود عامیانه هم باشد .

    خب بریم سر بحث خودمان و ببینیم مرحوم علامه با چه زبانی با ما حرف می زنند ؟

    شهید مطهری در پاورقی فرمایش ایشان فرموده بودند :

بعضى دیگر پنداشته‏اند که اولین حکمى که ذهن صادر مى‏کند حکم بوجود دنیاى خارج است و البته این نظریه از چند جهت مخدوش است و لا اقل از این جهت که حکم بوجود دنیاى خارج فرع اینست که ذهن تصورى از وجود هستى داشته باشد و تصور وجود نه فطرى است و نه از راه هیچیک از حواس معقول است که وارد ذهن شود و این تصور فقط پس از توفیق یافتن به حمل و حکم بین دو چیز براى ذهن دست مى‏دهد پس لازم است قبل از آنکه ذهن حکم مى‏کند بوجود عالم خارج لا اقل یک حکم دیگر کرده باشد ... .   

    وبرای این کار ( حکم ) پیشتر فرموده بودند :

(یکى از اعمال مخصوص ذهنى عمل مقایسه سنجش است از لحاظ ترتیب قدر مسلم اینست که این عمل پس از عمل تخیل تبدیل کردن علم حضورى به علم حصولى و پس از سپردن حد اقل دو صورت به قوه حافظه انجام مى‏گیرد هر چند در عمل مقایسه وجود دو صورت شرط نیست زیرا ممکن است‏یک چیز خودش را با خودش سنجید و مقایسه کرد ولى قدرت ذهن بر این عمل وقتى پیدا مى‏شود که حد اقل دو صورت پیش خود حاضر داشته باشد . ذهن در اثر قوه سنجش قدرت دارد که هر دو چیز را با یکدیگر مثال سفیدى و سیاهى متن و یا یک چیز خودش را با خودش مثال سیاهى و سیاهى متن بسنجد و تطبیق کند و چون در این مرحله مقایسه بین دو مفهوم است و نظر بخارج نیست‏باصطلاح حمل اولى است نه حمل شایع و دو مفهوم بسیط را با یکدیگر مقایسه مى‏کنیم ذهن بلا واسطه حکم ایجابى یا سلبى مى‏نماید یعنى در تصدیق خود احتیاج به حد اوسط ندارد و ... )  

   البته روشن است که ( حکم ایجابی یا سلبی ) یا سلبی و ایجابی بزبان منطق جدید یا منطق ریاضی که به زبان این چیه کامپیوتر هم نام برده می شود ، با زبان اصلی یا زبان اولی ایشان ، یعنی زبان منطق ارسطویی یا منطق صوری ویا بعبارت دیگر منطق قدیم قابل درک است ، البته بشرط اینکه منطق وهمینطور جدیدش و دیگر زبانهای به اصطلاح علمی که در این چیه متدلوژی علوم به تصویب رسیده بقول مرحوم علامه روشن بفرمایند که اول ایجابی زبان باز کرده اند یا بقول جدیدش اول سلبی مثل همان که در نوشته ی قبلی بعرض رسید ، زبان قرائت حافظه را عرض می کنم که ( صفریک ) خوانده می شود ، درحالیکه : ... ، الم یعلم بان الله یری ؟  

    خب تا یادم نرفته جمعه را هم به جماعت محلتان تبریک عرض می کنم و در این صورت به خانواده ی شما هم در زیرمجموعه ی آن و فعلا خدانگهدار .

 




کلمات کلیدی :

بهار دین (2)

ارسال‌کننده : در : 85/12/11 5:52 عصر

   

    بسم الله الرحمن الرحیم ، الحمد لله رب العالمین ، الرحمن الرحیم ، مالک یوم الدین ، ... .

سلام علیکم .

    اما بعد : نظریه پردازی

بسم الله الرحمن الرحیم ، ن والقلم وما یسطرون ، ... .

    پیش از پرداختن به ادامه ی مطلب برادرمان آقا محمدعلی صاحب وبلاگ وزین ایران اسلام که امیدوارم بعد این مانعی برای ورودشان به بازی نباشد انشاءالله ، بله داشتم عرض می کردم که بنده زاده که چشمش به جهان خارج از خانه افتاد ما شاید گفته باشیم بگذار برود ببیند : از مسجدچی باقیمانده ؟ که در خانه از قلم افتاده و بقول مرحوم علامه مثلا آیا سفیدش  در حافظه ننبشه شده است ؟ یا اول سیاهش ننوشته شده است ؟

    آخه آقارضای عزیز گرامی در این چیه وبلاگ هایشان با استناد به فرمایش حضرت سلمان علیه السلام فرموده اند : قرآن که بر قلب پیامبر اعظم صل الله علیه و اله و سلم نازل شده بفارسی ( نپی ) گفته می شود و ما یاد ( نبی ) ی نبشته یا همین نوشته ی خودمان افتادیم که به دلمان هم بقول مرحوم علامه : می افتد ، همینطور تنبیه و تنبه ( نبی ) .  

: ... ، وَمَا کَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنفِرُواْ کَآفَّةً فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن کُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّیَتَفَقَّهُواْ فِی الدِّینِ وَلِیُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ ﴿122 توبه ﴾ ... .

    بعلاوه حالا ما پیر شدیم و دیگه اون شور حال دوران طلبگی و دانشجویی را نداریم ، خب چرا جوونا نرن دنبال مثلا شکل حکمتشان ؟ حالا اگه هم نتونسته بره از مسجد محل جویا بشه ؟ خب اینو دیگه از مسجد محلمان که نداریم میشه پرسید !

    خلاصه ما جلوی بنده زاده را نگرفتیم که نه ، بلکه هر چی هم که یادمون می اومد هم در این چیه وبلاگش مضایقه نکردیم و هم تا اینجا که در خدمت شما عزیزان هستیم .  

بسم الله الرحمن الرحیم ، اقرا ب ... ، اقرا وربک الاکرام ، الذی علم بالقلم ، علم الانسان ما لم یعلم ، کلا ... .

    خب بریم سر اصل مطلب و فرمایش برادرمان آقامحمدعلی ایران اسلام که چشممان تا آن جا افتاده که فرموده بودند :
    سلام ... ادامه مطلب رو نخوندم اما بقیه رو فکر کنم چندین بار مطالعه کردم تا ... .  

    ایشان در ادامه فرموده بودند :

    وقتی به نظر خودم به اون رسیدم دیدم دیگه نظری نمونده!!!

    بله ، همانطور که در نوشته ی قبلی عرض شد یک ( وقت ) مطلبی را که می خوانیم برای اینست که می خواهیم به حافظه بسپاریم ، و این با افتادن چشم به آنست تا یادآوریش .

    یک بارهم دیگه این چشم ما نیست که به آن می افتد بلکه بقول مرحوم علامه این یاد است که : افتاده .

در این ( وقت ) هم نه چنین است که بقول مرحوم علامه محفوظ را هم مثل اندام جهان خارج بشود بیش از یک بار بیادآورد و مثلا اول محفوظ سیاهی یا نه اول محفوظ سفیدی را ، مگر اینکه مثل مثلا سیاهی از اندام جهان خارج حالا هم یکی از محفوظ را پیش کشید تا بقول برادرمان در باره آن اظهار ( نظر ) کرد .

 

    ولی این بار هم باز لازم به تذکر است که این در صورتی است که محفوظ هم مثل همان جهان خارج دو رقمی باشد ، مثل همینکه در منطق جدید یا منطق ریاضی گفته می شود که حافظه عبارت از : ( صفریک ) است ، در حالیکه : ... ، الم یعلم بان الله یری ؟

کَلَّا لَئِن لَّمْ یَنتَهِ لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِیَةِ ، نَاصِیَةٍ کَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ ، ... . صدق الله العلی العظیم و صدق رسوله ... ، والسلام علیکم ورحمه الله و برکاته .




کلمات کلیدی :

بهار دین ( 1 )

ارسال‌کننده : در : 85/12/4 8:50 عصر

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ، الرحمن الرحیم ، ... .

    سلام علیکم .

وبعد ، بعد ذکر یا یادآوری :

    عرض شد که یک روزی بنده زاده از خانه زده بود بیرون با پرسشی که بنده مانع این یکی نشدم ، پرسیدن را عرض می کنم .

    آنروزی هم که نظر بنده را خواست ، همانطور که یاس گرامی یادآور حافظه شده اند ، بنده هم همین را عرض کردم که در اولین نوشته ام در این چیه وبلاگ ازمسجدچی باقیمانده ؟ آمده .

    در آنجا با هم می نوشتیم تا این که این چیه وبلاگ همبستگی و مشارکت را برایم راه انداخت و بعد هم نقل مکان کردم به اینجا که در خدمت شما عزیزان هستم .

    یک روزی هم مثل همین ، بعد شهادت استاد شهید مرتضی مطهری را عرض می کنم ، حضرت امام ( ره ) آثار خوب استاد شهید را توصیه فرمودند به ما ، یعنی به جوانان و طالب علم یا جوینده ی دانش .

    خلاصه این بود که چشم بنده هم افتاد به این فرمایش مرحوم علامه که فرموده اند :

در نخستین بار که چشم ما بر اندام جهان خارج افتاد و البته این سخن بعنوان مثال گفته مى‏شود و گر نه پیش از این مرحله مراحل زیادى از حس و بویژه از راه لمس پیموده‏ایم و تا اندازه‏اى خواص مختلف اجسام را یافتیم فرض کنیم یک سیاهى و یک سفیدى دیدیم سیاهى و سفیدى براى مثال اخذ شده و غرض دو خاصه حقیقى از خواص محسوسه اجسام است مثلا اول سیاهى را که با حرکت ابصار بوى رسیده بودیم و پس از وى سفیدى را ادراک کنیم و البته هنگامى که سیاهى را ادراک کردیم معناى وى را با تجرید از حس ادراک نموده یعنى پیش خود بایگانى و ضبط کرده و پس از آن بادراک سفیدى پرداختیم و هنگامى که با حرکت دومى به سفیدى رسیدیم هنگامى است که سیاهى را داریم همینکه به سفیدى رسیدیم سیاهى را در آنجا نخواهیم یافت و معلوم دویمى را چون بجائى که اولى را برده بودیم ببریم ...

    یعنی بقول استاد شهید در پاورقی  :

(یکى از اعمال مخصوص ذهنى عمل مقایسه سنجش است از لحاظ ترتیب قدر مسلم اینست که این عمل پس از عمل تخیل تبدیل کردن علم حضورى به علم حصولى و پس از سپردن حد اقل دو صورت به قوه حافظه انجام مى‏گیرد هر چند در عمل مقایسه وجود دو صورت شرط نیست زیرا ممکن است‏یک چیز خودش را با خودش سنجید و مقایسه کرد ولى قدرت ذهن بر این عمل وقتى پیدا مى‏شود که حد اقل دو صورت پیش خود حاضر داشته باشد . ذهن در اثر قوه سنجش قدرت دارد که هر دو چیز را با یکدیگر مثال سفیدى و سیاهى متن و یا یک چیز خودش را با خودش مثال سیاهى و سیاهى متن بسنجد و تطبیق کند و چون در این مرحله مقایسه بین دو مفهوم است و نظر بخارج نیست‏باصطلاح حمل اولى است نه حمل شایع و دو مفهوم بسیط را با یکدیگر مقایسه مى‏کنیم ذهن بلا واسطه حکم ایجابى یا سلبى مى‏نماید یعنى در تصدیق خود احتیاج به حد اوسط ندارد و از اینجا معلوم مى‏شود که اولین تصدیقهایى که ذهن بانها نائل مى‏شود مربوط به عالم مفاهیم است نه به عالم خارج حمل اولى است نه حمل شایع بعضى از روانشناسان جدید معتقدند که اولین احکامى که ذهن طفل صادر مى‏کند مربوط بخواص اشیاء خارجى است و قهرا از قبیل حمل شایع است نه حمل اولى و البته آن هم آن خواصى که با احساسات و تمایلات طفل بستگى دارد از قبیل این قند شیرین است و در حقیقت طفل در احکام اولیه خود ارزش اشیاء را براى خود و بعبارت دیگر منافع خود را از اشیاء بیان مى‏کند تحقیق در این مطلب که آیا اولین احکام ذهن چیست‏با غرض این مقاله بستگى ندارد آنچه با غرض این مقاله بستگى دارد اینست که مفاهیم وجود و عدم و وحدت و کثرت بلکه ضرورت و امکان و امتناع پس از توفیق یافتن به حمل چیزى بر چیزى و برقرار کردن نسبت‏بین دو چیز براى ذهن پیدا مى‏شود . 

بعضى دیگر پنداشته‏اند که اولین حکمى که ذهن صادر مى‏کند حکم بوجود دنیاى خارج است و البته این نظریه از چند جهت مخدوش است و لا اقل از این جهت که حکم بوجود دنیاى خارج فرع اینست که ذهن تصورى از وجود هستى داشته باشد و تصور وجود نه فطرى است و نه از راه هیچیک از حواس معقول است که وارد ذهن شود و این تصور فقط پس از توفیق یافتن به حمل و حکم بین دو چیز براى ذهن دست مى‏دهد پس لازم است قبل از آنکه ذهن حکم مى‏کند بوجود عالم خارج لا اقل یک حکم دیگر کرده باشد مشاهده مى‏کنیم که )

    ادامه ی فرمایش علامه :

... دویمى روى اولى نمى‏خوابد چنانکه اولى روى خودش مى‏خوابید و مى‏خوابد یعنى مى‏بینیم سیاهى با سیاهى به نحوى است و نسبتى دارد که آن نسبت را میان سفیدى و سیاهى نمى‏یابیم و در نتیجه آنچه بدست ما آمد یک حملى است این سیاهى این سیاهى است و یک عدم الحمل یعنى ذهن نسبتى که میان سیاهى و سیاهى بود میان سیاهى و سفیدى نمى‏یابد و بعبارت دیگر میان سیاهى و سیاهى حکم ایجاد کرده و نسبتى درست مى‏کند ولى میان سفیدى و سیاهى کارى انجام نمى‏دهد و چون خود را در اولین مرتبه یا پس از تکرر حکم اثباتى نسبت‏ساز و حکم درست کن مى‏بیند کار انجام ندادن عدم الفعل خود را کار پنداشته و نبودن نسبت اثباتى میان سفیدى و سیاهى را یک نسبت دیگر مغایر با نسبت اثباتى مى‏اندیشد و در این حال یک نسبت پندارى بنام نیست   

    و در پاورقی همین جاست که استاد شهید این نظریه ی مرحوم علامه را با نظریه های قابل طرح دیگر آورده اند .  

    بنده فعلا کاری با این نظریه و دیگر نظریه ها ندارم ، بلکه یکی از عزیزان مطلبی فرموده اند و در این قسمت از عرایضم می خواهم به آن بپردازم .

    ایشان فرموده اند :

سلام ... ادامه مطلب رو نخوندم اما بقیه رو فکر کنم چندین بار مطالعه کردم تا ... .

    خب این ( چندین بار ) ویا همان مثلا ( ... پس از وی ... ) در فرمایشات مرحوم علامه ، پس از ( ... مثلا اول سیاهی را که با حرکت ابصار بوی رسیده بودیم و ... ) یعنی چه ؟

    آیا یعنی اینکه پس از افتادن چشم ما به مطلبی است ؟ و بعد کار حس بینایی چشم و در نهایت هم به حافظه سپردنش ؟ خب وقتی که ما یک مطلبی را حفظ باشیم نیازی نیست که باردیگر هم چشم ما به آن بیفتد .

    آری ، مثلا بنده در اثر خوب نقدی بر مارکسیسم استاد شهید مرتضی مطهری یک مطلبی به نقل از حضرت امام ( ره ) دیده ام ، ولی عبارتش را دقیقا حفظ نیستم و برای مثلا نقل دقیقش برای شما نیازمندم که به آن مراجعه کنم که در آنجا تحت عنوان تناقض استاد شهید فرموده اند :

و این نکته خوبی است که‏ آقای خمینی روی آن تکیه میکردند و میگفتند این حرف غلطی است که میگویند
: "
القضیة ان کان لنسبته خارج تطابقه اولا تطابقه فخبر ، و الا فانشاء "  

قضیه سالبه که خارج تطابقه اولا تطابقه ندارد ، تنها قضیه موجبه است که‏ لنسبته خارج .

   آری ، یک وقت مثلا بقول مرحوم علامه وقتی چشم ما بر اندام جهان خارج که می افتد چشم انداز ما دو چیز است و اول به یکی از این دو بیفتد و به دیگری نیفتد بله ، یا مثلا اول قضیه را با نسبت به حافظه سپرده ایم و مثل همان دومی که چشم بر آن نیفتادش هم می باشد بله ، و ( بشرح ایضا ) از این دست دو رقمی ها مثل مثلا مجموعه در به اصطلاح ریاضی که یکی عضودار باشد و دیگرش تهی یا صفر .  

    ولی این بعد حداکثر دو گانگی مثلا اندام جهان خارج ، قضیه و ( بشرح ایضا ) دیگر از این دست است .  

این مطلب ادامه دارد انشاءالله تعالی ، فعلا خدا نگهدار .  




کلمات کلیدی :

وبعد

ارسال‌کننده : در : 85/11/17 10:56 عصر

سلام علیکم .

    بسم الله الرحمن الرحیم ، حم ، تَنزِیلٌ مِّنَ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، ... .

در پایان نامه ی گام اول گفتیم که چشم از دستکم حس بینایی افتاده به چیزی ، بعد هم حرف این شد که این چشم هم بازگشتی دارد ، به همان جا که از آنجا آمده  .

البته مرحوم علامه هم فرموده بودند که : برای نخستین بار که چشم ما افتاد به ( چیزی ) ... ( آنرا ) دیدیم ... .

ولی این فرق دارد با عرضی که بنده دارم .

فرقش این است که هرچند ایشان هم مثل شما و بنده گام اول و دوم را همانطور که بعرض رسید برداشته اند ، ولی ما تازه حالاست که با بینایی می رویم سراغ مثلا : ( یک سیاهی ) بقول ایشان .

یعنی در حرکت سوم چشم ما بیناست ، همانطوریکه در حرکت اول هم چشم ما بینا بود ، ولی حالا فرقش همانست که عرض شد ، یعنی بابینایی می رویم سراغ مثلا یک سیاهی ، در حالیکه در حرکت اول از بینایی رفتیم بطرف مثلا آن .

بنا براین حالا می شود گفت که آنرا می بینیم ، چراکه حالا دیگه چشم بیناست  ، و حرکت بعدی آنهم فرق دارد با گام دومی که برداشت .

در این باره بیشتر حرف می زنیم انشاءالله تعالی .

فعلا خدا نگهدار و منتظر اظهار نظر شما عزیزان که امیدوارم بابینایی چشمتان به عرایض بنده افتاده باشد .    


کلمات کلیدی :

وبعد ... ؟

ارسال‌کننده : در : 85/11/13 3:44 عصر

سلام علیکم.

بسم الله الرحمن الرحیم ، و الشمس و ضحیها ، و القمر اذا تلیها ، ... .

دیدیم که یزید بعنوان امیرالمونین ازامام حسین علیه السلام بیعت می خواست ، هر چند بهرعنوانی جزاین هم بیعت می خواست باز هم مثل حسینی با مثل یزیدی بیعت که نمی کرد بلکه اگر هم قرار بود یکی با یکی دیگر بیعت کند این یکی حسین بن علی نبود که با یزید بن معاویه بیعت کند .

بعبارت دیگر که به بحث ما هم در اینجا مربوط می شود وقتی : برای نخستین بار چشم ما بر ... مثلا یک سیاهی افتاد... بعنوان مثال ، این چشم ما نیست که همگام به آن سیاهی گام بعدی را بردارد.

آری ، اگرچشم ما به مثلا امام حسین علیه السلام بیفتد ، که انشاءالله در بحث از اندیشه در قرآن به آن خواهیم رسید قضیه فرق می کند ، ولی تا اینجا حرف این بود که : برای نخستین بار که چشم ما بر (چیزی) افتاد و... .

یعنی همانطور که ما به چیزی فکر می کنیم ، چرا که : ( ما ) فکر می کنیم و : انه فکر ، همانطور هم چشم ما به چیزی می افتد.

خب برای عزیزانی که تا کنون پیگیر بحث بوده اند روشن شد که فعلا بحث این نیست که مثلا بقول استاد گرامی شراره ها و شکوفه ها ی عزیز چشم ما می افتد به فرمایشی که حکیم : ( اسلامی ) می فرماید ویا حتی : (غربی ) آنهم ، و یا همانطور که به نقل از استاد شهید مرتضی مطهری گفته شد ، که متفکران : ( اسلامی ) را برشمردند ، که بقدرتشنگی بتوان چشید .

بلکه بحث از این بود که مثلا مرحوم علامه فرموده اند : برای نخستین بارکه چشم ما بر... مثلا یک سیاهی افتاد ... .

وحالا همانطورکه در نوشته ی قبلی بعرض رسید آیا چشم ما بسوی ما باز می گردد؟

خب کدام ما ؟ و در این صورت هم آیا مای فاقد حس؟ ووو ؟ که بازهم بعنوان مثال گفته شد که مثلا استاد شهید مرتضی مطهری فرموده اند ؟

دقت بفرمایدد این فرق دارد با مای ( فاقد حس ) ی که شراره ها و شکوفه ها ی عزیز یادآورش شده بودند که ( فاقد علم ) هم هست  و استاد شهید مرتضی مطهری می فرمایند این گفته منسوب به ارسطوست ، و همینطور ادراکاتی پیش از حس هم که در این زمینه حکمای به اصطلاح غربی گفته اند و بشرح ایضا حکمای به اصطلاح اسلامی هم گفته باشند .

چراکه حرف در افتادن چشم ما به چیزی است ، و در فرمایش مرحوم علامه نه تنها کار چشم ما یعنی افتادنش بلکه چشم ماهم منسوب به ( ما ) است و نه حتی به تعبیر مثلا ایشان مطلق افتادن ، چشم و حتی ما هم .

بنابراین پرسش از حرکت دوم چشم ماست ، چراکه در پایان نامه ی حرکت اول گفتیم که افتادنش ازماست وقتی که حرف ازافتادنش به مثلا یک سیاهی باشد ، وحالا حرف از حرکت بعدی چشم ماست .

پیش از خدا حافظی راستی شنیده ایم که امام حسین علیه السلام خون گلوی حضرت علی اصغر علیه السلام را در کف گرفته و به بالا می پاشید ؟ وهمینطور که پیامبر اعظم صل الله علیه واله وسلم ظرفی از خون گلوی امام حسین علیه السلام را به بالا برد ؟


کلمات کلیدی :

حرکت دوم

ارسال‌کننده : در : 85/11/9 8:37 عصر

   

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ، وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ ؟ لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ ، تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَةُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن کُلِّ أَمْرٍ ، سَلَامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ .

سلام علیکم . 

    در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت دومین فرزند برومند حضرت على (ع) و فاطمه (س) چشم به جهان گشود و نام حسین براى این فرزند  انتخاب شد . شش سال از عمرش در زمان جدش پیامبر اعظم ( ص ) سپرى شد , مدت سى سال هم با پدر زیست و ده سال نیز با برادر بود . بعدش هم ده سال ادامه دهنده ی راه ایشان بود تا اینکه معاویه از دنیا رفت و پسرش یزید را جانشین خود تعیین کرد . 

    در تمام طول مدتى هم که معاویه از مردم براى ولایت عهدى یزید , بیعت میگرفت , امام ( ع ) با او مخالفت کرد , و بیعت نکرد و ولیعهدى یزید را نپذیرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاویه گفت و یا نامه هاى کوبنده براى او نوشت و معاویه هم در بیعت گرفتن براى یزید , به او اصرارى نکرد و امام (ع) همچنین بود و تا وقتی که یزید پس از معاویه بر تخت حکومت اسلامى تکیه زد و خود را امیرالمؤمنین خواند , و مصمم شد براى نامداران و شخصیتهاى اسلامى پیامى بفرستد و آنان را به بیعت با خویش بخواند.

    به همین منظور, نامه اى به حاکم مدینه نوشت و در آن یادآور شد که براى من از حسین (ع) بیعت بگیر و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان ، حاکم این خبر را به امام (ع) رسانید و جواب مطالبه نمود ، امام (ع) چنین فرمود: انا لله و انا الیه راجعون و على الاسلام السلام اذا بلیت الامة براع مثل یزید (ما از خداییم و بسویش بازمی گردیم و آن گاه که فردى چون یزید بر مسند بنشیند, باید فاتحه اسلام را خواند ) .

    امام (ع) در برابر اصرار حاکم مدینه به بیعت با یزید پاسخ را یک روز عقب انداخت و شبانه و مخفى از مدینه به سوى مکه حرکت کرد .  آمدن آن حضرت به مکه , همراه با سرباز زدن او از بیعت با یزید, در بین مردم مکه و مدینه انتشار یافت , و این خبر به کوفه که رسید کوفیان از امام (ع) که در مکه بسر میبرد دعوت کردند تا به سوى آنان آید و زمامدار امورشان باشد ، امام (ع) نیز مسلم بن عقیل , پسر عموى خویش را به کوفه فرستاد ، مسلم هم وقتی به کوفه رفت و با استقبال گرم و بی سابقه اى روبرو شد و دید به عنوان نایب امام (ع) با او بیعت کردند , طی نامه اى به امام حسین (ع) این جریان را گزارش داد .

    امام حسین (ع) هم  هشتم ذیحجه از مکه به طرف کوفه راه افتاد و در این راه بود که در کربلا واقعه ی روز عاشورا رخ داد . 

    خب ، غرض از این مختصر بیشتر این بود که در آستانه عاشورای حسینی ببینم در ابتدای این حرکت امام ( ع ) از مدینه به مکه و بعد هم حرکت از مکه به کوفه که در کربلا جلوی حرکت ایشان گرفته شد و کار به شهادت ایشان و جمعی از همراهانش و اسارت بقیه کشید ، امام ( ع ) در مقابل فرمان یزید چه فرمود ؟  در حرکت دومی هم نقل شده که فرزند برومندشان از ایشان پرسیده اند : چرا استرجا ؟

    این از این بابت که اگر ما دیندار باشد و پیرو جانشین پیامبر ( ص ) هم باشیم و بی خبر از فرموده ی ایشان هم نباشیم . تا بعد بریم سراغ مایی که فقط از خودش بی خبر نیست ، کی ؟ و کجا ؟ مثل همان وقتی که : برای نخستین بار ( منباب مثال ) چشم ما افتاد به ( یه چیزی ) .

    خب ، آیا این مثلا چشم هم ( ل ) ما ؟ ( و الیه راجعون ) ؟  حالا بماند مثلا : کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا ، و عاشورایی و کربلایی دیندار ، چراکه اباعبدالله الحسین ( ع ) که فقط پدر بنده خدای دیندار که نیست ، همچنانکه اباعبدالله جعفربن محمدبن علی بن الحسین ( ع ) هم فقط پدر مذهبیش نیست . والسلام

--------------------------------------------------------

با سلام مجدد .

   برادر عزیز هموطنمان جناب دکتر غریب ظاهرا پرسیده اند استرجاع بر وزن استفعال از ریشه ی رجع بمعنی بازگشت یعنی چه ؟ و بنده تازه متوجه شدم که در واقع بجای استرجاع در این نوشته نوشته ام : استرجا .

   بدین وسیله آن اشتباه را تصحیح می کنم .

والسلام علیکم و رحمه الله وبرکاته - پنجشنبه 12 بهن 1385 - احمد علی یزدی .




کلمات کلیدی :

پاسخ پرسش

ارسال‌کننده : در : 85/10/29 2:2 عصر

    سلام علیکم .

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، عَبَسَ وَتَوَلَّى ، ... .

    یکی از عزیزان ( وبلاگ درس اخلاق استاد تهرانی ) فرموده اند :

دوست عزیز سلام

    راستی چرا موضوع یادداشتهایت معلوم نیست ؟

    فرا رسیدن ماه محرم را هم تسلیت عرض می کنم.

یا علی

    در پاسخ عرض شد :

علیکم السلام آقا سید محمد عزیزمان .

    آقا ممنون از قلم رنجه لطف کردید .
    خب موضوع در همین نوشته ( یعنی نوشته ی قبلی ) هم بیان شده که اندیشه و اندیشه در قرآنست . البته در سایه ی همفکری که دم در این چیه وبلاگ هم این چیه تابلو ست .
    البته همفکری هم زیر سایه ی حجت درونی و انشاءالله بیرونی هم که فی زمان هذا یعنی در عصر غیبتش زیر سایه ی جانشین ایشانست چه در فرادی و چه در جماعت محل و چه در جمعه ی شهر ودیارمان ایران و نهایت هم جهانیش یعنی در زیر مجموعه ی خانه ی خدا .
    خب این از موضوع دیگر چه ؟
    پیش از خداحافظی هم تا یادم نرفته جمعه را به جماعت محلتان که خانه ی شما هم زیر مجموعه ی آنست و اهل بیت خانه تبریک عرض می کنم .
فعلا یاعلی .

    گفتم که این را عمومی تر هم گفته باشم .

تا بعد خدا نگهدار .




کلمات کلیدی :

پایان نامه

ارسال‌کننده : در : 85/10/18 7:17 عصر

سلام علیکم .

گرچه هنوز حرف بسیارست ولی بیشتر از این نمی خواهم در این مرحله بمانیم که وقتی مثلا مرحوم علامه می فرمایند :

برای نخستین بار که چشمشان به چیزی افتاد

آیا این چشمی که افتاد چشم ایشان بود ؟ !

ومثلا چشم کسی که می بیند ؟

یا نه ، بعد اینکه چشم افتاد چشم ایشان شد و مثلا :

یک سیاهی دید ؟

چراکه مقصود اصلی شناخت اندیشه است و عزیزانی که پیگیر بحث هستند در جریان هستند که مقصود اصلی تر هم شناخت ولی امر اندیشه است ، یعنی عقل یا خردمان .

چراکه مقصد اندیشه در قرآن است و می خواهیم ببینیم وقتی که در آن می اندیشیم یعنی چه می کنیم و مقصود قرآن هم که گفتیم فرموده :

انه فکر ... ، همانا او اندیشید

یعنی چه کرد ؟

بنا براین هرچند هرچه حرف است همین اول کارست و اولش هم اینست که مثلا چشم ما به قرآن می افتد ، ولی همانطور که بعرض رسید کافیست که ببینیم این چشمی که افتاد چشم ماست ؟ و چشم مایی که می بیند ؟

یا نه ، بعد اینکه افتاد چشم ما می شود و بینا هم بشرح ایضا ؟

پاسخ مسئله روشنست و آنهم اینست که چشم ماست که مثلا به قرآن می افتد و بینا هم هست .

حالا برای پایان دادن به این مرحله ببینیم دیگر عزیزان چه می فرمایند تا بریم به مرحله ی بعد .

سجده ی دوم :

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ، وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى ، مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْ وَمَا غَوَى ، وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى ، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى ، عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى ، ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَى ، وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى ، ... .

خب ، امیدوارم که بشود گام دوم را برداشت و از افقی بالاتر از بینایی چشم حرف زد که مرحوم علامه گویا از آن تعبیر به مرحله ی : ( تجرید از حس ) کرده باشند ، یعنی در صعود چشم پس از افتادنش به چیزی و : ( دیدن ) آن مرحله ی تجرید از حس را عنوان فرموده اند و گرنه در نزول چشم که افتاد به مثلا سیاهی که یا سکوت کرده اند و یا بقول مثلا استاد شهید مرتضی مطهری اصلا فاقد بینایی هم می باشد چشم .

خب همسفرمهتاب گرامی هم که ما را دعوت به افقی بالاتر نموده اند ، چراکه در این چیه کامنتی فرموده اند :

 راستی چه فرقی ست بین دیدن های ما ؟ آیا همه ما یکسان می بینیم ؟ آیا علی علیه السلاام در متظر چشم فاطمه سلام الله علیها همان است که در چشم ماست ؟آیا همان قصه ((تو مو می بینی و من پیچش مو ))  نیست  نگریستن های ما ؟؟؟

پس اگر عزیزان مطلبی در مرحله ی اول دارند بفرمایند تا وارد مرحله ی بعد شویم و انشاءالله برسیم به اندیشه و اندیشه در قرآن .

فعلا خدا نگهدار و عید ولایت و منجمله ولایت چشم هم بر شما عزیزان مبارکباد .

 




کلمات کلیدی :

نطق واحد

ارسال‌کننده : در : 85/10/5 3:16 صبح

    سلام علیکم .

بسم الله الرحمن الرحیم ، قل هو ( قل ) الله ... .

    در اظهار نظرات این چیه پست قبلی جناب دکتر غریب عزیز فرموده اند :

سلام .اولآ : ما وقتی اولین بار چشممان به چیزی می افتد چون خاطره ای نسبت به آن نداریم آن را یک سیاهی با ظاهر خاصش می بینیم و به ذهن می سپاریم.یا مثل یک عکس با تمام مشخصات قابل حس همراهش.یعنی با حس بینایی و همه ی حس های دیگرمان(بویایی/ شنوایی/لامسه/ یک تصویر در ذهن مان منعقد می شود.این یک تجربه ی ضبط شده است که در ذهن ما می ماند.

حالا سوال من :

آیاما قبل از اینکه چشممان به سیاهی بیفتد با هم متفاوتیم یا نه؟هردو یکسان می بینیم و یا اینکه من بنا به آفرینشم یا بهتر بگویم بنا به ژنتیک یا آنچه از خصوصیات اخلاقی و...  به ارث برده ام طور دیگری آن سیاهی را می بینم و در ذهن آن را نگه می دارم؟

   و در این رابطه صاد عزیز فرموده اند :

سلام علیکم .

در مورد مطلبی که جناب دکتر غریب گرامی فرموده اند عرض شود که فرق چندانی ندارد که بقول حضرت علامه طباطبا یی گفته شود که پس از افتادن چشم ما به سیاهی آنرادیده ایم و پس تجریدش از حس به بایگانی سپرده ایم یا بقول جناب دکتر گرامی بگوییم که :
ما وقتی اولین بار چشممان به چیزی می افتد چون خاطره ای نسبت به آن نداریم آن را یک سیاهی با ظاهر خاصش می بینیم و به ذهن می سپاریم.تا مثل یک عکس با تمام مشخصات قابل حس همراهش.یعنی با حس بینایی و همه ی حس های دیگرمان(بویایی/ شنوایی/لامسه/ یک تصویر در ذهن مان منعقد می شود.این یک تجربه ی ضبط شده است که در ذهن ما می ماند.

چراکه در هر دو صورت آنچه که چشم به آن افتاده به جایی سپرده شده ، حالا چه بقول یکی به مثلا حافظه یا بایگانی و چه بقول دیگر به مثلا ذهن بعنوان مثلا خاطره .
مسئله ی اصلی و اساسی اینست که آیا چشم ما ماقبلی دارد ؟ و فرقش با مابعدش چیست ؟

مثلا شهید مطهری اعلی الله مقامه می فرمایند که ما و بتبع چشم ما نیز فاقد مثلا ذهن و یا حافظه است ، و در ثانی بعد افتادن مثلا چشم به چیزی ذهن یا حافظه سازی صورت می گیرد .
نا گفته نماند که در فرمایشات ایشان دیده می شود که مابعد چشم و در ذهن سازی برنامه ای هم در کارست و این برنامه هم چیزی جز برنامه ی منطق ارسطویی نیست که نقطه ی آغازش با دو رقم ( صدق و کذب ) می باشد .
مثل دورقمی که در منطق ریاضی نقطه ی آغاز کار آنست یعنی دو رقم ( صفر یک ) .
این دو رقم در فرمایشات جناب دکتر هم دیده می شود مثلا آنجا که ( ذهنی خالی از خاطره دارند و با خاطره اش ) .

در مورد پرسش ایشان هم فکر نمی کنم مسئله تفاوت های فردی باشد در مثلا افتادن چشم ما به چیزی . البته چشم افراد بی تفاوت نیستند ، ولی مسئله افتادن چشم است به چیزی .
یعنی هریک از ما با هرچشمی که داشته باشیم می افتد به چیزی مثل مثلا همان سیاهی که حضرت علامه بعنوان مثال فرموده اند ویا جناب دکتر گرامی ، و مسئله همانطور که عرض شد ماقبل این کار چشم و مابعد کارش می باشد .

بااجازه فعلا خدانگهدار .

    خب نظر شما چیست ؟

فعلا خدا نگهدار .




کلمات کلیدی :

   1   2   3   4   5      >